tgindex
木سپیدار

木سپیدار

Статистика
@sunrise_midnightперсидский

«تا درخت هست زندگی باید کرد 🍀木 » http://t.me/HidenChat_Bot?start=7296877351

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
21
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
78
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
41
21 постов
Вовлечённость
52,6%
к подписчикам
Постов в день
3,0
всего 21
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
22
1/48двое суток
25
1/72трое суток
27

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • تلگرام خیلی از بهترین دوست‌های من و فضایی امنی برای حضور بهم هدیه کرد. امروز روز تولد تلگرامه.

  • без подписи

  • وقتی با این موزیک آشپزی می کنم بعد انتظار دارم بهم بگن، باید برای این غذا از چه کسی تشکر کنیم؟ولی در نهایت میگن چه شوره، چه بی نمکه، روغنش زیاده،شفته شده، ترشه،دم نکشیده، جا نیفتاده. خب کوفت. این غذارو یک موش سرآشپز عاشق پخته. لعنتی ها کمی تمجید کنید جای دوری نمیره😂

  • "دنیا به جسورا پاداش میده، نه به کسایی که پتانسیلشو دارن."

  • 14 авг.23из Lastfreemind

    без подписи

  • без подписи

  • مثل نوری که روی سطحِ برگ می‌لغزد و به ریشه‌ها می‌رسد، از گوشه‌ی پلکم خزیدی به درون و از مردمکِ چشمم رسیدی به من. لرزش دستانم و این انگشتانِ ملتهب، نشانه‌ی آغازی است در من؛ آغازی بر شیوه‌ی چشمانت در تن. مرا نمی‌شناسی و راهی به سویم نداری. من از بیراهه رفته‌ام؛ اینجا همه‌اش خار است و خاشاک. خورشید نیمروزها سرش گیج می‌رود و از همان نقطه‌ای که طلوع کرده، غروب می‌کند. درختانش بی‌میوه‌ و گل‌هایش تنها خار دارند. چه خیالِ دور و سبزِ سرابی... همه‌اش منتظر بودم بیایی، در همان شروعِ پرشتابِ خزیدنت، که تمامت ذره‌ذره در من شناور شده بود. منتظر بودم پیش از آنکه ته‌نشین شود این شور، دُرد و شراب شود این دَرد، بیایی. در نیمه‌شبی زیبا، آنقدر تاریک که هیچ نوری مزاحم نشود ما را. و تو از سرِ اشتیاق، دستانت را دراز کنی و ناچار برای شناختِ من، زخم‌هایم را لمس کنی. و من هرگز نمی‌پرسیدم از شب‌هایت؛ تنها ستاره‌هایت را می‌شمردم و برای تمامشان جشن می‌گرفتم. دیر کردی... صبح، ناگاه‌تر از همیشه رسید و خورشید، رویاهای شبانه‌ام را دزدید. زود خواهد بود که سرش گیج برود، غروب کند و دیگر هرگز بازنگردد. و من در شبی طولانی، شراب خواهم شد و بی‌آنکه کسی میلِ نوشیدنم کند، از پیاله‌ی شکسته‌ام، خواهم چکید در تاریکی. ۱۴۰۵/۰۵/۲۳نیمه شبی در بزمِ دلربایی.

  • چینی – موسیقی سنتی

  • حالا دیگر این درختان نام تو را می شناسند. تو که نامت مثلِ پیراهنت سبز است.

  • یک‌بار خواب دیدم همه‌ی درخت های محلمون خشک شده بودند،به جز درختان اینجا.نه فقط سرپا مونده بودند،بلکه بالیده و پر از شکوفه‌های سفید بودن. بهشون خیره شدم و به زبان درختی که نوعی سکوت و الهام بود بهم گفتند«این شکوفه ها احساسات تواند،تو و همه کسانی که اینجا غرقِ رویا شدند.» چه خواب شگفتی، احساساتی که شکوفه شده بودند. من این‌ طوری ام؛ دوست و آشنا و خانواده رو به بهونه های مختلف زیر این درختان گرد میارم و ناخواسته، همه در چنبرِ این مکان می‌ افتن. برون‌ریزی می‌کنند و احساساتشون غلیان می کنه.مثلا همین دیشب برای خانواده بساط چیدم تا شهاب‌باران رو از این زاویه،در کنار درختان تماشا کنن. تا سپیده دم، هر شهابی که می‌گذشت، صدای «واو» و «به‌به» بلند بود و ذوق های عجیب غریب. و من یقین داشتم که درختان این خوشحالی ها رو تبدیل می کنند به شکوفه های پنهان. برای من پهن و بساط بودن زیر این درخت ها عمیق‌تره. بیست‌ و چهار ساعت اینجا پلاسم.به هرحال من الهه احساسم و کوچک ترین چیزی که روی قلبم اثر بزاره رو باید با درختان در میون بزارم. حالا قراره این مکان، به کامِ ساختمان‌سازی، ویران بشه و درختان نازنین من هم، به ناچار، بریده خواهند شد.احتمالاً سال دیگه.و از روزی که این خبر بهم رسیده تمامِ هستی‌ام به تپشِ دردی آشنا افتاده. باورم نمی‌شه. تنها خوشحالی ام اینه که درختان ریشه دارند و این انسانِ دوپا، دستش به ریشه ها نمی‌رسه. و من بلدم چطور با ریشه ها ارتباط بگیرم.تاریکیُ بیشتر از هرچیزی بلدم. بنابراین بعد از این، خزیدن و رسیدن به ریشه و بوسیدن در تاریکی رو امتحان می کنم. بوسیدن ریشه هایی که احساسات من در آن ها منشعب خواهد شد، در دلِ تاریک ِ زمین.

  • без подписи

  • آدم گاهی باید دست از بالاتر پنداشتن خودش برداره، هرکی جای خودشو داره تو دنیای به این عظمت.

  • وااااو چه تصویر خارق العاده ای.🤩💫 حقیقتا آسمونِ دیشب هیچ کم نداشت از انیمه های میازاکی.سوار بر باد تا رسیدن به ستاره،کهکشان،همه چیز و هیچ چیز. «هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش»

  • 木سپیدار pinned an audio file

  • پیوند عمیق بین دو روح آنقدر که گاهی حس کنی یک روح در دوتنی، یک آمیختگی و گره خوردی عجیب که باعث شود طعمِ لحظه را چنان که باید بچشی. آزاد و بی نهایت در کنار تو. دوست نابِ نارنجی ِ من.حیاطِ سبز خانه تو، اتاقی که همیشه بوی گل های وحشی می دهد. مرئی شدن سبز ترین نارنجیِ در نگاه تو. اوجِ بارشِ شهاب ها. آمیختگی درشب و سلیس شدن.و نامت که ستاره می شود در دهان. مریم«دایانا».افتادن ستاره ای در رود، رودی که هیچ نمی خواهد مرا با خود ببرد.ابرهایی که رنگ خود را از آسمان می گیرند چنان من که رنگ ِ سبزم را از تو. رقصی معلق در دمادمِ صبح میان تاریکی و روشنایی.صبح که بوی تو را دارد، بوی خورشید را.و تاک ها. دیوانه تاک ها، باده خورده و مست تاک ها، آویخته به دیوار ها، درها، پنجره ها، تاک ها. آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم. همه ذرات جسمِ خاکی من، از تو ای شعرِ گرم در سوزم.

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи