- Последний пост
- 2 июн. 2025 г.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
✨رئیسعلی نمُرد؛ او هنوز در ما میجنگد... چند روز پیش، بیآنکه بدانم چرا، در ازدحام خیابان و شلوغی ساعتها، ناگهان نامی در ذهنم برخاست؛ نامی که چون تیری از قلب تاریخ گذشت و در جانم نشست: رئیسعلی دلواری. با خود گفتم: رئیسعلی؟ آیا توانست ارتش بریتانیا را، این هیولای استعمارِ کبیر، زمینگیر کند؟ آیا توانست استعمار را براندازد، مرزها را نگاه دارد، خاک را پس بگیرد؟ پاسخ این است: نه. شاید او می دانست که برای خاک نمی تواند کاری کند. او از جان خود گذشت تا تاریخ ما بیغیرت نماند. او مبارزه کرد تا وجدان بیدار بماند. در مکتب ما، مکتب علی، مکتب حسین، فتح با شمشیر نیست، با خون است. و چه بسیارند آنان که در تاریخِ رسالت، در تاریخِ رهایی، مقاومت کردند برای آنکه ننگِ تسلیم، در پروندهی انسان ثبت نشود. رئیسعلی، این حماسهگر بیسلاح، ایستاد و از پشت، نه از روبرو، هدف گلوله شد؛ چرا که در جغرافیای استعمار، دشمن تنها در بیرون نیست، در درون خانههاست، در دلهایی که از درد بیخبرند. و ما امروز، وارثان همان دردیم. ما در برابر سرمایهداری نئولیبرال ایستادهایم؛ این چهره تازه استعمار، که نه با کشتیهای جنگی، که با قرارداد، با آمار، با بازار آزاد میآید. با زبانِ پیشرفت، با نقابِ توسعه، اما با دندانهای خونآلود. میگویند تعداد شما کم است. ما آموختهایم که در کربلا، تعداد تعیینکننده نیست. آنچه ملاک است، ایمان است، آگاهی است، و اینکه هنوز کسی هست که خواب خوش را به بیداری درد، و زندگی در ذلت را به مرگ در حریت نفروشد. ما آمدهایم تا نگذاریم این خاک، تکهتکه در سبد امتیازات جهانی ریخته شود. ما آمدهایم تا نگذاریم ایران، لیبی شود، شیلی شود، اسیرِ دلار و وابستگی و رقصِ مرگآلودِ رشد بیریشه. و این بار تنها نیستیم. هر وجدان زندهای، صدای ما را خواهد شنید. هر که هنوز اندک رمقی از انسانیت دارد، با ما خواهد آمد. و به قول آن پیر اهل خمین، این ملت، بهتر از مردمان عهد رسولاللهاند، چرا که پس از قرنها سکوت، صدای علی را در عصر نفت و نان، باز شنیدهاند. ما فرزندان دردیم، نه فرزندان عافیت. و تا خون در رگ داریم، به این تمدنِ پوشالی که لبخندش نقاب خون است، «نه» خواهیم گفت. ما زندهایم… تا بمانیم. نه برای خود، برای حقیقت. @sydjebraily
چرا کامیونداران پس از افزایش نرخ سوخت بجای اینکه انگیزه خرید کامیون مدرن و کممصرف پیدا کنند، دست به اعتصاب زدند؟ به همان دلیلی که پس از تجویز گرانسازی نرخ ارز توسط مقلدان فریدمن، ایران گلستان نشد. به دلیل اینکه اقتصاد کتاب نیست، ماشین حساب هم ابزار سیاستگذاری نیست. @sydjebraily
بشار اسد در اواخر عمر سیاسی خود، در نشست سران اتحادیه عرب (جده، ۲۰۲۳)، صریحاً از نئولیبرالیسم به عنوان تهدیدی برای هویت عربی و ثبات منطقهای نام برد. اما این چرخش گفتمانی، از مجری نئولیبرالیسم به منتقد آن، دیگر دیر بود؛ خیلی دیر... @sydjebraily
قبیلهگرایی سیاسی؛ مسخ عقل و مرگ رسالت در تاریکی عصرها، همواره چیزی بوده که روشنی را پس میزند؛ نه ظلمت طبیعی، که تاریکی خودساخته بشر. در هر دوره، نامش عوض شده، اما ماهیتش یکیست: تعصب بر پیوندهایی که پیش از حق، پیش از عدالت، و پیش از انسان بودن آمدهاند. قبیلهگرایی سیاسی که تقریبا در تمام منازعات سیاسی امروز ایران شاهدش هستیم، نه انحرافی سطحی، بلکه آفتی بنیانیست؛ نه یک خطای تحلیلی، که انکار حقیقت در لباس وفاداری است. اینجا معیار، حق نیست؛ نسب است. عقل نیست؛ اطاعت است. اخلاق نیست؛ تبعیت بیچون و چراست. اینجا سیاست نه میدان گفتوگوی اندیشهها، که عرصه رقابت تعصبات مدرن است؛ قبیلههایی با پرچمها و لوگوهای مختلف، اما با منطق واحد: خودی را تطهیر کن، غیر را تکفیر. در این میدان، اگر عدالت را فریاد بزنی اما نامت در تبارنامه قبیله نیامده باشد، فریادت را نمیشنوند. اگر خیانت از حلقه نزدیکان باشد، میشود اشتباه استراتژیک؛ اما اگر حتی نقدی از بیرون بیاید، میشود توطئه دشمن. اینجا نه محتوا، که هویت گوینده داوری میشود. و چنین میشود که سیاست، به آیینی نو بدل میشود؛ آیینی که در آن، ایمان به حقیقت جای خود را به بیعت با قبیله میدهد. و انسان، بهجای آنکه وارث زمین شود، پیادهنظام جاهلیت مدرن میشود. عقل، تریبون میسازد اما در خدمت تعصب. اخلاق، نقاب میزند اما برای پوشاندن وفاداریهای ناروا. و آزادی، تنها برای تکرار سخنان بزرگان قبیله رواست، نه برای اندیشیدن مستقل. قبیلهگرایی سیاسی، نقطه پایان رسالت است. رسالتی که قرار بود انسان را از قید خون و طایفه و طبقه و حزب آزاد کند، خود بدل میشود به ابزار تحکیم همان قیدها. نیکی، نه در فعل، بلکه در نسبت خونی و جناحی تعریف میشود. مظلوم، تا وقتی خودی نباشد، مظلوم نیست؛ و ظالم، اگر از ما باشد، هرگز به محکمه نمیرود. و این، نه فقط انحرافی سیاسی، بلکه خیانتی تمدنیست؛ خیانت به رسالت پیامبران، که آمدند تا دیوارهای قبیله را فرو بریزند، و انسان را بر شالوده ایمان، آگاهی و آزادی بنشانند. اما اکنون، دیوار میسازیم؛ با زبان مدرن، با الفاظ روشنفکری، اما با همان روح قبیله نخستین. وقتی سیاست به قبیله تبدیل میشود، وجدان به ابزار وفاداری تقلیل مییابد، و حقیقت، به کالایی تابع مصلحت. در این دوزخ مقدس، شجاعت اندیشیدن، به بزدلی پیروی مبدل میشود، و جامعه، از امت بیدار به جمعیت سرسپرده تنزل مییابد. برادرم! خواهرم! هموطنم! اگر هنوز چیزی از رسالت انسانی در تو باقیست، اگر هنوز جرقهای از آگاهی در دلت زبانه میکشد، باید قبیله را ترک کنی. باید بر ارزشهایی پا بفشاری که نه به خون و اسم و رنگ و لوگو، بلکه به روح انسانیت مربوطاند: حقیقت، عدالت، آزادی، عقل. اینها قبیله نمیخواهند؛ اینها انسانیت میطلبند. @sydjebraily
✨چرا مذاکرات به رفع واقعی تحریمها منجر نمیشود؟ طی دو دهه اخیر، مذاکرات هستهای ایران با آمریکا، همواره با هدف رفع تحریمها آغاز شده، اما در عمل، چنین نتیجهای بهدست نیامده است. پرسش این است که چرا راهبرد مذاکراتی ایران، علیرغم امضای توافقاتی مانند برجام، نتوانسته به لغو پایدار و واقعی تحریمها بینجامد؟ پاسخ این پرسش را باید در یک ناهماهنگی ساختاری و مفهومی میان اهداف اعلامی و ابزارهای عملیاتی ایران جستوجو کرد؛ ناهماهنگیای که ریشه در فقدان نگاه نهادی به سیاستگذاری تحریمی آمریکا و بیتوجهی به منطق قدرت در نظام بینالملل دارد. ۱- آمریکا با بهرهگیری از منطق واقعگرایانه، هدفی روشن را در مذاکرات دنبال میکند: جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای. این هدف با ابزارهایی ملموس و قابل راستیآزمایی نظیر محدودسازی سطح و ظرفیت غنیسازی اورانیوم، کاهش ذخایر هستهای و حضور مداوم بازرسان آژانس انرژی اتمی پیگیری میشود. این تطابق میان هدف و ابزار، به آمریکا قدرت چانهزنی و سازوکارهای راستیآزمایی مؤثر میدهد. در مقابل، ایران نیز خواستهای روشن دارد: رفع تحریمها. اما این هدف در سطح اجرای سیاست، فاقد تعریف مصداقی، شاخصهای ارزیابی و ابزارهای پیگیری است. ایران نه تنها هیچ تعریفی از «رفع تحریم» ارائه نمیدهد، بلکه تعیین نحوه تحقق آن را نیز به طرف مقابل واگذار میکند! چنین رویکردی، از منظر مذاکره، به معنای تسلیم در برابر چارچوب ذهنی و ساختاری حریف است. ۲- تحریمهای آمریکا، برخلاف تصور رایج، صرفاً ابزار فشار سیاسی نیستند، بلکه بخشی از یک معماری نهادی و حقوقی پیچیدهاند که در همتنیدگی عمیقی با ساختار حکمرانی این کشور دارند. بسیاری از تحریمها نه با فرمان اجرایی رئیسجمهور، بلکه با مصوبات قانونی کنگره اعمال شدهاند. در نتیجه، لغو این تحریمها مستلزم فرآیندی پیچیده، چندلایه و در اغلب موارد، مستلزم اجماع میان دولت و قوه مقننه است. در حالیکه ایران رفع تحریم را گاه بهمثابه یک تصمیم اجرایی تصور میکند که میتواند صرفاً از طریق توافق با دولت وقت آمریکا حاصل شود، واقعیت این است که بسیاری از مؤلفههای کلیدی این نظام تحریمی، خارج از اختیار مستقیم رئیسجمهور قرار دارند. برای نمونه، لغو تحریمهایی که بر مبنای قانونهایی چون IFCA یا ISA یا CISADA تصویب شدهاند، نیازمند تصویب قانونی جدید در کنگره است. تجربه سوریه نیز نشان داد که حتی اعلام عمومی رئیسجمهور برای لغو تحریمها، بدون همراهی و اجرای مؤثر از سوی این نهادها، ضمانت اجرایی ندارد. چند روز پس از جشن و پایکوبی در دمشق بابت اعلام لغو تحریمها توسط ترامپ، وزارت خارجه آمریکا رسما گفت که این کار «زمانبر» است چون یک پروژه بیننهادی است. این واقعیتها نشان میدهد ایران در طراحی راهبرد رفع تحریم، علاوه بر اینکه فهم صحیحی از ریشههای وضع تحریم ندارد و آن را ناشی از یک سوء تفاهم درباره سلاح هستهای میداند، فاقد درک نهادی و حقوقی کافی از ساختار قدرت در آمریکاست و همین امر، موجب ناکارآمدی جدی در تحقق هدف اصلی مذاکرات شده است. ۳- یکی از عوامل مهم ناکامی ایران در تحقق رفع تحریمها، فقدان سازوکار راستیآزمایی متقارن است. در حالیکه آژانس انرژی اتمی بهعنوان بازوی نظارتی غرب، اجرای تعهدات ایران را با دقت ثبت و گزارش میکند، ایران هیچ نهاد، شاخص یا سازوکار مشابهی برای ارزیابی اجرای تعهدات طرف مقابل ندارد. بدین ترتیب، ایران عملاً از امکان اعتراض رسمی یا ترک توافق در صورت نقض تعهدات آمریکا محروم میشود و صرفاً به «اعتماد سیاسی» اتکا میکند؛ امری که در منطق قدرت، خطرناک و فاقد کارایی است. ۴- در ادبیات راهبردی، مذاکره زمانی اثربخش است که هر طرف، علاوه بر مشوق، ابزارهای فشار متقابل نیز داشته باشد. آمریکا با بهرهگیری از تحریمهای ثانویه، شبکه SWIFT، و ترس شرکتها از جریمههای کلان، تهدیدات خود را قابل باور کرده است. اما ایران در مقابل، فاقد ابزار فشار متقارن است. نه از ظرفیتسازی در عرصه مالی بینالمللی بهره گرفته، نه جایگزینی برای سازوکارهای وابسته به دلار ایجاد کرده، و نه حتی در مذاکرات، شاخصهای قابل اندازهگیری برای رفع تحریمها تعریف کرده است. در غیاب راهبردی جامع، که ترکیبی از درک مناسبات قدرت در محیط آنارشیک بینالملل، فهم نهادی، تعریف شاخصهای اجرایی، سازوکارهای راستیآزمایی متقارن، و ابزارهای فشار متقابل باشد، مذاکرات هستهای صرفاً به تکرار «چانهزنی از موضع ضعف» خواهد انجامید. این نه تنها به رفع تحریمها کمکی نمیکند، بلکه بهتدریج ساختار تحریمی آمریکا را تثبیت و عادیسازی میکند. @sydjebraily
اگر ایران خواهان نتیجه واقعی از مذاکرات است، باید از نگاه نمادین به رفع تحریم عبور کرده و آن را به یک مطالبه ساختاری، شاخصپذیر و قابل پیگیری تبدیل کند. @sydjebraily
نئولیبرالیسم تنها یک سیستم اقتصادی نیست؛ یک بینش و ایمان و یک «مذهب مدرن» است که در آن، خدایگان، بازار است و عبادت، مصرف. در این آیین جدید، انسان نه خلیفه خدا، که کارگرِ بینامِ سرمایه است؛ نه هدف آفرینش، بلکه وسیله چرخش چرخ دندههای سود است. در این نظام، کرامت، کالاست؛ معنا، برچسب قیمت دارد؛ و ارزش انسان نه به طینتش، که به میزان تواناییاش در تولید و مصرف و رقابت سنجیده میشود. مدرسه دیگر مکانی برای دانستن نیست، آموزش نوعی سرمایهگذاری است. بیمارستان، مکانی برای درمان نیست، یک بازار است برای مبادله درد با پول. عشق، رفاقت، فرهنگ، همه در زرورق بستهبندی میشوند و در قفسهها عرضه. انسانِ این جهان، در جزیرهای از اضطراب تنهاست، دشمنش «دیگری» است و در درون هیولایی بهنام «ناکامی» دارد. گناه فقرش را بر دوش خودش میگذارند، و نالهاش را، نه از رنج اجتماعی، که از ضعف شخصی میدانند. در این منظومه، «عدالت» واژهای زائد است و «همبستگی» کلمهای کهنه. و بدتر از همه، اینکه این نظام، نهفقط نظم را تحمیل میکند، که روایت را هم میسازد: روایتی که در آن، حقطلبی، تندروی است. در این روایت، اولین قربانی، کرامت انسان است؛ که بیصدا دفن میشود، نه در خاک، بلکه در غبار بیهویتی و بیکسی. @sydjebraily
✨آموزش در تراز حکمرانی یا در تراز بازار؟ تبیینی انتقادی از نفی نئولیبرالیسم در اندیشه رهبری در یکی از مهمترین موضعگیریهای ناظر به آینده آموزش در ایران، آیتالله خامنهای با صراحت تمام، آموزش و پرورش را نهادی حکومتی دانستند و هرگونه زمزمه جداسازی آن از دولت را «بیمعنا» توصیف کردند. در فضایی که گفتمان حاکم در بسیاری از نظامهای آموزشی جهان با شتابی فزاینده به سوی بازارمحوری و کالاییسازی پیش میرود، این سخن صرفاً یک دستور اجرایی نیست، بلکه اعلان مرزهای نظری میان دو نگرش بنیادین به دولت و آموزش است: یکی متکی بر دولت عدالتمحور و تربیتی، و دیگری متأثر از دولت نئولیبرال و مقرراتزدا. در ادبیات نئولیبرالی، آموزش دیگر نه یک وظیفه عمومی بلکه «کالا»یی فردی تعریف میشود که افراد باید با اتکا به توان مالی خود آن را در بازار رقابتی جستوجو کنند. میلتون فریدمن، نظریهپرداز برجسته این جریان، در کتاب «آزادی در انتخاب» پیشنهاد کوپن آموزشی را مطرح کرد تا نقش دولت را از متولی مستقیم آموزش به توزیعکنندهی منابع کاهش دهد، با این فرض که رقابت میان نهادهای آموزشی، به بهبود کیفیت خواهد انجامید. در این مدل، دولت «داور» است نه «مربی». اما آنچه این نگاه نادیده میگیرد، وجه تمدنی و هویتی آموزش است. در نظام فکری نئولیبرالی، همانگونه که فوکو در تحلیل خود از «حکومتمندی نئولیبرال» نشان میدهد، افراد بهمثابه کنشگران اقتصادی بازتعریف میشوند و دولت، به جای مراقبت از شهروندان، صرفاً بسترساز عقلانیت بازار میشود. در چنین منظری، آموزش صرفاً ابزاری برای تولید سرمایه انسانی است؛ انسان نه به مثابه «فرد تربیتشونده»، بلکه به مثابه «واحد بهرهور» ارزش دارد. شواهد تجربی نیز مؤید این امر است که جداسازی آموزش از دولت، نهتنها به عدالت منجر نشده، بلکه به تعمیق نابرابری انجامیده است. در شیلیِ پس از پینوشه، پیادهسازی دقیق این سیاستها ــ تحت تأثیر مستقیم آموزههای «پسران شیکاگو» ــ به نظامی انجامید که در آن کیفیت آموزش با طبقه اجتماعی گره خورد و شکافهای آموزشی به بازتولید ساختاری نابرابری اجتماعی منجر شد. در نقطه مقابل، نگاه رهبر انقلاب اسلامی به آموزش، نگاهی حکومتی، هدایتگر و تمدنساز است. در این منظومهی فکری، آموزش نه ابزار ارتقاء فردی صرف، بلکه مسیر پرورش انسان مؤمن، عدالتطلب، و مسئول است. این وظیفه، ماهیتاً از جنس حکمرانی است، نه بازار. از این منظر، دولت اسلامی نمیتواند آموزش را رها کند، چون رهاسازی آموزش، در واقع، رهاسازی آیندهی ملت است. زمزمهی جداسازی آموزش از دولت، اگرچه ممکن است با ادبیات کارآمدی و آزادی انتخاب توجیه شود، اما در نهایت ترجمهی یک تغییر پارادایمی است: انتقال از دولتِ متعهد به دولتِ خنثی، از تعلیم شهروند به تولید مشتری. و این همان لحظهایست که آموزش، روح خود را از دست میدهد. در چنین شرایطی، تأکید بر نقش حاکمیتی آموزش و پرورش، تنها دفاع از یک نهاد نیست؛ دفاع از یک معنا، یک فلسفه، و یک آینده است. @sydjebraily
در چنین جهانی، بدبخت ملتیست که فریب لبخند گرگ را بخورد و خیال کند با توضیح و مدارا میتواند در امان بماند. بیچارهاند آنها که خیال اقناع و سوءتفاهمزدایی با شیطان را در سر دارند. خیال میکنند اگر سر فرود بیاوریم، سرمایه و صلح خواهد آمد! در منطق سلطه، ضعف نه رحم میآورد، نه اعتماد؛ تنها طمع را بیشتر میکند. و این، آن لحظهایست که یک ملت نه به جرم داشتن قدرت، بلکه به جرم نداشتنش، بلعیده میشود. @sydjebraily
💫 22 کتابی که برای جهاد اقتصادی باید بخوانید سالهاست که نائب امام زمان(عج) شعار سال را اقتصادی انتخاب میکنند. اما سالهاست که ایشان از وضعیت اقتصاد گلهمند هستند... ریشه این وضعیت، در حاکم بودن تفکرات غلط و اجرا شدن برنامههای غلط اقتصادی در کشور است که عدهای قلیل را به ثروتهای افسانهای میرساند و اکثریت مردم را روز به روز فقیرتر میکند. حضرت آقا در جایی میفرمایند «هر تلاش خوب و بجایی، جهاد نیست. جهاد یعنی تلاش برای هدفگیری دشمن، و در هر زمان باید عرصه جهاد را به درستی تشخیص داد». امروز یک سوال اساسی که بچههای ولایی و انقلابی باید از خود بپرسند این است که در زمان حاضر، «عرصه جهاد» چیست؟ در این عرصه «دشمن» کیست؟ اگر این فرمایش رهبر حکیم انقلاب اسلامی را بپذیریم که امروز، مسئله اول کشور اقتصاد است، باید آستینها را برای جهاد بالا بزنیم. باید در عرصه اقتصاد، «دشمن» را هدف بگیریم؛ وگرنه در اصلیترین مسئله کشور، جزو مجاهدین نیستیم. و اگر در این جهت مجاهدت نکنیم، هیچ تفاوتی با آنانکه در جریان جنگ تحمیلی، در دسته قاعدین قرار گرفتند، نداریم. اما آیا میشود بدون شناخت دشمن، او را هدف گرفت؟ هرگز! باید برای جهاد، هم خط امام را شناخت و هم خط دشمن را. اگر امام را بشناسیم اما دشمن را نشناسیم، چه بسا، فی سبیل الله، سنگر دشمن را در جبهه خودی بپا کنیم! این است که یک جوان مومن انقلابی، باید در عرصه اقتصاد، مجاهدت کند؛ و این مجاهدت، بدون دشمنشناسی محال است. مجموعه کتابهای زیر را میتوان «مجموعه امام شناسی و دشمنشناسی» اقتصادی دانست. به همین ترتیبی که در ادامه میآید، کتابها را تهیه و به صورت جمعی یا فردی مطالعه کنید. سپس اخبار کشور را دنبال کنید و ببینید نسخههای دشمن، در حال اجرا در کدام بخش است و دشمن را هدف بگیرید. امروز، در عرصه جنگ اقتصادی، هیچ کاری مهمتر و موثرتر از تبیین نقشه دشمن نیست. آگاه شوید و آگاهی ببخشید. 1- دکترین شوک؛ نوشته نائومی کلاین 2- اقتصاد ایران در دوره تعدیل ساختاری؛ نوشته فرشاد مومنی 3- اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی؛ بهمن احمدی امویی 4- طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن؛ حضرت آیتالله خامنهای 5- جزوه اندیشه اقتصادی حضرت آیتالله خامنهای 6- 23 نکته مکتوم سرمایهداری؛ ها جون چانگ 7- نیکوکاران نابکار؛ ها جون چانگ 8- تاریخچه مختصر نئولیبرالیسم؛ دیوید هاروی 9- چین چگونه از شوکدرمانی گریخت؟؛ ایزابلا وبر 10- سرمایهداری و آزادی؛ میلتون فریدمن 11- عدالت؛ مایکل سندل 12- دولت و بازار؛ سید یاسر جبرائیلی 13- قدرت و پیشرفت؛ سید یاسر جبرائیلی 14- لیبرالیسم؛ لودویگ فون میزس 15- راه بردگی؛ فریدریش هایک 16- در سنگر آزادی؛ فریدریش هایک 17- لیبرالیسم غرب؛ ظهور و سقوط؛ آنتونی آربلاستر 18- هویت؛ فرانسیس فوکویاما 19- لیبرالیسم و انتقادات وارد بر آن؛ فرانسیس فوکویاما 20- بهای نابرابر؛ جوزف استیگلیتز 21- سرمایه در قرن بیست و یکم؛ توماس پیکتی 22- هنر تحریمها؛ ریچارد نفیو @sydjebraily
این سخن کاملا دقیق است که هارترین شکل نئولیبرالیسم در ایران اجرا میشود. نئولیبرالیسم جز معیشتسوزی و نابرابریسازی آوردهای برای ایران نداشته است. همین الان هم برای رها شدن از چنگال این مکتب خانمانسوز خیلی دیر شده است. خطر نئولیبرالیسم کمتر از صهیونیسم نیست. هر کس در دلش ذرهای مهر ایران وجود دارد، ساکت نماند. @sydjebraily
✨این بازی، بازی اعداد نیست؛ بازی عدالت است خبرگزاری رویترز گزارش داده است که «با سقوط ارزش لیر»، نرخ تورم ترکیه در ماه آوریل به سه درصد جهید. طبیعی و بدیهی است که هرگاه پول ملی نزولی شود، قیمتها صعودی میشود. این حقیقتی است ساده، زمینی، و آزمودهشده در تجربه ملل. از آرژانتین تا لبنان، از ونزوئلا تا ایران. هر جا که ارزش پول ملی به بازی گرفته شد، تورم، فقر، و بیثباتی از پیاش آمد. اما اینسو، در سرزمینی که فریادها بلند است اما گوشها کر، جماعتی ایستادهاند و میگویند: بگذار پول ملی فروبپاشد، تورم ایجاد نمیشود! انکار روشنترین واقعیتها و بدیهیات، یا از سر جهل است، یا از سر منفعت؛ منفعت کسانی که جیبشان با صعود دلار پُر میشود. آنان که با افت ارزش ریال، ریالهای بیشتری از دل دلار بیرون میکشند. و چنین است که دلشان با دلار است، و دهانشان پر از شعار «علم اقتصاد». تورم، برای مردمان، زخم است؛ برای اینان، ابزار است. ابزار انتقال ثروت، ابزار بازتوزیع نابرابری. مردمی که درآمد ثابت دارند، هر روز فقیرتر میشوند؛ و کسانی که به دلار و داراییهای تورمزا چنگ انداختهاند، هر روز فربهتر. این بازی، بازی اعداد نیست؛ بازی عدالت است. و در این بازی، آنکه قواعدش را مینویسد، همواره برنده است. در پسِ این بازی اما، ایدئولوژی نشسته است. ایدئولوژیای مدرن، بهظاهر علمی، که نامش نئولیبرالیسم است. مکتبی که جهان را از منظر پول میبیند و انسان را در قالب عدد تحلیل میکند. در این جهان، تورم تنها و تنها زاده نقدینگی است. نه از رنج تولید خبر دارد، نه از زخم وابستگی، نه از کجسلیقگی در مدیریت. نمیبیند، چون نمیخواهد ببیند؛ نمیپذیرد، چون پذیرش آن، یعنی برهمزدن معادله منافع. و سرمایهداری، با زیرکی، همین مکتب را علم جا میزند، تا منافع خویش را به زبان «دانش اقتصاد» توجیه کند. اینگونه است که قدرت، برای بقای خویش، به فریب نیاز دارد. و چه فریبی زیباتر از آنکه خود را «قانون طبیعت» بنمایاند؟ باید از آنچه «علم اقتصاد» نامیدهاند، نقاب برداشت و حقیقت را دید. باید پرسید: اگر علم است، چرا تنها به کار ثروتمندان میآید؟ اگر بیطرف است، چرا همواره جانب بازار را میگیرد و نه مردم را؟ اگر نگران تورم است، چرا سکوت میکند آنگاه که سفرهها خالیتر میشوند؟ ما در میانه نبردی خاموش هستیم؛ نبردی میان عدد و معنا، میان مکتب و عدالت. و تا این نبرد را به رسمیت نشناسیم، هر سیاست اقتصادی، هر بسته کنترل تورم، هر وعده بهبود معیشت، تنها خنجری است که بر زخم کهنه مردم فرود میآید. @sydjebraily
✨صدای چکمههای سربازان صندوق میآید... بانک مرکزی جمهوری اسلامی از صندوق بینالمللی پول برای در زمینه «هدفمندی یارانههای انرژی» درخواست کمک فنی کرده و IMF نیز موافقت کرده است. در همین ایام، هفته نامه تجارت فردا رسما به اجرای پروژه بچههای شیکاگو در ایران و تکرار تجربه شیلی اعتراف و افتخار کرده است. برادر و خواهر هموطن! اگر حتی به انقلاب اسلامی و ولایت فقیه اعتقادی ندارید، اگر در دلتان ذرهای مهر ایران هست، تاریخچه اجرای سیاستهای IMF در جهان را بخوانید؛ پروژه بچههای شیکاگو و نتایج فاجعهبار آن در شیلی دوران دیکتاتوری پینوشه را بخوانید. 🔺تجربه سقوط دولت شیخ حسینه واجد را نیز تقدیم میکنم به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دستگاههای امنیتی کشور که مسئولیت حفظ نظام را بر دوش دارند: ✨ رد پای IMF در سقوط دولت شیخ حصینه #بازنشر دولت بنگلادش سقوط کرده و کارشناسان و رسانههای وابسته به جریان سرمایهداری، در حال روایت همه چیز هستند به جز حقیقت ماجرا... انرژی یک کالای کلیدی است که تغییر قیمت آن، دومینووار روی همه کالاها اثر میگذارد. به همین دلیل بود که پس از جنگ اوکراین و وقوع بحران انرژی در اروپا، کشورهای اروپایی بلافاصله تئوریهای اقتصاد بازار را کنار گذاشتند و مبالغ عظیمی یارانه به شهروندان خود پرداخت کردند تا اثر افزایش قیمتهای انرژی را تا حدودی جبران نماید. برای نمونه، سال 2022 دولت آلمان یک بسته یارانه 300 میلیارد یورویی برای صیانت از شهروندان خود در برابر افزایش قیمت انرژی اختصاص داد. اما در همین دوران بحران، صندوق بین المللی پول یک نسخه متفاوت برای بنگلادش بحرانزده ارائه کرد. بهمن 1401 صندوق بین المللی پول اعلام کرد که در ازای یک برنامه اصلاحات اقتصادی 44 ماهه، با اعطای 4.7 میلیارد دلار وام به بنگلادش موافقت کرده است. در بیانیه IMF تصریح شده بود که این برنامه اصلاحات اقتصادی، در عین حال که موجب ثبات اقتصاد کلان و رشد پایدار اقتصادی میشود، از آسیب دیدن اقشار ضعیف جلوگیری خواهد کرد. روز بعد خبرگزاری رویترز این وام را یک پیروزی برای شیخ حسینه نخستوزیر این کشور خواند که در سال 2024 یک انتخابات پیش رو دارد. از جمله اصلاحات پیشنهادی صندوق بین المللی پول «معقول سازی یارانهها» بود. صندوق در نسخه خود آورده بود که «معقولسازی یارانههای انرژی منابع مالی را برای هزینههای توسعهای و اجتماعی آزاد خواهد کرد. هرچند افزایش اخیر قیمتها، قیمت بنزین را به نرخ جهانی نزدیک کرده است، اما پیش بینی می شود که یارانه های برق و گاز در سال مالی 2023 به 0.9 درصد GDP برسد. در دوران اجرای برنامه اصلاحات اقتصادی، اجرای مکانیسم تعدیل قیمت سوخت بر اساس فرمول، کمک خواهد کرد که درباره عدم پرداخت یارانه سوخت اطمینان حاصل شود. مقامات بنگلادشی همچنین گزینههای مختلف را برای کاهش تدریجی یارانههای برق و گاز در عین تقویت تور ایمنی اجتماعی (برای جلوگیری از آسیب دیدن اقشار ضعیف)، بررسی خواهند کرد». (دقت کنید که یارانه 300 میلیارد یورویی دولت آلمان، معادل 7.5 درصد تولید ناخالص داخلی این کشور است!) با آغاز برنامه، پروژه افزایش قیمت برق و گاز برای مردم بنگلادش کلید خورد. تعرفه گاز در بنگلادش طی سال 2023 میلادی 178.8 درصد افزایش یافت و روند افزایش قیمت، در سال 2024 نیز تداوم یافت. قیمت برق نیز پس از آغاز اجرای برنامه صندوق به همین ترتیب افزایش یافت که اثر دومینووار روی قیمت کالای اساسی داشت. جامعه بنگلادش آماده یک جرقه بود که منفجر شود. این جرقه با اعتراضات دانشجویی به حکم دادگاه عالی بنگلادش مبنی بر احیای سهمیه 30 درصدی استخدام فرزندان افراد شرکت کننده در جنگ آزادسازی بنگلادش (که باعث جدایی پاکستان شرقی و تشکیل کشور بنگلادش در سال 1971 میلادی شد)، رقم خورد. این اعتراضات، بستری برای وقوع شورشهای اجتماعی شد و به سرنگونی دولت ختم شد. یک بار دیگر، آتش خشم ناشی از فشار اقتصادی که زیر خاکستر نهفته بود، با یک جرقه فرهنگی شعله کشید. صندوق بین المللی پول پس از سرنگونی دولت شیخ حسینه بیانیه جالبی داده است: «عمیقا بابت تلفات جانی و جراحات وارد شده بر افراد غمگین هستیم اما به حمایت از تلاشها برای تضمین ثبات اقتصادی و تداوم رشد فراگیر ادامه خواهیم داد». لیبرال های ایرانی در حال روایت سازی برای سرنگونی دولت بنگلادش هستند. یکی مینویسد شورش نسل Z، دیگری می نویسد اعتراض به حکومت دیکتاتوری شیخ حسینه... یک سوال در اینجا باقی می ماند و آن اینکه چرا IMF اینهمه اصرار بر افزایش قیمت انرژی در کشورهای در حال توسعه و جهان سومی دارد. پاسخ را از گزارش 6 مهر 89 صندوق درباره اجرای هدفمندسازی یارانهها در ایران برایتان نقل میکنم: «ایران انرژی بیشتری برای صادرات خواهد داشت». @sydjebraily
در جامعهای که روشنفکرانش برای خوشآمد اصحاب قدرت و ثروت سکوت کنند تا فاجعه، دستاورد معرفی شود، تکرار فاجعه اجتنابناپذیر است. پس از گرانسازی ارز و افزایش قیمت خوراک دام، آقای قائنی به دلیل ناتوانی مالی در تامین خوراک ناچار شده بخش عمده دام خود را به ثمن بخس فروخته و پولش را صرف خرید خوراک کند| امروز، سرآب چمبران- نیشابور @sydjebraily
تا بود عشقت میان جان ما جان ما در پیش ما ایثار ماست آرامگاه شهید عطار نیشابوری| امروز @sydjebraily
در نظام سرمایهداری، زرسالاری با قرابت اصحاب قدرت و ثروث آغاز میشود و با از میان رفتن مرز سیاستمداری و سرمایهداری به اوج خود میرسد. چه، پای ثروت اگر به سیاست باز شد، سرمایهدار جز به فتح کامل قدرت رضایت نخواهد داد. @sydjebraily
حادثه غمانگیز و جانسوز بندر شهید رجایی که جمعی از فرزندان تلاشگر و شریف این مرز و بوم را به کام مرگ و آسیب کشاند، دل هر ایرانی را به درد آورد. این ضایعه تلخ را صمیمانه به خانوادههای داغدیده، مردم نجیب هرمزگان و همه فعالان عرصه دریا و بندر تسلیت عرض میکنم. از درگاه خداوند مهربان برای عزیزان از دسترفته غفران و رحمت واسعه و برای مصدومان شفای عاجل و برای بازماندگان صبر و آرامش مسئلت دارم. @sydjebraily
فقط محبوبیت شهید رئیسی کاهش نیافت. سرمایه اجتماعی نظام ریزش کرد، مردم از جریان انقلابی رویگردان شدند، و گزینه منسوخ مذاکره به عنوان تنها مسیر نجات اقتصاد احیا شد. @sydjebraily
موریس داب میگوید «علم اقتصاد به هنجارها و اهداف توجه ندارد. علم اقتصاد تنها به ساخت الگوهایی به جهت انطباق مناسب ابزار کمیاب با اهداف معین توجه دارد». ایزابلا وبر نیز به درستی این نکته را به تعریف فوق اضافه میکند که «علم اقتصاد ارزش چندانی برای حل مشکلات عملیاتی در حوزه سیاست اقتصادی ندارد». ساحت سیاست از ساحت کارشناسی جداست. نه سیاستمدار باید جای کارشناس نشسته و بحث تخصصی کند، نه کارشناس باید بر کرسی سیاستگذاری تکیه زند و به ترسیم اهداف و تبیین هنجارها بپردازد. فهم این مهم، گام اول اصلاحات در نظام مدیریتی کشور است. @sydjebraily
دلیل اینکه برای یک مصوبه فرهنگی در هیئت دولت، وزیر اقتصاد نیز حق رای دارد یا برای یک مصوبه صنعتی، وزیر خارجه هم صاحب رای است، این است که اداره کشور یک امر کاملا سیاسی و فرابخشی است، نه یک امر کارشناسی و بخشی؛ و وزیران، مقامات سیاسی هستند نه کارشناس. خلط این دو جایگاه، ریشه بسیاری از مصائب کشور است. @sydjebraily