tgindex
تریاق
@taaryaghКнигиперсидский

نقطه پایان آنچه که روزی همه‌چیز بود.

Последний пост
13 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 184
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
205
20 постов
Вовлечённость
17,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • پایان فعالیت چنل تا مدتی نامعلوم.

  • مراقب خودتون باشین. منم یه مدت توی به‌ وقت تنهایی هستم، براتون آهنگ و پادکست و شعر و متن و تکه‌هایی از کتاب و بسیاری از اوقات هم چرت و پرت می‌ذارم. خوشحال میشم کسایی که نیستن بیان. ❤️

  • @taaryagh 🌿 @bevaqtetanhaei ✨ «به جامانده از ۹ اسفند ۱۴۰۴ ، هفت سال قبل از شروع جنگ» شب است و من در سوز دی ماه جا مانده‌ام گلوله‌‌ای به قلب کسی خورد گلوله‌ای دیگر به سر کسی گلوله‌ای دیگر به پایی و گلوله‌ای هم به فرارِ من که صدایش به پرده‌ی گوشم چسبید نیمه‌شب است آسمان خونی‌ست زمین خونی‌تر مورچه‌ها خون به کلونی می‌برند ماه خجالت می‌کشد که تاریکی را نور ببخشد و خورشید از طلوع می‌ترسد خاطرات مگر رهایت می‌کنند؟ صدای گلوله صدای جیغ صدای مردن مگر رهایت می‌کنند؟ گوشه‌ی ذهنت نشسته‌اند و به تو پوزخند می‌زنند دوستانم رفته بودند آزادی بیاورند ولی در خاکریز دشمن جوانی‌شان رفت نوزادها از ترس تولد رحم مادران را سفت چسبیدند ما با دستانی گره‌کرده رو به آسمان فریاد می‌زدیم و گلوله‌ها از میان صدای ما به سوی مرگ شلیک می‌شدند دلواپس و مضطرب از کودکی تا جوانی‌ام را دویدم جنازه‌ها را دیدم ایستادم و سوز سردی در استخوانم وزید و با رقص هر مادر با رقص هر پدر با رقص هر خواهر با رقص هر برادر کنار قبرها در هجوم سوگ اشک‌ها را روانه زندگیِ خونین کردم تمام سال ۴۰۴ را در کوله‌ام جا کردم و راه افتادم برای همین است که خمیده‌ام کدام سردخانه این جان‌‌ها را پذیرفت؟ و چرا گلوله‌ها راهشان را کج نکردند؟ چرا عدالت بیدار نمی‌شود؟ چرا عزیزان‌مان کم‌ می‌شوند و ما کم می‌شویم و کم می‌شویم و در خود می‌میریم؟ چرا خاک این جان‌ها را پس نزد؟ من نمی‌دانم با کدام امید زنده‌ایم وقتی که مرگ با ما رفیق‌تر بود وقتی که بوی خون به مشام ما آشناتر بود و من برای کدامشان بنویسم؟ از کدام درد بنویسم؟ از کدام جوان؟ از کدام؟ جنایت را با چه قلمی باید نوشت؟ و جنازه‌‌ی متحرکم برای رسیدن به آزادی کدام خیابان را باید طی کند؟ با فکر به آن‌ها که دیگر نیستند می‌شود زندگی را دوباره آغاز کرد؟ اینجا ادامه را اعدام کردند ولی ما برخاستیم ما بازمانده‌هاییم که روزی آزادی را جشن خواهیم گرفت اینجا جنگ است شب است بمباران آرزوهاست اینجا ایران است و هر کجای خیابان را که قدم بگذاری خون دوستی، عزیزی، خواهری، برادری چکیده است... «برگرفته شده از شعری نوشته‌ی گروس عبدالملکیان» @taaryagh ✨ @bevaqtetanhaei 🌿

  • تریاق pinned «سلام عصرتون بخیر. من دیگه خودم قصد فعالیت ندارم. تنها در یک صورت چنل تریاق یه فعالیت جزئی خواهد داشت، اون هم در این صورته که دوستانی که نویسنده هستن یا به هر شکلی دست به قلم دارن و می‌نویسن، متن یا شعرهاشون رو برام بفرستن و اینجا به اسم خودشون انتشار داده…»

  • بمون پسر باهم ادامه میدیم🤝

  • بمون پسر باهم ادامه میدیم🤝

  • خب مارو از قلمت محروم نکن دیگه😁هستیم همینجا دورهم

  • خب مارو از قلمت محروم نکن دیگه😁هستیم همینجا دورهم

  • هیچکس بعدازاون دوروز دیگه حتی اگه بود،خودش نبود:)) ولی بازم همون کلیشه‌ی دووم آوردن و ادانه دادنو داریم تو زندگیمون دیگه

  • هیچکس بعدازاون دوروز دیگه حتی اگه بود،خودش نبود:)) ولی بازم همون کلیشه‌ی دووم آوردن و ادانه دادنو داریم تو زندگیمون دیگه

  • خب اگه به اینجا رسیده حس کردم باید بگم که من بشخصه تا قبل‌ازینکه وارد چنلت شم چیزی ننوشته بودم، متنا و شعراتو دیدم، عادت کردم به خوندنشون و آروم آروم شروع کردم به نوشتن. نمیدونم حاصل‌ِ یه دید مشترک،یه حس مشترک بود یا چی.با اینکه نمیشناسمت یجوری یادگرفتم ازت…

  • خب اگه به اینجا رسیده حس کردم باید بگم که من بشخصه تا قبل‌ازینکه وارد چنلت شم چیزی ننوشته بودم، متنا و شعراتو دیدم، عادت کردم به خوندنشون و آروم آروم شروع کردم به نوشتن. نمیدونم حاصل‌ِ یه دید مشترک،یه حس مشترک بود یا چی.با اینکه نمیشناسمت یجوری یادگرفتم ازت که خودمو رو کاغذ خلاصه کنم. و اگه واقعا قصد نداری فعالیت کنی و قلمتو له اشتراک بذاری خب خیلی دلتنگت میشیم

  • خب حیف نیستش نه سال فعالیتتو بذاری کنار؟

  • خب حیف نیستش نه سال فعالیتتو بذاری کنار؟

  • چنل میمونه یا اهدا میکنی

  • چنل میمونه یا اهدا میکنی

  • چراااا تموم بشههههه😭😭😭😭

  • چراااا تموم بشههههه😭😭😭😭

  • سلام عصرتون بخیر. من دیگه خودم قصد فعالیت ندارم. تنها در یک صورت چنل تریاق یه فعالیت جزئی خواهد داشت، اون هم در این صورته که دوستانی که نویسنده هستن یا به هر شکلی دست به قلم دارن و می‌نویسن، متن یا شعرهاشون رو برام بفرستن و اینجا به اسم خودشون انتشار داده…

  • سلام عصرتون بخیر. من دیگه خودم قصد فعالیت ندارم. تنها در یک صورت چنل تریاق یه فعالیت جزئی خواهد داشت، اون هم در این صورته که دوستانی که نویسنده هستن یا به هر شکلی دست به قلم دارن و می‌نویسن، متن یا شعرهاشون رو برام بفرستن و اینجا به اسم خودشون انتشار داده بشه. اگه موافق هستین بهم بگین، اگه هم نه که دیگه همینجا داستان چنل تریاق تموم میشه. ❤️🫀

تریاق — tgindex