tgindex
مجموعه تابش | 🇵🇸

مجموعه تابش | 🇵🇸

Статистика
@tabesh_chРелигияперсидский

به مجموعه تابش خوش آمدید! در صدد رساندن پیام دین الله هستیم. با ما بمانید و دوستان‌تان را به کانال دعوت کنید.

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
40
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Религия (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 278
−1 за 3 дн.
Сутки
−2
−0,16%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
91
40 постов
Вовлечённость
7,1%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 40
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
39
1/48двое суток
44
1/72трое суток
48

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • #صفحه_آخر_کتاب (۷) «چون تو خدایی» همین عنوان کتاب آرامش‌بخش است؛ اعتراف به خدایی که حضورش همه‌چیز است. نام‌های خداوند چقدر دلگرم‌کننده و آرامش‌دهنده‌اند. دوستی می‌گفت: «تمام نام‌های خداوند برای قلبِ پر از اندوه انسان آرامش‌بخش‌اند؛ اما نام «یا ستّار» آرامش بیشتری به انسان می‌دهد؛ زیرا انسان خودش و اعمالش را بهتر از دیگران می‌شناسد و همیشه نگران است که مبادا روزی رسوا شود.» نام «یا ستّار» او را اندکی آرام می‌کند؛ زیرا با خدایی روبه‌روست که «ستّار» است؛ یعنی پوشاننده عیب‌ها. راستی! آیا عیب‌های خودمان را می‌شناسیم؟ بیا کمی به آن فکر کنیم. کتاب «چون تو خدایی» نوشته علی بن جابر الفیفی است. نویسنده در مقدمه کتاب یادآور شده که پس از خوابی که دیده، به نوشتن این کتاب روی آورده و آن را به پدر گرامی‌اش تقدیم کرده است. ترجمه کتاب را دوست عزیز و گرامی، جناب عبدالجمیل جابر، انجام داده‌اند؛ ترجمه‌ای روان و بسیار متناسب با محتوای کتاب. «چون تو خدایی» کتابی نیست که فقط یک‌بار آن را بخوانی و کنار بگذاری؛ بلکه کتابی است که هر روز نیاز است سری به آن بزنی، حالش را بپرسی و از ملاقات با آن، حال خودت را خوب کنی؛ کتابی که غم و اندوه را از وجودت دور می‌کند و احساس می‌کنی باید تا زنده‌ای آن را برای خودت حفظ کنی. جناب الفیفی در این کتاب به معرفی یازده نام از نام‌های خداوند می‌پردازد. پیش از آن‌که به صفحات پایانی کتاب برسیم، اجازه دهید چند جمله از این کتاب را با هم بخوانیم: خداوند دوست دارد که ما وارد بهشت شویم. حقا که اگر مرگ در دنیا نبود، زندگی ناگوار می‌شد. خداوند زیباست، زیبایی را می‌آفریند و زیبایی را نیز دوست دارد. خداوند به هر کس که از او بخواهد و حتی به کسی که از او نخواهد، می‌بخشد. هر چیزی در این هستی به ما می‌گوید که الله، ذات یگانه است. آخرین نامی که نویسنده در این کتاب به آن می‌پردازد، «البدیع» است؛ به معنای نوآورنده و آفریننده بی‌مانند. وقتی به پدیده‌هایی که خداوند آفریده و نویسنده با الهام از این نام در صفحات پایانی کتاب به آن‌ها اشاره می‌کند، فکر می‌کنم، انسان حیران می‌ماند که خداوند چقدر خلاق و بدیع است؛ از وجود خود انسان گرفته تا دیگر پدیده‌های جهان هستی. در صفحه آخر کتاب، یعنی صفحه ۱۷۲، نویسنده به نعمت اکسیژن اشاره می‌کند و از انسان می‌پرسد: آیا زندگی بدون اکسیژن امکان‌پذیر است؟ انسان چقدر می‌تواند بدون اکسیژن دوام بیاورد؟ و اگر خداوند این نعمت را از موجودات بگیرد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ نویسنده ادامه می‌دهد که اگر انسان تمام عمر خود را در سجده برای خداوند بگذراند، باز هم نمی‌تواند اندکی از شکر نعمت‌های او را به‌جا آورد. و کتاب با این شعر مولانا به پایان می‌رسد: ما نبودیم و تقاضای ما نبود لطف تو ناگفته ما می‌شنود وحید کاظمی @bekhan_wk

  • والی بصره، عمر بن عثمان بن مَعْمَر، با مردم گفت‌وگو می‌کرد و خود را از آنان برتر نمی‌دانست. یکی از همنشینانش به او گفت: «شایسته است والی خود را از مردم دور نگه دارد و بر آنان تکبر کند.» عمر گفت: «شما وقتی به حکومت می‌رسید، حکومت را اینجا می‌گذارید» و به سرش اشاره کرد؛ «اما ما وقتی به حکومت می‌رسیم، آن را اینجا می‌گذاریم» و به زیر پاهایش اشاره کرد. یعنی حکومت برای ما وسیله برتری و تکبر نیست؛ بلکه مسئولیتی است که باید آن را در برابر مردم و در راه خدمت به آنان به کار گرفت. ربیع الأبرار، زمخشری

  • ما آدم‌ها در تاریک‌خانه‌ی روانمان، استادِ بی‌بدیلِ «توجیه‌گری» هستیم. هر جا که منافعمان با اوامر و احکام اللهی تضاد پیدا میکندو یا هر جا که صبر برحق برایمان تلخ و طاقت‌فرسا می‌شود دست به دامنِ توجیه می‌شویم. با کلماتی زیبا و استدلال‌هایی که ظاهری فریبنده دارند خطاهایمان را توجیه می‌کنیم. به خودمان می‌قبولانیم که «شرایط زمانه عوض شده»، «اینجا موقعیت فرق می‌کند»، یا «من بهتر می‌فهمم الان چه چیزی به صلاحم است». اینجاست که در یک تکبر پنهان و خاموش، در برابر پروردگاری که خالقِ تمام پیچیدگی‌های روحِ ما و تار و پودِ روابط انسانی است می‌ایستیم. ما با توجیه‌هایمان، در واقع به خداوند می‌گوییم: «نعوذ بالله، تو این موقعیتِ خاص مرا ندیده بودی، اما من می‌بینم و خودم حکمِ جدیدی صادر می‌کنم!» آری درمانِ این دردِ مهلک توجیه گری، تنها بازگشتِ خاضعانه به دامن این آیه‌ی نورانی است: «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» (فرمان و حُکم، تنها و تنها از آنِ خداست). این آیه، آبی است بر آتشِ منیّت و توجیه‌گری‌های ما. «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» یعنی پروردگارا، تو روانِ پر از تضاد مرا بهتر از خودم می‌شناسی. تو نیازهای جامعه و روابط پیچیده‌ی انسانی را پیش از آنکه من به دنیا بیایم، در علمِ بی‌نهایتت دیده‌ای. پس من کیستم که در برابرِ حکمِ تو، تبصره و ماده‌ی شخصی بسازم؟ تمام غربتِ دین در طول تاریخ، از همان روزی آغاز شد که آدم‌ها یاد گرفتند به جای «تسلیم» در برابرِ حکمِ خدا، آن را به نفعِ شرایطِ خود «تفسیر و توجیه» کنند. وقتی «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» در قلبِ ما کم‌رنگ شود، دین تبدیل به ابزاری می‌شود در خدمتِ نفسانیات ما، نه چراغی برای هدایتِ روانِ سرگشته‌مان. کاش دلهایمان آن‌قدر بزرگ و خاشع شود که در برابرِ هر سختی و هر موقعیتِ وسوسه‌انگیزی،نفسِ توجیه‌گر را خاموش کنیم و با تمامِ وجود زمزمه کنیم: پروردگارا، من نمی‌دانم... تو می‌دانی و فرمان، تنها ازآنِ توست. ✍️شایسته احمدی https://t.me/abeynejat

  • پیش از آن‌که به تربیت فرزندانمان بپردازیم، باید خودمان را تربیت کنیم؛ زیرا فرزندان از رفتارهایمان بیشتر می‌آموزند تا از سخنانمان. به همین دلیل، وقتی پدر و مادر معنای تربیت را نمی‌دانند، خانه تبدیل می‌شود: به فریاد به‌جای الگو، تنبیه به جای گفت‌وگو، و ترس به جای قناعت و باور. در نتیجه، فرزندان بر پایهٔ اضطراب درونی رشد می‌کنند، نه بر پایهٔ ثبات ارزش‌ها. تربیت، دستورهایی که گفته می‌شود نیست؛ بلکه رفتارهایی است که دیده می‌شود. بنابراین اگر پدر بر بردباری تربیت نشده باشد، و مادر بر مهربانی و نرمی، نصیحت‌ها و ارزش‌ها گم می‌شوند. از این‌رو تربیت فرزندان از تربیت والدین آغاز می‌شود؛ و کسی که معنای تربیت را نفهمیده باشد، ممکن است خراب کند درحالی‌که گمان می‌کند اصلاح می‌کند. ❀ دکتر اسامه زیدان @VaOntha | وَأُنثَىٰ

  • #صفحه_آخر_کتاب (۶) اولین چاپ این کتاب در سال ۱۳۴۶ منتشر شده است؛ کتابی که بیش از بیست سال است همراه و همدم من است. هرگاه دچار شک می‌شوم، هرگاه احساس تنهایی می‌کنم و هرگاه از انسان‌ها می‌رَنجم، سراغش می‌روم؛ با او حرف می‌زنم، هم‌کلام و هم‌سخن می‌شوم. او برایم از مظلومیت هابیل می‌گوید؛ از رنج و شکیبایی نوح؛ از هود و صالح؛ از ابراهیم و اسماعیل، هاجر و ساره؛ از یعقوب، از آن هجران، آن صبر و آن وصال؛ از یوسف، از زندان و آزادی و پیروزی حق بر باطل؛ از موسی، از مهر مادر، شفقت پدر و شجاعت زن؛ از صبر ایوب؛ و از محمد صلی الله علیه وسلم، از مهربانی‌هایش و سختی‌هایی که برای هدایت ما تحمل کرد. وقتی با او هم‌سخن می‌شوم، همه‌چیز تغییر می‌کند؛ غم دور می‌شود، ناامیدی از میان می‌رود، بیماری فراموش می‌شود، شک برطرف می‌گردد و تنهایی رنگ می‌بازد. ایمان و باور به اوج می‌رسد و زندگی، دوباره ساده و قابل تحمل می‌شود. «قصه‌های قرآن» کتابی است که توسط چهار تن از نویسندگان عرب تألیف شده و نخستین بار حدود شصت سال پیش، به قلم استاد مصطفی زمانی به فارسی ترجمه شده است. این کتاب ۵۷۳ صفحه دارد؛ از داستان آدم آغاز می‌شود و با داستان حضرت زید به پایان می‌رسد. جالب این‌جاست که در آغاز و پایان کتاب، حضور و نقش زن بسیار برجسته است. در آغاز، از حضرت حوا و دختران او سخن گفته می‌شود و از ماجرای هابیل و قابیل؛ و در پایان، باز هم زن و جایگاه او محور یکی از مهم‌ترین حوادث زندگی مردان بزرگ قرار می‌گیرد. اگر اغراق نباشد، می‌توان گفت در برخی از این داستان‌ها، ایمان، مقاومت و شجاعت زن چنان جلوه‌ای دارد که حتی مردان بزرگ را به تصمیمی سرنوشت‌ساز می‌رساند؛ خرافات و رسوم جاهلی را می‌شکند و حادثه‌ای را رقم می‌زند که برای همیشه در تاریخ ثبت می‌شود. زن، اگر با ایمان به خداوند و پیروی از رسول او زندگی کند، به چه جایگاهی که نمی‌تواند برسد! در آخرین صفحات این کتاب، داستان حضرت زینب رضی‌الله‌عنها و حضرت زید رضی‌الله‌عنه آمده است. زینب، دختر عمه پیامبر صلی الله علیه وسلم، برخلاف میل خویش، اما از روی اطاعت از خدا و رسولش، با زید ازدواج می‌کند. اما خداوند پاداش این اطاعت را به شکلی شگفت‌انگیز به او عطا می‌کند. پس از آن‌که میان زینب و زید اختلاف پدید می‌آید، زید نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌رود و شکایت می‌کند. پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز برای استواری این زندگی دعا می‌کند و او را به نگه‌داشتن همسرش سفارش می‌فرماید؛ اما هنگامی که خداوند برای بنده‌ای تقدیری دیگر رقم زده باشد، خواست الهی بر همه‌چیز مقدم است. سرانجام زینب از زید جدا می‌شود؛ و این ماجرا برای پیامبر صلی الله علیه وسلم بسیار سنگین است؛ زیرا باید با یک رسم و باور جاهلی مبارزه می‌کرد؛ رسمی که پسرخوانده را مانند پسر واقعی می‌دانست و ازدواج با همسرِ پسرخوانده را ناپذیرفتنی می‌شمرد. اما تقدیر الهی چیز دیگری بود. خداوند پیامبر مهربانش را مورد خطاب قرار می‌دهد و به او می‌آموزد که سزاوارتر است از خدا حیا کند، نه از مردم. و چنین بود که ازدواج پیامبر صلی الله علیه وسلم با زینب رضی‌الله‌عنها، به فرمان خدا، به یکی از مهم‌ترین جلوه‌های مبارزه با یک رسم جاهلی تبدیل شد. زینب پیروز شد؛ نه فقط در رسیدن به زندگی‌ای که خداوند برایش مقدر کرده بود، بلکه در شکستن باوری که سال‌ها بر جامعه سایه افکنده بود. داستان زینب و زید، تنها داستان یک ازدواج و جدایی نیست؛ داستان ایمان، اطاعت، شجاعت و تسلیم در برابر فرمان خداست. و شاید یکی از زیباترین نکته‌های این داستان آن باشد که نام حضرت زید رضی‌الله‌عنه به‌صراحت در قرآن کریم ثبت شده است؛ تنها صحابی‌ای که نامش در قرآن آمده است. این داستان به من یادآوری می‌کند که زن مؤمن، اگر ایمان و شجاعت داشته باشد، می‌تواند در سرنوشت خود و حتی در تغییر یک رسم ریشه‌دار اجتماعی نقش بزرگی داشته باشد. و من، هر بار که به پایان این کتاب می‌رسم، دوباره به ابتدای آن برمی‌گردم؛ چون قصه‌های قرآن پایان ندارند. هر بار که می‌خوانم، چیزی تازه می‌آموزم؛ یک‌بار از صبر، یک‌بار از ایمان، یک‌بار از شکست، یک‌بار از پیروزی، و گاهی هم از یک زن مؤمن که با ایمان و شجاعت، تاریخ را تغییر می‌دهد. شاید راز ماندگاری این کتاب همین باشد؛ کتابی که بیش از بیست سال است هر وقت از آدم‌ها خسته می‌شوم، به سراغش می‌روم؛ و هر بار، از میان قصه‌هایش، دوباره خودم را پیدا می‌کنم. وحید کاظمی @bekhan_wk

  • لطـــفاً چـــند لحـــظه…

  • #تلخند واقعیت تلخ بسیاری از پدرها

  • علم و آگاهی؛ سپر زن مسلمان در برابر جهل و شبهه علم و آگاهی، از روشن‌ترین چراغ‌هایی است که الله متعال در مسیر زندگی بندگانش قرار داده است؛ چراغی که به مدد نور آن، راه از بیراهه، حقیقت از فریب و هدایت از گمراهی شناخته می‌شود. هرجا این نور تابنده باشد، جهل و سرگردانی مجال چندانی برای نفوذ نمی‌یابد و هرجا فروغ آن کم‌رنگ شود، انسان آسان‌تر در تاریکیِ جهل، تردید و سرگردانی گرفتار می‌شود. در میان هیاهوی زندگی و انبوه اندیشه‌هایی که هرکدام انسان را به سویی فرامی‌خوانند، آنچه می‌تواند ثبات فکری و ایمانی به انسان ببخشد، علم و آگاهی است. ازاین‌رو، آموختن و دانستن نیازی همگانی است و هیچ انسانی از آن بی‌نیاز نیست؛ اما زن مسلمان نیز، به‌عنوان یکی از ارکان مهم خانواده و جامعه، به شناخت درست و عمیق از دین، جهان پیرامون و جریان‌های فکری زمانه خود نیازمند است. زن مسلمانِ آگاه، تنها اطلاعاتی درباره دین ندارد؛ بلکه می‌کوشد مبانی باورهای خود را بشناسد، سخنان مختلف را بررسی کند و میان حقیقت، شبهه، تبلیغ و ادعا تفاوت بگذارد. علم به انسان قدرت تشخیص می‌دهد و به او کمک می‌کند تا نه به‌آسانی فریب بخورد، نه ابزار دست دیگران شود و نه کرامت و جایگاه خود را قربانی جهل، تبلیغات یا هیجانات فکری کند. زنی که به علم و آگاهی آراسته باشد، در میان ازدحام اندیشه‌های متعارض به‌آسانی گم نمی‌شود؛ هویت و ارزش‌های خود را بدون دلیل کنار نمی‌گذارد و در برابر هر شبهه یا شعار تازه، بی‌درنگ موضع نمی‌گیرد. او پیش از پذیرش یا رد یک سخن، درباره آن می‌اندیشد، دلیلش را بررسی می‌کند و آن را با معیارهایی که برای حق و باطل پذیرفته است، می‌سنجد. البته زن تنها برای خود نمی‌آموزد؛ دانش، بینش و اخلاق او می‌تواند در تربیت خانواده و شکل‌گیری نسل آینده نقش مهمی داشته باشد. مادرِ آگاه می‌تواند محیطی سالم‌تر برای رشد فکری و اخلاقی فرزندان فراهم کند و در اصلاح خانواده و جامعه سهمی ماندگار داشته باشد. هرچه آگاهی و پختگی فکری او بیشتر باشد، تصمیم‌هایش سنجیده‌تر، رفتارهایش استوارتر و تأثیر تربیتی و اجتماعی‌اش عمیق‌تر خواهد بود. از همین رو، زن مسلمان امروز بیش از هر زمان دیگری به آگاهی عمیق، مطالعه منظم و شناخت درست از اسلام نیاز دارد؛ زیرا در روزگاری زندگی می‌کند که مکاتب و جریان‌های فکری گوناگون، هرکدام با زبان و شعارهای جذاب، انسان را به سوی خود فرامی‌خوانند. اگر شناخت یک مسلمان از اسلام سطحی باشد، ممکن است هر ادعایی را حقیقت بپندارد و هر نقدی را، صرفاً به دلیل ظاهر جذاب یا زبان فریبنده‌اش، بپذیرد. یکی از جریان‌های فکری تأثیرگذار در روزگار ما، فمینیسم است؛ جریانی متنوع که شاخه‌ها و قرائت‌های گوناگونی دارد. بااین‌حال، بسیاری قرائت‌های فمینیستی، شماری از احکام و ارزش‌های اسلامی را با معیارهای خاص خود تفسیر کرده و بعضی از آن‌ها را نشانه تبعیض یا ظلم به زن دانسته‌اند؛ همچنین در برخی قرائت‌ها، آزادی زن بیش از آنکه در چارچوب ارزش‌های دینی تعریف شود، در فاصله گرفتن از آموزه‌های دینی معنا پیدا می‌کند. در چنین فضایی، زن مسلمانِ آگاه پیش از آنکه تحت تأثیر شعارها قرار گیرد، با علم، تحقیق و انصاف به بررسی آن‌ها می‌پردازد. او اسلام را نه از برداشت‌های سطحی، رفتار نادرست برخی مسلمانان یا تبلیغات موافق و مخالف، بلکه تا حد امکان از منابع اصیل آن می‌شناسد. همچنین می‌کوشد میان نقد منصفانه، پرسش علمی، شبهه، تبلیغات جهت‌دار و برداشت نادرست تفاوت بگذارد. او می‌داند که قضاوت درباره اسلام، بدون شناخت کافی از قرآن، سنت، اصول فهم متون دینی و میراث علمی مسلمانان، می‌تواند به داوری‌های شتاب‌زده و نادرست بینجامد. همان‌گونه که نقد یک اندیشه نیازمند شناخت دقیق آن است، دفاع از یک اندیشه نیز بدون شناخت درست و عمیق از مبانی آن، دفاعی استوار نخواهد بود. خلاصه اینکه زن مسلمانِ آگاه، هویت خود را از شعارها نمی‌گیرد؛ بلکه آن را بر پایه معرفت، ایمان و بصیرت بنا می‌کند. او می‌داند که هر اندیشه‌ای باید با معیار حق سنجیده شود و نه اینکه حق را با معیار اندیشه‌های ازپیش‌پذیرفته‌شده خود تعریف کند. چنین زنی نه از پرسش و تحقیق می‌هراسد و نه با هر شبهه‌ای باورهایش را کنار می‌گذارد؛ بلکه با شناخت، تفکر و انصاف، راه خود را می‌یابد و با آگاهی از آن پاسداری می‌کند. ✍ن. خالقیار

  • видео или голосовое, без подписи

  • لطـــفاً چـــند لحـــظه…

  • #صفحه_آخر_کتاب (۵) می‌گفت: «کاش روزی توفیق می‌یافتم کتاب با پیامبر را در شهر پیامبر، در مسجد او و در کنارشان بخوانم.» سال‌ها بود نام دکتر ادهم شرقاوی و کتاب‌هایش را شنیده بودم، اما کمتر فرصت مطالعه آثارش را پیدا کرده بودم. تا این‌که طبق عادت همیشگی، سری به کانال خوب و خاطره‌انگیز «الفبا» زدم و با نوشته زیبا و مفید برادر عزیز، جناب عزام، درباره معرفی کتاب با پیامبر و دیگر آثار دکتر شرقاوی روبه‌رو شدم. فرصت را غنیمت شمردم و کتاب با پیامبر را از نشر حریر سفارش دادم؛ جا دارد از زحمات این انتشارات نیز صمیمانه تشکر کنم. پس از دریافت کتاب، بی‌درنگ مطالعه آن را آغاز کردم. از همان صفحات نخست، شیوه نگارش و بیان دلنشین دکتر مرا مجذوب خود کرد. اکنون تا صفحه ۲۶۰ از مجموع ۳۶۰ صفحه کتاب را خوانده‌ام و هرچه جلوتر می‌روم، اشتیاقم برای ادامه مطالعه بیشتر می‌شود. دکتر شرقاوی در کتاب با پیامبر، احادیثی از معتبرترین منابع حدیثی اهل سنت را برگزیده و با بیانی روان، زیبا و تأثیرگذار برای خواننده شرح داده است. سپس از هر حدیث، درس‌ها و پیام‌های ارزشمندی استخراج می‌کند. به همین دلیل، سراسر کتاب سرشار از پند، حکمت و درس زندگی است. از ویژگی‌های زیبای این کتاب آن است که خواننده به‌سرعت با آن انس می‌گیرد؛ کتابی که نه تنها خسته‌کننده نیست، بلکه هر صفحه، انسان را به خواندن صفحه بعدی ترغیب می‌کند. از جمله جملات زیبای کتاب: «انسان‌ها از میان می‌روند، اما نوشته‌های زیبایشان باقی می‌ماند.» «کسی که در زندگی از قرآن بهره نبرد، پس از مرگ نیز بهره‌ای نخواهد برد.» «ظاهر انسان‌ها تو را نفریبد؛ گاهی حقیقت، برخلاف ظاهر است.» «نگو فردا توبه می‌کنم؛ شاید فردایی در کار نباشد.» و اما صفحه آخر کتاب... در صفحه ۳۶۰ کتاب با پیامبر، دکتر شرقاوی داستانی زیبا از حاتم طایی نقل می‌کند. از او پرسیدند: «آیا در میان عرب، کسی از تو سخاوتمندتر هم هست؟» حاتم پاسخ داد: «همه عرب از من سخاوتمندترند.» سپس ماجرای شبی را بازگو می‌کند که مهمان یتیمی شده بود. آن یتیم، با همه تنگدستی، چنان با اخلاص و بزرگواری از مهمان خود پذیرایی کرد که حاتم، او را از خود سخاوتمندتر دانست. کتاب با پیامبر با روایت زیبایی از مهمان‌نوازی و سخاوت به پایان می‌رسد؛ پایانی که خواننده را به اندیشیدن وا‌می‌دارد. راستی! ما چقدر اهل سخاوت هستیم؟ بد نیست کمی بیشتر به این سؤال فکر کنیم. وحید کاظمی @bekhan_wk

  • شاید بیدار شدن برای #نماز_تهجد برای بسیاری از ما دشوار باشد؛ اما خوشبختانه خواندن نمازهای #عشا و #صبح با جماعت، برای بیشتر ما امکان‌پذیر است. و چه مژده بزرگی که رسول الله ﷺ درباره این دو نماز داده‌اند: «مَنْ صَلَّى الْعِشَاءَ فِي جَمَاعَةٍ فَكَأَنَّمَا قَامَ نِصْفَ اللَّيْلِ، وَمَنْ صَلَّى الصُّبْحَ فِي جَمَاعَةٍ فَكَأَنَّمَا صَلَّى اللَّيْلَ كُلَّهُ». صحیح مسلم: ۶۵۶ ترجمه: هر کس نماز عشا را با جماعت بخواند، گویی نیمی از شب را به عبادت گذرانده است و هر کس نماز صبح را با جماعت بخواند، گویی تمام شب را به عبادت سپری کرده است. البته این حدیث به معنای بی‌نیازی از نماز تهجد نیست. لذت مناجات در دل شب، آثار تربیتی و پاداش ویژه آن، جایگاه خود را دارد؛ اما این حدیث جلوه‌ای از رحمت و مهربانی الله متعال را نشان می‌دهد؛ اینکه با خواندن این دو نماز به جماعت، افزون بر پاداش خودِ نمازها، پاداش عبادت شب نیز به بنده عطا می‌شود. پس مبادا به خاطر لذت‌های زودگذر دنیا، چنین فرصت‌های طلایی را به آسانی از دست بدهیم. رسول الله ﷺ فرمودند: «لا تَحْقِرَنَّ مِنَ الْمَعْرُوفِ شَيْئًا». صحیح مسلم: ۲۶۲۶ «هیچ کار نیکی را ناچیز مشمار». چه بسا همین اعمال صالحی که ساده از کنارشان می‌گذریم، در روز قیامت سبب نجات ما شوند. غنیمت شمردن چنین فرصت‌هایی، تنها اندوختن توشۀ آخرت نیست؛ بلکه درس زندگی نیز هست. به ما می‌آموزد که گاهی باید برای رسیدن به سودی بزرگ‌تر، ماندگارتر و ارزشمندتر، از لذت‌های زودگذر و آنی چشم‌پوشی کنیم. محتاج رحمت الله متعال، #عبدالجمیل_جابر هداه الله وغفر له.

  • شیطان از استقرار خانواده خوشش نمی‌آید، و از به دنیا آمدن فرزندانی که خدا را یکتا می‌دانند خشنود نمی‌شود؛ زیرا این موضوع او را می‌آزارد و قدرتش را محدود می‌کند. به همین دلیل، بسیار مراقب باشید: وقتی لحظهٔ اختلاف میان زن و شوهر فرا می‌رسد، شیاطین در یک اختلاف کوچک می‌دمند تا آن را بزرگ و سنگین جلوه دهند؛ و یک واکنش ساده و ناخواسته را مانند سنگی عظیم نشان می‌دهند که بر دل طرف مقابل می‌افتد و او را به شدت زخمی می‌کند. و انسانِ زخمی چه می‌کند؟ زخم را با شکستن پاسخ می‌دهد، خون را با ذبح، و تحقیر را با قهر. اینجاست که شیطان بیشتر و بیشتر خوشحال می‌شود؛ زیرا در مأموریت خود موفق شده: آتش را به دل‌ها نزدیک کرده، و شعلهٔ نزاع را آن‌قدر بالا برده که پدر و مادر، پسر و دختر، دایی و عمو هم وارد درگیری می‌شوند. در این مرحله، شیاطینِ انس و جن، و حتی افراد نادان، همگی بر سر این خانوادهٔ بیچاره جمع می‌شوند تا بدون رحمتی واقعی، آن را نابود کنند؛ درحالی‌که گمان می‌کنند دارند «خیر» می‌رسانند. به همین دلیل، شیاطین از اصلاح بیزارند، و از هر راهی که به نجات و حفظ خانواده منتهی شود، متنفرند. پس آیهٔ «وَالصُّلْحُ خَيْرٌ» (نساء) تخت‌های آنان را می‌لرزاند. و آیهٔ «فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ» (شوری) آن‌ها را نابود می‌کند و نقشه‌هایشان را بر باد می‌دهد. و آیهٔ «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ» (انفال) آن‌ها را خوار و کوچک می‌سازد. پس این معانی را خوب به یاد داشته باشید، تا مسیر و قطب‌نمایی را که برای سلامت و صلاح خانواده تعیین شده، گم نکنید. ❀ محمد سعد الأزهری @VaOntha | وَأُنثَىٰ

  • علمای ربانی چه ویژگی‌هایی دارند؟ مولانا مفتی سید نظام‌الدین نظامی چشتی

  • #صفحه_آخر_کتاب (۴) گاهی یک جمله در آخرین صفحه یک کتاب، ارزش خواندن تمام کتاب را دارد. این بار به سراغ کتاب «ارزش مطالعه در زندگی» نوشته دکتر راغب سرجانی رفتم. او سخن زیبایی دارد. می‌گوید وقتی از مردم درباره علاقه‌هایشان بپرسیم، هر کس از علاقه خود به موضوعی سخن می‌گوید؛ اما اگر کسی بگوید: «من به مطالعه علاقه دارم»، این تعبیر چندان دقیق نیست. برای توضیح این موضوع، مثال جالبی می‌آورد و می‌پرسد: «آیا درست است کسی بگوید: من به نوشیدن آب علاقه دارم؟» پاسخ روشن است. نوشیدن آب علاقه نیست؛ بلکه ضرورتی برای ادامه زندگی است. دکتر سرجانی می‌گوید مطالعه نیز از همین جنس است؛ مطالعه یک ضرورت است، نه صرفاً یک علاقه شخصی. این کتاب، با اینکه تنها ۴۵ صفحه دارد، بسیار ساده و روان اهمیت مطالعه را بیان می‌کند؛ اما در کنار آن، بر نکته مهمی نیز تأکید می‌کند: فقط خواندن کافی نیست، باید درست خواند. راستی! چه نوع خواندنی ویرانگر و به تعبیر دکتر سرجانی، تباه‌کننده است؟ در صفحه آخر کتاب، حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم آمده است: «کسی که راهی را برای طلب علم بپیماید، خداوند به سبب آن، راهی را برای او به سوی بهشت هموار می‌گرداند.» وقتی این حدیث را خواندم، به این نتیجه رسیدم که هر مطالعه‌ای ارزشمند نیست. اگر مطالعه درست، مفید و هدایت‌گر نباشد، می‌تواند باعث نابودی انسان شود. چه‌بسا بسیاری از خونخواران و جنایت‌کاران دنیا صدها کتاب را مطالعه کرده باشند؛ اما چون مطالعه‌شان درست، مفید و هدایت‌گر نبوده، سبب تباهی خود و دیگران شده است. از این‌رو، دکتر سرجانی تنها مطالعه مفید و درست را ضرورت زندگی انسان می‌داند و معتقد است هیچ روزی نباید بدون مطالعه‌ای سودمند و سازنده سپری شود. وحید کاظمی @bekhan_wk

  • انسان، چون آب، باید زلال باشد و مایه‌ی حیات دیگران

  • پیامبر صلی الله علیه وسلم بسیار این دعا را می‌خواندند: «اللَّهُمَّ آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً، وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً، وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.» ترجمه: «بارالها! در دنیا به ما نیکی عطا فرما، و در آخرت نیز به ما نیکی عطا کن، و ما را از عذاب آتش دوزخ حفظ فرما.» ابن کثیر رحمه‌الله در تفسیر این دعا می‌فرماید: منظور از «حسنه در دنیا» هر خیر و نعمت دنیوی است؛ مانند سلامتی، روزیِ پاک و فراوان، همسر شایسته، فرزند نیکوکار، علم سودمند و عمل صالح. و منظور از «حسنه در آخرت» در بالاترین مرتبه، ورود به بهشت است و نیز همه نعمت‌های وابسته به آن، از جمله آسان شدن حساب و رهایی از عذاب الهی.

  • برشی از برنامه «جلوه‌های معرفت» چگونه می‌توان نفس را در اختیار خود گرفت؟ علامه مولانا صبغت‌الله مولوی زاده

  • #صفحه_آخر_کتاب (۱) شاید برای بسیاری از ما، پایان هر چیز جذاب باشد. دوست داریم هرچه زودتر بدانیم سرانجام یک فیلم، یک سریال، یک داستان یا حتی پایان یک مسیر به کجا می‌رسد. انگار همیشه کنجکاویم آخرین صفحه هر ماجرا را زودتر ورق بزنیم. یکی از پایان‌هایی که برای من همیشه جذاب بوده، صفحه آخر کتاب‌ها است. همیشه دوست دارم بدانم در آخرین صفحه یک کتاب، مثلاً کتابی با ۶۷۸ صفحه، چه نوشته شده و نویسنده چگونه سخن خود را به پایان رسانده است. تصمیم دارم در این مجموعه، آخرین صفحه برخی از کتاب‌هایی را که در کتابخانه‌ام دارم، با شما همراهان عزیز کانال مرور کنم؛ شاید نکته‌ای ارزشمند در آن نهفته باشد. کتاب امروز «غم مخور» اثر دکتر عائض قرنی است؛ کتابی شناخته‌شده که به زبان‌های مختلف ترجمه و منتشر شده است. نسخه‌ای که در اختیار دارم ۶۷۸ صفحه دارد و بیش از ده سال است که همراهم بوده است. نویسنده در آخرین صفحه، پس از ترجمه آیه ۷۸ سوره بقره، نکته‌ای تأمل‌برانگیز بیان می‌کند: انسان نباید آن‌قدر درگیر جزئیات شود که از کلیات و هدف اصلی زندگی غافل بماند. او سپس می‌نویسد: کسی که هدف و مقصد خود را نشناسد، راه برایش طولانی و خسته‌کننده خواهد شد. بنابراین، اگر هدف زندگی را بشناسیم، از سرگردانی، درماندگی و احساس بی‌جهتی نجات خواهیم یافت. در ادامه نیز خوانندگان را دعوت می‌کند که به سوی خداوند یکتا، توانگر و بی‌نیاز روی آورند و چند توصیه ارزشمند دیگر نیز ارائه می‌دهد. و سرانجام، کتاب با دعایی زیبا که برگرفته از سه آیه پایانی سوره صافات است، به پایان می‌رسد: سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وحید کاظمی @bekhan_wk

  • مراد ویلفرید هوفمان، سیاستمدار و نویسنده آلمانی بود. او به‌عنوان سفیر کشورش در پادشاهی مراکش خدمت می‌کرد و در آنجا با اخلاق نیکوی مسلمانان آشنا شد؛ همین رفتار شایسته، او را به پذیرش اسلام ترغیب کرد. پس از آنکه اسلام آورد، رسانه‌های آلمان به‌شدت علیه او موضع گرفتند و حتی مادرش نیز هنگامی که نامه‌اش را دریافت کرد، از او روی گرداند و گفت: «بگذار نزد عرب‌ها بماند!» پس از مسلمان شدن، فعالیت گسترده‌ای در زمینه تألیف آغاز کرد. از جمله آثار او می‌توان به کتاب‌های «خاطرات یک مسلمان آلمانی»، «اسلام در سال دوهزار»، «راهی به سوی مکه» و «اسلام؛ یک جایگزین» اشاره کرد؛ کتاب اخیر بازتاب گسترده‌ای در آلمان داشت و بحث‌های فراوانی برانگیخت. او رحمه‌الله می‌گفت: «اسلام، شیوه‌ای جایگزین برای زندگی با برنامه‌ای جاودانه است؛ برنامه‌ای که هرگز کهنه نمی‌شود و اعتبارش پایان نمی‌یابد. اگر برخی آن را متعلق به گذشته می‌دانند، در عین حال دینی نو، آینده‌نگر و فراتر از محدودیت‌های زمان و مکان است.» وی در سال ۱۴۴۱ هجری قمری (۲۰۲۰ میلادی) دار فانی را وداع گفت. منبع: کتاب «محمد را به دست آوردم و مسیح را از دست ندادم».

مجموعه تابش | 🇵🇸 — tgindex