tgindex
تداعیات

تداعیات

Статистика
@tadaeeatперсидский

درباره‌ی زن، خدا و انسان ارتباط با من: @RuhQudus

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
32
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
361
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 327
27 постов
Вовлечённость
367,6%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 32
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
82
1/48двое суток
93
1/72трое суток
101

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • از آباژور تا حریر؛ تکنولوژی در خدمت استانداردسازی زنان ١. سال‌ها قبل استفاده‌ی تلویزیون از آباژور برای سانسور پوشش زنان در فیلم‌های غیرایرانی به یک لطیفه‌ی ژورنالی تبدیل شده بود. کیفیت پایین این سانسورهای دیجیتالی با گلدان و آباژورهایی که با حرکت بازیگر زن تکان می‌خوردند، موضوع خوبی برای خندیدن بود. هر چه زمان گذشت و تکنولوژی پیشرفت کرد، سانسور هم حرفه‌ای‌تر و مترقی‌تر شد! دیگر مجری (یا همان سانسورچی) می‌توانست بافت‌های گوناگون پارچه را در طرح‌ها و رنگ‌های مختلف به‌کار ببرد و اگر خوش‌ذوق بود، جوری قسمت‌های ناپنهان بدن بازیگر زن را بپوشاند که هیچ‌جور نفهمی که این شخصیت در نسخه‌ی اصلی به جای کت و دامن، یک دکلته‌ی بالای زانو پوشیده! ٢. درباره‌ی فیلم‌های غیرایرانی این سانسور موجه بود چون سبک پوشش عمومی زنان با آن‌چه عرف جامعه‌ی ایرانی مجاز می‌دانست، تفاوت جدی داشت. حد سانسور البته هیچ‌وقت یکسان نبود. در شبکه‌های پربیننده آستین تا میانه‌ی بازو پوشانده می‌شد و پایین لباس تا بالای مچ پا. در شبکه‌ی چهار و نمایش خانگی کمی منعطف‌تر بود و پوشاندن شانه و ران تا زانو کفایت می‌کرد. این اواخر لباس دیجیتالی‌ای که برای قسمت قفسه‌ی سینه به‌کار می‌رفت هم کوتاه‌تر شده بود تا گردن‌بند احتمالی زیر لباس پنهان نشود. البته بود مواردی که فرد اصلاح‌کننده (سانسورچی) به سلیقه‌ی خودش یک گردن‌بند جدید به گردن بازیگر می‌انداخت! ٣. این رویه مدتی به فیلم‌های ایرانی هم رسید. تلویزیون برای سال‌ها فیلم‌های سینمایی خودمان را به دلیل عدم رعایت کامل حجاب پخش نمی‌کرد. معدود فیلم‌هایی بود که به دلیل محتوای آن، می‌شد از خیر خط‌موی آشکار بازیگران زن گذشت و آن را پخش کرد. اما مشخص نیست کدام مدیر خلّاقی به این نتیجه رسید که از تکنولوژی آباژوری برای فیلم‌های ایرانی استفاده شود. نتیجه این شد که نیم‌وجب موهایی که از زیر روسری آشکار بود، با پارچه‌های دیجیتالی پنهان شد و تصاویر غریبی ایجاد کرد. موهای چتری یا فِر روی پیشانی علناً نمی‌توانست با روسری پوشانده شود و در حرکات بازیگران تکان می‌خورد و پارچه‌های دیجیتالی هم به رقص می‌آمدند. بعدها در شبکه‌ی نمایش خانگی، این نوع حجاب‌گذاری برای بازیگران زن سریال عاشقانه منجر به جنجال‌های بسیاری شد و یکی از بازیگران به طنز از مدیران به‌خاطر استخدام افراد حرفه‌ای و با ذوق‌ برای این کار تشکر کرد. ۴. با پیشرفت تکنولوژی‌، حالا این استانداردسازی بسیار ساده‌تر از گذشته شده و ابزارهای هوش مصنوعی جور بی‌سلیقگی ناظران و مجریان را هم می‌کشد. اما نکته‌ی قابل تامل آن‌جاست که با پیشرفت ابزار و امکان دخل و تصرف بیش‌تر، مرزهای پوشش استاندارد هم سختگیرانه‌تر می‌شود. نمونه‌ی حال حاضر را در سریال رویای نیمه شب شاهد هستیم که چند سالی توقیف بود و این شب‌ها به مدد هوش مصنوعی و تکنولوژی از محاق توقیف خارج شده. در این اثر تاریخی برای باورپذیری طراحی چهره، زنان دربار از گیسوان مصنوعی زیر سربند و تاج استفاده کرده‌اند. این نوع گریم در تلویزیون ایران سابقه داشته اما مجریان استانداردسازی (همان سانسورچی) تاب نیاوردند و بازیگران زن را به دست تکنولوژی سپردند تا پارچه‌های حریر جای آباژور را بگیرد و خدای نکرده نمایش یک وجب موی مصنوعی دختر حاکم ظالم حلّه در عهد مغول، بدآموزی نداشته باشد! ۵. مورد عجیب‌تر این‌که بازیگر زن عرب سریال هم از این استانداردسازی مستثنی نشده و گیسوان او هم با پارچه‌های اعلای زربافت پوشیده شده است. احتمالا اگر گروه سازنده می‌دانست که تکنولوژی به ناظران امکان می‌دهد چنین تصرفی در نسخه‌ی نهایی اثر داشته باشند، هیچ‌گاه زحمت اجرای ظریف آن گریم‌ها و استفاده از بازیگر غیر ایرانی را متحمل نمی‌شد. چه‌بسا بازیگران نیز حاضر نمی‌شدند در نقشی بازی کنند که گریمش هیچ باورپذیر نیست. ۶. فارغ از حق معنوی گروه تولید، پرسش و محل تأمل آن‌جاست که چه در ذهن ناظران می‌گذرد که تصویر پیش‌تر پذیرفته شده را تاب نمی‌آورند و به خود اجازه می‌دهند آن را تغییر دهند؟ اگر نمایش گیسوان زنان غیرایرانی یا گیسوان مصنوعی زنان ایرانی در آثار تاریخی مجاز نیست، چرا برای سال‌ها این تصویر از تلویزیون نمایش داده شده و هم‌چنان نیز بازپخش می‌شود؟ اگر برای نمونه در زمان ساخت سریال یوسف پیامبر هم تکنولوژی اجازه می‌داد، زنان دربار مصر محجبه می‌شدند؟ و اساساً آیا این توهین به شعور مخاطب نیست که چون امکانش را داریم، باید در تصویر زنان دست ببریم و همه را استاندارد کنیم؟ چون متولی رسانه‌ایم، می‌توانیم بر سر اشراف‌زاده‌ی مغول و ریاضیدان برجسته‌ی مقیم خارج و زن معمولی ایرانی، به یک شکل حجاب بگذاریم؟ چه‌کسی بناست به این پرسش پاسخ دهد؟ ✍ روح الله طالبی توتی پژوهش‌گر مطالعات جنسیت و زنان #حجاب #رویای_نیمه_شب #زنان @tadaeeat

  • 26 мая471123

    امروز نزدیک به ٩٠ روز است که جنگ به خانه‌هایمان آمده. بعد از حدود سه ماه، در این لحظه در دانشگاه توانستم به نت بین‌المللی متصل شوم. در این ٩٠ روز، هیچ تلاشی برای دسترسی نامعمول به اینترنت نداشتم و از قحطی ارتباط رنج بردم، مثل بیش‌تر شهروندان ایران. آگاهانه هم تصمیم گرفتم تداعیات را در هیچ بستر دیگری «کپی» نکنم. چون تداعیات در این‌جا آغاز شد و همراهانش را در این‌جا شناخت و «انتقال» اجباری و اضطراری‌اَش به جایی دیگر، دوست نداشتنی بود. حالا که امکان همراه کردن همراهانش فراهم آمد، زین پس در «بله» هم آن را ادامه می‌دهم. هرچند امیدوارم هر چه زودتر اینترنت به روال سابق بر سابق از قطعی و فیلترینگ! بازگردد. و جنگ، واژه‌ای باشد دور از همه‌ی ما. باعث خرسندی خواهد بود اگر در «بله» هم همراه باشیم. 👇🏻 https://ble.ir/tadaeeat @tadaeeat

  • آن‌هایی که خواهان جنگ بودید و برایش تلاش کردید، از خانه بیرون بیایید. هراسانی و به‌هم‌ریختگی و پریشانی و اوضاع فاجعه‌ی مترو و خیابان را ببینید، بعد دهانتان را ببندید، برای همیشه. هرچند به خواستن و نخواستن شما نیست، جنگ شدن یا نشدن به مردم ربطی ندارد. اما دست‌کم می‌توانیم شعور و وطن‌دوستی و البته عقلتان را قضاوت کنیم! روزهایی می‌گذرد و خواهیم دید ایستادن شما کنار جنگ، با ایران چه خواهد کرد... @tadaeeat

  • 28 февр.47877из BBToday

    ‏اگر جنگ شد، اگر اینترنت قطع شد، اگر دیگر نتوانستیم از حال هم باخبر شویم، اگر برای هر کدام از ما اتفاقی افتاد فقط این را به یاد داشته باشید: ما زندگی را دوست داشتیم. ما طرفدار مرگ، ویرانی و نفرت نبودیم. ما با استبداد مخالف بودیم چه آن‌که در داخل، نفس را تنگ می‌کند و چه آن‌که از بیرون، با بمب و تحریم و تهدید بر سر مردم آوار می‌شود. دل ما برای مردم ایران می‌تپید. برای کودکی که باید آینده داشته باشد، برای زنی که باید بی‌ترس زندگی کند، برای مردی که نباید زیر بار تحقیر خم شود. ما زندگی بهتر می‌خواستیم. برای همه. بی‌استثنا. شاید آرمان‌گرایانه بود. اما آرمانِ ما، زندگی بود نه ویرانی. اگر صدایمان قطع شد، بدانید که تا آخر سمت زندگی ایستاده بودیم. https://x.com/i/status/2027384816497201597

  • تداعیات pinned «بر گور رقصیدن... 🔺 صدای موسیقی تا چند قطعه آن‌طرف‌تر می‌رفت و صدای هلهله و صدای کِل کشیدن. مادر، زن پنجاه و چندساله، شال مشکی را روی موها کشیده بود و گرد خودش می‌چرخید. دست می‌افشاند، اشک می‌ریخت و پسرش را صدا می‌زد. می‌گفت امروز عزای تو نیست، شادی توست.…»

  • 21 февр.1 4702219

    بر گور رقصیدن... 🔺 صدای موسیقی تا چند قطعه آن‌طرف‌تر می‌رفت و صدای هلهله و صدای کِل کشیدن. مادر، زن پنجاه و چندساله، شال مشکی را روی موها کشیده بود و گرد خودش می‌چرخید. دست می‌افشاند، اشک می‌ریخت و پسرش را صدا می‌زد. می‌گفت امروز عزای تو نیست، شادی توست. می‌گفت آرزو داشتم در عروسی‌اَت برقصم، این باشد به حساب آن. صحنه‌ی غریبی بود. آن‌قدر غریب که نتوانستم بایستم به تماشا. رفتم چند قدمی آن‌سوتر. تا آن‌جا که صدای گریه و هلهله در هم آمیخت. 🔺 آن‌چه تجربه‌اش می‌کردم، چیزی بود سخت. برای سال‌ها انگاره‌ی ما از عزا، اشک بوده و مویه و نوحه و ترتیل. انگاره‌ی ما از سوگ، سکوت بوده و بی‌کنشی و افسردگی. آن‌چه می‌دیدم، عزا نبود. سوگ هم نبود. حتی از جایی به بعد، تجربه‌اش دردناک هم نبود، بهت‌آور بود. بر گور رقصیدن، هلهله و دست‌افشانی را چه به سوگ؟ اما سوگواران بدون اِبا آن را انجام می‌دادند. انتخاب کرده بودند. در میانه‌ی سوگ هم جای پرسش از انتخاب‌های سوگوار نیست. این‌جا باید تنها هم‌درد بود. 🔺 به این فکر می‌کنم که جوانِ در گور، اگر گلوله جانش را نگرفته بود، حاضر بود در سوگ دیگری کِل بکشد و بر گورش رقص کند؟ او که شیفته‌ی قرآن بود و برای قضای نمازهایش حساب و شماره داشت، راضی بود در سوگش نه قرآن باشد و نه نماز؟ به این‌ها فکر می‌کنم اما پاسخی ندارم. جوانْ رفته و داغ بر دل نهاده و به قول مادرش، او حالا در بهشت خوش‌بخت شده و ماییم که بخت بد نثارمان است. 🔺صدای موسیقی قطع شده. آدم‌ها وا رفته‌اند و دیگر خبری از آن همه شور نیست. جلو می‌روم. به رسم ادای احترام به مردگان، بر زانو می‌نشینم کنار گور و با انگشتانم به سنگ می‌زنم و فاتحه می‌خوانم. مادر انگار جرئت می‌کند و او هم خودش را می‌کشاند کنار سنگ قبر. فاتحه می‌خواند. اشک می‌ریزد. زیر لب می‌گوید خدا! من بنده‌ی بدی بودم و هم‌چین بنده‌ی خوبی به تو تحویل دادم، تو هم به من صبر بده. سکوت، متانت سوگواری را دوچندان می‌کند. 🔺 در مراسم جوانِ دیگر، مادر را نمی‌بینم. زنان به رسم مراسم‌های سوگواریِ همیشه، یا در حاشیه‌اند یا در کُنج یا در پَسِ پرده. صدای ترتیل آیات الرحمن بلند است و صدای نوحه و صدای زاری. انتهای مراسم است که مادر را می‌بینم. جلو می‌روم برای عرض تسلیت. زبانم به نام شهید نمی‌چرخد و به مادری که فرزندش کشته شده، نمی‌شود مرگ را تسلیت گفت. 🔺 مرد می‌خواهد شعار بدهد که مادر نمی‌گذارد. می‌گوید از این کارها نکنید. نه شعار نه رقص نه هیچ چیز دیگر. برایش تنها فاتحه بخوانید. دختر جوان به مرد کناری می‌گوید حیف خون این جاویدنام که مادرش حرامش کرد. به لرزه می‌افتم. حالا چه وقت این حرف‌هاست؟ این جوان‌ها مرگشان آشفته بوده. بیش‌تر نباید خونشان را تفکیک کرد. برای آن مادر، هر چه که باشد، فقدان است و از دست دادن. 🔺شب را مدام خواب سوگواری می‌بینم. خواب مادرها. خواب زخم خوردن. خواب جنگ داخلی. خواب تهاجم خارجی. خواب برادرکُشی. خواب زخم خوردن ایران. خواب از دست دادن. خواب کتاب خون‌خورده. خواب زاری و مویه و ترتیل و خواب بر گور رقصیدن! @tadaeeat

  • حالا چی فکر می‌کنه درباره‌ی اِلی...؟ چند مواجهه‌ با خیانت 🔺مرد حدوداً چهل‌ساله با وسواس پیام تبریک ولنتاین را نهایی می‌کند و آن را می‌فرستد برای «همسرجان». شلوغی مترو، آدم‌ها را چسبانده به یک‌دیگر و گوشی مرد توی حلق ماست؛ من و پسر دبیرستانی خوش‌حال. لاجرم دل می‌دهم به گوشی‌اَش. پیام تین‌ایجری ولنتاین فرستادن به سن و سال و شکل و قیافه‌اَش نمی‌آید. کمی بعد، پیام را کپی می‌کند و در کمال ناباوری می‌فرستد برای «خدمات شهری ٢». با این تفاوت که «تقدیم به همسر عزیزم» را از انتهای پیام حذف می‌کند و می‌نویسد «برای عشق خودم». اعصابم به هم می‌ریزد. ساعت ٨ صبح زمان مناسبی برای مواجهه با خیانت نیست. آن هم خیانت با «خدمات شهری ٢» به «همسر جان»! 🔺می‌گوید آقای خدابنده دیشب شش‌تا باکس گل ولنتاین سفارش داده... «آخه لامصب شیش‌تا؟ اونم همه شبیه هم؟! رو دل نکنی!» نمی‌توانم با ماجرا شوخی کنم. سکوت می‌کنم و به آن شش نفر فکر می‌کنم که احتمالا امشب بعد از گرفتن این هدیه‌ی گران‌قیمت و خاص، فکر می‌کنند خوشبخت‌ترین معشوق روی زمین هستند. 🔺کارشناس شبکه‌ی سلامت توضیح می‌دهد خیانت‌هایی که به دلیل اعتیاد جنسی است، راحت‌تر درمان می‌شود. اصولا خیانتکار در این روابط، قصدی برای ارتباط عاطفی ندارد و هم‌چنان خود را متعهد می‌داند. اما بیماری جنسی‌اَش باعث می‌شود احساس کند راهی جز روابط متعدد برای تسکین فشارهای ناشی از بیماری ندارد؛ هرچند این روابط به تشدید بیماری منجر می‌شود و مهم این است که افراد از درمان خود طفره نروند. 🔺جزو معدود مواردی است که صریح نظر می‌دهم. می‌گویم تردید دارم ازدواج موقت در عرض ازدواج دائم مشروع باشد، همین‌طور ازدواج مجدد بدون رضایت همسر اول. دلایل هم کم نیست؛ مهم‌ترینش هم ایجاد حرج روانی برای طرف رابطه. اما به‌فرض هم که باشد، خیانت با مجوز شرعی تطهیر نمی‌شود. خیانت، بی‌وفایی نسبت به تعهد است و وقتی «طرف» آدم رضایت ندارد، جواز شرعی هم قبح اخلاقی را رفع نمی‌کند. هرچند آدمی که بخواهد خیانت کند، کاری به این چیزها ندارد. 🔺سپیده نگران است که دیگران فکر کنند اِلی به نامزدش خیانت کرده. اگر همه‌ی آن‌ها دروغگو باشند، بهتر است تا اِلی خیانتکار باشد. بداخلاقی و رفتارهای بد نامزد اِلی هم مجوز خیانت نیست. «حالا چی فکر می‌کنه درباره‌ی اِلی...؟» معلوم نیست. شاید به سهم خودش در احتمال خیانت... نمی‌دانیم. اصغر فرهادی خواسته درباره‌ی اِلی... پایان باز باشد. مثل تمام خیانت‌ها که امکان ندارد برای آن که مورد خیانت بوده، بسته شود. ادامه دارد، تا همیشه و تا همه‌جا... ✍🏻 روح الله طالبی توتی @tadaeeat

  • ‍ 🔺خفه‌شو، هرزه! زن‌ستیزی در مسیر آزادی ١. فضای مجازی فارسی، به‌ویژه در توییتر و اینستاگرام، به‌شدت رادیکال شده. همه وادار به اتخاذ موضع سیاسی هستند و جو غالب را جریان معترض و برانداز نمایندگی می‌کند. چند روز گذشته در این فضای شدیداً کنترل شده، کسی مورد حمله‌ی گسترده قرار گرفت که انتظار نمی‌رفت چنین مورد هجمه‌ی مخالفان جمهوری اسلامی و حامیان زن، زندگی، آزادی قرار گیرد؛ گلشیفته فراهانی! ٢. فراهانی هرچند در تمام سال‌های پس از مهاجرت از ایران، موضع منتقد خود را حفظ کرده بود، اما تا سال ١۴٠١، مبارز سیاسی نبود و می‌خواست با هویت هنری خود شناخته شود. اما پس از فوت مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد و شکل‌گیری ناآرامی‌ها در ایران، فضای رسانه‌ای فارسی، جریان اعتراضیِ زن، زندگی، آزادی را به جنبشی براندازانه تبدیل کرد. جنبشی خشمگین، متکثر و البته بدون رهبر. در این موقعیت، چند چهره‌ی اصلی، رهبری وجه براندازانه‌ی زن، زندگی، آزادی را در فضای رسانه‌ای برعهده گرفتند که گلشیفته فراهانی شاید شناخته‌شده‌ترین آن‌ها در فضای بین‌المللی بود. ٣. گلشیفته از مشی همیشگی خود عدول کرد و علناً به یک مبارز سیاسی تبدیل شد؛ هرچند مبارزه‌اش در قیاس با علی کریمی و مسیح علی‌نژاد و دیگران، کم‌تر نازل و سخیف بود. پس از فروکش کردن ناآرامی‌ها نیز به مشی سابق خود بازگشت و تلاش کرد خدشه‌ای که بر چهره‌ی هنری‌اش وارد آمده را جبران کند. شخصیت گلشیفته فراهانی با هنرمند معترض سنخیت بیش‌تری داشت تا مبارز سیاسی. ۴. پس از وقایع دی‌ماه، قطعی گسترده‌ی اینترنت، آمار و روایت‌‌های متناقض و ابهام در آن‌چه در خیابان‌های ایران رخ داد، باعث شد فضای رسانه‌ای اپوزسيون به‌راحتی خط قرمز دیگری را بشکند و علناً خواستار جنگ و حمله‌ی نظامی آمریکا به ایران شود. در این شرایط، گلشیفته فراهانی در مصاحبه با یک رسانه‌ی فرانسوی، ضمن اعتراض به حاکمیت و مقابله با معترضان در ایران، از مطالبه‌ی جنگ و حمله‌ی نظامی خارجی انتقاد کرد. فراهانی با ارجاع به تجربه‌ی تاریخی کشورهای دیگر منطقه، ابراز نگرانی کرد که حمله‌ی آمریکا به ایران تنها به وخیم‌تر شدن شرایط مردم منجر شود. ۵. همین اظهارنظر کافی بود تا موج فحاشی و توهین و تهدید و اتهام روانه‌ی فراهانی شود. تصویر او با عبا و عمامه در توییتر فارسی ترند شد و نوشتند که او «پرستو»ی جمهوری اسلامی است. ناسزاهای رکیک جنسی هم پای ثابت حملات بود.  «هرزه» و  «فاحشه» مودبانه‌ترین و پاک‌ترین ناسزاهایی بود که اکانت‌های خشمگین یک‌صدا و متحد، به فراهانی منتسب کردند. عنوان‌هایی که پیش‌تر و در سال‌های ابتدایی مهاجرت فراهانی، از سوی طیف دیگری به او نسبت داده می‌شد. ۶. فحاشی و رکیک‌گویی جنسی، آرام آرام به مولفه‌ی جریان برانداز تبدیل شده. از شعارها در تجمعات گرفته تا حملات سازمان‌یافته‌ی سایبری به افراد مشخص، فحش  «خواهر و مادر و عمه» از کامنت‌ها جدا نمی‌شود. اگر هم فردِ مورد حمله زن باشد، علاوه بر زنان خویشاوند، خودش هم متهم به انواع و اقسام مسائل جنسی می‌شود. در این فضا، کوچک‌ترین اختلاف‌نظر مجوز فحاشی و اتهام جنسی است؛ کنتور که نمی‌اندازد! تو هم هرزه‌ای! ٧. انسانیت‌زدایی از مخالفان در تمام نزاع‌ها وجود دارد. برای سال‌ها جریان تندروی داخلی هم افراد بدون حجاب را بدون عفت می‌خواند. اما مشروع دانستن حمله به جنسیت افراد و اتهامات جنسی توسط جریانی که به رفتار حاکمیت در مسئله‌ی زنان نقد دارد، تامل برانگیز است. باید به این اندیشید که رادیکالیسم موجود در فضای مجازی فارسی، با قدرت یافتن بیش‌تر جریان برانداز، چگونه «زن‌ستیزی» را به ورطه‌ی افراط بی‌حدی کشانده تا آن‌جا که حتی گلشیفته فراهانی هم دیگر آزاد نیست؟ پ.ن: در جریان انقلاب ایران در سال ۵٧، آیت الله بهشتی به‌شدت شعار «شاه زنازاده‌ است، خمینی آزاده است» را محکوم کرد و تاکید داشت همسر رضا شاه با او عقد رسمی انجام داده و آن زن نباید به دلیل مخالفت با فرزندش مورد اهانت قرار گیرد. ✍🏻 روح الله طالبی توتی @tadaeeat

  • ✍🏻 پس از خاموشی می‌گویند اصحاب کهف وقتی بعد از سیصدسال از خواب بیدارشدند و فهمیدند چه بر آن‌ها رفته، از خدا خواستند که این‌بار مرگ واقعی را نصیب آن‌ها کند... شده حکایت ما که بعد از مدت‌ها بازگشته‌ایم به فجازی و می‌بینیم گروهی از منجیان هم‌وطن خارج از کشور…

  • 3 февр.52291из neocritic

    ✍🏻 پس از خاموشی می‌گویند اصحاب کهف وقتی بعد از سیصدسال از خواب بیدارشدند و فهمیدند چه بر آن‌ها رفته، از خدا خواستند که این‌بار مرگ واقعی را نصیب آن‌ها کند... شده حکایت ما که بعد از مدت‌ها بازگشته‌ایم به فجازی و می‌بینیم گروهی از منجیان هم‌وطن خارج از کشور به اصرار و الحاح خواهان حمله نظامی امریکا و اسرائیل به ایران هستند. همان‌ها که خواهان تشدید تحریم‌ها هم بودند و یک روز نماندند زندگی کنند تحت تحریم‌ها و یک ثانیه از جنگ دوازده روزه را تحمل نکردند و خون نظامیان برایشان «خون» نیست و خون جوانان و نوجوانان عادی «هزینه آزادی» است و مادر جگرخونِ منتظر فرزند سربازش در این درگیری‌ها «مادر» نیست. دلسوزانی که جمع بزرگی از آن‌ها یک‌هزارم «هزینه آزادی» که از نوجوان عاصی و نوخاسته کشور طلب دارند نپرداختند و تا شرایط کاری‌شان خراب شد، از ایران رفتند (خیلی‌هاشان گفتند برای آینده بچه‌هامان). بعید هم می‌دانم در صورت حمله نظامی و از پی آن جنگ داخلی محتوم در این فضای دوقطبی و ملتهب کشور که هیچ؛ بعد از آن هم در برنامه صدسال آینده‌شان، قصد بازگشت به ایرانِ زخمیِ سوخته و تاول‌زده بعد از حمله نظامی را داشته باشند. @neocritic

  • تداعیات pinned «🔺ما گفتیم، خودشان نیامدند... زنان چگونه حذف می‌شوند؟ ١. تعجبم از این بود که چه‌طور ممکن است؟! یعنی یک نفر نبوده بگوید وقتی شما دارید نشستی درباره‌ی ناآرامی‌های ١۴٠١ برگزار می‌کنید، نمی‌شود در میان ارائه‌دهندگان هیچ زنی وجود نداشته باشد؟ یعنی واقعاً…»

  • 8 янв.2 5601710

    🔺ما گفتیم، خودشان نیامدند... زنان چگونه حذف می‌شوند؟ ١. تعجبم از این بود که چه‌طور ممکن است؟! یعنی یک نفر نبوده بگوید وقتی شما دارید نشستی درباره‌ی ناآرامی‌های ١۴٠١ برگزار می‌کنید، نمی‌شود در میان ارائه‌دهندگان هیچ زنی وجود نداشته باشد؟ یعنی واقعاً کسی یک لحظه فکر نکرد این نشست هراندازه هم نکات مثبتی داشته باشد، بدون حضور ارائه‌دهندگان زن ناقص است؟ اعتراضم را به معاونت فرهنگی دانشگاه منتقل کردم و پاسخ شنیدم که «هیچ‌کدام از اساتید خانم حاضر نشدند در نشست شرکت کنند...» ٢. در اختتامیه‌ی مدرسه‌ی تابستانه‌ی «رویای انسان ایرانی معاصر»، خلاف رویه‌ی معمولی که دارم، از میزبان زمان خواستم و به این‌که هیچ زن سخنرانی در برنامه حضور نداشت اعتراض کردم. توضیح هم دادم که چه‌طور می‌شود درباره‌ی رویای انسان ایرانی معاصر اندیشید ولی نظرگاه زنان را به میان نیاورد؟ پاسخ صادقانه ولی تکراری بود. «ما به چند خانم که می‌شناختیم گفتیم، اما متأسفانه نشد...» برای این‌که اعتراضم پیش‌برنده باشد و به غرزدن شبیه نشود، چند استاد و پژوهشگر زن را معرفی کردم تا عدم شناخت، دلیل حذف نباشد. ٣. دیشب نشستی بود با عنوان «عشق در زمانه‌ی اقتدار» از مدرسه‌ی مجازی عشق با ارائه‌ی دکتر مریم نصر که تنها سخنران زن بود درکنار ٢٠ سخنران مرد! قصد داشتم در انتهای برنامه حتما آن اعتراض تکراری را طرح کنم که چه‌طور ممکن است درباره‌ی عشق اندیشید و سخن گفت ولی به حداقلی‌ترین حالت حضور زنان رضایت داد؟ نیک‌بختانه خود سخنران در ابتدای نشست این گلایه و اعتراض را مطرح و بر آن تأکید کرد. باز هم همان پاسخ تکراری را شنیدیم. «ما می‌خواستیم خانم‌های بیش‌تری را به عنوان سخنران داشته باشیم، ولی قبول نکردند...» ۴. نمی‌توانیم بگوییم تعداد متخصصان زن در حوزه‌های گوناگون کم‌تر از مردان است و از این جهت، بروز و حضور آنان هم کم‌تر خواهد بود. در زمانه‌ی ما کم‌تر حوزه‌ای را می‌توان یافت که زنان در آن کنش علمی نداشته باشند. ممکن است کم‌تر شناخته شده باشند که آن هم به دلیل همین عدم شناساندن است. می‌خواهم در صداقت این پاسخ‌ها تردید نکنم و به این بیندیشم که چرا این موقعیت مدام تکرار می‌شود؟ چند پاسخ احتمالی را می‌توان درنظر گرفت. ۵. ما به حضور ضمنی زنان عادت کرده‌ایم. عدم مشارکت زنان یا مشارکت حداقلی آنان، برایمان مسئله نمی‌شود و مجدانه برای تغییر این وضعیت تلاش نمی‌کنیم. مشارکت حداقلی زنان از ما در برابر مطالبات احتمالی، رفع تکلیف می‌کند و احساس نمی‌کنیم عدم توجه به مشارکت جدی زنان، یک وضعیت خطا را بازتولید و نهادینه می‌کند. این جز حالتی است که اساساً به حضور زنان باور نداشته باشیم و اتفاقاً در حذف آنان بکوشیم! ۶. عامل دیگر، محدودیت‌هایی است که در شبکه‌های ارتباطی مردانه وجود دارد. اگر تجربه‌ی کار اجرایی این چنینی داشته باشیم اذعان می‌کنیم که عموماً متولیان یک نشست تلاش می‌کنند از نزدیک‌ترین افرادی که می‌شناسند دعوت به عمل بیاورند. کار اجرایی آن‌قدر وقت‌گیر و پرجزئیات است که ترجیح می‌دهیم با دعوت از افرادی که می‌شناسیم، ریسک جدیدی اضافه نکنیم. حضور محدود زنان در شبکه‌های ارتباطی متولیان که عمدتاً مرد هستند، منجر به حذف غیرعامدانه‌ی آنان می‌شود. ٧. و اما یک دلیل مهم دیگر، شاید غیرمنعطف بودن پذیرش زنان در چارچوب‌های رسمی باشد. مثلاً برای حضور در یک برنامه‌ی تلویزیونی، قواعد مشخص پوشش برای بسیاری از زنان محدودیتی جدی به شمار می‌آید. چه خود زنان حاضر نباشند در پوشش معمول خود در فضاهای علمی تغییر ایجاد کنند و چه ترجیح برنامه‌سازان بر این باشد به‌جای درگیری با روسری و هدبند و ساق دست و اندازه‌ی مانتو، از یک متخصص مرد دعوت کنند. با افزایش‌ شکاف میان چارچوب‌های رسمی و عرف عمومی، زنان بیش‌تری عرصه‌ی حضور را از دست خواهند داد. ٨. حالا شاید بتوانیم درباره‌ی این‌ بهتر قضاوت کنیم که حضور ضمنی زنان، تقصیر بی‌دغدغگی ماست یا کم‌کاری خودشان که نیامدند! بنا به تجربه‌‌ام از چندین سال فعالیت‌های اجرایی در دانشگاه، باور دارم اگر حضور زنان برایمان مسئله باشد، می‌توانیم مشارکت جدی آنان را ایجاد کنیم. هم امکانش هست، هم ظرفیتش، اگر همتش باشد... پ.ن: پیش‌تر یادداشت‌هایی نوشته بودم با عنوان «درباره‌ی پدیده‌ی حذف زنان». مثال‌های پراکنده‌ای بود از تجربه‌ی شخصی‌ام با این مسئله و حالا که مرورشان می‌کردم، امید ورزیدم کاش که این عادت بر هم بخورد. ✍🏻 روح الله طالبی توتی #زنان #جنسیت @tadaeeat

  • تداعیات pinned «مرخصی قاعدگی؟ چرا که نه! در یک اقدام قابل تامل، فاطمه مقصودی، نماینده‌ی مجلس شورای اسلامی، از دولت خواست تا مرخصی قاعدگی را به رسمیت بشناسد. این مرخصی که در برخی کشورهای پیشرفته اجرا می‌شود، به زنان اجازه می‌دهد در این روزها به خود استراحت بدهند و کمی از…»

  • 2 янв.9063116

    مرخصی قاعدگی؟ چرا که نه! در یک اقدام قابل تامل، فاطمه مقصودی، نماینده‌ی مجلس شورای اسلامی، از دولت خواست تا مرخصی قاعدگی را به رسمیت بشناسد. این مرخصی که در برخی کشورهای پیشرفته اجرا می‌شود، به زنان اجازه می‌دهد در این روزها به خود استراحت بدهند و کمی از عوارض جسمی و روحی ناشی از تغییرات فیزیکی و هورمونی این دوره را مدیریت کنند. نمی‌دانم پیشنهاد خانم مقصودی شنیده می‌شود یا نه. اما طرح بحث اصولی و عمومی پیرامون عادت ماهانه از منظر بهداشت قاعدگی و آگاهی‌بخشی در راستای افزایش سلامت جسم و روان، به زنان و مردانی که در تعامل با آنان هستند کمک می‌کند تا آسیب‌های احتمالی کاهش یابد. سخن گفتن از عادت ماهانه هنوز در جامعه‌ی ایرانی یک تابوی فرهنگی است. همواره در مواجهه با افرادی که به‌هیچ عنوان سخن گفتن از عادت ماهانه را بر نمی‌تابند و این مخالفت و ستیزه‌جویی را به اخلاق دینی و قواعد عفت ربط می‌دهند، صراحتاً می‌گویم اگر زورتان می‌رسید آیه‌ی «و یسئلونک عن المحیض...» را از قرآن حذف می‌کردید! عادت ماهانه تجربه‌ای تکرارشونده و مهم برای زنان است تا آن‌جا که قرآن به آن توجه نشان می‌دهد و مهم‌تر این‌که از آن سخن می‌گوید. رخدادی طبیعی که فی‌نفسه ارتباطی با امر جنسی ندارد، چگونه جنسی‌سازی شده و طرح بحث پیرامون آن غیرعفیفانه تلقی می‌شود؟ در حال پاسخی ندارم. اما می‌خواهم به این نکته توجه بدهم که پرداختن به این موضوع، به معنای به‌اشتراک‌گذاری تجربه‌ی فردی و شخصی از عادت ماهانه در فضای عمومی نیست، بلکه به رسمیت شناختن عوارض این تجربه‌ی تکرارشونده است. در عرف جامعه‌ی ایرانی، بنا بر درکی که از حریم خصوصی و قواعد عفت داریم، تجارب مرتبط با امر جنسی را فردی و محدود به حریم شخصی خود نگه می‌داریم و آن را به اشتراک نمی‌گذاریم. اما عادت ماهانه برخلاف فعل جنسی، غیرارادی، غیرقابل کنترل و بدون نسبت با زمان و مکان خاصی است. عادت ماهانه حتی مقدمه یا پیامد فعل یا رفتارهای جنسی هم نیست. پس اصولاً مقایسه‌ی این دو از اساس منطقی نخواهد بود. مردان جوانی را می‌شناسم که در شرف ازدواج هستند و اطلاعات بسیار اندکی از عادت ماهانه دارند. بعضاً در این حد که زنان چند روزی را نماز نمی‌خوانند چون رحمشان خون‌ریزی می‌کند! عدم آگاهی از عادت ماهانه و تاثیرات آن در زیست روزمره‌ی زنان، حتما باعث بروز مشکلات تعاملی خواهد شد و این حق زنان و البته مردان است که بتوانند درباره‌ی عادت ماهانه و عوارض آن بدانند. البته شرایط بسیار تغییر کرده. چندی پیش برگزاری همایشی با محوریت آگاهی‌بخشی در حوزه‌ی بهداشت قاعدگی در دانشگاه تهران لغو شد و بحث‌های مفصلی در گروه‌های دانشجویی مرتبط در این زمینه به راه انداخت. جالب این‌که به جای انکار و مخالفت با هرگونه طرح بحث در این‌باره، این‌بار تقریبا غالب دانشجویان با گرایش‌های متفاوت فکری و عقیدتی ابراز داشتند که مطالبه‌ی دختران برای نصب دستگاه‌های پد بهداشتی در سرویس‌ها باید جدی گرفته شود. چندی‌ست که در فضای مجازی با پویش‌هایی چون #از_پریود_بگو نوعی تابوشکنی آغاز شده و البته متأسفانه توجه به عادت ماهانه را به نوعی سانتی‌مانتالیسمِ دوست‌دختر دوست‌پسری محدود کرده است. غافل از این‌که طرح بحث رومانتیک از عادت ماهانه، اتفاقاً به کلیشه‌ها پیرامون رفتارهای زنان در این دوره دامن می‌زند و نه‌تنها به ارتقای آگاهی عمومی در این‌باره کمک نمی‌کند، بلکه اهمیت موضوع را نیز به حاشیه می‌برد. خلاصه این‌که نه باید با هر آن‌چه عرف می‌پسندیده همراهی کرد و نه باید تمام آن‌چه عرف می‌پسندد را کنار گذاشت. سخن گفتن از عادت ماهانه یک نیاز عمومی برای ارتقای سطح سلامت جامعه است، نه مطالبه‌ی یک قبح‌شکنی برای به اشتراک‌گذاری حریم خصوصی زنان. در تعامل میان زوجین، پدران و دختران و دیگر زنان و مردان در محیط‌های خانوادگی و عمومی، در بحران‌های طبیعی چون سیل و زلزله و در آموزش‌های تربیتی دوران نوجوانی، عوارض عادت ماهانه یک واقعیت انکارنشدنی است. شنیدن پیشنهاد خانم مقصودی می‌تواند گام مهمی در پذیرش این واقعیت و لزوم توجه به آن باشد. ✍🏻 روح الله طالبی توتی @tadaeeat

  • تداعیات pinned «ملاقات با مریم در تهران؛ تجربه‌ای روحانی، زنانه و باشکوه 🕊 ١. چندی پیش بود که نام‌گذاری ایستگاهی جدید به نام مریم مقدس در متروی تهران، توجه بسیاری از رسانه‌های بین‌المللی را به این اقدام جلب کرد. با مرور زمان و انتشار تصاویری از ایستگاه مریم مقدس، توجه‌ها…»

  • 25 дек.1 5982921

    ملاقات با مریم در تهران؛ تجربه‌ای روحانی، زنانه و باشکوه 🕊 ١. چندی پیش بود که نام‌گذاری ایستگاهی جدید به نام مریم مقدس در متروی تهران، توجه بسیاری از رسانه‌های بین‌المللی را به این اقدام جلب کرد. با مرور زمان و انتشار تصاویری از ایستگاه مریم مقدس، توجه‌ها به معماری مسیحی و المان‌های کلیسایی آن جلب شد. به‌ویژه تندیس‌هایی از مریم مقدس و عیسی مسیح که تا پیش از این نمونه‌ی آن را کم‌تر در فضای شهری تهران دیده بودیم. لحظه‌شماری می‌کردم برای این‌که فرصتی دست بدهد و حضوری از این ایستگاه دیدن کنم. و بالاخره در روزهای کریسمس اتفاق افتاد. ٢. صدای اعلان مترو می‌آید: «ایستگاه مریم مقدس». عنوان غریبی است و این را می‌شود در چهره‌ی آدم‌ها دید. خانم جوان لبخند می‌زند. مرد میانسال به دخترک همراهش توضیح می‌دهد مریم مقدس کیست و چه‌قدر این‌کار را با اعتماد به‌نفس انجام می‌دهد. چند پسر دبیرستانی هم به سبک خودشان نسبت به این عنوان جدید واکنش می‌دهند. قرارگرفتن نام یک زن در عنوان ایستگاه مترویی مهم، سابقه نداشته. ٣. به نقشه‌ی متروی تهران نگاه می‌کنم. با یک مرور متوجه می‌شوم حدود ۴٠ ایستگاه به نام مردان نام‌گذاری شده. از شاعرانی چون مولوی و فردوسی و سعدی گرفته تا شخصیت‌های ملی چون امیرکبیر و استاد معین و دانشمندانی چون ابن سینا و سهروردی و البته شخصیت‌های سیاسی و شهیدان. همه مرد هستند. مریم مقدس تنها نام زنانه در این میان است و از این جهت هم خاص و قابل توجه. ۴. از قطار که بیرون می‌آیم، مواجه می‌شوم با تندیس دیواری زیبایی از مریم در کنار درختی تاک با رنگ‌آمیزی بنفش و صورتی. سمت دیگر دیوارکوبی از مسیح است و بر دیوار دیگر، تصویری از یک کلیسا در کنار یک مسجد. و نهایتا در آخرین تندیس دیواری، مریم نوزاد مقدسش را در آغوش گرفته و با لبخندی غمگین به مسافران نگاه می‌کند. تصویرسازی‌های چشم‌نواز و معناداری است و فضای روحانی خاصی به ایستگاه بخشیده. ۵. سقف گیت اصلی، معماری خاصی دارد شبیه کلیساهای ایتالیایی. خوش‌نویسی‌ها و سنگ‌نوشته‌هایی از آیات مربوط به مریم و مسیح در قرآن و انجیل در سراسر مسیر خروج از ایستگاه نصب شده است. تندیسی از کتاب مسیح در شب قدر و شمایلی از مریم و عیسای کودک و البته، مجسمه‌ی روح‌القدس در تمثیل کبوتری با شاخه‌ای زیتون. مسیر پله‌های برقی نیز با طراحی قوسی و نورپردازی باشکوهی اجرا شده که نمی‌شود مجذوبش نشد. ۶. از ایستگاه که بیرون می‌آیم، کلیسای سرکیس مقدس در آن سمت خیابان نمایان است. ساختمان سفید کلیسا با منظره‌ای بلند و صلیب‌های آهنی بزرگ، چشم را به خود خیره می‌کند. دقیقا روبه‌روی کلیسا و در ویترین شیشه‌ای، تندیس ایستاده‌ای از مریم نصب شده با همان چهره‌ی غمگین نقاشی‌های قرون وسطایی. در پس‌زمینه تابلوهایی از چند شهید مسیحی قرار گرفته و اطراف تندیس با گیاهان و گل‌های سفید زیبایی تزئین شده. ٧. دو دختر جوان با تندیس مریم عکس می‌گیرند. به چشمان مریم خیره می‌شوم. به او که احتمالاً مهم‌ترین شخصیت زن تاریخ در نگاه جهانیان است. آیات سوره‌ی مریم را مرور می‌کنم و به این می‌اندیشم که چگونه شخصیت‌های زن می‌توانند نادیده گرفته شوند. به یاد می‌آورم که اخیرا فرد مشهوری با انتقاد شدید به تندیس‌های مریم در این ایستگاه، آن را مکشوفه، تن‌برهنه و شل‌حجاب توصیف کرده بود! انگار زنانگی به‌راحتی می‌تواند عاملی برای برچسب‌‌زنی و حذف باشد، حتی اگر مریم باشی. ۸. نمی‌دانم چه‌قدر زمان می‌برد تا بار دیگر نام یک زن در فضای شهری ماندگار شود. نام زنی شاعر یا دانشمند یا سیاست‌مدار یا شهید. تا آن زمان، ایستگاه متروی مریم مقدس تنها حضور زنانه‌ی جدی در تهران است که تجربه‌اش خالی از لطف نیست. ملاقات با مریم در تهران و تجربه‌ای روحانی، زنانه و باشکوه. ✍🏻 روح الله طالبی توتی @tadaeeat

  • چرا حرف‌هایمان متناقض است؟ حقوق زنان در کشاکش فقه، قانون و عرف ✍🏻 روح الله طالبی توتی ١. زمانی که الهه حسین‌نژاد به قتل رسید، جامعه با چند مسئله‌ی جدی درگیر شد. امنیت، وضعیت اقتصادی، خشونت علیه زنان و البته تبعیض جنسیتی در قانون قصاص. افکار عمومی به‌وضوح…

  • 9 дек.648177из ijalf_ut

    ⚖️ به مناسبت روز زن، انجمن علمی فقه و مبانی حقوق اسلامی دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران با همکاری انجمن علمی فقه و مبانی حقوق اسلامی دانشگاه تهران برگزار میکند: ◽️ بررسی امکان فقه زنانه نگر ◽️ جنسیت آگاهی و چالش های حقوقی احکام زنان ◽️سخنران: روح الله طالبی توتی دانشجوی دکتری تخصصی حقوق زنان وخانواده دانشگاه تربیت مدرس پژوهشگر مطالعات جنسیت وزنان 🗓زمان: پنجشنبه ۲۰ آذر ماه ⏱ساعت: ۱۹ در بستر مجازی لینک نشست : meet.google.com/wbt-nbtu-mei ▫️Telegram:@ijalf_ut ▫️Instagram:@lawjp_ut_farabi

  • تداعیات pinned «تهران، صبح، دادگاه خانواده... ✍🏻 روح الله طالبی توتی ١. نشسته‌ام توی اتاق رسیدگی و منتظرم حرف‌های وکیل زوج تمام شود تا ببینم قاضی چه می‌گوید. زوج خودش نیامده. وکیل او، مرد بلندقد تنومندی است که اول تا آخر ایستاده کنار جایگاه قاضی و چندباری هم دست‌هایش را…»

  • 3 дек.1 1502513

    تهران، صبح، دادگاه خانواده... ✍🏻 روح الله طالبی توتی ١. نشسته‌ام توی اتاق رسیدگی و منتظرم حرف‌های وکیل زوج تمام شود تا ببینم قاضی چه می‌گوید. زوج خودش نیامده. وکیل او، مرد بلندقد تنومندی است که اول تا آخر ایستاده کنار جایگاه قاضی و چندباری هم دست‌هایش را کوبانده روی آن. قاضی مرد آرامی است و دقیق به حرف‌ها گوش می‌کند. زوجه، زن میانسال که پایش را گچ گرفته و نشسته روی صندلی دقيقاً روبه‌روی قاضی، تقریباً چیزی نمی‌گوید. وکیل حرف‌هایش را بلند بلند می‌زند و می‌رود. ختم جلسه... قاضی برای استراحت کوچکی می‌رود بیرون. فعلاً جلسه‌ی رسیدگی نیست. ٢. با قاضی مستشار که خانم جوان خوش‌برخوردی‌ست هم‌صحبت می‌شوم.کاشف به عمل می‌آید که هم‌رشته هستیم و احتمالاً پیش‌تر در مصاحبه‌ی دکتری هم‌دیگر را دیده‌ایم. پرونده را توضیح می‌دهد. بعد از بیست و هشت سال زندگی، زن دچار تصادف و آسیب جسمی شدید شده. مرد گفته هزینه‌های درمانش را نمی‌دهد. زن نه بیمه داشته و نه شغل و نه حمایت مالی. مهریه‌اش را مطالبه کرده. مرد عصبانی شده و به دادگاه گفته زن را نمی‌خواهد و او را طلاق بدهند. زن افتاده دنبال فهرست کردن اموال مرد و حالا وکیل در این جلسه ادعا می‌کرده که خانه‌های مرد در رهن بانک است. تا استعلام بیاید و کارها پیش برود، زن بلاتکلیف می‌ماند. ٣. خانم قاضی با حوصله توضیح می‌دهد که گرفتن مهریه به این راحتی‌ها نیست. عرف درخواست مهریه را به‌منزله‌ی درخواست طلاق می‌داند و تا به حال ندیده که زنی درخواست مهریه بدهد و مرد در مقابل، حرف از طلاق نزند. می‌گوید خودتان که بهتر می‌دانید، مهریه شده تنها حق زن برای این‌که این‌جا حرفی برای گفتن داشته باشد. می‌گویم اگر این قانون جدید مهریه تصویب شود، دلتان می‌آید بر مبنایش رأی بدهید؟ لبخند می‌زند. جواب واضح است؛ قاضی باید طبق قانون رأی بدهد. ۴. آقای قاضی برمی‌گردد. او هم مرد آرام خوش‌برخوردی است. می‌گویم آقای رئیس! زن‌ها چه‌قدر از مهریه سوءاستفاده می‌کنند؟ می‌گوید همین الان خانمی هست که سه تا پرونده‌ی مهریه در شعبه‌ی آن‌ها دارد. هر ماه می‌آید سکه‌هایش را جمع می‌کند و می‌رود! ولی تعداد این پرونده‌ها خیلی زیاد نیست. می‌گویم از مهریه بیش‌تر سوءاستفاده می‌شود یا از حق طلاق؟ باز جواب واضح است؛ حق طلاق... و تفاوتش هم اصلاً قابل مقایسه نیست. می‌گویم اگر مرد درخواست طلاق بدهد، شما بررسی می‌کنید که واقعاً درخواستش به حق است یا نه؟ ۵. صادقانه می‌گوید نه. ولی توضیح می‌دهد قاضی شعبه‌ای دیگر، درخواست طلاق مرد را به استناد قانون اساسی و منع سوءاستفاده از حق رد کرده است. یاد روایتی می‌افتم از پیامبر که وقتی شنید یکی از اصحاب می‌خواهد همسرش را طلاق بدهد گفت طلاق او گناه بزرگی‌ست. و البته باب کراهت طلاق زوجه‌ی صالح... بیش‌تر صحبت می‌کنیم. حرفم این است چرا شما در برابر مجلس موضع نمی‌گیرید؟ چرا قضات که دارند به‌عینه عدم توازن قانونی حقوق زوجین را می‌بینند و تبعاتش را درک می‌کنند، به تصمیم مجلس برای کاستن از اعتبار قانونی مهریه بدون این‌که به موارد دیگر ورود کند اعتراض نمی‌کنند؟ جواب سرراستی نمی‌گیرم. ۶. چند ساعتی گذشته. دو وکیل جوان به وکالت از زن و مردی آمده‌اند برای پیگیری طلاق توافقی. با خانم قاضی درباره‌ی تأثیرش روی نتایج نهایی پرونده‌ها صحبت می‌کنیم. متوجهم که به‌عنوان قاضی، نباید در نقش مددکار فرو برود. ولی نمی‌توان انکار کرد که حضور قاضی زن در جلسه‌ی دادرسی، فضای مردانه‌ی دادگاه را تغییر داده است. آخر به این نتیجه می‌رسیم که تا قانون اصلاح نشود، قاضی نمی‌تواند تاثیر خیلی عجیبی داشته باشد. ٧. دو ساعتی گذشته. چند نفر دیگر می‌آیند و می‌روند. مرد جوان می‌خواهد حضانت پسرش را بگیرد، زنی برای کارهای طلاق دخترش آمده، زن و مرد دیگری با بچه‌ی ۴ ۵ ساله‌ای دارند امضاهای نهایی طلاق را می‌زنند. به خانم قاضی می‌گویم اگر مجلس طرح اصلاح مهریه را تصویب کرد و برای کاستی‌های قانونی دیگر چاره‌ای نیندیشید، باید چه‌کار کنیم؟ به آقای قاضی نگاه می‌کند. می‌گوید بهترین کار، مهریه‌ی پایین و وکالت طلاق مشروط و تنصیف اموال است. خیال طرفین راحت می‌شود و اگر کار به این‌جا کشید، نگران حق و حقوقشان نیستند. ما می‌خواهیم خانواده را حفظ کنیم. ولی وقتی قانون این طور است، کم‌تر پرونده‌ای به سازش می‌رسد. ٨. مسئول واحد حمایت از زنان و کودکان نیست. یک ربعی پشت در می‌ایستیم و بعد، همراه با زن جوانی که اشک می‌ریزد سوار آسانسور می‌شویم. مردی بچه‌اش را گرفته بغل و به آینه نگاه می‌کند. بچه خوابش برده. @tadaeeat