- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 13
- 1/48двое суток
- 14
- 1/72трое суток
- 16
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
روزای جالبی نیست اما من هنوز یهو وایمیستم از چیزایی که دوس دارم عکس میگیرم.
آدما میتونن شبیه وسایل یا اجزای یک خونه باشن. یکی چاقوی آشپزخونهس یکی پادری، یکی پنجره یکی گلدون … منم شبیه سقف. بقیه بهم زل میزنن ولی به خودشون فکر میکنن
без подписи
در روز جهانی دوستداران کتاب در دفتر یادداشتهایم برایش نوشتم : این کتاب صدای من است در سکوت تو ... این کتاب بهانه ای بود .... دلم میخواست ؛ چیزی از من ، برای همیشه پیش تو بماند ♡
بعضیخندهها ازشادینیست، ازاینه که اگه نخندی، باید توضیح بِدیچیشده ....
همیشه توی بدترین شرایط یچیز خوبی پیدا میشه. و توی بهترین چیز ها یچیز بد.
هدف فقط شاد بودن نیست...
- سال ۱۹۳۹، وقتی خبر رسید آلمان نـازی ممکنه روی بمب اتمی کار کنه، چند دانشمند مهاجر مثل لئو زیلارد و اینشتین نامهای به رئیسجمهور آمریکا نوشتن. این نامه باعث شد آمریکا بترسه و پروژهی منهتن کلید بخوره. - اسم "منهتن" رو گذاشتن چون دفتر اصلی پروژه اول توی نیویورک بود بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی (به ترتیب ۶ و ۹ اوت ۱۹۴۵) دو عملیات اتمی بودن که در زمان جنگ جهانی دوم به دستور هری ترومن، رئیسجمهور وقت آمریکا، علیه امپراتوری ژاپن انجام شد. در این دو عملیات، دو بمب اتمی به فاصله ۳ روز روی شهرهای هیروشیما و ناگازاکی انداخته شد که ویرانی و کشتار گسترده ای ب دنبال داشت . و ۱۰۰۰۰۰ در لحظه کشته شدن .یکی از بازماندگان هیروشیما ب اسم سایکی اینجوری تعریف کرده : در حال پوشیدن کفشهام بودم که یک نور درخشان دیدم. همهچی سفید و بعد به طور کامل سیاه شد و خونه کاملا اومد پایین .. پدرم روی یک پل پرت شد و صورتش دچار سوختگی شدید شد و ۳۶۹ دانشآموز و کارمند مدرسهاش جون خودشونو را از دست دادند. او گفته : شاهد صحنه های غیرقابل تصوری بودم که مجبور شدم در باقی عمرم با اوناا زندگی کنم. اجساد سوخته در هر دو طرف جاده، تا پای تپه صف کشیده بودن. اجساد در رودخانهها شناور بودن و ساختمانها فرو میریختن. برخی از اونایی ک زنده موندن شرایط بسیار وخیمی داشتنن، بعدها «مردمان تمساحی» نامیده شدند. اونا به دلیل اثرات پس از انفجار هستهای، صورت و چشم نداشتن!!، به طور وحشتناکی سوخته بودن و گفته میشد که پوستشون سیاه، ترک خورده و فلسدار شده بود؛ درست مث تمساح . بمباران هستهای هیروشیما و ناگازاکی تا به امروز تنها موارد استفادهٔ جنگی از سلاح هستهای در جهان بوده .
без подписи
نزار بقیه این کار و بکنن خودت یه دلیل برای ادامه دادن به خودت بده.
تو اسمش رو میذاری خیالبافی، من اسمش رو میزارم ایمان به چیزهایی که هنوز کشف نشدن .
وقتی خوشحالی، به سراغ کسی میروی که دوستش داری؛ اما وقتی غمگینی، به سراغ کسی میروی که تو را دوست دارد. "مولانا"
آدم بعضی وقتا دلش میخواد یه تعریفی از خودش بشنوه که یادش بره چقدر خسته س . یه چیز معمولی، خیلی معمولی. مثلا قشنگ میخندی، مهربون حرف میزنی، چشمات آرومه. یه چیزی به همین کوچیکی. نه که دائم بهش بگن تو میتونی، تو قویای، تو خفنی، باریکلا، نه. اینا نه.
برنده اونیه که : رها میکنه و میره دنبال بدن خوب ، ذهن سالم ، آینده و کار و زندگیش .
زندگی مثل یه پازله بعضی وقتا قطعههاش جور درنمیاد، ولی اشکال نداره! شاید قطعهی اشتباهی، اتفاقاً همون چیزیه که تصویر رو جالبتر میکنه.
طبق خودکاویهایی که در این روزها انجام دادم، تنها به یک نتیجه رسیدم: عشق در من مرده است، اما همچنان عاشقانه زندگی میکنم.
سال ۱۹۸۶ تو یه شهر کوچیک تو اوکراین به اسم چرنوبیل، یه اتفاقی افتاد که تا امروز اسمش لرزه به تن همه میندازه! بیاین بریم اون شب ترسناک رو با هم تصور کنیم: ساعت ۱ شب بود… همهچی تو نیروگاه هستهای آر بی ام کا (RBMK) عادی به نظر میومد… مهندسا تصمیم گرفتن یه آزمایش مخفی انجام بدن: اونا میخواستن ببینن وقتی برق قطع بشه، توربینهای چرخان میتونن نیروگاه رو خنک کنن یا نه.... راکتور طراحی اشتباهی داشت. یه اشتباه کوچیک کافی بود تا همهچیز از کنترل خارج شه! ⚠️ اون شب، با چند حرکت اشتباه، فشار و گرما توی راکتور مثل یه هیولا بالا رفت! و ناگهان… راکتور منفجر شد! دود سیاه و مواد رادیواکتیو با قدرت عجیبی به آسمون پاشید! •مواد سمی تو هوا پخش شد و شهرهای اطراف رو آلوده کرد! •خیلی از مردمی که نزدیک نیروگاه بودن، حتی نمیدونستن چه بلایی داره سرشون میاد! چند روز طول کشید تا دنیا فهمید فاجعهای اتفاق افتاده!! (جالبه بدونین اولین کشوری که متوجه شد، سوئد بود! چون دستگاههای اندازهگیری رادیواکتیو اونجا زنگ خطر رو کشیدن!) قهرمانهای چرنوبیل بعضی از آدمای شجاع، جونشون رو به خطر انداختن تا فاجعهی بدتری جلوش گرفته بشه ، شیرجهزنهایی که با لباس غواصی رفتن زیر نیروگاه تا آب رو تخلیه کنن! آتشنشانهایی که بدون تجهیزات درست با آتش جنگیدن! مهندسایی که داوطلب شدن تا قلب سوزان راکتور رو کنترل کنن! خیلیهاشون جونشون رو فدای نجات بقیه کردن… چرنوبیل فقط یه انفجار نبود! چرنوبیل بهمون یاد داد: علم بدون احتیاط = فاجعه! ولی همین علم اگر با دقت و عشق جلو بره، میتونه دنیا رو بهشت کنه! اون شب چرنوبیل منفجر شد یه جایی تو کتابش جمله قشنگی هست که میپرسه : چیزی ترسناک تر از انسانها وجود داره ؟؟؟؟
без подписи
به من که میرسید خیال کنید به دیوار کهنهای رسیدهاید، که ملات و سیمانش ریخته و به کمترین ضربهای، آجر به آجر فرو خواهد ریخت. کاری به من نداشته باشید، من خودم درمار از روزگار خودم در آوردهام..!