Tahlilak
Статистикаفضایی برای رشد و آگاهی از طریق تحلیل های بازار سرمایه ارتباط با ادمین
- Последний пост
- 09:49
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 16
- Всего постов
- 35
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Экономика (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 5 318
- 1/48двое суток
- 6 094
- 1/72трое суток
- 6 573
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
سلام سهم خوب زیاده توی بازار، سرمایهگذار خوب کمه! @tahlilak
من تهران به دنیا آمدهام ولی تا قبل از این خودم را ملایری میدانستم چون رگ و ریشهام مال آن دیار است. حالا اما از خودم از اصل و نصبم از جد و آبادم خجالتزدهام. (ویدیو صحبتهای نماینده مردم ملایر در تلویزیون) @tahlilak
کماکان گروه بانکی از لحاظ پایین بودن قیمت نسبت به ارزش ذاتی در چشم بازار باقی خواهد ماند!
سلام مدل معاملات توی بازار تا یه چند وقتی اینطوری که اینو میفروشن! چرا؟(چون توی سودن!)اونو میخرن !چرا؟(چون بالا نیومده یا از بازار جامونده!) مرتب از این شاخه به اون شاخه از این صنعت به اون صنعت میچرخن! دو سه ماهی اینطوریه! بعد هر کی هر چی داره نگه میداره!فقط میخرن!چیزی نمیفروشن! الصبر مفتاح الفرج (صبر کلید گشایش است!) @tahlilak
سلام تقسیم سود ستاره خلیج فارس میتونه کل بازار رو تا آخر هفته مثبت نگه داره! @tahlilak
تاپاله ❌❌❌قسمت سوم❌❌❌ گفت: «اون دور و بر دیگه چی میبینی؟!» گفتم: «چند تا کارگر دارند کودها رو با بیل میریزن پشت کامیون.» گفت: «برای چی؟» گفتم: «میبرن که بفروشن.» گفت: «گاوه چی شد؟!» گفتم: «بردنش سالن شیردوشی. شیردوش وصل کردن به سینههاش!» گفت: «چقدر خشن!» گفتم: «ماده گاو هر چند دقیقه یک بار برمیگرده پشت سرش رو نگاه میکنه!» گفت: «چرا؟!» گفتم: «جای تولههاشرو نگاه میکنه.هنوز امید داره زنده شن!» گفت: «تولههاش همون جا افتادن هنوز؟!» گفتم: «نه!» گفت: «چی شدن پس؟!» گفتم: «یکی از کارگرهای گاوداری اومد با دو تا دست پای دو تا گوساله رو گرفت و کشون کشون برد.» گفت: «کجا؟!» گفتم: «انداختن جلوی سگهای نگهبان گاوداری!» گفت: «تو چه کار کردی؟!» گفتم: «من نشستم روی رد خونهآبه گوسالهها که روی خاک کشیده شده!» گفت: «خوشمزه است؟!» گفتم: «جاتون خالی!» گفت: «سگها چهکار میکنن؟» گفتم: «دارن با هم دعوا میکنن.» گفت: «مگه چند تا سگ اونجاست؟!» گفتم: «دوتا!» گفت: «وا...دعواشون دیگه سر چیه؟!» گفتم: «سر سهم بیشتر!» گفت: «هر وقت دعواشون تموم شد بگو.» گفتم: «یکی از سگها با نفع اون یکی کنار کشید.» گفت: «الان داره چه کار میکنه؟!» گفتم: «رفته یه گوشه نشسته.منتظر اون یکی سیر بشه.بره ته موندهاش بخوره.» گفت: «تو چه کار میکنی؟!» گفتم: «رفتم بالای سر سگ قانع دارم ویز ویز میکنم.» چند لحظه سکوت شد. با بغض گفت: «توی تصاویری که تعریف کردی بیرحمی موج میزنه!» گفتم: «این صنعت خاصیتش همینه!» گفت: «بیرحمی صفت خوبی نیست!» گفتم: «بیرحمی نیست.» گفت: «پس چیه؟!» گفتم: «از همه چیز نهایت استفاده رو کردنه. دور ریز ندارن. شیر،گوشت،کود،زنده،مرده،همه چیز استفاده میشه.» گفت: «این که گوساله مرده رو جلوی چشم مادرش بندازی جلوی سگ اسمش مصرف بهینه نیست! بیرحمیه!» گفتم: «من به خاطر همین استفاده حداکثری و دور ریز نداشتن عاشق این صنعت شدم.» گفت: «باید بررسی کنیم ببینیم ریشه این بیرحمی که توی وجودت هست از کجاست؟» گفتم: «بیرحم ندیدی!» گفت: «از این بدتر هم داریم مگه؟!» گفتم: «بله!» گفت: «کی؟» گفتم: «بورسی جماعت!» گفت: «بورس چه ربطی به دامداری داره؟!» گفتم: «من همه زندگیام رو توی بورس دادم پای همین صنعت.» گفت: «میتونی چشمات رو باز کنی!» چشمهایم را باز کردم. دو برگ دستمال کاغذی دستش بود که تا جلوی صورتم بالا آورده بود. دستمال را گرفتم.صورتم را خشک کردم. دلم میخواست محکم فین کنم توی دستمال. نکردم. @tahlilak
سلام طبق بخشنامه بانک مرکزی،از این به بعد پول خودتم بخوای از عابر بانک برداری باید کارمزد بدی! زیبا نیست؟! @tahlilak
ارزندگی نمادهای بانکی با دو دیدگاه سودآوری و دارایی در جدول بالا قابل مشاهده است. بر این اساس ارزنده ترین بانکها پارسیان و ملت هستند و گرانترین آنها صادرات! @tahlilak
تاپاله ❌❌❌قسمت دوم❌❌❌ گفت: «چیزی آزارت نمیده؟!» گفتم: «باسن گاو بوی خوبی نداره.» گفت: «خوب برو یه جای دیگه بشین!» گفتم: «کم کم عادت میکنم.» گفت: «فکر میکنی انتهای کارت چی بشه؟!» گفتم: «من از مسیر لذت میبرم به مقصد فکر نمیکنم!» گفت: «اگه لذت میبری پس اینجا پیش من چکار میکنی؟!» گفتم: «والله خودمم هم همین سوال برام پیش اومده!» گفت: «برگردیم به اونجایی که بودی.» گفتم: «اونجا دیگه نمیشه!» گفت: «چرا؟!کجا رفتی؟!» گفتم: «همون دور و بر نشستم روی یه کُپه تاپاله که داره ازش حرارت بلند میشه.» گفت: «جای قبلیات بهتر نبود؟!» گفتم: «چرا بود!» گفت: «واسه چی بلند شدی پس؟!» گفتم: «ماده گاوه بد جوری ناله میکرد.یه آقایی اومد دست کشید روی شکمش.زیر لب با خودش زمزمه کرد که وقتشه!» گفت: «وقت چی؟!» گفتم: «زایمان» گفت: «بعدش چی شد؟!» گفتم: «مرد کشون کشون گاو برد سمت یه اتاقی ته گاوداری.» گفت: «برو دنبالش.هر چی میبینی برام تعریف کن!» گفتم: «توی اتاق یه نفر دیگهای هم هست که روپوش سفید تنشه. اونم گاو رو معاینه کرد. دست کشید به شکمش.» گفت: «تو تا حالا زایمان گاو از نزدیک دیدی؟!» گفتم: «الان دارم میبینم!» گفت: «چطوریه؟!تعریف کن!» گفتم: «آقایی که روپوش سفید تنشه دستشرو تا کتف کرده داخل گاو!» گفت: «گوساله رو کشید بیرون؟!» گفتم: «داره تلاشش رو میکنه.» گفت: «پسره یا دختر؟!» گفتم: «هم نره،هم ماده!» گفت: «مگه داریم؟ مگه میشه؟!» گفتم: «دو قلو ندیدی تا حالا؟!» گفت: «چه عالی!» گفتم: «از این بدتر نمیشه!» گفت: «دوقلو که خیلی خوبه!» گفتم: «به شرطی که زنده دنیا بیان!» گفت: «یا خدا. مردهان؟!» گفتم: «جفتشون!» گفت: «چقدر بد!» گفتم: «بد این چیزی که من دارم میبینم!» گفت: «مگه چی داری میبینی؟!» گفتم: «ماده گاو داره گوسالهها رو لیس میزنه. شاید زنده شن!» گفت: «توی فضایی که هستی چیز ناراحت کنندهای وجود داره؟!» گفتم: «آره. ترکیب بوی خون و پهن با صدای ماغ گاوه بچه مرده حال بهم زنه!» گفت: «خیلی دردناکه!» گفتم: «دردناک اینه که آقای دامپزشک داره سیگار میکشه!» گفت: «برای اون عادیه!» گفتم: «برای منم داره عادی میشه!» چند لحظهای بین ما سکوت شد. احساس کردم صورتم خیس شده. بدون این که بخواهم داشتم گریه میکردم. @tahlilak
به فرموده مقامات بالا. @tahlilak
دلیل صف خرید «ونیرو» در بازار منفی امروز! @tahlilak
سلام همه بازار داره به آتش فولاد میسوزه! امیدوارم سر بازگشایی بفجر و مبین این اشتباه تکرار نشه! @tahlilak
تاپاله ❌❌❌قسمت اول❌❌❌ گفت: «چشمات رو ببند.خودت رو شُل کن . سعی کن به چیزی فکر نکنی.» من چشمانم را بستم.خودم را سُراندم روی صندلی چرمی. نمیتوانستم به چیزی فکر نکنم.از وقتی که از خانه راه افتاده بودم مُدام در این فکر بودم که کار درستی کردهام یا نه؟حسی درونم میگفت مثل همهی کارهای این چند وقتم اشتباه کردهام.آدم اشتباه دیگران را میبخشد یا نمیبخشد.اما با اشتباه خودش بلاتکلیف است. صدایش را صاف کرد و گفت:«اگه این امکان برات فراهم بود که انسان نباشی و یه جاندار دیگه باشی دوست داشتی چی باشی؟» همان طور که چشمانم بسته بود،پرسیدم:«آدم نباشم،چی باشم؟!» گفت: «انتخاب با خودت!» لبخند کم رنگی نشست روی لبهایم. با دست صورتم را خاراندم. سعی کردم سوال بعدیاش را حدس بزنم. بعد از اگر آدم نبودی چه حیوانی بودی، چه سوالی میتوانست بپرسد؟! مغزم کار نمیکرد.با صدای آهستهتری گفت:«منتظرم!» گفتم: «دارم فکر میکنم.» گفت: «قرار شد به چیزی فکر نکنی! اولین چیزی که به ذهنت میاد بگو!» گفتم: «اگه آدم نبودم،حتما مگس بودم.» گفت: «چه جالب!» گفتم: «کجاش جالبه؟!» گفت: «خوب !تصور کن واقعا مگسی!» کف دو تا دستهایم را بهم مالیدم.لبهایم را جمع کردم. گفت: «الان کجائی؟!برام کامل تشریح کن.جزئیات بده!» گفتم: «نشستم روی کپل یه ماده گاو که از گرما سینههاش آویزونه. سرش رو کرده داخل کانال علوفهای که جلوشه .داره کاه و یونجهی خشک میخوره.» گفت: «از خودت بگو» گفتم: «من روی کپل گاو دارم برای خودم میچرخم.» گفت: «غیر از تو کی اونجاست؟!» گفتم: «روی این گاوی که من نشستم کسی نیست!» گفت: «یعنی تو تنها مگس اون دور ورایی؟!» گفتم: «نه!» گفت: «بقیه کجان؟» گفتم: «رو گاوای دیگه نشستن!» گفت: «یعنی روی گاوای دیگه هم فقط یه مگس نشسته؟!» گفتم: «از این جایی که من میبینم روی گاوای دیگه دسته دسته نشستن!» گفت: «این که تو تنها روی این گاو نشستی چه معنایی داره؟!» گفتم: «من از بچگی تک پر بودم.» گفت: «تنهایی اذیتت نمیکنه؟!» گفتم: «نه!سرم گرمه!» گفت: «به چی؟» گفتم: «ماده گاو هر چند دقیقه یکبار دمش رو بلند میکنه و محکم میکوبنه روی باسنش.من بلند میشم یه دور کوچیک میزنم و دوباره میشینم.» گفت: «از تکرار اذیت نمیشی؟!» گفتم: «تکراریتر از کار ما توی دنیا وجود نداره!» گفت: «چه کارهای؟!» گفتم: «سرمایه گذار بورس اوراق بهادار تهران.» گفت: «دقیقا یعنی چی کار میکنی؟!» گفتم: «هر روز صبح ساعت نه کامپیوتر رو روشن میکنم تا ساعت دوازده و نیم زل میزنم به مانیتور.» گفت: «نمیترسی دم گاو محکم بخوره توی سرت و بمیری؟!» گفتم: «درسته مگسم ولی تستسترون دارم این هوا!» با جفت دستهایم چیزی را نشان دادم اندازه دو تا طالبی. صدای خنده کم جانی پیچید توی اتاق. برای چند لحظه سکوت حکمفرما شد. @tahlilak
سلام از امشب هر شب یک قسمت از داستان کوتاه با عنوان«تاپاله» در کانال تحلیلک بارگذاری خواهد شد. امیدوارم که براتون جذاب باشه و لذت ببرید! #محمد_مشاری @tahlilak
سلام هیچکس نمیدونه،بنزین گرون میشه یا نمیشه! جنگ میشه یا صلح میشه! چیزی که همه میدونن اینه که توی این مملکت یه تصمیم هر چقدر بزرگتر و مهمتر باشه و زندگی افراد بیشتری تحت تاثیر اون تصمیم باشه، حتما و قطعا بدترین نوع تصمیم گرفته میشه. جوری که از اون بدتر امکان پذیر نباشه! @tahlilak
نسبتP/E کالا در اوج بازار سال ۹۹ برابر با عدد ۱۰۰ بود. امروز این نسبت برابر با عدد ۱۰ هست و البته که P/E تحلیلی نزدیک به ۷ هست. هم از لحاظ تاریخی و هم از لحاظ مقایسه با سایر فراکابیها نسبتP/E كالا در پایین ترین مقدار خودش قرار داره! البته که نسبت به سهامي که P/E دو یا سه واحدی دارند گرون حساب میشه. تا ببینیم چه خواهد شد! @tahlilak
سلام میگن اون زمانی که همه راه افتاده بودن برای کشف معادن طلا توی آمریکا،یه نفر از طریق فروش بیل وکلنگثروتمند شده! الان همه راه افتادن دنبال تاسیس صندوق طلا و نقره،یه عده هم چرتکه دست گرفتن حساب کتاب میکنن نقره چقدر حباب داره؟! طلا کی بالا میره! واقعیتش برنده این بازی بورس کالا و سهامداراش هستند.طلا هر جا بره!نقره هر چی بشه! خدا برکت بده به هزینهانبارداری طلا و نقرههای توی انبار بورس کالا که یه اتاق بیستمتریه ولی هیچ جای دنیا(تاکید میکنم.هیچ جای دنیا) برای یه فضای بیست متری اینقدر اجاره نمیگیرن که بورس کالا میگیره! دیگه خود دانید! @tahlilak
سلام بنزین ۸۷/۲۰۰ تومن. والسلام. @tahlilak
سلام میگن اقتصاد، علم عرضه و تقاضاست! بورس هیچ ربطی به علم و اقتصادش نداره! که اگه داشت شما میتونستی یه اقتصاددان پولدار پیدا کنی! بورس بیشتر از عرضه و تقاضا به این ربط داره که از کی خریدی؟ و به کی فروختی! امیدوارم فردا صبح وقتی فهمیدی که امروز فولاد رو از کی خریدی پس نیفتی! ما که نخریدیم وقتی فهمیدیم کی به کی فروخته،حالمون بد شد. @tahlilk
سلام اگر فولاد موشک خورده اینقدر میارزه.بقیه بازار خیلی میارزه! @tahlilak