tgindex
-تجربم کن!

-تجربم کن!

Статистика
@tajrobam_konперсидский

تجربم کرد؛ تلخ بودم.

Последний пост
5 мар.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
7 277
−12 за 3 дн.
Сутки
−4
−0,05%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
4 454
20 постов
Вовлечённость
61,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • -تجربم کن! pinned «دیکتاتور مُرد. پایان خبر.»

  • 5 мар.1 4434

    دیکتاتور مُرد. پایان خبر.

  • «شده آیا تَه یک شعر تَرک برداری؟» - فاضل نظری

  • گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکت شود، بدیدم و مشتاق‌تر شدم. - سعدی

  • امشب که بس تاریک و تنهایم بیا ای روشنی، اما بپوشان روی که می‌ترسم ترا خورشید پندارند - اخوان ثالث

  • ولی عزیزترینم، چطور تونستی ریشه‌های این درخت فرتوت رو از خاکش جدا کنی؟

  • ما بر آن شده‌ایم تا سر بر میله‌ها بکوبیم. سرهای بیشماری خواهند شکست. اما روزی میله‌ها می‌شکنند! - ناشناس

  • خواب نمی‌بَرَد مرا، يار نمی‌خَرَد مرا، مرگ نمی‌دَرَد مرا، آه چه بی‌بها شدم. - عباس معروفی

  • چشم‌هایش را به زمین دوخته، و در همان عمق نگاه به زمین، دریایی از حسرت و ترس موج می‌زند که هیچ صدایی نمی‌تواند آن را بیدار کند.

  • لب‌های ناپیدایش میان دندان‌ها گرفتارند، بسته می‌مانند تا نرنجاند؛ به تنهایی رنج بکشد.

  • شانه‌هایش مدام به درون بدنش کشیده می‌شوند؛ گویی خود را می‌بلعد.

  • شانه‌هایش مدام به درون بدنش کشیده می‌شوند؛ گویی خود را می‌بلعد.

  • "آخرم ورداشتن یه ورق کاغذ چسبودن پشت شیشه که خودسر شده، اشتباه شده باس ببخشین. آدم چطوری به دلش حالی کنه که اشتباه شده؟" - رادیو چهرازی

  • در دریای طلای مویت یک ماهی عاشق، لانه کرده من زان توام روی مگردان ز من مر نمی‌دانی ماهی بی‌دریا می‌میرد؟! - zaara

  • لایِ لباس‌چرک‌ها پیچیده شدم. من کثیف نبودم، فقط بویِ تو بر تنم مانده بود.

  • مثل شعله‌ای تشنه در گندم‌های خوشه‌کرده به منِ غرق در نوازش باد حمله می‌بری. سوخته‌تر از دشتِ برهوتم، عزیزترینم چه می‌کنی؟

  • هیچوقت صاحب احساساتِ قوی و به درد بخورش نبودم. همیشه پس مانده‌هایش را برایم روی زمین پرت می‌کرد. از نگاهش می‌شد بی‌شمار "قربانم رَوی!" خواند. مثل سگی شده بودم که دِینِ عاطفی‌ای به کسی دارد که هر لحظه ممکن است زیر مشت و لگدش بمیرد.

  • بوسه بر زخم‌هایت می‌زنم تیشه بر غم‌هایت می‌زنم همدم و همرازت می‌شوم گر بخواهی فدایت می‌شوم -zaara

  • گفت: خانه‌ها در غیاب ساکنانشان خواهند مرد... و سپس به قلبش اشاره کرد. - محمود درویش

  • من بذر تو را در اعماق قلبم نهادم.... نمی‌دانم کی می‌خواهی جوانه بزنی اما چشم‌هایم از آبیاریت خسته نمی‌شود. - zaara