تجربه نوشتن
Статистикаدرست، فصیح و زیبا نوشتن، هنر است. هنری که با تمرین، دقت و توجه، بهتر میشود. نوشتن، راهی برای آموختن.
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 58
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 177
- 1/48двое суток
- 202
- 1/72трое суток
- 218
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
#یک_نویسنده #یک_کتاب 🔻ابراهیم یونسی نویسنده و مترجم، در خرداد ۱۳۰۵ در شهر بانه، بهدنیا آمد و در نوزدهم بهمن ۱۳۹۰ درگذشت. او مترجمی پُرکار بود که بسیاری از بزرگترین آثار ادبی جهان را به فارسی برگرداند و چهارده رُمان نیز منتشر کرد. یونسی از افسران بازماندهی شبکه نظامی حزب توده در سالهای پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ بود که پس از کودتا بازداشت و سپس محکوم به اعدام شد، اما چون یک پای خود را ضمن خدمت در ارتش از دست داده بود با یک درجه تخفیف حکم حبس ابد گرفت. او ترجمه و تالیف را از همان زندان آغاز کرد. «هنر داستاننویسی» و ترجمهی رُمان «آرزوهای بزرگ» اثر چارلز دیکنز، که از دانشگاه تهران جایزه گرفت، از جمله آثار دوران زندان اوست. از میان رُمانهایی که از ابراهیم یونسی به یادگار ماندهاند میتوان به «گورستان غریبان»، «دعا برای آرمن» اشاره کرد و «زمستان بیبهار» که رُمانی زندگینامهای است. از مجموعهی بزرگ ترجمههای او، که طیف گستردهای از رُمان و آثاری در زمینهی هنر و ادبیات و جامعهشناسی را در بر میگیرند، میتوان تاریخ ادبیات یونان (رز هربرت جنینگز)، جنبش ملی کُرد (کریس کوچرا)، تریسترام شندی (لارنس استرن)، صهیونیسم (یوری ایوانف)، تس دوربرویل (تامس هاردی) و یادداشتهای روزانه (داستایوفسکی) را برشمرد. 🔻کتاب «هنر داستاننویسی» نوشتهی ابراهیم یونسی، به بحث دربارهی داستان کوتاه و تکنیکهای نگارش آن میپردازد. به عقیدهی نویسنده: «پیش از هر چیز باید گفت که مراد از داستان در این کتاب، داستان کوتاه است که در زبان فارسی امروز، مفهوم معادل را یافته است. با این توضیح، حد مطالعه ما در موضوع داستان که مفهوم عامتر دارد مشخص میگردد. کار مولف در پرداختن این کتاب، بیشتر تدوین نظریات گروهی از سخنشناسانی است که بررسی عقاید و آراءشان در کار داستاننویسی مورد قبول و اعتنای نویسندگان بنام است.» کتاب در نُه فصل تدوین شده است. «کلیات»، «طرح»، «داستان را چگونه باید گفت»، «تنهی داستان»، «توصیف»، «گفتگو»، «صحنهی داستان»، «بحران و انتظار» و «اوج و پایان داستان» عنوان فصلهای کتاب است. ابراهیم یونسی در باره داستان کوتاه چنین می نویسد: «مشخصات داستان کوتاه: ۱ - طرح منظم و مشخص دارد. ۲ - یک شخصیت اصلی دارد. ۳ - این شخصیت، در یک واقعه اصلی ارائه میشود. ۴ - در «کلی» که همه اجزا آن با هم پیوند متقابل دارند، شکل میبندد. ۵ - تاثیر واحدی را القا میکند. ۶ -کوتاه است. حال خصوصیات ممیزه فوق را به قالب تعریف در آورده و می گوییم: «داستان کوتاه اثری است کوتاه که در آن نویسنده به یاری یک طرح منظم، شخصیتی اصلی را در یک واقعه اصلی نشان میدهد و این اثر بر روی هم، تاثیر واحدی را القا میکند.» داستان کوتاه خوب را به یاری ویژگیهای زیر میتوان باز شناخت: ۱ - اختصار ۲ - ابتکار ۳ - روشنی ۴ - تازگی شیوه پرداخت نویسنده باید منظور و غرض خویش را به وضوح با خواننده در میان نهد و این امر را از آغاز تا به انجام داستان دنبال کند. وظیفه نویسنده این است که رغبت خواننده را برانگیزد و چون برانگیخت، آن را همچنان بدارد. برای تامین این منظور باید ساده بنویسد و نوشتهاش خالی از ابهام باشد. نویسنده بههیچ روی مجاز نیست خواننده را پیاپی با جملاتی درگیر کند که ناچار باشد دو بار آنها را بخواند تا منظوری وی را دریابد و گاه به حس و گمان اکتفا کند و بگذرد. خواننده به میدان حل جدول متقاطع کلمات یا مسائل ریاضی و فلسفی نیامده است و لذا داستان باید داستان باشد و نویسنده منظور خود را به روشنی با خواننده در میان گذارد. توصیه میشود به عنوان یک نویسنده نوپا و تازه کار، حتما این کتاب را که کاملاً دربرگیرنده اشتباهات رایج میان این دسته از نویسندگان هست را بخوانید و داستاننویسی را درست و با پایهی قوی شروع کنید. #ابراهیم_یونسی #هنر_داستاننویسی #داستان_کوتاه ✍✍✍
#برگی_از_تاریخ_جنبش_کارگری 📹 قتلعام کارگران «لادلاو» کلرادو بروایت تصویر در روز ۲۰ آوریل ۱۹۱۴، سربازان آمریکایی با مسلسل به روی کمپ کارگران اعتصابی معدن و خانوادههاشان در کلرادو آتش گشودند. خواستههای آنها این بود که ایمنی بیشتری در محیط کار داشته باشند و پول دریافت کنند و نه ژتونهایی که با آن فقط میتوانستند از فروشگاههای شرکت خرید کنند. راکفلرها کارگران اعتصابی را از خانههایشان بیرون انداختند و آنها هم با چادر، شهرکهایی برپا کردند تا به طور جمعی در آن زندگی کنند. اما در در صبح بیستم آوریل، گارد ملی به بزرگترین چادر در «لادلاو» حمله کرد و کارگران هم در مقابل آتش، دست به اسلحه بردند. سازمانده اصلی کمپ «لوییس تیکاس» به دیدار افسر مسئول گارد رفت تا ترتیب یک آتش بس را فراهم کند. اما او را به زمین انداخته و با گلوله، از پا درآوردند. همان شب نیروهای نظامی به کمپ وارد شده و علاوه بر ۱۳ نفری که در درگیری کشته شده بودند، ۱۱ کودک و دو زن را هم به قتل رساندند. کارگران شرکت سوخت و آهن کلرادو شکست خوردند و بسیاری از آنها اخراج شده و در مدت اعتصاب نیز، ۶۶ نفر کشته شدند./برگرفته از تاریخ طبقه کارگر 🌎🌍🌏
تجربه نوشتن pinned «📚 معجزه کتاب ✍ علی کشاورزی به نقشه جهان که نگاه میکنم، متوجه میشوم بسیارند سرزمینهایی که تا آخرین روزهای زندگی پایم به آنجا باز نخواهد شد؛ اما نکته جالب اینجاست که تقریبا از همهی این سرزمینهای دور و نزدیک خاطره دارم. انگار با شهرها، خیابانها و حتی…»
بدون شرح ❗️❗️ 🎬🎬🎬
جای بسی تأسف است که در شبکههای اجتماعی، فضایی مسموم علیه نویسندهگان، شعرا و بزرگان ادبیات معاصر ایران شکل گرفته که به دلیل موضعگیریهای سیاسی آنها در دورههای مختلف، مفاخر این سرزمین را به شکل چندشآوری، زیر بار توهین و افترا قرار میدهند. بزرگانی مثل احمد شاملو، علیاشرف درویشیان، صمد بهرنگی، احمد محمود، دکتر ساعدی و بسیاری دیگر، به خاطر آثار ماندگاری که در تاریخ ادبیات ایران بر جای گذاشتهاند؛ شایسته تقدیر و احترام هستند نه بیاحترامی و دشنام. یادمان باشد که در سرزمینهای دیگر؛ بهطرز شایستهای از شخصیتهای تاریخی برجستهای چون شکسپیر، ویکتور هوگو، مارکز و هگل و... به نیکی یاد میکنند. البته که در جامعهای متمدن، نقد ادبی و اجتماعی مستند و منطقی آثار و عملکرد اندیشمندان؛ حق طبیعی هر شهروندی است. نقد مخرب و کینهتوزانه با نگاه سالم و سازنده تفاوت دارد. #احمد_شاملو #غلامحسین_ساعدی #علیاشرف_درویشیان #احمد_محمود #محمد_قاضی #صمد_بهرنگی #شهرنوش_پارسیپور #نیمایوشیج #فروغ_فرخزاد #بهرام_بیضایی #سیمین_دانشور #ابوالقاسم_لاهوتی #ناصر_تقوائی #و....... ✍✍✍ https://t.me/tajrobeneveshtan
#خوابهای_طلایی 🔻جواد معروفی (۱۵ مرداد ۱۲۹۱ - ۱۶ آذر ۱۳۷۲)؛ فرزند موسی معروفی نوازنده تار و از شاگردان برگزیده درویشخان، موسیقیدان بزرگ بود. او آموزش موسیقی را نزد پدر آغاز کرد؛ تار مینواخت و با نواختن ویلون نیز آشنا شد. در ۱۴ سالگی در هنرستان ملی موسیقی به تحصیل مشغول شد. در کنار موسیقی کلاسیک، موسیقی ایرانی را هم ادامه داد و تحصیلات موسیقی را نزد علینقی وزیری کامل کرد. وی بیش از چهل سال در زمینه آهنگسازی فعالیت کرد. اولین قطعه جواد معروفی ترانههای خیام بر اساس رباعیات خیام بود که در ۱۳۱۵ اجرا شد. #جواد_معروفی 🎹🎹🎹
صفحه 2⃣ ساعت ۸:۱۵ صبح ششم اوت ۱۹۴۵، برابر با ۱۵ مرداد ۱۳۲۴، هواپیما بالای پل بود و سرگرد توماس دبلیو. فِرِبی، در لحظهای که توانست لرزش دستانش را کنترل کند، دکمه رهاسازی بمب را فشرد. بمب از هواپیما جدا شد و در همان لحظه، هواپیما ناگهان سبک شد و دماغه آن به سمت بالا آمد. پل تیبتس هم بلافاصله یک گردش تند ۱۵۵ درجهای به سمت راست انجام داد تا هرچه سریعتر از موج انفجار فاصله بگیرد. بمب تا ارتفاع حدود ۵۵۰ متری از سطح زمین پایین آمد و میان آسمان و زمین منفجر شد. نور خیرهکنندهای همهجا را فرا گرفت. همان لحظه، برخی از خدمه هواپیما طعم فلز را در دهان خود احساس کردند، اما آنچه بیش از همه آنها را به وحشت انداخت، دو موج ضربهای بسیار شدیدی بود که لحظاتی بعد به بدنه هواپیما برخورد کرد. گروهبان جورج آر. «باب» کارون، توپچی دم بمبافکن، آنچه را میدید باور نمیکرد. ستونی عظیم از دود و ابری قارچشکل با سرعت به آسمان برخاسته بود. او همان کسی بود که این عکس را که از مشهورترین عکسهای لحظات پس از انفجار است را ثبت کرد. در همان لحظه، صدای پل تیبتس از طریق اینترکام در کابین پیچید: «بچهها، شما همین حالا اولین بمب اتمی تاریخ را رها کردید.» ابر انفجار با سرعتی باورنکردنی تا ارتفاعی نزدیک به ۱۴ کیلومتر اوج گرفت. برخی از خدمه پرواز بعدها در خاطرات خود نوشتند که شهر، زیر لایهای از دود و آتش، شبیه دیگی از قیر جوشان و سیاه به نظر میرسید. هواپیما پس از دور زدن بر فراز منطقه، از ویرانی بهجامانده عکسبرداری کرد و سپس راه بازگشت به جزیره تینیان را در پیش گرفت. این مأموریت در مجموع حدود ۱۲ ساعت و ۱۳ دقیقه طول کشید و هواپیما حدود ساعت ۲:۵۸ بعدازظهر در تینیان به زمین نشست. در لحظه رها شدن بمب، جمعیت هیروشیما با احتساب حدود ۴۰ هزار نیروی نظامی مستقر در شهر، به نزدیک ۳۵۰ هزار نفر میرسید. بر اساس گزارشهای معتبر، حدود ۸۰ هزار نفر تنها در لحظات نخست انفجار، ساعت ۸:۱۵ صبح، جان خود را از دست دادند. به خاطر مصاحبههایی که سالها بعد با بازماندگان این فاجعه انجام شد و در کتاب مشهور «هیروشیما؛ شهادتهای مستقیم» گردآوری شد، امروز میدانیم که در ساعت ۸:۱۵ صبح ششم اوت ۱۹۴۵، دقیقاً چه بر مردم هیروشیما گذشت. بازماندگان هیروشیما بعدها بارها از اصطلاح «پیکا-دون» استفاده کردند؛ واژهای ژاپنی که به معنای «نور خیرهکننده و صدای انفجار» است؛ تصویری که بیش از هر چیز در ذهنشان باقی مانده بود. بسیاری روایت کردهاند که نوری سفید، آبی و زرد، مانند هزاران لامپ منیزیمی یا خورشیدی که ناگهان از آسمان بر زمین افتاده باشد، همهجا را روشن کرد. بعضیها میگفتند با وجود آنکه چشمانشان بسته بود، باز هم شدت آن نور را احساس کردند. بازماندگان میگفتند پوستشان در همان لحظه سوخت، لباسهایشان آتش گرفت یا از هم دریده شد. بعضیها روایت میکردند که پوست دست و بازویشان مانند دستکشی از بدن جدا شده بود. موج انفجار ساختمانها را فرو ریخت، شیشهها را در هم شکست و بسیاری از مردم را به هوا پرتاب کرد. تنها در چند ثانیه، شهر در میان گردوغبار و تاریکی فرو رفت. آتشسوزی عظیمی سراسر هیروشیما را فرا گرفت. مجروحان و سوختگان، با پوستهای آویزان و دستهایی که از شدت سوختگی رو به جلو گرفته بودند، مانند اشباح در خیابانها سرگردان بودند. بیشتر آنها تنها یک کلمه را فریاد میزدند: «آب... آب...» اجساد در خیابانها و رودخانهها پراکنده بود. اندکی بعد، باران سیاه آغاز شد. بسیاری گمان میکردند این باران میتواند تشنگیشان را برطرف کند و از آن نوشیدند، بیآنکه بدانند قطرات آن آغشته به ذرات رادیواکتیو و بسیار خطرناک است. بخش بزرگی از شهر ویران شد. شعاع تخریب شدید به حدود ۱ تا ۱.۶ کیلومتر میرسید و آتشسوزیهای گسترده تا مناطق دورتر هم ادامه پیدا کرد. شماری از مجروحان برای درمان به شهرهای دیگر، از جمله ناکازاکی، منتقل شدند، بیآنکه کسی بداند تنها سه روز بعد، همان سرنوشت در انتظار ناکازاکی هم خواهد بود. بر اساس گزارشهای رسمی، تا پایان سال ۱۹۴۵ شمار جانباختگان هیروشیما به حدود ۱۴۰ هزار نفر رسید./منبع: سایت عصر ایران #هیروشیما #ناکازاکی 🌎🌍🌏 https://t.me/tajrobeneveshtan
صفحه 1⃣ ساعت ۸:۱۵ ششم اوت؛ هیروشیما/ وقتی شهر در دیگ قیر میجوشید عصر ایران؛ حسن ظهوری ــ «حالا بمب زنده است... و چه حس عجیبی دارد که پشت سر تو باشد.» این جمله را کاپیتان رابرت اِی. لوئیس، کمکخلبان بمبافکن آمریکایی B-29، ساعت ۷:۴۵ صبح ششم اوت ۱۹۴۵ در دفترچه پروازش نوشت. تنها ۳۰ دقیقه بعد، آنها به نقطه رهاسازی مخوفترین سلاحی میرسیدند که جهان تا آن روز به خود دیده بود. همهچیز برای پرتاب «پسر کوچک» آماده بود؛ نخستین بمب اتمی که در جنگ به کار گرفته شد و قدرتی معادل ۱۵ هزارتن تیانتی داشت. سرگرد توماس دبلیو. فِرِبی، بمبارانچی هواپیما، در حالی که دستانش از اضطراب میلرزید، خود را برای رها کردن بمب آماده میکرد. با تسلیم آلمان در مه ۱۹۴۵، جنگ در اروپا به پایان رسید؛ اما جنگ جهانی دوم هنوز تمام نشده بود. ژاپن همچنان مقاومت میکرد و از پذیرش تسلیم بیقیدوشرط سر باز میزد. درست در همین زمان، آمریکاییها موفق شده بودند نخستین بمب اتمی خود را بسازند؛ سلاحی که هنوز هیچکس در جهان از وجودش خبر نداشت. این بمب در ۵ اوت ۱۹۴۵ به جزیره تینیان، در مجمعالجزایر ماریانای شمالی، منتقل شد. آمریکا میخواست ژاپن را وادار به تسلیم کند، اما این تنها یک روی سکه بود. آنها قصد داشتند سلاح جدید خود را هم، نه در فضای کنترلشده آزمایشگاه، بلکه در شرایط واقعی جنگ بیازمایند. برای انجام این مأموریت، ۱۲ نفر از خدمه یک بمبافکن آمریکایی B-29 انتخاب شدند. این هواپیما «انولا گی» نام داشت؛ نامی که به افتخار مادر خلبان و فرمانده مأموریت، سرهنگ پل دبلیو. تیبتس جونیور، بر آن گذاشته شده بود. هنوز بامداد ششم اوت فرانرسیده بود که گزارشهای هواشناسی، از میان گزینههای تعیینشده برای بمباران، هیروشیما را بهعنوان هدف نهایی انتخاب کرد. در این گزارش آمده بود که هیروشیما صافترین و آفتابیترین آسمان را در میان شهرهای مورد نظر دارد. تصور کنید؛ تنها به جرم داشتن آسمانی صاف و آفتابی، برای سهمگینترین مرگ تاریخ انتخاب شوید. پس از نیمهشب، آخرین جلسه توجیهی تیم پروازی برگزار شد. به اعضای خدمه حتی کپسولهای سیانور داده شد تا اگر به اسارت درآمدند، از آن استفاده کنند. به آنها گفته شده بود بمبی که حمل میکنند، قدرتی معادل ۲۰ هزارتن تیانتی دارد. هنوز جلسه به پایان نرسیده بود که ساعت ۱:۳۷ بامداد، سه هواپیمای شناسایی برای بررسی مجدد وضعیت آبوهوا بر فراز هیروشیما به پرواز درآمدند. همهچیز در آن نقشه شوم، دقیق و طبق برنامه پیش میرفت. ساعت ۲:۴۵ بامداد، هواپیمایی که بمب را حمل میکرد، از پایگاه آمریکایی جزیره تینیان در مجمعالجزایر ماریانای شمالی به پرواز درآمد. وزن هواپیما بیش از حد معمول و حدود ۶۵ تن بود. برای حفظ ایمنی پرواز، ویلیام پارسونز، افسر تسلیحات و مسئول آمادهسازی نهایی بمب، بخشهایی از آن را در طول پرواز مونتاژ و مسلح کرد. موریس جپسن، دستیار افسر تسلیحات، حدود ۳۰ دقیقه پیش از رسیدن به هدف، ضامنها و پلاگهای نهایی را روی بمب نصب کرد. همان لحظه بود که رابرت اِی. لوئیس، کمکخلبان هواپیما، در دفترچه خود نوشت: «حالا بمب زنده است... و چه حس عجیبی دارد که پشت سر تو باشد.» ساعت ۷:۴۵ صبح، بمب آماده تحویل سرگرد توماس دبلیو. فِرِبی، بمبارانچی هواپیما، شد؛ کسی که وظیفه رها کردن آن را بر عهده داشت. بمبافکن B-29 بهآرامی اوج میگرفت تا به ارتفاع حدود ۹۵۰۰ متری برسد. حالا خدمه پرواز، از دور، میتوانستند هیروشیما را ببینند؛ شهری که هنوز در آرامش یک صبح آفتابی غرق بود و ساکنانش هیچ تصوری از سرنوشتی که تنها چند دقیقه بعد در انتظارشان بود، نداشتند. در هیروشیما، مردم صبحی آفتابی با آسمانی صاف و هوایی دلانگیز را آغاز کرده بودند. آنها هنوز نمیدانستند جنگ دقیقاً چه زمانی به پایان خواهد رسید و حتی تصور هم نمیکردند که قرار است از آخرین قربانیان جنگ جهانی دوم باشند. نزدیک به پنج سال بود که با جنگ زندگی میکردند و آن روز هم، مانند بسیاری از روزهای گذشته، زندگی عادی خود را، هرچند در سایه جنگ، آغاز کرده بودند. وقتی بمبافکن به ارتفاع حدود ۹۵۰۰ متری رسید، گزارش هواشناسی بار دیگر تأیید کرد که شرایط برای حمله مناسب است و هیروشیما همچنان بهترین هدف به شمار میرود. هدفگیری روی پل آیوی انجام شد و حدود ساعت ۸:۱۲ صبح به وقت محلی، هواپیما به نزدیکی پل رسید. ادامه در صفحه 2⃣⏬
📓🎧#کتاب_صوتی 📘#مادر 🖊#ماکسیم_گورکی 🔁علی اصغر سروش 🎙تایماز رضوانی 🎛استودیو نوار 🖨نشر هیرمند 🎼فایل صوتی @ketabkadesoti
(https://attach.fahares.com/Ol2bd0btDmuUAxG1C2NZNw==) #یک_کتاب 🌀 یادداشتی بر رمان مادر، اثر ماکسیم گورکی؛ با ترجمه محمد قاضی «مادر» یکی از آثار برجسته ماکسیم گورکی نویسنده روس است که با ترجمهی زیبا و روان از زنده یاد محمد قاضی در ایران انتشار یافته است. رمانی که به جادهای بالارونده در میان تپهها و دشتها میماند؛ نه آنچنان پرحادثه و حدسنازدنی، و نه آنچنان راکد و سرشار از نظریهپردازیهای فلسفی و اجتماعی. «مادر» در سال ۱۹۰۲ طرحریزی شد و در ۱۹۰۶ روی کاغذ آمد و این زمانی بود که جنبش کارگری در روسیه تازه داشت میرویید و میبالید و پخته میشد. داستان از شهرکی کوچک، در کنار کارخانهای آغاز میشود و به شرح زندگانی معمولی مردم آنجا میپردازد. نخستین شخصیت داستان، شوهر «مادر» است؛ مردی که جز مست کردن و کتک زدن خانوادهاش، بهسختی به کار دیگری میپردازد. مرگ این شخصیت، پایان نخستین فصل کتاب است و در حالی که وسط خانوادهای کارگر و کاملاً عامی و عادی، جا خوش کردهایم؛ تنها پسر این خانواده، با خطاب کردن پدرش و گفتن تکجملهای بهیادماندنی، به ما معرفی میشود: «به من دست نزنیها!» اندکی بعد، پسر که مدتی از مرگ پدرش گذشته، مست و خراب به خانه میآید و به روش دیرینهی پدر، صدا بلند کرده و بر مادر فریاد میکشد و امّا با ملاطفت «مادر» مواجه میشود و همین موضوع، باعث میشود که پسر، پس از چندی دست از نوشیدن برمیدارد و با جمعی دیگر گذران میکند و در راه خواندن «کتابهای ممنوع» میافتد و به کسوت حزب نوپای سوسیالیست آن روز درمیآید. از همان ابتدا پرسش مادر را بیپاسخ نمیگذارد و به او میگوید که در چه کاری است. به این بسنده نمیکند و جلسات گروهشان را در خانه و در حضور مادر تشکیل میدهد. مادر برای همهی آنها مادری میکند و تا آنجا پیش میرود که یکی از پسرها را رسماً به عضویت منزل خود درمیآورد. کمکم کار بالا میگیرد و بگیروببندها شروع میشود و پسر، به جرم ایجاد «فتنه» و «تشویش اذهان عمومی»، روانهی زندان میشود و نخستین اقدام عملی مادر، او را نجات میدهد. مادر شخصاً اقدام به پخش شبنامهها میکند و پسرش ناگزیر تبرئه میشود. بعدها که پسر دوباره سر از زندان درمیآورد، مادر به شهر نقل مکان میکند و در کار رساندن شبنامهها چنان پیش میافتد که صاحب سبک و تخصص میشود و شهرتی برای خود فراهم میآورد و نهایتاً هنگامی که شبنامههای متن دفاعیهی فرزندش را جابجا میکند، لو میرود. بازی را نمیبازد و علیرغم وحشتی که در سراسر کتاب از کتک خوردن دارد، زیر ضربات لگد و دشنام و تحقیر مامورین، از تودههای مردم سخن میگوید و در حالی که گلویش را میفشارند، فریاد میزند: «حقیقت را نمیتوان به دریای خون خاموش کرد.» و حال این «مادر» کیست؟ او همواره دیگران را در هر سن و سالی که هستند، فرزند خود میداند و جوان و خام و شایستهی ترحم! برای همه دل میسوزاند. آنچه تحصیلکردگان و کتابخوانان از جبر تاریخ و مانیفستهای کارگری و پرولتاریا میگویند، نمیفهمد و از مذاکرات دادگاه سر در نمیآورد. اما با دیدگاه عوامانهی خود، سعی در فهم وضعیت میکند و بهخوبی هم از پس آن برمیآید و این را به بهترین وجهی درک میکند که: «دیگر عذابی بدتر از آنچه در عمرمان کشیدیم وجود ندارد.» در ابتدا از اندیشههای کفرآمیز جوانان دلخور است و میپرسد «پیرزنی مثل او، اگر خدا را هم از او بگیرند، در موقع غم و غصه به چه کسی توکل کند»؟ اما اندکاندک حساب خدا و مسیح خود را با خدایی که همچون چماق بالای سرشان نگه داشتهاند، جدا میکند و تا انتها بر این اعتقاد تازه میماند. «مادر» در تمام صحنههای کتاب، حاضر و ناظر است. از نخستین درگیریهای کارخانه، خودش را در لابلای امواج جمعیت بهزور جلو میراند. قهرمان درگیری پسرش است. بار دیگر پرچم سرخی را که از دست پسر افتاده بلند میکند و با سماجت پیرزنانه نگاه میدارد. در زندان به ملاقات زندانیها میرود و پذیرایی جلسات ممنوعه را بر عهده میگیرد. نامهرسان گروه میشود. بر بالین یکایک بیماران گروه حاضر است و مادری میکند. غم همه را همچون غم یگانه فرزند خویش، در وجود مادرانهاش میکشد و رنج میبرد. از خصایص مهم مادر، به قول مترجم فرهیختهاش، زنده یاد محمد قاضی، همان است که کتاب، در گرماگرم مبارزات نوشته شده و سهم تخیل در آن بسیار اندک است. ماکسیم گورکی از روایتهای پرطمطراق رایج در رمانهای روسی میپرهیزد. رویدادها و شخصیتها از نمودهای واقعی اقتباس شده و با عشقهای کمرنگ و احساسات لطیف، طوری که دستوپاگیر نباشند، غنی شدهاند. (گردآوری شده از اینترنت) #مادر #ماکسیم_گورکی #محمد_قاضی ✍✍✍
#یک_مترجم محمد قاضی فرزند میرزاعبدالخالق قاضی در ۱۲ مرداد ۱۲۹۲ در شهر مهاباد در استان آذربایجان غربی ایران به دنیا آمد. از ابتدای دههٔ ۱۳۲۰ با ترجمهٔ اثری کوچک از ویکتور هوگو به نام «کلود ولگرد»، نخستین قدم را در راه ترجمه برداشت و پس از آن ۱۰ سال ترجمه را کنار گذاشت. در سال ۱۳۲۹ پس از صرف یک سال و نیم وقت برای ترجمهٔ جزیره پنگوئن ها اثر آناتول فرانس، به زحمت توانست ناشری برای این کتاب پیدا کند، اما سه سال بعد که این اثر انتشار یافت، به دلیل شیوایی و روانی و موضوع متفاوت کتاب، آناتول فرانس از ردیف نویسندگان بی بازار که کتابشان را در انبار کتاب فروشان در ایران خاک می خورد به درآمد. در این باره نجف دریابندری در روزنامه اطلاعات مطلبی با عنوان «مترجمی که آناتول فرانس را نجات داد» نوشت. در سال ۱۳۳۳ کتاب «شازده کوچولو» نوشتهٔ سنت اگزوپری را ترجمه کرد که بارها تجدید چاپ شد. محمد قاضی با ترجمهٔ دورهٔ کامل «دن کیشوت» اثر سروانتس در سال های ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۷ جایزهٔ بهترین ترجمهٔ سال را از دانشگاه تهران دریافت کرد. محمد قاضی در ۱۳۵۴ به بیماری سرطان حنجره دچار شد و هنگامی که برای معالجه به آلمان رفت، بیماری تارهای صوتی و نای او را گرفته بود و پس از جراحی، به علت از دست دادن تارهای صوتی، دیگر نمی توانست سخن بگوید و از دستگاهی استفاده می کرد که صدایی ویژه تولید می کرد. با این حال کار ترجمه را ادامه داد، و ترجمه های جدیدی از او تا آخرین سال حیاتش انتشار می یافت. وی ۵۰ سال ترجمه کرد و نوشت و نتیجه تلاش او ۶۸ اثر اعم از ترجمه ادبی و آثار خود او به زبان فارسی است. محمد قاضی در سحرگاه چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۷۶ در ۸۴ سالگی در تهران درگذشت. همسر وی، «ایران» پیش از او درگذشته بود. محمد قاضی در شهر زادگاه خود مهاباد به خاک سپرده شد.در فروردین ۱۳۸۶ خورشیدی در کوی دانشگاه مهاباد از مجسّمه محمد قاضی به بالای چهار متر ساختهٔ هادی ضیاءالدّینی پرده برداری شد./سایت ایران کتاب #محمد_قاضی ✍✍✍ https://t.me/tajrobeneveshtan/4233
без подписи
شعر و دکلمه: #حسین_پناهی از کتاب: افلاطون کنار بخاری ✍✍✍ https://t.me/tajrobeneveshtan
در شبی طوفانی به خانهات یورش آوردند و هر آنچه یادگاری از عشق ما بود به تاراج بردند حلقه، خواب، گردنبند النگو، زمزمه، تبسم. در غروبی مهآلود در خیابانی عمومی دورهات کردند به خاطر شعر من چمدان دستیات را بردند زمانی که تُرا به بند کشیدند نامه و بوسه و عطر و آه و عکس و فریاد و فضیلت ما را با خود بردند. اما نه در آن خانه نه در آن خیابان و نه در آن زندان نه با بردن و نه با به بند کشیدن نتوانستند و نشد ذرهای از عشق ما را به تاراج برند. #شیرکو_بیکس --------------------------------------------------- ۱۳ مردادماه سالروز درگذشت «شیرکو بیکس» شاعر آزادیخواه و مردمی کُرد است. شیرکو در دوم ماه مهِ ۱۹۴۰ میلادی در شهر «سلیمانیه» کردستان عراق متولد شد و در چهارم اوت ۲۰۱۳ میلادی در کشور سوئد درگذشت. 🥀🥀🥀
#شیرکو_بیکس #احمد_شاملو ✍✍✍
#حسین_پناهی در این سکانس، از چهرههای ماندگارِ تاریخ ادبیات جهان میگوید! #ماکسیم_گورکی #مادر #آنتوان_چخوف #باغ_آلبالو #سیمون_دوبووآر #ژان_پل_سارتر #هستی_و_نیستی --------------------------------------------------- حسین پناهی بازیگر، کارگردان نمایش، نویسنده و شاعر؛ ۱۴ مرداد سال ۱۳۸۳ درگذشت. 🥀🥀🥀
«معذرت میخواهم: چندم #مرداد است؟» کانال اصلی #حسین_پناهی @hoseinpanah
صفحه 2⃣ گفتوگو درباره کتاب بحث و گفتوگو درباره کتابها در جمعهای کوچک یا گروههای کتابخوانی، یکی دیگر از روشهای مؤثر در تعمیق تجربه مطالعه است. این گفتوگوها باعث میشوند فرد دیدگاههای مختلف را بشنود و برداشتهای جدیدی از متن پیدا کند. علاوه بر این، اشتراکگذاری احساسات و نظرات با دیگران، نوعی حمایت اجتماعی ایجاد میکند که خود در کاهش استرس و افزایش احساس تعلق بسیار مؤثر است. بازخوانی آثار محبوب گاهی بازگشت به کتابهایی که در دوران کودکی یا نوجوانی خواندهایم، میتواند حس امنیت و آرامش خاصی ایجاد کند. این آثار معمولاً با خاطرات مثبت و بیدغدغه گذشته همراه هستند و بازخوانی آنها میتواند نوعی «پناه روانی» فراهم کند. این تکنیک بهویژه در زمانهای پرتنش، بسیار مفید است. ثبت تغییرات خلقوخو برای آنکه تأثیر مطالعه بر ذهن بهصورت ملموستر درک شود، میتوان قبل و بعد از هر جلسه مطالعه، وضعیت روحی خود را یادداشت کرد. این کار به فرد کمک میکند الگوهای احساسی خود را بشناسد و متوجه شود چه نوع کتابها یا چه زمانهایی بیشترین تأثیر مثبت را دارند. این نوع خودارزیابی، یکی از ابزارهای مهم در بهبود خودآگاهی است. کتابدرمانی، پلی میان ذهن و آرامش در مجموع مطالعه اگر بهصورت هدفمند و آگاهانه انجام شود، میتواند فراتر از یک سرگرمی ساده عمل کند و به ابزاری برای تنظیم هیجانات و کاهش استرس تبدیل شود. تکنیکهایی مانند انتخاب درست کتاب، ایجاد عادت مطالعه، حذف عوامل مزاحم و تعامل فعال با متن، همگی در این مسیر نقش دارند. با این حال، باید توجه داشت که کتابدرمانی بهتنهایی برای درمان اختلالات جدی روانی کافی نیست. در مواردی که فرد با مشکلات عمیقتری مانند افسردگی شدید یا اضطراب مزمن مواجه است، مراجعه به متخصصان سلامت روان ضروری است. اما در کنار این درمانها، مطالعه میتواند بهعنوان یک همراه آرام و همیشگی، مسیر بهبود را هموارتر کند. در نهایت، شاید بتوان گفت کتابها نهتنها پنجرهای به جهان بیرون، بلکه آینهای برای شناخت جهان درون ما هستند، آینهای که اگر درست به آن نگاه کنیم، میتواند ما را به آرامش و تعادل نزدیکتر کند. 📚📚📚
صفحه 1⃣ کتابدرمانی؛ نسخهای ساده برای آرامش گروه ایرنا زندگی - در دنیایی که سرعت و فشارهای روانی هر روز بیشتر میشود، بسیاری از افراد به دنبال راههایی ساده، کمهزینه و در دسترس برای آرامسازی ذهن خود هستند. یکی از این روشها که در سالهای اخیر توجه روانشناسان و متخصصان سلامت روان را به خود جلب کرده، «کتابدرمانی» یا استفاده هدفمند از مطالعه برای بهبود وضعیت روحی است. این رویکرد که ریشه در روانشناسی و علوم رفتاری دارد، نشان میدهد مطالعه اگر آگاهانه و اصولی انجام شود، میتواند به کاهش استرس، افزایش تمرکز و حتی تنظیم هیجانات کمک کند. البته باید تأکید کرد که کتابدرمانی جایگزین درمانهای تخصصی نیست، اما میتواند به عنوان یک ابزار مکمل، نقش مؤثری در بهبود کیفیت زندگی ایفا کند. در این مطلب تکنیکهای کاربردی برای تبدیل مطالعه به یک ابزار درمانی بررسی میشود، تکنیکهایی ساده اما اثرگذار که میتوانند تجربه خواندن را از یک فعالیت معمولی به یک فرآیند آرامبخش و ترمیمکننده تبدیل کنند. انتخاب آگاهانه کتاب اولین و شاید مهمترین گام در کتابدرمانی، انتخاب کتابی است که با وضعیت روحی و دغدغههای ذهنی فرد همخوانی داشته باشد. خواندن یک رمان آرامشبخش در زمان اضطراب یا مطالعه کتابهای الهامبخش در دوران ناامیدی میتواند تأثیر مستقیمی بر احساسات فرد بگذارد. تحقیقات نشان دادهاند زمانی که فرد با شخصیتها یا موقعیتهای یک کتاب همذاتپنداری میکند، نوعی تخلیه هیجانی و درک عمیقتر از خود را تجربه میکند. بنابراین انتخاب کتاب نباید تصادفی باشد، بلکه بهتر است متناسب با نیازهای روانی و شرایط زندگی صورت گیرد. زمانبندی منظم مطالعه زمانی بیشترین اثر را دارد که به یک عادت روزانه تبدیل شود. حتی ۱۵ تا ۲۰ دقیقه مطالعه در یک زمان مشخص از روز—مثلاً قبل از خواب یا در ابتدای صبح—میتواند ذهن را به یک ریتم آرام و قابل پیشبینی عادت دهد. این نظم، خود به کاهش اضطراب کمک میکند، زیرا ذهن در مواجهه با الگوهای تکرارشونده احساس امنیت بیشتری دارد. استمرار در مطالعه، مهمتر از مدت زمان آن است. حذف مزاحمتهای دیجیتال یکی از بزرگترین موانع مطالعه عمیق در عصر حاضر، حضور دائمی گوشیهای هوشمند و شبکههای اجتماعی است. اعلانهای مداوم و وسوسه چک کردن پیامها باعث میشود تمرکز ذهنی بهطور مکرر قطع شود. برای تجربه یک مطالعه درمانی، لازم است محیطی بدون مزاحمت دیجیتال فراهم شود. قرار دادن گوشی در حالت سکوت یا دور از دسترس، کمک میکند ذهن بهطور کامل در متن غوطهور شود و از مزایای آرامبخش آن بهره ببرد. مطالعه فعال مطالعه صرفاً عبور از کلمات نیست؛ بلکه فرآیندی فعال است. خط کشیدن زیر جملات مهم، یادداشتبرداری از نکات کلیدی یا حتی نوشتن احساسات شخصی در حاشیه کتاب، باعث میشود ارتباط عمیقتری با متن برقرار شود. این نوع مطالعه فعال، ذهن را درگیر میکند و به فرد کمک میکند مفاهیم را بهتر درک کرده و آنها را در زندگی خود به کار گیرد. درک علت تأثیرگذاری متن گاهی یک جمله ساده میتواند تأثیر عمیقی بر ما بگذارد. در چنین مواقعی، بهتر است کمی مکث کنیم و از خود بپرسیم: «چرا این جمله برای من مهم بود؟» این پرسش به شناسایی احساسات پنهان و افکار ناخودآگاه کمک میکند. چنین فرآیندی شباهت زیادی به تکنیکهای خودآگاهی در روانشناسی دارد و میتواند به درک بهتر از خود و مدیریت هیجانات منجر شود. توقف بهموقع هرچند مطالعه میتواند آرامبخش باشد، اما برخی متون ممکن است خاطرات ناخوشایند یا احساسات منفی را فعال کنند. در این شرایط، ادامه دادن مطالعه نهتنها مفید نیست، بلکه میتواند آسیبزا باشد. یکی از اصول مهم کتابدرمانی، شناخت این مرزها و توقف بهموقع است. فرد باید به احساسات خود توجه کند و در صورت بروز اضطراب یا ناراحتی، مطالعه را متوقف کرده و به فعالیتی آرامتر بپردازد. محیط مناسب فضایی که در آن مطالعه انجام میشود، نقش مهمی در کیفیت این تجربه دارد. نور ملایم، دمای مناسب، سکوت نسبی و نشستن در یک وضعیت راحت، همگی به ایجاد حس آرامش کمک میکنند. حتی استفاده از یک صندلی یا گوشه خاص برای مطالعه میتواند به ذهن کمک کند تا این فضا را با آرامش و تمرکز مرتبط بداند. ادامه در صفحه 2⃣⏬
مرثیه از دفتر: مرثیههای خاک در خاموشیِ فروغ فرخزاد به جُستجوی تو بر درگاهِ کوه میگریم، در آستانهی دریا و علف. به جُستجوی تو در معبرِ بادها میگریم در چارراهِ فصول، در چارچوبِ شکستهی پنجرهیی که آسمانِ ابرآلوده را قابی کهنه میگیرد. به انتظارِ تصویرِ تو این دفترِ خالی تا چند تا چند ورق خواهد خورد؟ □ جریانِ باد را پذیرفتن و عشق را که خواهرِ مرگ است. ــ و جاودانگی رازش را با تو در میان نهاد. پس به هیأتِ گنجی درآمدی: بایسته و آزانگیز گنجی از آندست که تملکِ خاک را و دیاران را از اینسان دلپذیر کرده است! □ نامت سپیدهدمیست که بر پیشانیِ آسمان میگذرد ــ متبرک باد نامِ تو! ــ و ما همچنان دوره میکنیم شب را و روز را هنوز را… ۲۹ بهمنِ ۱۳۴۵ #احمد_شاملو 🥀🥀🥀