tgindex
"مجمع دیالکتیک اومانیسم" 🪽🤍

"مجمع دیالکتیک اومانیسم" 🪽🤍

Статистика

و روزی که خداوند انسان شد ....

Последний пост
1 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
41
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
18 475
+41 за 5 дн.
Сутки
−22
−0,12%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
3 410
40 постов
Вовлечённость
18,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 41
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 601
1/48двое суток
1 834
1/72трое суток
1 978

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 1 авг.1 806640

    『 هنرِ زیستن؛ پذیرشِ آنچه هست 』 ❒انسان هیچ‌وقت کاملاً آزاد و رها نیست. همه‌ی ما در شرایطی به دنیا می‌آییم که خودمان انتخابش نکرده‌ایم؛ خانواده، فرهنگ، تاریخ، زبان، گذشته و حتی ناخودآگاهمان تا حد زیادی ما را شکل می‌دهند. به همین دلیل، زندگی همیشه با یک‌سری محدودیت، کمبود و رنج همراه است و این همان بخش اجتناب‌ناپذیر یا به نوعی جبر زندگی است. 🔰«فروید» معتقد بود رنج بخشی طبیعی از زندگی انسان است و سلامت روان به این نیست که همه‌ی رنج‌ها از بین بروند، بلکه به این است که آدم بتواند بین خواسته‌هایش، واقعیت و محدودیت‌های زندگی تعادل برقرار کند. یعنی به جای فرار از واقعیت، کم‌کم آن را بپذیرد و با آن کنار بیاید.«لاکان» هم این ایده را عمیق‌تر کرد و گفت انسان همیشه با یک فقدان زندگی می‌کند و هیچ‌وقت به احساس کامل بودن نمی‌رسد. مشکل از جایی شروع می‌شود که فکر کنیم یک روز قرار است کسی، چیزی یا یک ایدئولوژی همه‌ی این کمبود را از بین ببرد. اما چنین چیزی ممکن نیست. 🌱بنابراین، رشد روانی یعنی اینکه به جای جنگیدن با این کمبودها و انکار رنج، آن‌ها را به‌عنوان بخشی از واقعیت زندگی بپذیریم. وقتی این پذیرش اتفاق می‌افتد، آدم به جای اینکه اسیر رنج‌ها و محدودیت‌هایش باشد، یاد می‌گیرد با آن‌ها زندگی کند، خودش را بهتر بشناسد و انتخاب‌های آگاهانه‌تری داشته باشد. 🧩پس منظور از این جمله که گرفتاری در جبر، محدودیت و رنج‌های وجودی است اما رشد در سازگاری و هماهنگی نهفته است این نیست که انسان محکوم و بی‌اختیار است بلکه یعنی ما نمی‌توانیم همه‌ی محدودیت‌های زندگی را حذف کنیم، اما می‌توانیم شیوه‌ی رابطه‌مان با آن‌ها را تغییر دهیم. آزادی واقعی زمانی شروع می‌شود که به جای فرار از واقعیت یا ریای کامل شدن، با کمبودها و واقعیت زندگی آشتی کنیم و با آن‌ها به شکلی خلاقانه و آگاهانه زندگی کنیم. ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™

  • 19 июл.2 8641071

    『 هنر فراموش کردن زندگی 』 ❒شاید بزرگ‌ترین سوءتفاهم انسان این باشد که خیال می‌کند روزی بالاخره به نقطه‌ای می‌رسد که احساس کند «زندگی‌اش کامل شده است». از همان کودکی به ما یاد می‌دهند که اگر به اندازه کافی موفق شویم، به اندازه کافی دوست داشته شویم، به اندازه کافی پول، اعتبار یا آرامش به دست بیاوریم، بالاخره احساس رضایت خواهیم کرد. اما عجیب است؛ هر بار که به یکی از این مقصدها می‌رسیم، خیلی زود مقصد دیگری جای آن را می‌گیرد. انگار چیزی درون ما هیچ‌وقت آرام نمی‌شود.فروید این ناآرامی را در ساختار روان انسان می‌دید. او معتقد بود روان ما فقط به دنبال لذت نیست.. بلکه بخشی از ما مدام در حال محدود کردن، سرزنش کردن و قضاوت کردن ماست. همان صدایی که اجازه نمی‌دهد هیچ موفقیتی کافی به نظر برسد و هر لذتی را با اضطراب یا احساس گناه آلوده می‌کند. انسان فقط با جهان بیرون درگیر نیست؛ با دادگاهی درون خودش هم زندگی می‌کند. ❒اما لاکان یک قدم فراتر رفت. او می‌گوید مسئله این نیست که ما چیزی را کم داریم، مسئله این است که خودِ انسان با فقدان ساخته می‌شود. میل از یک جای خالی متولد می‌شود و به همین دلیل هیچ ابژه‌ای نمی‌تواند آن را برای همیشه ساکت کند.ما خیال می‌کنیم پول، عشق، موفقیت یا حتی معنای زندگی همان چیزی است که دنبالش هستیم، اما وقتی به آن می‌رسیم، میل دوباره به سمت چیز دیگری حرکت می‌کند. نه چون انتخابمان اشتباه بوده، بلکه چون میل اصولاً برای ارضا شدن ساخته نشده است. 🎭شاید برای همین است که بیشتر آدم‌ها در واقع دنبال زندگی نیستند، آنها دنبال تصویری از زندگی هستند. تصویری که دیگری برایشان ساخته است. خانواده، فرهنگ، جامعه و حتی شبکه‌های اجتماعی مدام به ما می‌گویند یک زندگی خوب چه شکلی است. بعد تمام عمر تلاش می‌کنیم خودمان را به آن تصویر برسانیم، بی‌آنکه از خود بپرسیم این میل واقعاً میل من است یا میل دیگری که در من حرف می‌زند. لاکان می‌گوید سوژه همیشه در میلِ دیگری گرفتار است. ما اغلب چیزی را نمی‌خواهیم چون خودمان می‌خواهیم،آن را می‌خواهیم چون خیال می‌کنیم دیگری آن را ارزشمند می‌داند. برای همین حتی وقتی به خواسته‌هایمان می‌رسیم، احساس رضایت نمی‌کنیم، چون چیزی که ارضا شده، میلِ اصیل ما نبوده، بلکه فانتزی‌ای بوده که برای به دست آوردن نگاه دیگری ساخته‌ایم. ⁉️شاید به همین دلیل، پرسش «چگونه باید زندگی کنم» خودش بخشی از مسئله باشد. انگار همیشه یک ناظر خیالی بالای سرمان ایستاده که منتظر است در پایان زندگی به ما نمره بدهد. لاکان این ناظر را «دیگری بزرگ» می‌نامید..مرجعی که خیال می‌کنیم پاسخ درست را می‌داند و مدام می‌کوشیم رضایت او را به دست بیاوریم. اما شاید هیچ پاسخ نهایی‌ای وجود نداشته باشد و هیچ‌کس آن بالا منتظر تصحیح برگه زندگی ما نباشد. شاید بلوغ روانی از جایی آغاز می‌شود که انسان بپذیرد فقدان، نقص نیست، ساختار وجود اوست. اینکه قرار نیست روزی کامل شود، قرار نیست روزی تمام سؤال‌هایش پاسخ داده شوند و قرار نیست لحظه‌ای برسد که دیگر هیچ میلی نداشته باشد. چون اگر میل پایان پیدا کند، حرکت زندگی هم پایان پیدا می‌کند. شاید هنر زندگی کردن این نباشد که معنای زندگی را پیدا کنیم، بلکه این باشد که از وسواس پیدا کردنش دست برداریم. نه برای اینکه زندگی بی‌معناست، بلکه چون معنا چیزی نیست که از قبل جایی پنهان شده باشد و ما کشفش کنیم. معنا، همان چیزی است که در مسیر میل، در انتخاب‌های ما و در شیوه مواجهه ما با فقدان شکل می‌گیرد. شاید تنها زمانی واقعا زندگی می‌کنیم که دیگر زندگی را به مسئله‌ای برای حل کردن تبدیل نکنیم. «Su» ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™

  • 8 июл.2 673749

    『 زندانی که دیوار ندارد 』 ❒آدمی را دیدم که هر بامداد، جامهٔ جان خویش را به دست رهگذران می‌سپرد تا اندازه‌اش کنند. یکی گفت: کوتاه است. دیگری گفت: بلند است. سومی رنگی دیگر طلب کرد. و او، هر روز تکه‌ای از خویش را برید تا بر قامتِ پسندِ مردمان راست آید. چون سالیان بر او گذشت، دیگر جامه‌ای نمانده بود؛ نه از آن رو که بر تن کرده بود، بلکه از آن رو که همه را در بازارِ رضایت فروخته بود. بدان! نگاهِ مردمان، باد است؛ امروز از مشرق می‌وزد و فردا از مغرب. 🍃مردمان، تو را آن‌گونه که هستی نمی‌بینند؛ هر کس جهان را از روزنهٔ رنج‌ها، آرزوها و سایه‌های خویش می‌نگرد. ستایشِ آنان، گاه بازتابِ نیازهای خویش است و نکوهششان، پژواکِ زخم‌های نادیده‌شان. چگونه می‌توان حقیقتِ خویش را بر داوریِ چشم‌هایی بنا کرد که هر یک آینه‌ای غبارگرفته‌اند؟ پس آن‌که عمر خویش را صرفِ خشنود ساختن همگان کند، همچون کسی است که بخواهد دریا را با مشت آرام سازد؛ رنج می‌برد، اما دریا به کار خویش مشغول است. #زندانی_که_دیوار_ندارد #ازخودبیگانگی #تأییدطلبی ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™

  • 21 июн.3 8911863

    『 دیالکتیکِ «خون» و «معنا» 』 ❒ مسلخ ایدئولوژی؛ روایتی از مادری که فرزندش را به جوخه اعدام سپرد:​در طوفان حوادث پس از انقلاب ۱۳۵۷ و به‌ویژه در سال‌های پرتب‌وتاب ابتدایی دهه ۶۰، جامعه ایران شاهد حوادثی بود که مرزهای باور، سیاست و عاطفه انسانی را به شدیدترین شکل ممکن جابه‌جا کرد. یکی ازتکان‌دهنده‌ترین و غریب‌ترین جلوه‌های این دوران، تقابل سهمگین «ایدئولوژی مذهبی،سیاسی» با «غریزه مادری» بود؛ جریانی که در آن صله‌رحم و پیوند خونی، در برابر وفاداری مطلق به آرمان، رنگ باخت.​نمونه‌های تاریخی مشخصی از این دست مادران در ادبیات سیاسی آن زمان ثبت شده است؛ مادرانی که وقتی متوجه شدند فرزندانشان در گروه‌های اپوزیسیون و مخالف نظام تازه تاسیس (مانند مجاهدین خلق یا گروه‌های چپ) فعالیت می‌کنند، دست به انتخابی هولناک زدند. آن‌ها با معرفی و لو دادن محل اختفای فرزندان خود به دادگاه‌های انقلاب و کمیته‌ها، آگاهانه آن‌ها را به سمت چوبه دار و جوخه‌های اعدام هدایت کردند. 🔰 ​این اقدام در فضای رسانه‌ای و رسمی آن روزها، به عنوان سندی از «ایمان ابراهیمی»، «جهاد اکبر» و «ترجیح حق بر فرزند» مورد ستایش و تبلیغ قرار می‌گرفت و حتی از سوی مقامات ارشد تحسین می‌شد. در مقابل، این پدیده از دیدگاه منتقدان و تحلیل‌گران تاریخ، نشان‌دهنده عمق نفوذ یک تفکر تندرو و مطلق‌گرا بود که می‌توانست قوی‌ترین و مقدس‌ترین پیوند عاطفی جهان یعنی عشق مادری را ذوب کند 🍃مادر، مادر است اما ... ✍ ابتذال شر و نبودِ اندیشه : آرنت در گزارشِ محاکمه‌ی آیشمن نشان داد که بزرگ‌ترین شرارت‌ها نه از سرِ کینه، که از «ناتوانی در اندیشیدن» سرچشمه می‌گیرد. مادرِ این روایت، «شریر» نیست؛ او «بی‌اندیشه» است. یعنی آن‌قدر درونِ گفتمانِ قدرت غرق شده که دیگر نمی‌پرسد. او مسخ ایدئولوژی وروایتی است که قدرت، وی را از «شخص» بودن به «عامِل» بودن تنزل داده؛ دقیقاً مانند آیشمن که فقط «حاملِ دستوراتِ رایش» بود. ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™

  • 18 июн.2 8391474

    ❒وقتی کودکی مجبور می‌شود برای جلب محبت یا جلوگیری از طرد شدن، خودش را با انتظارات دیگران تطبیق دهد، کم‌کم از صدای درونی‌اش فاصله می‌گیرد. گابور مته می‌گوید در چنین شرایطی کودک یاد می‌گیرد که «بودنِ خودش» امن نیست؛ پس احساسات واقعی‌اش را پنهان می‌کند، نیازهایش را کم‌اهمیت می‌شمارد و نقابی می‌سازد تا پذیرفته شود. این سازگاری، در ظاهر موفقیت‌آمیز است، اما هزینه‌اش سنگین است: کودک ارتباط با بدن، هیجان‌ها و خواسته‌های واقعی‌اش را از دست می‌دهد و به جای اعتماد به خود، به تأیید دیگران وابسته می‌شود. در بزرگسالی، این جدایی می‌تواند به اضطراب، احساس پوچی، خشم فروخورده یا روابطی که در آن مرزهای سالم وجود ندارد منجر شود. بازگشت به خود، یعنی دوباره شنیدن احساسات، احترام گذاشتن به نیازها و یاد گرفتن اینکه دوست‌داشتنی بودن، نباید مشروط به تغییر هویت باشد. ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™

  • 8 июн.3 0551635

    ❒حاصل کار برای ما فقر و گرسنگی و مرض است! همه چیز بر ضد ماست. روز به روز از شدت کار جان می‌کنیم؛ از گرسنگی و سرما رنج می‌بریم، همواره در میان لجن و فریب غوطه‌وریم و دیگران به بهای زحمت ما تا حلقومشان می‌خورند و تفریح می‌کنند! اما مثل سگ ، ما را در جهل نگه می‌دارند؛ نمی‌دانیم و بزدلانه از همه چیز می‌ترسیم! زندگی ما به منزله شب است؛ شبی تاریک! کابوس وحشتناکی است... #ماکسیم_گورکی ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™

  • 20 мар.3 613713

    🏛 برترین کانال روانشناسی آپارات (دوره های آموزشی حتی با نت ملی ) : 👑 https://www.aparat.com/MOHAMMAD_JAVAD_BAGHSHANY 🥇 📚 پلی لیست طرحواره درمانی : 🔱 https://www.aparat.com/playlist/20946599 ⚜ ❌ توی این وضعیت که همه چیز متوقف شده، تو به فکر رشد و یادگیری باش. ✅ این دوره هم برای عموم مناسب هست و هم متخصصین. 🎥 آرشیو جامع سایکو سینما ( تحلیل فیلم ) : 🎞 https://www.aparat.com/playlist/22847104 🍟 🎬 در کنار فیلم دیدن و تفریح، کلی مطلب روانشناسی و علمی بیاموز. 👌 ⚠️ با توجه به مشکل در اتصال به اینترنت بین‌الملل و تلگرام، گروه های گفتمان و کانال ها در پیام رسان های اسلامی نیز ناچارا تاسیس شده اند. ✅ این متن را در پیام رسان داخلی (روبیکایا ایتا) کپی کنید، تا لینک ها بهتر برای شما کار بکند. 🏛 انجمن روانشناسی ایرانا (I.P.A) : 🧠 @IranaPsychologicalAssociation 💎 🧠 https://rubika.ir/IranaPsychologicalAssociation 💎 🧠 https://eitaa.com/IranaPsychologicalAssociation 💎 📺 تلویزیون بین المللی روانشناسی (IP.TV) : 📡 @InternationalPsychologyTV 🖥 📡 https://rubika.ir/InternationalPsychologyTV 🖥 📡 https://eitaa.com/InternationalPsychologyTV 🖥 🎓 کانال روانشناسی محمد جواد باغشینی : 🔱 @MOHAMMAD_JAVAD_BAGHSHANY 👑 🔱 https://rubika.ir/MOHAMMAD_JAVAD_BAGHSHANY 👑 🔱 https://eitaa.com/MOHAMMAD_JAVAD_BAGHSHANY 👑 🦅 گروه تخصصی انستیتو روانشناسی M.B.P.I : ✅ ویژه ی متخصصین و روانشناسان ✅ آزمون صلاحیت و دریافت مجوز ✅ پرسش و پاسخ تخصصی روانشناسی ✅ کنکور ارشد و دکترای روانشناسی 🍉 روبیکا : 🦉 https://rubika.ir/joing/CIHIDDJE0PIXISGEIAKXFRRYAKFLLUBC 🦢 🍓 ایتا : 🦉 https://eitaa.com/joinchat/2696085728C842505dce0 🦢 🕊 گروه عمومی روان (شورای بین المللی روانشناسی) : ✔️ مناسب برای عموم و روانشناسان ✔️ نشر پست و محتوای روانشناسی و هنری و فرهنگی. ✔️ معرفی روانشناسان جهت ارجاع در زمینه های مختلف و شهر های مختلف. ✔️ امکان معرفی خود شما جهت دریافت مراجع. ♻️ به جهت کمک با همکاران، روانشناسان عزیز می توانند تبلیغات خود را در قالب نشر محتوا کانال ها و گروه های خود در این گروه انجام دهند. ❤️ 🍉 روبیکا : 🦩 https://rubika.ir/joing/CIHIDCDG0TONKDLIUYGPVABUYXZLBKTP 🕊 🍓 ایتا : 🦩 https://eitaa.com/joinchat/1589510569C984e3a7250 🕊 💎 ارتباط با من جهت دریافت خدمات تخصصی روانشناسی و یا دریافت لینک مجامع در پیام رسان های مختلف 👇 👑 @MOHAMMADJAVADBAGHSHANIY 🔱 ⚜ ای دی فوق در تمامی پیام رسان ها (ایتا، روبیکا، بله، ایگپ و ...) یاری رسان شما خواهد بود. ⚜ اگر ID را پیدا نکردید این شماره را در پیامرسان سیو کنید و سپس پیام بدهید : +989309154697 و مطلقا از تماس و پیامک به خط خودداری کنید. (صرفا ارسال پیام در پیامرسان مجاز است.) 🚫 دوستتون دارم، ♥️ به امید روز های قشنگ (مثل ۱۰ سال گذشته که هر روزش زیباتر از دیروزش بوده و هرسالش دلنشین تر از سال قبل، آره 😊).

  • 20 февр.4 0261547

    『 خدا حافظ ای زیبا 』 🎙حتما بسیاری از شما آهنگ انقلابی (bella ciao) را شنیده‌اید. آهنگی فولکلور مربوط به شمال ایتالیا که پارتیزان‌ها آن را تغییر دادند و به سرود مقاومت در برابر نازی ها بدل کردند. خداحافظ ای زیبا راه خود را به جنبش‌های انقلابی در همه کشورها باز کرد و امروز صدای این ترانه در کوچه‌ها از بیروت تا تهران به گوش می‌رسد. ❒این عبارت بسته به نسخه و دوران تاریخی، معانی مختلفی را در خود حمل می‌کند: 💸در نسخه زنان کارگر (Mondine): خداحافظی با جوانی و زیبایی‌ای بود که با سختی کار در شالیزارها از دست می‌رفت. ⚔در نسخه پارتیزانی (جنگ جهانی دوم): این "بدرود" را می‌توان هم به معشوق و زندگی عادی گفت (چون به جنگ می‌رود) و هم به خود آزادی و وطن (چون ممکن است در راهش جان ببازد). 🔰در فرهنگ مدرن : این خداحافظی، طغیانی علیه ساختارهای کهنه و گامی برای پیوستن به هویتی جدید در دل مبارزه است. ❒اما زیباترین بخش بلا چائو جایی است که این مفهوم را از بستر تاریخی و جمعی آن خارج کرده و به "زیست جهان" فردی پیوند می زند به موقع میروم تا تو بتوانی دوباره بهار را تجربه کنی؛ برای تو خواندم اما نشنیدی حال برای خود میخوانم حتی اگر در خلأ باشد رفتن هم نوعی زیستن است. این خداحافظی، نه با زندگی که با زندگیِ مبتذلِ در سایه است. وداع با ترس، وداع با سکوت، وداع با آن بخش از خود که می‌گفت "صبور باش، ..." «طغیان میکنم پس هستم.» 🌀 بلا چائو در زیست جهان من وداع با ایمان از دست رفته ماست برای آفرینش جهانی با اخلاقی دیگر؛ بلا چائو، محصول رنجِ انتخاب‌ ماست. ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™

  • 1 февр.5 1141933

    『 تلختر از تلخ ... 』 ❒ ما معمولاً سیرک را مکانی سرشار از جادو، رنگ‌ها و خنده‌های بی‌پایان تصور می‌کنیم. گمان می‌بریم دلقک‌ها همواره انسان‌هایی شاد هستند که زندگی‌شان وقف سرگرم‌کردن دیگران شده است. اما در قرن نوزدهم، زندگی یک هنرمند دوره‌گرد اغلب نبردی ناامیدانه برای بقا بود. این نقاشی پرده را کنار می‌زند تا حقیقتی تلخ را نشان دهد؛ حقیقتی که تماشاگر هرگز آن را نمی‌بیند. 👁‍🗨با دقت به پدرِ قرارگرفته در مرکز تصویر نگاه کنید. او با لباس رنگارنگ نمایشی خود، کاملاً آماده رفتن روی صحنه است، اما در این لحظه در حال شیر دادن به نوزادش با شیشه است. چهره‌اش با لبخندی اغراق‌آمیز نقاشی شده، اما چشمان واقعی‌اش خسته و اندوهگین‌اند. در سمت چپ او، فضا حتی تیره‌تر می‌شود. همسرش با مردی ثروتمند که کلاه سیلندر بر سر دارد صحبت می‌کند؛ احتمالاً در حال مذاکره برای دریافت پولی به‌منظور تأمین غذای خانواده است. در همین حال، دیگر کودکان در کنار اجاق کوچکی از سرما می‌لرزند. 🎭چند دقیقه بعد، نمایش آغاز خواهد شد. تماشاگران تشنه خنده و شادی فریاد خواهند زد و او ناچار است بپرد، برقصد و آن‌ها را بخنداند. این نقاشی به ما یادآوری می‌کند که گاه کسانی که بیشترین شادی را به جهان می‌بخشند، خود در عمیق‌ترین تاریکی‌ها زندگی می‌کنند. ✍پشت صحنه ( ۱۸۸۰) اثر لودویگ کناوس ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™

  • 8 янв.4 1541123

    «گـاه هاے معلق» گـاهی در خلـع معلقی بیـن شدن و هستن گـاهی نخواستنِ خواستن گـاهی میل بہ خواستن و نخواستن خواستن را نمی‌دانم اما میل بہ خواستن را این بیمارے آشنا را چگونہ نخواهم؟ پرنده‌اے در ذهنِ من است ڪہ نمی‌خواند. وگـاهی «من» مرده است و او هنوز آواز می‌خواند. صفحات سفید خوانده شد و نمی دانم چرا باید خوانده می‌شد. «سمفونی مردگـان» ┄┅┅┄┅✽‌ @MelisaAsefi‌✼┅┄┅┅┄

  • 1 янв.3 8051239

    『 قانون ثبات شی: نیست،ولی هست 』 ❒بچه‌ها دنیا رو با چشم‌هایی می‌بینن که هنوز قانون‌هایش رو کامل کشف نکردن. برای ما روشنه: اگه توپ زیر مبل بره، هنوز هست. اگه مامان بره آشپزخونه، برمی‌گرده. اما برای یه کودک، اینطوری نیست. «ناپدید شدن» یه چیز، یعنی «دیگه وجود نداره». انگار غیب می‌شه. 🌱ژان پیاژه، روانشناس بزرگ رشد، به این مهارت پایه می‌گفت: «ثبات شیء». یعنی درک اینکه اشیا وجودی مستقل از دید و توجه ما دارن. این، یکی از بنیادی‌ترین سنگ‌بناهای ذهن آدم‌ست. 🧩پیاژه باور داشت ذهن کودک مثل یک دانشمند کوچیکه. مرحله به مرحله و با «تجربهٔ فعال» دنیا رو می‌سازه: لمس کردن، پرت کردن، دهان بردن، نگاه کردن. هر کدوم از این کارها یه تکه از پازل شناخت رو تکمیل می‌کنن. 🧠کودک اول از طریق حواس و حرکات با دنیا آشنا می‌شه (دورهٔ حسی-حرکتی). توی همین دوره‌ست، معمولاً بین ۸ تا ۱۲ ماهگی، که «ثبات شیء» شکل می‌گیره. قبل از این مرحله، «دور از چشم، دور از ذهن» حکمفرماس. به همون خاطر، وقتی مامان از در بره بیرون، برای کودکِ چندماهه، انگار محو شده. گریه و اضطرابش هم برای همینه: ترس از نابودی. ❒این فرآیند، یه تمرین شناختی بزرگه. کودک داره یاد می‌گیره که: 🌏دنیا حتی وقتی من نمی‌بینمش هم ادامه داره. 🔄آدم‌ها و چیزها می‌تونن برن و باز هم برگردن. 📒من می‌تونم نقشهٔ ذهنی از فضای اطرافم داشته باشم. ☘رشد سالم یعنی گذر از این مرحله به خوبی. اما گاهی مسیر سخت می‌شه. پیاژه و دنباله‌راهانش متوجه شدن که در بعضی شرایط، مثل برخی اختلالات رشدی (مثلاً اوتیسم)، شکل‌گیری این مفهومِ پایه ممکنه با تاخیر یا تفاوت زیادی همراه باشه. کودکی که ثبات شیء رو درک نکنه، دنیا براش مجموعه‌ای از صحنه‌های ناپیوسته و غیرقابل پیش‌بینی‌ست. این می‌تونه پایهٔ مشکلات بعدی در درک مفاهیم انتزاعی‌تر، رابطه‌ها و حتی یادگیری نمادها (مثل حروف و اعداد) بشه. 🎭پس، همون گریهٔ به ظاهر سادهٔ کودک موقع خداحافظی، فقط یه رفتار نیست؛ یه پروژهٔ عصبی شناختی بزرگه. نمایشِ زندهٔ این که مغز چطور داره مفهوم «پایداری»، «اعتماد» و «واقعیت» رو از صفر می‌سازه. هر «دالی موشه» و هر قایم‌باشک، فقط یه بازی کودکانه نیست؛ یه جلسهٔ تمرین جدی برای ساختن تصویری منسجم از جهان‌ست. 💎گاهی، غیبت چندثانیه‌ای مادر، برای کودک، یعنی غیبتِ همهٔ جهان. و برگشت مادر، یعنی بازآفرینی دوبارهٔ دنیا. این، معجزهٔ رشد است. ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™

  • 24 дек.3 6201834

    در این خاک زرخیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین همه دینشان مردی و داد بود وز آن کشور آزاد و آباد بود چو مهر و وفا بود خود کیششان گنه بود آزار کس پیششان همه بنده ناب یزدان پاک همه دل پر از مهر این آب و خاک پدر در پدر آریایی نژاد ز پشت فریدون نیکو نهاد بزرگی به مردی و فرهنگ بود گدایی در این بوم و بر ننگ بود کجا رفت آن دانش و هوش ما که شد مهر میهن فراموش ما که انداخت آتش در این بوستان کز آن سوخت جان و دل دوستان چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟ خرد را فکندیم این سان زکار نبود این چنین کشور و دین ما کجا رفت آیین دیرین ما؟ به یزدان که این کشور آباد بود همه جای مردان آزاد بود در این کشور آزادگی ارز داشت کشاورز خود خانه و مرز داشت گرانمایه بود آنکه بودی دبیر گرامی بد آنکس که بودی دلیر نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت نه بیگانه جایی در این خانه داشت از آنروز دشمن بما چیره گشت که ما را روان و خرد تیره گشت از آنروز این خانه ویرانه شد که نان آورش مرد بیگانه شد چو ناکس به ده کدخدایی کند کشاورز باید گدایی کند به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سر انجام بد داشتیم بسوزد در آتش گرت جان و تن به از زندگی کردن و زیستن اگر مایه زندگی بندگی است دو صد بار مردن به از زندگی است ┏━━━━━━━━━━━ 🏛🎭📔📕@Marham_Foundation ➖➖➖➖➖➖➖➖ @IranaPsychologicalAssociation ┗━━━━━━━━━━━━

  • 17 дек.3 6561663

    『 غم نان اگر بگذارد ...』 ❒فقر آفت آگاهی‌ است. انسان گرسنه در درجه نخست هدفی جز سیر شدن شکم ندارد. چون غم نان اجازه نمی‌دهد که انسان به تماشای جهان بنشیند. در زندگی عمیق شود. کتاب بخواند، یاد بگیرد و آگاهی‌اش را بالا برده و به جهان اطراف خود بیاندیشد. آدمی در نتیجه‌ی زندگی فقیرانه پا را فراتر از جهل نمی‌گذارد. به همین دلیل است که گرسنه نگه داشتن اکثریت ملتی، ضامن بقای طبقات حاکمه است. چیزی که با فقر یکجا جمع نمی شود، آگاهی است. 💸فقر،همچون هیولایی چندسر، در هر عصری به شکلی نمایان شده است. گرسنگی و بی‌سرپناهیِ عریان، تنها چهره ابتدایی این پدیده است. امروزه، فقر چهره‌های پیچیده‌تری به خود گرفته است: فقرِ زمان، فقرِ ارتباط، فقرِ معنویت، فقرِ امید.از دید مزلو، انسان ابتدا بر بقا متمرکز است، سپس به نیازهای بالاتر میپردازد و در مسیر ارضای این نیازها، لذت را تجربه میکند. اما هدف نهایی خودشکوفایی است که فراتر از لذتهای لحظه ای، به معنا و رشد پایدار منجر میشود. 🧠«انسان ان چیزی است که می خورد» تغذیه انسان فقط یک عمل زیستی نیست فوئر باخ خطاب به حاکمان دوره تاکید میکرد: اگر میخواهید مردم اندیشه ای سالم واخلاقی داشته باشند ابتدا باید نیازهای جسمانی ومادی آنان را تامین کنید از دید وی غذا به خون تبدیل می‌شود.خون سالم در بدن جریان می‌یابد و مغز و اندیشه سالم را ممکن می‌سازد. «تفکر در یک کاخ،با تفکر در یک کلبه متفاوت است...» 📕فقر به مثابه «کمبود»؛ دیدگاه روانشناختی کارکردی:در هرم معروف مزلو،فقر مانعی است که فرد را در سطوح پایین نیازها فیزیولوژیک و ایمنی زندانی می‌کند. فرد فقیر، انرژی روانی و فکری خود را نه بر عشق، احترام یا خودشکوفایی، بلکه صرفاً بر بقا متمرکز می‌کند. بنابراین، فقر در این چارچوب، یک محرومیت از امکان شکوفایی روانی است. مزلو به ما می‌آموزد که تا زمانی که «نان» به معنای واقعی فراهم نباشد، سخن گفتن از «معنا» امری تجملی است. 📗فقر به مثابه محرومیت از سرمایه و خشونت نمادین: بوردیو تحلیل مزلو را به سطحی پیچیده‌تر می‌برد.فقر تنها محرومیت از نیازهای پایه نیست؛ بلکه محرومیت همزمان از سرمایه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نمادین است. فقرا نه تنها پول ندارند، بلکه «سلیقه»، «مناسک» و «شبکه‌های ارتباطی» مشروع نیز ندارند. جامعه با اعمال «خشونت نمادین»، این محرومیت را طبیعی و حتی گناه خود فقرا جلوه می‌دهد. فقر در این نگاه، در «عادت‌واره» (هابیتوس) افراد نهادینه می‌شود و به صورت بین‌نسلی انتقال می‌یابد. 💰کارکردهای پنهان فقر برای ثروتمندان: گانس با رویکردی کارکردگرایانه و انتقادی،پا را فراتر می‌گذارد. او استدلال می‌کند که فقر برای ثروتمندان کارکردهای پنهان و مفیدی دارد: تأمین نیروی کار ارزان، ایجاد مشاغل خدماتی و تقویت احساس برتریشان. از این رو، بسیاری از سیاست‌های فقرزدایی، صوری و نمایشی‌اند و هدف اصلی، مدیریت فقر است، نه ریشه‌کنی آن. 🎭ثروتمند با دیدن فقر فقیر حس خوب پیدا میکند 📘دیدگاه روانشناسی اجتماعی و «مقایسه اجتماعی پایین‌ به پایین» 🪞نظریه لئون فستینگر در مورد مقایسه اجتماعی نشان می‌دهد که افراد برای ارزیابی خود و بهبود عزت نفس‌شان، خود را با دیگران مقایسه می‌کنند. 🔃مقایسه «پایین‌ به پایین» یعنی مقایسه خود با فرد یا گروهی که در وضعیت بدتری قرار دارد. این مقایسه می‌تواند منجر به «احساس برتری نسبی» و در نتیجه، افزایش رضایت از زندگی و عزت نفس شود. 🎩بنابراین، یک فرد ثروتمند با دیدن فقرا ممکن است ناخودآگاه احساس کند که موقعیت، هوش، یا شانس بهتری دارد و از این مقایسه، حس رضایت یا امنیت کاذب به دست آورد. این یک مکانیسم دفاعی روانی برای کاهش اضطراب وجودی درباره نابرابری است. 👁‍🗨لذت بردن از رنج دیگری، عمیق‌ترین شکست اخلاقی و انسانیِ مرتبط با فقر است. این پدیده نشان می‌دهد که فقر تنها فقر مادی فقیر نیست؛ بلکه می‌تواند نشانگر فقرِ همدلی، فقرِ تخیل اخلاقی و فقرِ معنوی ثروتمند نیز باشد. جامعه‌ای که در آن چنین حسی شایع باشد، حتی اگر از نظر مادی غنی باشد، از نظر اخلاقی در ورطه‌ی فلاکتی عمیقتر از فقر مالی فروافتاده است. مبارزه با فقر، بنابراین، تنها بازتوزیع ثروت نیست؛ بلکه بازآموزی نگاه انسان به انسان است. ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™

  • 4 дек.3 5601557

    『 «خود» من نیست، نگاه دیگریست‌ 』 ❒ما بخش عمده‌ای از انرژی ذهنی خود را صرف تلاش برای کنترل افکار دیگران می‌کنیم و در دام «تأییدطلبی» گرفتار می‌شویم. این حالت، یک درامای ذهنی بی‌اساس است که ما را از زندگی اصیل بازمی‌دارد. «جهنم، دیگرانند» 👁‍🗨جهنم سارتر زمانی ایجاد می‌شود که ما در دام تحریف‌های شناختی (خصوصاً ذهن‌خوانی و شخصی‌سازی) گرفتار می‌شویم و فکر می‌کنیم "نگاه دیگری" حقیقت مطلق و منفی است. 🌐این نمایه به‌شکل عمیقی با مفهوم پارادایم (الگوی ذهنی یا چارچوب ادراکی) پیوند دارد.پارادایم‌ها، همان لنزهایی هستند که واقعیت را از خلال آنها می‌بینیم؛ اما فراموش می‌کنیم که خود این لنزها وجود دارند. تجربه‌ی ما از جهان نه بازتاب واقعیت عینی، بلکه بازتاب پارادایم‌های درونی‌مان است؛ ساخته‌شده از زخم‌ها، ترس‌ها، و تفسیرهایی که ناخودآگاهِ ما، بر واقعیت تحمیل می‌کند. تغییر واقعی، نه در تغییر واقعیت بیرونی، بلکه در تغییر پارادایم درونی رخ می‌دهد. ♻️این نمایه، تلاقی عمیقی‌ست میان روانشناسی درون‌نگر و فلسفه‌ی ادراک. پیام مرکزی آن این است: ما جهان را نه آنگونه که هست، بلکه از دریچه‌ی زخم‌ها، تجربه‌ها، و تفسیرهای درونی خود درک می‌کنیم 🏘از نگاه روانشناسی تحلیلی، ادراک ما از واقعیت اغلب بازتابی از ناخودآگاه فردی‌ست؛ گذشته‌های حل‌نشده، آسیب‌های دوران کودکی، و باورهای شکل‌گرفته در محیط خانواده و جامعه، بی‌آنکه آگاه باشیم، در هر نگاه، واکنش، یا احساس ما دخیل‌اند. وقتی کسی سکوت می‌کند، یک نفر آرامش را حس می‌کند و دیگری طرد شدن را. نه به‌خاطر سکوت، بلکه به‌خاطر معنایی که ذهن آنها به سکوت نسبت داده، ریشه‌گرفته در خاطرات و ترس‌هایشان..(این پارادایم‌های درونی نیز کاملاً فردی نیستند؛ آن‌ها در بستر فرهنگ، تاریخ و روابط بین‌اذهانی شکل می‌گیرند و گاه بازتولید می‌شوند) ☘در فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم نیز، جهان "خنثی" است؛ این ما هستیم که به آن معنا می‌بخشیم. این نمایه به شکلی لطیف ما را به یک خودآگاهی دعوت می‌کند: به جای تلاش برای کنترل یا تغییر جهان بیرون، باید ابتدا با نگاهی مهربان‌تر، پذیراتر، و آگاه‌تر به درون خود بنگریم. 📚«آزادی، نه در حذف رنج، بلکه در تغییر زاویه‌ی دید نسبت به آن است.» باشد که این آگاهی، نه فقط شناخت، بلکه تجربه‌ای زنده در روزمره‌ی ما شود. 🌱 ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™

  • 2 дек.2 88046из IranaPsychologicalAssociation

    🎭 دوره ی جامع طرحواره درمانی + تطبیق با دیگر رویکرد ها 🎯 ♨️ به ارزش ۲۵۰ دلار 💲 💯 رایگان به مدت محدود فقط از لینک های زیر 📜 با امکان دریافت گواهی بین المللی معتبر 🔥 🎓 با تدریس ویژه ی #محمد_جواد_باغشینی ⬇️⏬⬇️🏆⬇️⏬⬇️ 🎧🎞 فهرست جلسات 🎬 : 💎 لیست ۱ ، جلسه ی ۱ تا ۱۰ 👇 ✅ https://t.me/c/1122832260/151 ✔️ 💎 لیست ۲ ، جلسه ی ۱۱ تا ۲۰ 👇 ✅ https://t.me/c/1122832260/161 ✔️ 💎 لیست ۳ ، جلسه ی ۲۱ تا ۳۰ 👇 ✅ https://t.me/c/1122832260/171 ✔️ 🎯🎯🎯🔝🎯🎯🎯 🌐 کنگره ی بین المللی درمان های یکپارچه نگر و التقاطی : 🔱 @Psychology_Congress 🌿 🌐 سازمان جهانی روانشناسی التقاطی و یکپارچه نگر : 🔱 @PsychologyOrganization 🌿

  • 23 нояб.3 4501138

    『 گل هایی كه در جهنم می رویند 』 ❒درد نیز لذت است، نفرین نیز آفرین است، شب نیز خورشیدی است، دور شو! وگرنه خواهی آموخت که فرزانه نیز دیوانه ای است 🍃پدر روحانی ما مذهب ندارد ، پاسبان دزد است ، قاضی آدمکش است ، وکلایمان را نه به اسم انتخاب کرده ایم و نه به عمر شناخته ایم، دولتمان دشمن جانی ماست ، فرهنگ مان کانون فساد و جهل است ، عدلیه مان مرکز ظلم و شقاوت است . 🧠همه می دانیم ، همه آهسته این قضایا را به هم می گوییم ، لیکن به پدر روحانی احترام می گذاریم ، از پاسبان می ترسیم ، به قاضی التماس می کنیم ، به وکلای مجلس متوصل می شویم ، از دولت انتظار شفقت و مساعدت داریم ، و برای رفع ظلم به عدلیه پناه می بریم . احترام مان به روسای مذهبی ، ترسمان از پلیس ، التماسمان به قاضی ، توسلمان به مجلس ، دادخواهی مان به عدلیه ، همه ریاکاری و دروغ است دعاي علما ، حفاظت پليس و عدالت قاضی و دفاعی كه مجلس از حقوق ما می كند از دروغ هم دروغ تر است! 🎭ما چون بندبازان نیچه‌ای بر طناب تردید آویخته‌ایم می‌ترسیم سقوط کنیم،می‌ترسیم شیطان بیاید و روحمان را ببرد. اما حقیقت این است: "روحت پیش از جسمت خواهد مرد." این را زرتشت گفت؛مرد بند باز با بد گمانی چشم به زرتشت دوخت وگفت: «اگر انچه می گویی حقیقت داشته باشد، حتی اگر بمیرم هم چیزی از دست نخواهم داد پس من هیچ برتری یا تفاوتی با آن جانور دست آموزی ندارم که رقصیدن را با لقمه ی غذا اموخته است » 👁‍🗨شاید مسئله این نیست که خدایان چه هستند یا از کدام فراز بر ما می‌نگرند؛ مسئله آن است که ما چه خلائی را با نام آنان پر می‌کنیم. وقتی آن خلأ را بشناسیم، رها کردن خدایان دیگر جسارت نمی‌خواهد بلکه نوعی آزادی خاموش است، آزادی‌ای که شب را به خورشید بدل می‌کند حتی اگر هیچ نوری در کار نباشد ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™

  • 16 нояб.3 2461242

    『 نقد متافیزیک انزوا و تولد اخلاق در "میان‌بودگی" 』 ❒زاهدی بود ، در کوه ! او ، کوهی بود ، آدمی نبود ! اگر آدمی بودی ، میان آدمیان بودی ، که فهم دارند و وهم دارند و قابل معرفت هستند ... در کوه چه میکرد؟! آدمی را ، با سنگ چه کار؟! میان باش و تنها باش ! نهی است از انکه به کوه منقطع شوند و از میان مردم بیرون ایند و خود را در خلق انگشت نمای کنند ...« شمس تبریزی» 🌀از منظر فلسفی، شمس «انزوا» را نه یک فضیلت، که یک انحراف متافیزیکی می‌داند. انسان، بر اساس تعریف ارسطویی، یک "حیوان ناطق" است که غایت او تنها در "میان آدمیان" و در بستر دیالوگ، تعارض و همکاری محقق می‌شود. فرار به کوه نوعی خیانت به انسانیت است: این عمل، یک "خطای غایت‌شناختی" است؛ مانند ماهی‌ای که خود را به بیابان بیندازد. انسان در انزوا از «امکانِ شدن» خود محروم می‌ماند، چرا که خود را از " آینهٔ دیگران" که شرط لازم خودشناسی است، محروم می‌کند. ☘"میان باش و تنها باش" به مثابه اخلاق اصیل: این فرمان، یک پارادوکس سازنده است. این، درخواست برای زندگی در «حد وسط» ارسطویی است: نه غرق شدن در جمع (افراط)، نه فرار از آن (تفریط). این، فرمول یک "فرادستی در درون جامعه" است که فرد را به "غربت اصیل" (هایدگری) دعوت می‌کند. 🧠خلاصه روانشناختی رهایی از دام مکانیسم‌های دفاعی «از نگاه روانشناسی، انزواطلبیِ زاهد، نشانه‌ای از مکانیسم‌های دفاعی ناسالم است.» 🛡انزوا به مثابه مکانیسم دفاعی: فرار به کوه، یک واکنش واپس‌گرایانه در برابر پیچیدگی‌ها و رنج‌های روابط انسانی است. فرد به جای مواجهه با نگاه دیگری ،(تعارضات، سرخوردگی‌ها و آسیب‌پذیری‌های)، که هویت اورا به چالش می کشد به یک "پناهگاه امن" (کوه) پناه می‌برد. این کار، شبیه بازگشت به رحم مادر (یک محیط بسته، امن و عاری از تعارض) است. شمس با گفتن "آدمی را، با سنگ چه کار؟!" به درستی اشاره می‌کند که این مکانیسم، فرد را از "روند فردیت‌سازی" (یونگ) بازمی‌دارد، زیرا این روند تنها در تعامل با «غیریت» ممکن است. 👁‍🗨خودشیفتگی معنوی: این انزوا، اغلب رنگی از خودشیفتگی به خود می‌گیرد. فرد با این عمل، خود را "پاک‌تر" و "برتر" از دیگران می‌پندارد که این خود، شکلی پنهان از "خودنمایی" است. 🎭رهایی در "عمل بر خلاف احساس": دستور عملی شمس "میان باش"، نسخه‌ای برای شکستن چرخهٔ فلج‌کنندهٔ "درماندگی آموخته‌شده" است. 🪞ترس از نگاه دیگری: زندگی در میان مردم، فرد را در معرض "نگاه دیگری" قرار می‌دهد. این نگاه، می‌تواند تحقیرآمیز، قضاوت‌گر یا بی‌اعتنا باشد و هویت فرد را به چالش بکشد. فرار به کوه، فرار از این نگاهِ تهدیدکننده است. اما شمس به درستی تشخیص می‌دهد که گریز از این نگاه، به بهای «نیست شدن روانی» تمام می‌شود. ما تنها در آینه‌ی روابط انسانی است که خود را می‌شناسیم. حذف این آینه، برابر با حذف خود است. "تنها بودن در میان خلق"، فرمولی است برای مواجهه‌ی سالم با این نگاه: اینکه فرد آنقدر از هویت اصیل خود مطمئن باشد که نگاه دیگری نتواند او را متلاشی کند. 💎زندگی در میان مردم، خود یک تراژدی عظیم است. انسان در جامعه، با عشق، خیانت، دوستی، دشمنی، موفقیت و شکست روبرو می‌شود. این کشمکش‌هاست که برای روح او «کاتارسیس» به ارمغان می‌آورد و او را پالایش می‌کند. اما کوه، یک صحنه‌ی خالی از درام است. در کوه نه ترسی هست، نه ترحمی، و نه رقص کاتارسیسی. سنگ نمی‌تواند نقش تراژیک ایفا کند. بنابراین، زاهد با فرار از صحنه‌ی تراژدی زندگی، خود را از امکان بزرگ "پالایش و رشد" محروم می‌کند. ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™

  • 9 нояб.3 2281436

    『 داستان آن روز ...』 ⚔باد عصر از میان کوچه‌های سنگ‌فرش‌شدهٔ شهر کوچک «روان» می‌گذشت. بوی باروت هنوز در هوا بود و زخم جنگ تازه. پرچم‌ها بالا رفته بودند و مردم در میدان جمع شده بودند؛ خشمگین، هیجان‌زده، تشنهٔ انتقام و قهرمانی. ☘می‌گفتند زنی هست که با سربازان آلمانی می‌خوابد. می‌گفتند خیانت کرده. کسی نپرسید چرا چشمانش همیشه خسته بود، چرا هر شب ناپدید می‌شد و با زخم‌هایی تازه بازمی‌گشت. اسمش الیس مورو بود؛ دختری از اهالی نرماندی، آرام و بی‌ادعا. 🎭وقتی نازی‌ها شهر را گرفتند، او در کافه‌ای کار می‌کرد که افسران آلمانی هر شب در آن جمع می‌شدند. کسی نمی‌دانست زیر لبخندهای خاموشش، در سایهٔ نگاه‌های سنگین مردان غریبه، چه نقشه‌هایی رد و بدل می‌شد: مسیر قطارهای حامل اسلحه، رمزهای ارتباطی ایستگاه‌ها، و نام مأمورانی که باید حذف می‌شدند. الیس با هر لبخند، جان‌هایی را از مرگ نجات می‌داد. برای حفظ وطن، چهرهٔ یک خائن را به خود گرفته بود. 🌃شب‌هایی بود که از گریه نمی‌خوابید؛ اما صبح دوباره چهره‌اش را با آرایش پنهان می‌کرد، لبخند می‌زد و باز به قلب دشمن می‌رفت. هیچ‌کس نمی‌دانست آن «دختر کافه» همان مأمور گمنامی است که بیش از هزار انسان و پارتیزان را از مرگ نجات داده. 💔و حالا، در پایان جنگ، همان مردم، همان چشمانی که روزی از پنجره به او لبخند زده بودند، با سنگ و فریاد دورش حلقه زده بودند. کسی گوش نکرد. کسی نپرسید. فقط فریاد: «خائن!» «فاحشه!» و تیغی که بر موهایش کشیده می‌شد... وقتی سربازان مقاومت موهایش را با تیغ تراشیدند، الیس چیزی نگفت. فقط گریه می‌کرد. اما گریه‌اش از درد نبود... از خوشحالی بود. خوشحال از اینکه مأموریتش تمام شده بود. ✍«به کلماتی که در هوا آویزان است نگاه می‌کنم... آیا من آن‌چنان که می‌گویند هستم؟ خنده‌هایم تلخ است. اشکی نخواهم ریخت. آلیس گریه نمی‌کند. مهم این است که من کارم را درست انجام داده‌ام ؛ من قهرمانی در زمانه‌ای اشتباه هستم.» 📒سال‌ها بعد، وقتی اسناد مقاومت فاش شد، در صفحه‌ای زرد و قدیمی نوشته بود: «عامل کد ۴۷: زنی فرانسوی که جان ۱۱۲۳ انسان را نجات داد. مأموریتش تا پایان جنگ محرمانه ماند.»مردم، وقتی فهمیدند، برایش مجسمه ساختند. اما هیچ سنگی نتوانست از سنگدلی آن روز کم کند. 🪷گاهی قهرمانی، لباس دشمن را می‌پوشد تا انسانیت زنده بماند... ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™

  • 3 нояб.3 4001079

    『 اثر پروانه‌ای چیست؟ 』 ❒اثر پروانه‌ای یک مفهوم در نظریه آشوب است که بیان می‌کند:"یک تغییر کوچک و به ظاهر ناچیز در شرایط اولیه یک سیستم پیچیده می‌تواند منجر به تغییرات بزرگ و غیرقابل پیش‌بینی در نتایج بلندمدت آن سیستم شود." 🌪مثال معروف: ادوارد لورنز، هواشناس و ریاضیدان، گفته است: "آیا بال زدن یک پروانه در برزیل می‌تواند باعث ایجاد گردبادی در تگزاس شود؟" این بیان استعاره‌ای است از این ایده که یک کنش کوچک (بال زدن پروانه) می‌تواند با تقویت و تشدید در طول زنجیره‌ای از رویدادها در مسیر خود، به نتیجه‌ای عظیم (توفان) منجر شود. 💡ویژگی کلیدی: در سیستم‌های پیچیده (مانند آب‌وهوا، اقتصاد یا روان انسان)، پیش‌بینی بلندمدت تقریباً غیرممکن است، زیرا هرگز نمی‌توان تمام شرایط اولیه را با دقت بی‌نهایت اندازه‌گیری کرد. 🕵‍♂داستان آن سرباز: در سال ۱۹۱۴، گاوریلو پرینسیپ، یک ناسیونالیست صرب از گروه "دست سیاه"، در سارایوو قصد ترور آرشیدوک ولیعهد اتریش-مجارستان را داشت. پس از شکست یک حمله اولیه، آرشیدوک برای عیادت از مجروحان به بیمارستان رفت. اما راننده او به اشتباه به خیابانی فرعی پیچید و درست مقابل کافه‌ای توقف کرد که پرینسیپ در آن نشسته بود. پرینسیپ با دیدن خودرو، به سمت آن دوید و با شلیک دو گلوله، آرشیدوک و همسرش سوفی را کشت.این ترور، با ایجاد یک سری واکنش‌های زنجیره‌ای، تنها در عرض چند هفته به آغاز جنگ جهانی اول منجر شد. 🧠🦋ارتباط اثر پروانه‌ای با روانشناسی:اثر پروانه‌ای به خودی خود یک مفهوم روانشناختی نیست و توسط یک روانشناس خاصی مطرح نشده است. بلکه یک مفهوم علمی،فلسفی است که روانشناسان، درمانگران و نظریه‌پردازان از آن برای توضیح پدیده‌های انسانی استفاده کرده‌اند. 📚در اینجا به مهم‌ترین حوزه‌ها و روانشناسانی که به ایده‌های مشابه اشاره کرده‌اند می‌پردازیم: 🫂 درمان‌های سیستمی و خانواده‌درمانی:این حوزه به طور مستقیم تحت تأثیر نظریه آشوب است. موری بوئن از پیشگامان خانواده‌درمانی، بر این مفهوم تأکید داشت که خانواده یک سیستم عاطفی است و یک تغییر کوچک در رفتار یک عضو می‌تواند بر کل سیستم خانواده تأثیر بگذارد. برای مثال، تصمیم یک نوجوان برای شروعی جدید می‌تواند دینامیک کل خانواده را تغییر دهد.پل واتزلاویک در کتاب معروف خود "چگونه بدبخت باشیم" و دیگر آثارش، بر قدرت تغییرات کوچک تأکید می‌کند. او معتقد بود که یک تغییر جزئی در درک یا رفتار فرد می‌تواند به حل مشکلات بزرگ منجر شود (مفهوم "تغییر دوم"). 👶⬅️🧒روانشناسی تحولی (رشد):نظریه‌پردازان رشد معتقدند تجربیات اولیه کودکی (که ممکن است کوچک به نظر برسند) می‌توانند تأثیرات عمیق و مادام‌العمر بر شخصیت، سلامت روان و روابط فرد داشته باشند.جان بالبی در نظریه دلبستگی خود تأکید می‌کند که کیفیت پاسخگویی و مراقبت مادر یا مراقب اصلی در ماه‌های اولیه زندگی (یک رفتار به ظاهر کوچک)، پایه و اساس الگوهای دلبستگی ایمن یا ناایمن را در بزرگسالی شکل می‌دهد. 📈 روانشناسی مثبت‌نگر و تغییر رفتار:این حوزه بر این ایده تمرکز دارد که تغییرات کوچک و مستمر می‌توانند به نتایج بزرگ منجر شوند. ب. اف. اسکینر اگرچه مستقیماً به اثر پروانه‌ای اشاره نکرده، اما در نظریه شرطی سازی عامل خود نشان داد که چگونه تقویت‌های کوچک و پی در پی می‌توانند رفتارهای کاملاً جدید و پیچیده را شکل دهند. · ❤️‍🩹روانکاوی: زیگموند فروید به اهمیت تجربیات به ظاهر ناچیز کودکی معتقد بود و استدلال می‌کرد که این امور می‌توانند در ناخودآگاه ریشه دوانده و بر رفتار بزرگسالی تأثیر بگذارند. این ایده از جهاتی شبیه به اثر پروانه‌ای است. 🌀 اثر پروانه‌ای یک مفهوم فلسفی است که مستقیماً توسط روانشناسان ایجاد نشده، اما ایده آن به طور غیرمستقیم در کار روانشناسان خانواده‌درمانی (مانند بوئن)، مکتب پالو آلتو (مانند واتزلاویک) و نظریه‌پردازان رشد (مانند بالبی) دیده می‌شود. ♻️جهان در حال "شدن" است، نه "بودن" اثر پروانه‌ای بخشی از این "فرایند شدن" است.هیچ رویدادی در انزوا رخ نمی‌دهد و هر کنشی، جهانی را می‌آفریند.هیچ چیز ثابت نیست، طبیعت همواره در حال شدن است. ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™

  • 27 окт.3 3271137

    🧠خردمند با خوکانِ جهل در نمی‌آمیزد، چه،آشفتگیِ جان، بزرگ‌ترین درد است. لذتِ راستین، نه در مجادله، که در آتاراکسیا نهفته است:«آرامشِ خاطر و رهایی از آشوب.» 🌀گاها شکست پیروزیه با خوکانِ زندگی وارد بحث نشوید چرا که لجن میشوید از ابتدا این شکست رو قبول کنید بگذارید در خیال خود شیرین باشند به وهم اینکه "او حرفی برای گفتن نداشت.!" ☘آنان که بر "پیروزی" در چشمِ نادانان دل می‌بندند،خویشتن را به بردگیِ داوریِ دیگران کشانده‌اند. حال آنکه آزادِحقیقی آن است که نیازش به پیروزیِ ظاهری کمتر باشد. «هر لذتی لذت نیست» 🍃حقیقتِ عمل خردمندانه این است: آنچه از آنِ توست را بشناس، و آنچه از آنِ تو نیست را رها کن. 💬افکارِ دیگران و کردارِ ایشان از آنِ تو نیست.پس خویشتن را به خاطر آنچه در اختیار تو نیست،پریشان مساز. 🔄اپیکتتوس بر این اصل تاکید داشت: "متعلق به ما چیست و چه نیست." او می‌گفت: "نگران چیزهایی باشید که تحت کنترل شما هستند و برای چیزهایی که تحت کنترل شما نیستند، خود را آزار ندهید." 🕊"شکست" در نبردِ لغو،در حقیقت پیروزیِ بزرگ است.چه،جان را از هیاهویی بیهوده و دردی بی‌حاصل رهانیده‌ای. این،خردمندیِ لذت‌گرایانه است. 🍯اپیکوریسم اغلب به اشتباه به "لذت‌طلبی بی‌قید" تعبیر می‌شود. در حالی که هدف آن، رسیدن به "آتاراکسیا" (آرامش خاطر) از طریق لذت‌گرایی هوشمندانه است. اپیکور بین "لذت‌های متحرک" دوپامین پوچ و "لذت‌های ساکن" آتاراکسیا؛تمایز قائل می‌شود. 💎بگذار سبک‌مغزان در باورِ پیروزیِ خود بمانند؛آرامشِ تو والاترین پاسخ است. نه آنکه پاسخی نداری، بلکه پاسخ را در حریمِ آرامشِ خویش یافته‌ای." 💰ثروتمندترین افراد،کسانی نیستند که پول بیشتری دارند، بلکه کسانی هستند که نیازهای کمتری دارند. قدرتمندترین افراد نیز کسانی نیستند که در همه‌ی جنگ‌ها پیروز می‌شوند، بلکه کسانی هستند که هوشمندانه انتخاب می‌کنند در کدام جنگ‌ها شرکت کنند. 🏆با پذیرش این که هر ساحتی؛ ساحت فکری من نیست در واقع بزرگترین قدرت یعنی حق انتخاب را اعمال کرده ای ╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎 🏛➛ @humanismpsychology ╰──┈•™