tgindex
نشر نونوشت

نشر نونوشت

Статистика
@tanoneveshtpubперсидский
Последний пост
28 июн.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
78
0 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
156
20 постов
Вовлечённость
200,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • خ آنتراکت حسین جعفری رمان فارسی روایتی تازه از داستانی نه‌تازه از روزگار ما این داستانی است با هزار آغاز و بدون پایان. واضح است که پایان قابل پیش‌بینی نیست. فقط می‌توان آغاز را روایت کرد. فقط می‌توان نقطه گذاشت و گفت این داستان خاص در اینجا شروع می‌شود یا هر بار جای دیگری را به عنوان شروع در نظر گرفت اما پایان هنوز اتفاق نیفتاده تا بتوان روایت کرد این آنتراکت خود ابدیت است . این دقایق را دارم به تمام معنی زندگی می‌کنم. می‌شود این شراب سکرآور بدون بدمستی را یکجا لاجرعه سرکشید!کاش اندکی ظرفیتم بیشتر بود کاش می‌توانستم ده ساعت مدام بنویسم. دست ظریفی روی گونه‌ام قرار می‌گیرد. چشم‌هایم را باز می‌کنم. کنار تخت ایستاده. خودش است فرشته نجات. لباسش هر بار کوتاه‌تر می‌شود حتما چیزهایی عوض شده ! چقدر تا همین چند وقت پیش بدبخت بودیم! چقدر تا همین چند وقت پیش مفلوک بودیم! چقدر بی‌چیز بودیم! زن هم نداشتیم. یک جامعه بودیم همه مرد. این قدر حال و روزمان خراب بود که بعضی مردها زن‌پوش شدند تا کمی طبیعت به زندگیمان برگردد

  • https://t.me/sinedaq/458

  • 20 июн.662из daryaabaarr

    ... فراخوان داستان کوتاه و جستار روایی با موضوع ویژه نشر نونوشت با همکاری گاهنامه ادبی، در نظر دارد یک ویژه‌نامه داستان‌کوتاه با محوریت روایت دریایی منتشر کند. دامنه داستان‌ها می‌تواند متغیر باشد و دریا، سواحل، جزایر و بنادر و سفر و تجارت دریایی را در بر بگیرد. هر نویسنده می‌تواند تا سه داستان کوتاه یا جستار برای فراخوان بفرستد. نشر و گاهنامه در گزینش ادبی هنری و ویرایش مطالب آزاد است. مهلت ارسال آثار تا تاریخ ۳۱ تیرماه ۱۴۰۵ است. آثار خود را در نسخه‌های ورد و پی.دی.اف به نشانی زیر بفرستید noneveshtpub@gmail.com آثار برگزیده در پاییز ۱۴۰۵ منتشر می‌شود #فراخوان_داستان‌کوتاه #روایت_دریا #ویژه‌نامه‌_داستان #نونوشت #بندر_دریا_جزیره

  • بزودی منتشر می‌شود خ آنتراکت: حسین جعفری داستان بلند

  • https://www.ibna.ir/news/545441/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF

  • https://www.ibna.ir/news/545057/%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85

  • https://www.ibna.ir/news/545068/%D8%AC%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AC%DB%8c

  • رمانی از ادبیات عرب،و نویسنده‌عمانی لیلی عبدالله به ترجمه معصومه تمیمی

  • نونوشت از ملک‌ابراهیم امیری شاعر زمانه‌ها را در دست انتشار دارد کتابی که دربردارنده دیوان اشعار فرخی یزدی همراه با شرح و مقدمه و تعلیقات اشعار این شاعر معاصر است. نونوشت فقدان این پژوهشگر و شاعر فرهیخته را به خانواده و دوستان و یاران او تسلیت می‌گوید

  • ملک‌ابراهیم امیری شاعر و پژوهشگر درگذشت

  • ‏فیلم از طرف ابراهیم دمشناس

  • جبر برآمده از اقلیم در رمان چاربرجی نوشته‌ی علی صفرزاده رمان چاربرجی اثر علی صفرزاده نویسنده‌ی خوزستانی از سوی نشر نونوشت منتشر شده است. این رمان با مولفه‌های ادبیات اقلیمی، مکتب ادبی جنوب، نگارش شده است. صنعت نفت، تهنشست‌های فرهنگی، زبان آداب و رسوم مردمان جنوب، در فضا و جهان داستان گویای این ماجراست. در این رمان، اقلیم عنصری تاثیرگذار و تعیین‌کننده در شکل‌گیری هویت، تعارض و سرنوشت شخصیت‌هاست به‌گونه‌ای که می‌توان گفت رابطه میان اقلیم و شخصیت‌ها یک رابطه‌ی دو سویه و کاملن معنادار است و می‌توان اقلیم را دارای ویژگی‌های خاص شخصیتی، در نظر گرفت که در پیش‌برد پی‌رنگ موثر است. صفرزاده با بهره‌گیری از روایت چندلایه، و موزاییکی تلاش می‌کند یک روایت غیرخطی بسازد و مرز میان امر واقعی و امر روانی را در هم بشکند و تجربه‌ای روایی بسازد که هم‌زمان بر تنش‌های اجتماعی، ناامنی زیستی و اضطراب‌های درونی استوار باشد. ساختار فیزیکی منحصر به فرد رمان نیز جالب توجه‌ است، رمان از چهار برج تشکیل شده که هر برج از چندین خشت شکل می‌گیرد. این نوع تقسیم‌بندی فصل‌های رمان تصادفی نیست زیرا هر برج نماد یکی از شخصیت‌های اصلی داستان است که کانون روایت می‌شود. این نوع تقسیم بندی از لحاظ زیبایی‌شناسی دارای اهمیت است زیرا می‌توان تمام خشت‌ها و چهار برج را باهم جابه‌جا کرد بی‌آنکه خدشه‌ای به روند و شیوه‌ی روایت وارد شود، مثلن می‌توان خشت اول را با خشت دوم یا سوم یا آخر، یا برج اول را با برج دوم یا سوم جابه‌جا کرد. در چاربرجی، فضاهای جنوب با جزئیاتی دقیق و گاه سوررئال تصویر می‌شود؛ فضایی که در آن قدرت، مناسبات طبقاتی، خشونت پنهان، و حافظه‌ی جمعی نقشی تعیین‌کننده دارند. روایت رمان با زاویه‌دیدی انعطاف‌پذیر، به ذهنیت شخصیت‌ها ( فتاح، شمایل، ملاشاولی) نزدیک می‌شود، بی آنکه در دام روایت تک‌صدایی بیفتد. این ساختار امکان می‌دهد که خواننده به شکاف‌های روانی، انگیزه‌های ناپیدا و تضادهای رفتاری شخصیت‌ها اشراف پیدا کند؛ کاری که رمان را به متنی قابل‌تحلیل در چارچوب نظریه‌های روان‌کاوی، جامعه‌شناسی ادبیات و حتی فلسفه‌ی اگزیستانسیال (نوعی تنهایی شخصیت با جهان هستی) بدل می‌کند. چاربرجی نمونه‌ای موفق از پیوند ادبیات اقلیمی با مضامین اسطوره‌ای بالخص اسطوره‌های شاهنامه و روان‌شناختی با رویکردهای فراروایی است؛ رمانی که نشان می‌دهد چگونه روایت بومی می‌تواند ظرفیت‌های فرمی و ساختاری گسترده‌تری را فعال کند و از محدوده‌ی بازنمایی جغرافیا فراتر رفت. زمان داستانی در این رمان کمتر از ده دقیقه است. همان زمانی که نزدیک غروب است و شخصیت اصلی داستان بر گور شمایل معشوقه‌اش نشسته است و تمام زندگی‌اش از پیش چشمش رد می‌شود. در زمانی که باران بند آمده است و همه‌چی آرام است. باران و هیاهو نشان از تلاطم و فراز و فرود گذشته زندگی فتاح دارد و آرامش پس از باران غروب قبرستان، نماد پایان زندگی‌اش است؛ شخصیتی که از لای کش و قوس‌های زندگی، سرسختانه جان سالم به در می‌برد و در هنگام مرگ بالای گور شمایل می‌رود. فتاح در دام جبر اجتماعی تمام زندگی‌اش را می‌بازد البته از روی ناآگاهی. نویسنده در این رمان می‌خواهد نشان بدهد که ناآگاهی باعث می‌شود که جبر و جامعه برای شخص تصمیم می‌گیرد. وقتی به دلیل همان جبر فتاح از دیار خود به شهر دیگری فرار می‌کند و بر سر اتفاق با مظفر آشنا می‌شود، بستر برای درس‌خواندن و آگاهی‌اش آماده می‌شود. و از آن به بعد فتاح خودش برای خودش تصمیم می‌گیرد، نه زور جامعه و اطراف. همین است که دخترش را پیش خودش می‌آورد و حتا در مقابل زور می‌ایستد؛ جایی که فرد انگلیسی قصد مزاحمت برای زن ایرانی را دارد، فتاح چنان جلویش می‌ایستد و زیر گوشش می‌زند که شخص خودش را خیس می‌کند با اینکه می‌داند این حرکتش، تمام کار و زندگی‌اش را می‌تواند تحت تاثیر قرار دهد. این نشان می‌دهد که مسئله‌ی اصلی داستان رابطه‌ی جبر با آگاهی است و نویسنده بر آن تاکید دارد. رمان در عین تاریخی و اسطوره‌ای ظرفیت زیادی برای نقد جامعه‌شناسانه دارد که می‌تواند با این شیوه پژوهش زوایای دیگر آن را برای مخاطب هویدا کرد. دکتر رضا اسکندری پژوهشگر جامعه‌شناسی ادبیات

  • Shargh-5258-page7-[magiran.com]

  • https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/1067742-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%D8%B1%D8%A8%D8%AA-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87

  • https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/1067742-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%D8%B1%D8%A8%D8%AA-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87

  • با سلام و آرزوی دل خوش بالاخره کتاب آب نشین ها منتشر شد و به رونمایی رسید. با احترام از شما دعوت می شود عصر پنج شنبه 17 مهر را به حضور در کنار ما و رونمایی آب نشین ها و یاد سیستان و زندگی هایش بگذرانید. با سپاس فراوان کلثوم بزی

  • без подписи

  • 29 сент. 2025 г.1661из nebeshtehamohsenfatehi

    نگاهی به "آب‌نشین‌ها" از کلثوم بزی همین‌که محمد عابدی و ابراهیم دمشناس انگشت تأکید گذاشتند بر کتاب، بس بود که هرآبی دستم باشد زمین بگذارم و «آب‌نشین‌ها» را بخوانم. واقعیتش آن آبِ دستم هم که زمین گذاشتم کتابی بود دربارۀ قصه‌های شفاهی مردم جنوب که پژوهشگر ارجمند محمد جعفری قنواتی جمع کرده و در ابتدای کتاب آقایان عابدی و دمشناس را سپاس گزارده، که نمی‌دانم چه نقشی داشته‌اند؛ یقین که «نه حقی به باب همشهریان» بوده و حتماً رفته‌اند اهواز و آبادان و ماهشهر (چیزی که دیدم) و نشسته‌اند گوش به دهان سالفه‌کشان جنوب و قصه‌های بحری و برّی آدم‌های شگفت آن دیار. کاری که احتمالاً خانم بَزی هم پیش از نوشتن «آب‌نشین‌ها» انجام داده و آسوکه‌های (قصه‌ها، اسطوره‌ها، اوسنه‌ها) مردم هامون‌نشین را شنیده و دیده و سپس پروریده و داستان داستان نوشته؛ آن‌هم داستان‌های یکی‌ دو نسل پیش مردمی که خان‌ومان‌شان وسط جزایر هامون بود و کارشان صید ماهی و شکار پرنده و پرورش خسی؛ گاومیش‌های سیستانی. آن روزگار که هامون دریایی بود؛ دریای زره و آب تا کمر توتن‌ها (قایق‌های نئین) می‌زد و هنوز به وقت آب‌تنی «تن دخترها هرروز با تن ماهی‌ها یکی می‌شد و می‌لغزید به اعماق دریاچه.» آن روزگارها که، به‌قول اصطخری، بزرگ‌ترین رودها به هیرمند می‌ریخت و هیرمند به آغوش مادرش؛ هامون، که به گفتۀ معین‌الدین اسفزاری هامون دریاچه‌ای بود سی فرسنگ در سی فرسنگ، و در میان آن جزیره‌ها بود مزروع و مردم‌نشین، و مرغ و ماهی بسیار از آنجا صید می‌کردند. هامونی که یک‌هزار چشمۀ آب داشت و به‌تصریح بُندهش سه چراغ در بُن آن می‌درخشید و شب‌ها با دید می‌آمد. «آب‌نشین‌ها» البته از خشکسالی و تگّ دغال‌ها (بیابان‌های وسیع) و بادهای خانمان‌سوز سیستان و کوچ مردمان هم گفته، اما عمدۀ نگاهش روی مردم جزیره‌نشین هامون است؛ داستان‌هایی کوتاه و پرکلمه، پرکلمات ناب سیستانی. صادقانه بگویم؛ از دوره‌ای در اساطیر که فرصت کرّوفر گرشاسپ بود آن حدود، سپس رستم و فرامرز تا نویسندۀ گمنام تاریخ سیستان و تا احیاءالملوک ملک شاه‌حسین سیستانی (که گزارش تخریب سدهای سیستان به‌دست شاهرخ تیموری و آغاز تاریخ خشکسالی آن اقلیم را مدیون او هستیم)، و محمود زند مقدم که گزارش خشک‌شدن نیزارهای هامون را در جلد هفتم «حکایت بلوچ» آورده و تا محمود ساطع در سفرنامۀ خواندنی‌اش «یادگاهان رستم» به آن صفحات، این‌همه کلمه و تعبیر و نگاه دقیق و موشکافانه به زندگی مردمِ هامون‌نشین ندیده‌ام. از برای همین «آب‌نشین‌ها» جدا از شیوۀ جذاب داستان‌گویی، از نوعی دقت‌نظر در چیدمان کلمات سیستانی در جملاتِ متن زندگی برخوردار است که کتاب را ورای داستان‌نویسی به عرصۀ مدهوش‌کنندۀ مردم‌شناسی برده است، مردمی پر از آسوکه‌های تلخ و گاه شیرین.

  • без подписи

  • https://www.asriran.com/fa/news/1088932