تاریخ و مطالعات میان رشته ای
Статистикаاین کانال صرفا منعکس کننده مطالب علمی است. ارتباط با ادمین @VitaMahh
- Последний пост
- 31 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 40
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 143
- 1/48двое суток
- 163
- 1/72трое суток
- 176
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ورودی بازار کفاشها، سبزهمیدان اواخر قاجاریه @tarikhpajohi
از حكيمی پرسيدند وقت طعام خوردن كِى است؟ حکیم گفت غنی را وقتی كه گرسنه شود و فقير را وقتی كه بيابد !! ( دهخدا ) @tarikhpajohi
🛑 مرگ ژوزف استالین و نمایش سهروزه جسد او در مسکو، اسفند ۱۳۳۱ @tarikhpajohi
راننده تاکسی شدن که بچهبازی نیست! بابام بیشتر صبحها که از خواب بیدار میشد یه لگد میزد به پشتم و میگفت «پس کی این درس کوفتیت تموم میشه؟ سی سالت شد، هنوز داری انتگرال دوگانه میگیری!» میگفتم «پدرِ من؛ انتگرال ترم دوم لیسانس بود، من الان دانشجوی ترم آخر دکترام» بدون اینکه به حرفم توجه کند یه لگد دیگه میزد. تقریبا شش سال، از دوران کارشناسی ارشد تا وقتی دکترام تموم شد، هر روز همین بساط بود. الان شش ماهه مدرک دکترا گرفتم با معدل هفده از دانشگاه تهران و شش ماهه که دنبال کار میگردم. روزهایی بوده که سه تا مصاحبه کاری داشتم. همشون گفتن قبولی و بهت زنگ میزنیم. فقط یهبار یکیشون زنگ زد و پرسید «آیا از ناتوانی رنج میبرید؟» گفتم نه والا، از این رنج میبرم که پدرم قبض آب و برق رو پرداخت نمیکنه میگه «دندت نرم، خودت پرداخت کن» وقتی از همه جا ناامید شدم، برای شغل راننده تاکسی اقدام کردم و باید مصاحبه میشدم. صبح علیالطلوع خودم رو رسوندم اونجا برای مصاحبه، اولین نفر بودم، منشی اسمم رو خوند. برخلاف همه منشیها که صدای نازک، کمر نازک، چشمای نازک و ساق پای نازکی دارند، این یکی یه سیبیل کلفت، صدای کلفت و سیمای کلفتی داشت. با صدای بلند گفت «بیا برو تو» گفتم «چشم عزیزم، یهکم آرومتر برا خش صدات بده» رفتم داخل دفتر. یه آقایی پشت میز نشسته بود، ترجیح میدم راجع به ضخامتش چیزی نگم، با لحنی سرشار از بیمهری پرسید «چند کلاس سواد داری» گفتم «از دانشگاه تهران دکترا دارم» بدون اینکه سرش رو بالا بیاره گفت «این روزا چوب به سگ بزنی دکتر مهندس میریزه بیرون» گفتم «بله ماشاالله، سگ و چوب هم که فراوون» چشمغرهای رفت و گفت «ببین! چندتا سوال میپرسم، جواب بدی استخدامی: خط آزادی - انقلاب خوبه» گفتم «خوب شمایی» گفت «مزه نریز، جواب بده: رهبر حزب کمونیستهای شوروی (بلشویکها) در سال 1925 کی بود» گفتم «جان» گفت «نمیدونی؟! تو دانشگاه چی به شما یاد میدن پس؟ اولین جلسه جنبش عدم تعهد کی برگزار شد و اعضای اون چند نفر بودند» داشتم مِن و مِن میکردم که گفت «اینم که بلد نبودی، فک میکنی رویکرد مردم در انتخابات سال 1400 چی باشه؟ تحلیلت رو در سی ثانیه بگو» گفتم «من گواهینامه پایه یک هم دارمها» گفت «اون رو بذار در کوزه آبش رو بخور، گواهینامه به چه درد من میخوره، مسافر از راننده تحلیل درست میخواد؟ تحلیل دقیق، دنده یک و دو کردن رو که هر ننه قمری بلده، همین دیروز صد نفر رو اخراج کردیم به خاطر اینکه روی کار اومدن ترامپ رو اشتباه پیشبینی کردند، قیمت نفت برنت شمال رو اشتباه تحلیل کردند، بازار بورس رو برا مسافر درست نشکافتند. حالا تو اومدی از پایه یک حرف میزنی؟ بدم بچهها بشکافنت؟ ببین بچه جون تاکسی دانشگاه و مدرسه نیست، باید بتونی جامعهات رو آنالیز کنی، گندهتر از تو نشستند اینجا من ردشون کردم، راننده تاکسی شدن که بچهبازی نیست» این را گفت و خطاب به منشیاش داد زد «نفر بعد» ناامید سوار تاکسی شدم که برگردم خونه، راننده تاکسی میگفت «بد دور و زمونهای شده، اصلا دلیل اصلی شکست کمونیستها هم انشقاق توی خودشون بود...» آنچه خواندید بخشی از کتاب مجموعه داستان طنز کوتاه با عنوان «راننده تاکسی» نوشته محمود فرجامی بود. نویسنده در این کتاب تلاش کرده به مشکلات اجتماعی جامعه امروز ایران بپردازد و رفتارها و عادات اشتباه ما ایرانیان را مورد نقد قرار دهد. از جمله زودباور بودن، زود قضاوت کردن، توهم همه چیز دانستن و توهم توطئه و... عاداتی که هرکدام از ماها، همه روزه به اشکال مختلف با آنها سروکار داریم. هدف نویسنده این است تا با نشان دادن عادات اجتماعی غلط، مخاطب را به اصلاح این عادتها سوق دهد. @tarikhpajohi
همه مردم جهان به یک زبان سکوت می کنند... #پرویز_شاپور @tarikhpajohi
🔴 تیرگان بر ایرانیان فرخنده باد در چنین روزی، آرش کمانگیر -بزرگترین تیرانداز در اسطورههای ایرانی- از بالای کوه «اَیریوخْشَئوثه»، تیری را بهسوی کوه «خْوَنْوَنْت» پرتاب کرد و مرز میان ایران و توران تعیین شد. @tarikhpajohi
اين تنها تصویر زن در تخت جمشید است! نام زنان فقط در الواح گلى هخامنشى ذكرشده ونامى از آنها در كتيبه ها نيامده این تصویر كه روی چرخ ارابه قرار دارد،بمعنای آن است که زن گرداننده زندگيست. @tarikhpajohi
📝دونژوان در جهنم «دونژِوان در جهنم»، یک پرده از نمایشنامۀ «بشر و فوق بشر»، اثر جورج بِرناد شاو (۱۸۵۶-۱۹۵۰)، نویسندۀ بزرگ ایرلندیتبار است. برنارد شاو در این نمایشنامۀ خود، که وامدار داستان اپرای موتسارت است، در مباحثهای چهارنفره و اندیشهمحور، بهشت و جهنمی نمادین را به تصویر میکشد؛ با این تفاوت که بهشت جایگاهِ انسانهای متفکر و جهنم محلّ افراد خوشگذران است. دونژوان، که انسانی خردمند و دوستدار زندگی است، افرادی را که دنیای نقد را رها کرده و به دنبال سرای ابدی میگردند، مذمّت کرده و مینویسد: «مفهوم جهنم را بیشتر از دو نفر گرفتهاند که احمقترین احمقهای روزگار بودهاند، یکی ایتالیایی بود و دیگری انگلیسی؛ دانته و میلتون (شاو، ۱۳۵۴: ۴۲).» او در ادامه به هجو عالمان دینی، پزشکان، سیاستمداران و حتی فیلسوفی چون دکارت پرداخته است: «مانندِ آن فیلسوف نفهم میگفتم من فکر میکنم، پس من هستم (همان: ۶۱).» چنانکه شاعران و هنرمندان را پرستشکنندگان زن معرّفی میکند که به بیراهه رفتهاند! حال آنکه او ضمن بهرهمند شدن از آنان، ستایشگر اندیشهورزان است (همان: ۵۵ الی۵۷). دونژوان ازدواج را هم تله و قانون طبیعت در راستای فرزندآوری حداکثری میپندارد و معتقد است که ازدواج بیقید و بارترین رسمهای آدمی است (همان: ۶۵). او اکثر افراد بشر را گندترین کُرهبُزهایی میخواند که میشناسد. افرادی که زیبا نیستند، زینت به خود زدهاند. دانش نیاموختهاند، گواهینامه دانشگاه دارند. مؤمن نیستند، مسجدبرو هستند. پرهیزگار نیستند، بزدلاند و پایبند وظیفه نیستند، که مانند گوسفند تسلیماند (همان: ۷۶). منبع: _ شاو، برنارد، ۱۳۵۴، دونژوان در جهنم، ترجمه ابراهیم گلستان، تهران، آگاه. @tarikhpajohi
در ابتدای مقاله به خرافاتی که در آن زمان در ایران وجود داشت حمله شده است و سپس از رهبران دین که برای هر عمل و لحظه زندگانی انسان قواعد و قوانین خاص مذهبی وضع کردهاند، خواسته شده است که انسان را بدون هیچ ترس و وحشت و اجباری، آزاد بگذارند تا خود انسان در مورد سرنوشتش تصمیم بگیرد. در مقاله آمده است: " تنها خواهشی که از هر رئیس روحانی و جسمانی باید کرد این است که بعد از این لازم نیست نه به زور چوب، نه با تجسم استدلال، نه با تازیانه، طریقت کمال منتظره ما را به ما معرفی فرمایید. شما فقط اجازه بدهید که ما در تمیز و تشخیص کمال خودمان به شخصه مختار باشیم ". - آن گاه تعریف جدیدی از آزادی را آن گونه که در اروپا پیاده شده بود، تعریف می گردد: "آزادی، رفتار نمودن انسان است در تمام امور مشروعه خود به نحو دلخواه ". - سپس حدود آزادی را مشخص می کند، "سرحد این رفتار دلخواه، آزادی دیگران است .... یعنی سر حد [مرز] این آزادی، تا آنجا منبسط می شود که به آزادی دیگران صدمه نرساند ". - آنگاه فواید آزادی در یک جامعه، یک یک برشمرده می شود و نتیجه گیری می گردد که: "انسان فقط بعد از تحصیل این حق، یعنی بعد از به دست آوردن آزادی[است که] میتواند خود را آدم شمرده". (صوراسرافیل، شماره ۱۲، صفحههای ۱ تا ۳) ◀ در دو مقالهای که یکی تحت عنوان "مسئولیت قلم" در شماره یک صوراسرافیل و دیگری تحت عنوان "نیم ساعت دارالفنون" در شماره ۲ نوشته شد، آزادی اندیشه و قلم مورد بررسی قرار گرفته است. در مقالات به طور صریح و روشن از آزادی بیان و اندیشه دفاع شده و از سانسور مطبوعات انتقاد شده است: "..... این لفظ منحوس فرنگی سانسور را از صفحه این خاک براندازد ". (صوراسرافیل، شماره ۱، صفحه های ۴ تا ۶، مقاله مسئولیت قلم) "زیرا که مملکت و دولت ما مشروطه است و مطبوعات نیز باید مثل سایر دول مشروطه عالم آزاد باشد. و کلمه منحوس سانسور یعنی تفتیش در مطبوعات با سایر الفاظ منفوره دیگر که یادگار دوره خوف و وحشت است، بکلی از وطن ما محو و نابود شود و بعدها این کلمات فقط در کتب تاریخ بیادگار بماند ".(صوراسرافیل، شماره ۲، صفحه ۷، مقاله نیم ساعت دارالفنون) ◀ محمدعلی شاه، پيش از کودتا و بمباران مجلس، تبعيد هشت واعظ و روزنامه نگار را خواستار شد و يکی از آنان ميرزا جهانگيرخان شيرازی بود. با اين حال، در هنگامۀ توپ بستن مجلس، گريختن از پايتخت و يا پناهگزينی در سفارت انگليس را نپسنديد (کسروی، تاريخ مشروطه، ص۶۶۶). او را دستگير ساختند و به باغشاه که محل بازداشت آزاديخواهان بود بردند. اندکی بعد، در سوم تير۱۲۸۷ پرونده زندگی اين جوان پرشور سی و چهار ساله، به دست دﮋخيمان استبداد بسته شد. قتل جهانگیر خان به روایت احمد کسروی: در اینباره در باغشاه با آن دو تن و با دیگران همزنجیر میبوده، پرسیدهایم همان گفتههای او را میآوریم. میگویند: " شب چهارشنبه را که با آن سختی به پایان رسانیدیم بامدادان از خواب برخاستیم و قزاقان هر هشت تن را به یک زنجیر بسته بودند، بیرون میبردند و چون آنان را برمیگردانیدند هشت تن دیگری را میبردند. حاجی ملک المتکلمین و برادرم قاضی به خوردن تریاک عادت میداشتند. برای هر دو تریاک آوردند. و چون اندکی گذشت دو تن فراش برای بردن ملک و میرزا جهانگیرخان آمدند و ایشان را از قطار بیرون آورده به گردن هر یکی زنجیر دستی (شکاری) زده گفتند: برخیزید بیایید. گویا هر دو دانستند که برای کشتن میبرندشان. ملک دم در با آواز دلکش و بلند خود این شعر را خواند: ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما بر بار گه عدوان آیا چه رسد خذلان این را خوانده پا از در بیرون گذاشت. ما همگی اندوهگین گردیدیم و این اندوه چند برابر شد. هنگامی که دیدیم آن دو فراش زنجیرهایی را که به گردن ملک و میرزا جهانگیرخان زده و ایشان را برده بودند برگردانیده در جلو اتاق به روی دیگر زنجیرها انداختند و ما بیگمان شدیم که کار آن بیچارگان به پایان رسیده ". مامونتوف نیز مینویسد: " سرگذشت این دو تن بسیار ساده بود. امروز ایشان را به باغ بردند و پهلوی فواره نگاه داشتند. دو دژخیم طناب به گردن ایشان انداخته از دو سو کشیدند. خون از دهان ایشان آمد و این زمان دژخیم سومی خنجر به دلهای ایشان فرو کرد. مدیر روزنامه را هم بدینسان کشتند ". [ارداقی:] " و این هنگام بود که همه را که بیست و دو تن بودیم با زنجیر و آن حال آسیبدیدگی برده نهاده پیکرهها از ما برداشتند […] و باید اندیشید که ما چه رنجی میکشیدیم و چه شرمندگی نزد هم میداشتیم. در این میان شکنجه و آزار هم دریغ نمیکردند ".(تاریخ مشروطه ایران. ج.۲. تهــران: امیرکبیر . چاپ سیزدهم، ۱۳۵۶. ص ۶۵۷-۶۶۳) @tarikhpajohi
🛑 یاد آر ز شمع مرده! یاد آر 🖋 نوشته محمد امیری 🔹ميرزا جهانگيرخان شيرازی، مدير روزنامه نامدار صوراسرافيل بود که نه تنها به سبب انتشار آن روزنامۀ آزادیخواه، بلکه به سبب شخصيت مستقل و جان باختنش در راه آزادی، از چهره های برجسته جنبش مشروطه خواهی به شمار می رود. ميرزا جهانگيرخان به سال ۱۲۵۴ خورشیدی، در يک خانواده متوسط شيرازی زاده شد و سال های آخر تحصيل خود را در مدرسه دارالفنون تهران سپری ساخت. عدالتجويیهای عصر مظفری و فرمان مشروطه، او را به عرصه مبارزۀ سياسی کشاند. نخست، عضو يک گروه مخفی به نام "کميته انقلاب" شد که در آن کسانی همچون حسن تقی زاده، جمال واعظ اصفهانی، ملک المتکلمين، علی اکبر دهخدا و محمد رضا شيرازی عضويت داشتند. از اعضای آن کميته، محمدرضا شيرازی روزنامه مساوات و جهانگيرخان شيرازی روزنامه صوراسرافيل را انتشار دادند و ممکن است انتشار هر دو روزنامه آزاديخواه و تندرو، با تصميم کميته بوده باشد. روزنامه صوراسرافيل با شعار سه بهری "حريت، مساوات، اخوت" انتشار يافت. شمارگان عادی آن حدود پنج هزار نسخه بود و پاره ای از شمارهها تجديد چاپ نيز می شدند؛ تا آن جا که عبدالله مستوفی شمارگانش را تا بيست و چهار هزار نسخه نيز نوشته است (شرح زندگانی من، ج۲، ص ۲۴۹). نوشتارهای بسا تندروانه روزنامه، گرفتاريی هايی برای آن پديد آورد و مهمتر از همه، کين استبداديان را نسبت به جهانگيرخان برانگيخت که فرجامی شوم داشت. ◀ در بسیاری از مقالات و نوشتههای نشریه، به خرافات و عقاید کهنهای که در آن روزگار در ایران وجود داشت حمله شده است. خصوصا دهخدا در نوشتههای طنز خودش انتقادات زیادی از روحانیون کرده است، حرص پول و مقام، دو رویی و سوء استفاده آنان از دین را مورد انتقاد قرار داده است. دهخدا بسیاری از بدبختیهای ایران را از آنان میداند. دهخدا خرافاتیان و کهنه پرستان را مردمی میدانند که: " اوهام آباء کرام خود را به هر درجه از کثافت که باشد دو دستی چسبیده و حفظ آن را از وظایف مقدسه خود میشمارند."(صور اسرافیل، شماره ۱۲، صفحه ۱) ◀ از جمله مقالاتی که در آن ها به خرافات حمله شده است می توان از مقاله "ظهور جدید" در شماره چهار نام برد. از دیگر مقالاتی که در آنها از کجرویها و سوء استفاده روحانیون انتقاد شده است میتوان از مقاله مکتوب شهری، شماره ۶، صفحههای ۵ و ۶ را نام برد. انتقاداتی که در صوراسرافیل در مورد خرافات و سوء استفاده و رفتار روحانیون چاپ شد، مخالفتها و تهدیداتی را برای نشریه در پی داشت. در مقاله طولانی که در شماره توام ۷ و ۸ نشریه تحت عنوان دفاع نوشته شد و در سرمقاله شماره ۹ در مورد خط مشی انتقادی روزنامه بدون توجه به این که شخص انتقاد شونده دارای چه مقامی است، سعی شده است که به این انتقادات پاسخ داده شود. در سرمقاله شماره ۹ آمده است که: "روزنامه صوراسرافیل تا شماره شش ..... بدون هراس و بیم و بی ملاحظه احدی، از خودی و بیگانه شروع به انتقاد اعمال سیه و خرافات مضره مملکتی گذاشت.... و بزرگان روحانی را از این نقطه نظر با روسای ملکی فرقی نگذاشت..... و معایب و مفاسد را راجع به هر کس و ناشی از هر دسته و هیئت که بود، بر نهج واحد، عیب جویی و نکته گیری کرد."(صور اسرافیل، شماره ۹، صفحه ۱). ◀ روزنامه از انتقاد از خرافات و مخالفت با روحانیون دست بر نداشت و در مقاله دیگری که در شماره ۱۲ به چاپ رساند، از آنان دوباره انتقاد کرد. انتقاد در این شماره از نشریه، باعث توقیف نشریه شد و خشم آخوندها را به دنبال داشت. نویسندگان صوراسرافیل، مورد تهدید قرار گرفتند. دهخدا در چرند وپرند شماره ۱۴ مینویسد: "بعد از این که یک دسته پنجاه نفری از طلاب مطول خوان، نصف حاجیها و کربلائیهای شهر و تمام شاگردان حوزه درس شیخ ابوالقاسم، حکم قتل ما را دادند،... به اداره صوراسرافیل حمله کردند. من دست و پایم را گم کردم و خودم را باختم و عاقبت به اصرار رفقا از ترس جان رفتم توی خانه..... در اتاق را پیش کردم برای این که لازم بود پیش کنم، برای این که مرا به شش لول و تفنگ تهدید کرده بودند.... بله من میترسیدم، ترس که عیب و عار نیست.... بله من میترسیدم برای این که من دیده بودم وقتی یک آخوند کسی را میزد، همه آخوندها سر آن یک نفر میریختند و غالبا بعد از آن که در زیر چماق بیچاره میمرد، آن وقت تازه از یکدیگر میپرسیدند این ملعون چه کرده بود؟."(صور اسرافیل، شماره ۱۴، صفحه های ۷ و ۸، چرند و پرند). ◀ در مقاله شماره ۱۲ صوراسرافیل منشر شد، اصل آزادی، خصوصا آزادی اندیشه مورد بررسی قرار گرفت. انتشار این مقاله باعث توقیف روزنامه شد.
یه مستند براتون اماده کردیم در مورد اینکه چطور امریکا،بدون شلیک حتی یک موشک، مسیر فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را هموار کرد؟ هنری کیسینجر؛ مردی که با دیپلماسی و یک قلم، موازنه قدرت جهان را تغییر داد. @tarikhpajohi
🔥✨رقص کهن ایرانی نيوشا یا رقص سماع میراث باستانی فرهنگ عرفانی ایرانی این رقص بسیار کهنِ ایرانی که متعلق به ایران باستان بوده، «نیوشا» (بهمعنای شنونده و دریابنده) یا «آئین چرخ» نام دارد؛ واژه پارسی «نیوشا» از فعل «نیوشیدن» میآید که به معنای «شنیدن و دریافتن» است و واژهی «سماع» معادل عربی آن است. در تاریخ، نخستین کسی که نیوشیده (سماع کرده) کیخسروی کیانی، پسر سیاوش و پادشاه سلسله کیانیان است. شاهنامه #فردوسی، سماع #کیخسرو را چنین توصیف کرده است: چنین پنج هفته خروشان به پای همی بود بر پیش گیهانخدای قدمت این رقص عرفانی برمیگردد به دوران پیش از ظهور #آشوزرتشت در ایران باستان که ایرانیان در آن زمان دین ایزدانپرستی داشتند و ایزدانی به نامهای میترا یا مهر، آناهیتا، بهرام، آذر و... را میپرستیدند. #ایزدان #اهورامزدا #زرتشت #ایران_باستان @tarikhpajohi
📹 از چوپانی تا فتح کامل هندوستان! داستان کامل نادرشاه افشار @tarikhpajohi
گویند در دنیا ملل مختلفی وجود دارد ، من با این فرضیه موافق نیستم! به نظر من تنها دو ملت در جهان وجود دارد ، دو طبقه آشتی ناپذیر و متضاد ، ثروتمندان و فقرا... ماکسیم گورکی
افتتاح تلفنخانه در خیابان هشت بهشت اصفهان سال 1311 خورشیدی @tarikhpajohi
🔴 اولتیماتوم ۱۰ روزه آمریکا به صربهای بوسنی،آغاز مداخله نظامی با ناوهای هواپیمابر پس از کشتار ۱۰ هزار نفر در سربرنیتسا (تابستان ۱۳۷۴) 🔹 پیشنهاد میشود حتمن این کلیپ کوتاه را ببینید. @tarikhpajohi
این عمارت زیبا به دستور "حسین خداداد"، از تجار معروف و ثروتمند تهران که در زمینه فرش فعالیت داشت ساخته شد. ساخت این بنا در سال ۱۳۴۰ شمسی آغاز شد. آقای خداداد برای ساخت این خانه از بهترین معماران و استادکاران آن زمان بهره گرفت. نقل شده است که حسین خداداد اگر از بخشی از گچبری راضی نبود، دستور میداد آن را بکنند و از نو بسازند. این دقت و بازسازیهای مکرر، عامل طولانی شدن ساختوساز تا ۱۲ سال بود. سرانجام پس از ۱۲ سال، در سال ۱۳۵۲، عمارت به طور کامل آماده شد و حسین خداداد به همراه خانوادهاش به این خانه نقل مکان کرد. اما این سکونت خیلی کوتاه بود. تنها حدود یک سال بعد، در سال ۱۳۵۳، حسین خداداد به دلایل نامشخصی مجبور به ترک ایران می شود. بدین ترتیب، خانه ای که ۱۲ سال از بهترین سالهای عمرش را صرف ساختن آن کرده بود، فقط یک سال شاهد زندگی او و خانواده اش بود. پس از انقلاب سرانجام در سال ۱۳۸۹، پس از مرمت و بازسازی، این عمارت با نام "موزه زمان" بازگشایی شد. دلیل این نامگذاری، نمایش مجموعههایی از ساعت های تاریخی و ارزشمند در این مکان بود که توسط کلکسیونری به نام آقای مسلم زاده گردآوری شده بود. @tarikhpajohi
📚کتاب درخواستی : آخرین سفر شاه 👤نویسنده : ویلیان شوکراس 📖 ژانر: زندگی نامه / سرگذشت نامه ✍️ معرفی کتاب : از برجستهترین و مستندترین کتاب هائی است که در باره سالهای آخر حکومت محمدرضاشاه نوشته شدهاست. در این کتاب نویسنده سعی نموده است با بهرهگیری از منابع مستقیم و مستند و تا حدی بیطرف، سالهای آخر حکومت شاه، جریانهای دوره انقلاب، زندگی شاه در تبعید، سیر بیماری او، جریانهای مربوط به معالجه و چگونگی مرگ وی را با گفتگو و مصاحبه با افراد مرتبط، بررسی نماید. @tarikhpajohi
تاریخچه «شیر و خورشید» نوشته سید احمد کسروی پژوهشی است تاریخی درباره ریشه، افسانهها و چگونگی تبدیل نشان «شیر و خورشید» به نماد رسمی ایران؛ اثر نخستینبار در سال ۱۳۰۹ خورشیدی منتشر شد و در برخی چاپها همراه با یادداشتهایی درباره تاریخچه چپوق و قلیان عرضه شده است. برگرفته از متن کتاب: تا آنجا که ما می دانیم تاکنون کسی از ایرانیان یا از ایرانشناسان اروپا و آمریکا درباره شیر و خورشید و چگونگی پیدایش آن و اینکه از کی و چگونه نشان رسمی دولت ایران شده تحقیقی از روی دلیل و گواه ننموده. من از هشت سال پیش توجه بدین موضوع داشته از یکسوی در کتابها بجستجو پرداخته، از سوی دیگر بگردآوردن سکه های کهنه که در این باره از ابزارهای کار است، کوشیده ام و بیاری خدا به نتیجه های سودمندی رسیده ام که اینک برای آگاهی همه بر این صفحه ها می نگارم. شیر و خورشید را ما از کودکی دیده و هر روز چندبار تماشا می کنیم و ازینرو شگفتی آن از دیده ما بر خاسته. لیکن هرگاه بیگانه هوشمندی ناگهان آنرا دیده و آگاهی یابد که نشان رسمی دولت ماست، در شگفت اندر فرو می ماند. آن کدام شیر است که دم برانگیخته و شمشیر بدست گرفته خورشید را بریشت می کشد؟ آیا این شکل همچون شکلهای متولوحی یونان در نتیجه افسانه کهنه ای پیدا شده؟ یا فرزانه ای آن را بنام رمز و برای اشاره پاره اندرزهای اجتماعی پدید آورده؟ یا چه مایه و بنیاد دیگری برای پیدایش خود دارد؟... پرسشهایی است که هر بیگانه هوشمند از دیدن شیر و خورشید ما از اندیشه خود گذرانید. و هر گاه بر یکتن ایرانی بر خورد از و نیز می پرسد - او چه داند که حقیقت کار برخود ایرانیان هم پوشیده است... تگ: بررسی نمادها تاریخ اندیشه ریشهشناسی تاریخی مطالعات ملیگرایی نشان شیر و خورشید نشانشناسی ایرانی هویت ایرانی @tarikhpajohi
سفر گوئوفنگ، رهبر چین، به ایران و بازدید از جواهرات سلطنتی و دیدار با محمدرضا #شاه #پهلوی سال 1357 خورشیدی @tarikhpajohi