توهُم.
Статистика- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 3 678
- 1/48двое суток
- 4 214
- 1/72трое суток
- 4 546
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بعضی اوقات قسمت همینه که نشه، مهم نیست چقدر تلاش میکنی، چقدر براش دوییدی، چقدر به اینور اونور زدی، در هر صورت نشدنیه.
وقتی بیدار میشدم اولین فکری که به ذهنم میومد تو بودی، گوشیمو برای دیدن نوتیف تو چک میکردم. وقتیاییم که میخوابیدم با فکر تو خوابم میبرد. وقتی یه روز نمیدیدمت یا باهات حرف نمیزدم دلم برات تنگ میشد. من حتی تورو از خودمم مهم تر میدیدم و اولویت اولم فقط توبودی. وقتی حالت خوب نبود حال بدتو به همه چیزم ترجیح میدادم.حاضر بودم برات از همه چیز بگذرم ولی تو چی؟ تو فقط خوب تلاش کردی که از دستم بدی، و تبریک میگم دیگه منو نداری عزیزم.
حالم رو از دیوارهای اتاقم بپرس، از بالشی که شبا زیر سر میذارم، از تلخی و سیاهی ریههام، از زخمهای گوشه ناخنهام، از گودی زیر چشمهام، از آهنگهایی که گوش میدم، حالم رو از من نپرس.
اصلیه همونه که اولیننفر پیامشو چک میکنی؛ همونیه که چتشو پین کردی، همونیه که میدونی نوتیف پیامش با همه فرق داره و اصن همونیه که وقتی باهم حرف میزنین و چت میکنین، لبخند روی لباتون میکاره:))
دخترای خوشگل این پست رو فوروارد میکنن
بعضیا همیشه از صداقت حرف میزنن اما تا وقتی که حقیقت به ضررشون نباشه. از وفاداری میگن، اما فقط وقتی که پای منفعتشون وسط نباشه. از رفاقت میگن، اما اولین نفری که موقع سختی ناپدید میشه خودشونن. مشکل این نیست که آدمها اشتباه میکنن، مشکل اینه که برای اشتباههای خودشون هزار تا دلیل دارن، اما برای اشتباه بقیه حتی یه فرصت هم قائل نیستن. و شاید بزرگترین اشتباه ما این بود که حرفهای آدمها رو باور کردیم در حالی که باید فقط رفتارشون رو حفظ میکردیم.
اگه یه روز از حرفایی که زدم دلت گرفت، بهت حق میدم. اگه فکر کردی دیگه مثل قبل نیستم، بهت حق میدم. اگه ازم ناراحت شدی و حتی دلت نخواست باهام حرف بزنی، بهت حق میدم. چون بعضی وقتها آدم با همون زبون، دل عزیزترین آدم زندگیش رو میشکنه؛ نه چون دوستش نداره، چون نتونسته احساسش رو درست نشون بده. اما یه چیز رو هیچوقت فراموش نکن؛ من ممکنه اشتباه کنم، ممکنه عصبانی بشم، ممکنه حتی باعث اشک هات بشم. ولی هیچوقت از جنگیدن برای «ما» خسته نمیشم. امیدوارم وقتی از این روزها رد شدیم، فقط یادت بمونه که من موندن رو انتخاب کردم؛ حتی وقتی همهچیز دلیل رفتن بود.
🖤
هیچ نقابی برای همیشه ماندگار نیست؛ روزی زمان میرسد که هر کسی با چهرهی واقعی خودش دیده میشود.
بعضی دعواها پایان دوست داشتن نیستن. فقط لحظههاییان که آدم بلد نیست چطور حجم احساسش رو درست نشون بده. گاهی یه جمله، یه عصبانیت، یا یه تصمیم اشتباه، دل کسی رو میشکنه که از همه بیشتر از دست دادنش میترسی. اما اگه یه چیز رو با تمام وجودم بدونم، اینه که هیچ اتفاقی ارزش از دست دادن آدمی که باهاش آیندم رو تصور کردم نداره. شاید امروز حال دلمون خوب نباشه، شاید بینمون سکوت باشه، شاید حرفهای زیادی نگفته مونده باشه. اما من هنوز به «ما» ایمان دارم. چون بعضی آدمها رو نباید به خاطر یه روز بد از دست داد؛ باید کنارشون موند تا دوباره روزهای خوب برگردن.
و در نهایت قلبتم با مغزت هم نظر میشه و بازی تموم میشه.
انقدر که مُحبت تاوان داره،اشتباه نداره.
زندگی شبیه یه دریاست. از دور که نگاهش میکنی همه چیز آروم به نظر میاد. موجها نرم به ساحل میخورن، آسمون توی آب پیداست و انگار هیچ چیز نمیتونه این آرامش رو به هم بزنه. اما فقط کسی که وسط دریا بوده، میدونه زیر این ظاهر آروم، چه طوفانهایی پنهانه. خیلی وقتها آدمها هم همینطورن. از بیرون میخندن، با بقیه حرف میزنن، اما هیچکس نمیدونه چند بار از درون شکستن و دوباره خودشون رو جمع کردن. برای همینه که هیچوقت نباید زندگی کسی رو از ظاهرش قضاوت کرد. چون بعضی آرامشها، نتیجهی بیدرد بودن نیست؛ نتیجهی جنگهاییه که هیچکس ندیده.
هیچوقت کسیو مجبور نکردم پیشم بمونه،از من بهتر دیدی سفت بچسب بهش.
🖤
خواب های بد من تمامی ندارند،اما این بار کابوس تا بیداری ما رخنه کرده.
وقتی میپرسم خوبی میدونم خوب نیستی میدونم نه حال خودت خوبه نه حال روحت. میدونم مشکل داری و نیاز داری یکم آروم باشی. میدونم باید با یکی حرف بزنی تا شاید یکم از تنشِ درونیت کم کنه. میدونم که نیاز داری یکی حداقل شده با سکوتش تورو بفهمه. میدونم و میپرسم خوبی تا بهم بگی چون من بلد نیستم. میپرسم چخبر تا تو یکم راه بیای و تو خودت نریزی. لطفا بی تفاوت از کنارش رد نشو.
نگید نشد؛ بگید یکیمون میخواست مگه میشه دو نفر بخوان و نرسن.
هروقت دورتون خلوت شد یاد من میفتید؛ منم هروقت حوصلم سر رفت جوابتوتو میدم.
زندگی شبیه یه پازله. اولش هر تکهای که پیدا میکنی، برات هیجانانگیزه. با ذوق سعی میکنی کنار بقیه قرارش بدی، حتی وقتی واضح میبینی به تصویرت نمیخوره. گاهی ساعتها وقت میذاری تا یه تکهی اشتباه رو به زور سر جاش جا بدی، فقط چون دلت نمیخواد قبول کنی که متعلق به این تصویر نیست. اما هرچقدر بیشتر اصرار کنی، فقط تصویر نهایی رو به هم میریزی. تا یه روز که دست از زور زدن برمیداری؛ اون موقع تازه میفهمی بعضی چیزها قرار نیست مال تو باشن، حتی اگر خیلی دوستشون داشته باشی. و شاید آرامش از همون لحظه شروع بشه که قبول کنی کامل شدن با نگه داشتنِ هر چیزی اتفاق نمیافته.