tgindex
قبرستان

قبرستان

Статистика
@tireddream7персидский

دنبال کلمه می گردم !

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
143
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
135
24 постов
Вовлечённость
94,4%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 24
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
29
1/48двое суток
33
1/72трое суток
35

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • تصاویر آرامگاه هلالی جغتایی که در مرکز شهر هرات، سمت غرب قلعۀ شمیره یا اختیارالدین و گوشۀ پارک پایحصار موقعیت دارد. متن روی سنگ قبر از این قرار است: هذا مرقد (مرشد?) الملة والدین هلالی جغتایی الهروی الشاعر و قد توفی فی سنة ست و ثلاتین و تسعماته این قطرۀ خون چیست به روی تو هلالی گویا که دل از غصه به روی تو دویده عکس‌ها از دقایقی پیش! @ikrsim

  • غزلی از هلالی جغتایی به صدای هانیه احمدی عزیز بشنوید. چقدر این شعر به دلم نشست. 👇 «با غم ایوب نیست رنج مرا نسبتی صبرم از او کمتر است دردم از او بیشتر»

  • غزلی از هلالی جغتایی به صدای هانیه احمدی عزیز بشنوید. چقدر این شعر به دلم نشست. 👇 «با غم ایوب نیست رنج مرا نسبتی صبرم از او کمتر است دردم از او بیشتر»

  • 8 авг.380136

    چون که او دوستش دارد !

  • و دقت کردم هروز که میروم ای گلا جدید میشه یعنی مردم ایقذر گل میخرن ولی ما تاحالی گل نگرفتیم ای غمه کجا دل خو بگذارم ……

  • مهم اخلاقه که نداری غصه چپلی نخور

  • از خوبی های زندگی به ای ور آوا اینه که مردم اینجی به قصه ای نین مه بند کوشا مه به هرات وا بود ده نفری تا خونه میرسیدم میگفت ولی اینجی فک میکنن همه چیز یک مد جدیدیه ، مثلا شلوار سبز ته خونه ای و تی شرت قهوه ای خودی شال سیاه و کرتی سیاه کوتاهی برمه بود ماستم فقط برم موتر تیل بندازم گفتم هیچکس نمیبینه دم سرا بودم که یکی تیر شد میگه همرنگ مدلینگا معلوم میشی 🤣

  • без подписи

  • عجیب نیه؟ به یک گوشه دنیا دختر چهار ده ساله خودی دستا خو خفه میکنند به یک گوشه دنیا دختر چهارده ساله بزرگترین دغدغه ایو برد و باخت جام جهانیه! جالبتر اینه که صبح بیدار میشی حس میکنی کوهی رو قلب تو گذشته یه و جابجا نمیشه ولی ورمیخزی ساعتها به سیگار فکر میکنی و بعد ایکه تموم دنیا داو دادی میشینی درس میخونی که نمره خوبی بگیری ؟ عجیب نیه وقتی حس میکنی دختری که به زندون طالبا بوده و تجاوز گروهی تجربه کرده دختر تونه و تو دمی چاشت نون میخوری و قورمه ها میبیتی حس میکنی گوشتا ته خون تیار کردن و قورمه خون میخوری و میگی کاشکی رب رنگ سیاه بود یا سبز بود نه رنگ ‌سرخ و همچنان نون خور به خونا قوطه میدی و میخوری و اصرار داری که گوشتا ادله پخته نشده و چری دوغ نیه اگه دوغ می بود بیشتر مزه میداد؟ عجیب نیه که همو دختر بعد چند ماه میره بازار و به خو پرهن ناویی میخره؟ یا عجیب نیه که مه فک میکنم اگه بروم سر قبر زهرا سر خو بگذارم خوب میشم ؟ یا اصلا عجیب نیه منی که همه چیز های که باید داشته باشم را دارم باز هم حس میکنم این اخرین درجه سختی بوده که میتوانستم تحمل کنم؟ عجیب نیست که دوستانم وقتی دختر همسایه شان را طالبا بردند کتاب میخوانند و درموردش بحث ادبی میکنند و من تشویق شان می کنم و‌ فقط میتوانم به کتابها خیره بشوم و منتظر باشم تا روزی خوشتبختی از طرفی بیرون بشه و کتاب دست مه بده تا بخونم؟

  • بودن یا نبودن، مسأله این است آیا شریف تر آنست که ضربات و لطمات روزگار نامساعد را محتمل شویم یا آنکه صلاح نبرد بدست گرفته با انبوه مشکلات بجنگیم تا آن ناگواری ها را از میان برداریم؟

  • من اعلام خطر میکنم !

  • без подписи

  • یک صدای با بغض قشنگی از جلو گفت : من و شوهرم یک سال پیش از ایران اومدیم و همیشه به دختر سه ساله مان آهنگ طلوع من رو می خونیم ، الان داریم یکی از آرزو هامونو میبینیم که بهم رسیدیم و با دختر مون اینجایم و منتظر آهنگ طلوع من !

  • без подписи

  • و تنها نکته بدش این بود که اجازه فیلم برداری نبود اما نگفته بودند قاچاقی هم اجازه نیست ! 😁

  • و یار جانی نخوند 💔

  • без подписи

  • منظورش از این بیت حافظ است : در این شبِ سیاهم، گم گشت راهِ مقصود از گوشه‌ای برون آی، ای کوکبِ هدایت

  • без подписи