tgindex
هیچ‌نوشت

هیچ‌نوشت

Статистика
@tokialaОбразованиеперсидский

زبان‌شناس، مترجم و مؤلف کتاب و محتواهای توکی‌پونا به فارسی، در تلگرام، اینستاگرام، آپارات و یوتوب @tokipona_fa مدرس زبان و نگارش، تسهیلگر پیشرفته‌ فبک؛ شیفته‌ی علم و فناوری؛‏ دانش‌آموخته‌ی مهندسی مکانیک در دانشگاه تهران. وب‌نوشت: alinajafies.blogfa.com

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
35
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
52
20 постов
Вовлечённость
148,6%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
30
1/48двое суток
34
1/72трое суток
37

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • گزارشی از جلسه‌ی ششم «قاب اندیشه» ‏Belén ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ برگزارکننده: لیدا باباپوران، علی نجفی مکان: کاشان، مؤسسه‌ی فرهنگی-هنری میدان 🎯 جلسه‌ی ششم قاب اندیشه به گفت‌وگو در مورد فیلم بِلِن اختصاص داشت؛ ماجرای واقعیِ زندانی شدن یک مادرِ آرژانتینی به جرمِ سقطِ عمدیِ جنین، که منجر به تغییرات قانونی و احقاق حقوقِ زنان در آرژانتین شده بود. طبق روال، قرار بود محتوای فیلم محرکی برای اندیشیدن و گفت‌وگو باشه. این جلسه رو لیدا، برگزارکننده‌، خودش تسهیلگری می‌کرد. 🎬 ابتدای جلسه، به پرسش‌نامه‌ای مرتبط با محتوای فیلم، در مورد سکوت، عدالت، حقوق زنان و غیره فکر کردیم و دونفری با بغل‌دستی‌مون در موردش صحبت کردیم. پرسشی که من و بنیامین رو درگیر کرده بود، این بود که مسئولیتِ ما به‌عنوانِ افرادِ معمولیِ جامعه در رابطه با بی‌عدالتی‌ها چی‌اه؟ با این خفقان و خشونت و سرکوبی که در جامعه‌ی ما هست، تا کجا قدرتِ عمل داریم و چه‌قدر حاضر ایم هزینه کنیم؟ 🔀 تفاوتِ جامعه‌ی ده سال پیشِ آرژانتین با ایرانِ کنونی مثل پتک توی سرمون می‌کوبید. به‌رغمِ فسادِ سیستماتیک و کارشکنی‌های نظامِ حقوقیِ اون کشور در موردِ پرونده‌ی بلن، آزادی‌های حداقلی مثل آزادیِ پوشش، آزادیِ بیان، آزادیِ رسانه‌ها و حقِ واقعیِ اعتراض مواردی بود که ما شاید تا ده‌ها سال بعدتر هم خوابش رو نبینیم. 👥 در بخشِ بعدی، سؤالاتی اساسی‌تر رو رندوم از کیسه برداشتیم. اونایی که پرسشِ یکسانی داشتیم، هم‌گروه شدیم تا در گروه به اون سؤال پاسخ بدیم و بحث کنیم. ❓ گروهِ اشرف و عطیه و من: با توجه به فیلم، کدوم حق شخصیت زن رو مهم‌تر می‌دونید و اگه قرار بود فقط یک حق رو برای زنان تضمین کنید، کدوم رو انتخاب می‌کردید؟ چرا؟ ❓ گروهِ سامان و فهیمه و بنیامین: با توجه به فیلم بلن، اگه شما جای شخصیت اصلی بودید و می‌دیدید دیگران روایت شما رو باور نمی‌کنن، برای اثبات حقیقت خودتون تا کجا حاضر بودید پیش برید؟ آیا جایی وجود داشت که ترجیح می‌دادید تسلیم بشید؟ ❓ گروهِ لیدا و سارا و شیوا: با توجه به فیلم، اگه می‌دونستید صحبت کردن و دفاع از یک زن ممکنه برای خودتون پیامدهای جدی داشته باشه، آیا باز هم سکوت رو می‌شکستید؟ اگر نه، چه چیزی مانع شما می‌شد؟ ⚖️ بعد از بحث گروهی، نماینده‌ی هر گروه خلاصه‌ی صحبت‌ها رو با بقیه‌ی گروه‌ها به اشتراک می‌گذاشت. 💪 در این مقطع، در مورد محتوای فیلم و نحوه‌ی ساخت و پرداختش به داستان، بحث‌هایی شکل گرفت. به نظرِ عطیه، این فیلم مثل مخدر عمل می‌کرد، با همه‌ی چالش‌ها و سختی‌ها در نهایت، همه‌چی خوب تموم می‌شد و انگار ناخودآگاه این پیام رو بهت می‌داد که «پس می‌شه». آیا فیلم شعارزده بود و فقط جنبه‌های مثبت و آرام‌بخشِ داستان رو روایت کرده بود؟ آیا زنان با همبستگی و راهپیمایی می‌تونن به همین راحتی حقوق‌شون رو طلب کنن؟ ⚔️ فهیمه مخالف بود و می‌گفت نحوه‌ی پرداختِ فیلم به داستان خوب نبود. لیدا از هر دو طرف استدلال طلب کرد و دقایقی روی این بحث لنگر انداختیم؛ اما هیچ‌کدوم نتونستن اون‌یکی رو قانع کنن. خودِ من، از طرفِ دیگه، بر این باور بودم که فهیمه مخالفت نکرده؛ بلکه از زاویه‌ی دیگه‌ای دیده. آیا پرداختِ ضعیف به داستان باعث می‌شد فیلم شعاری به نظر بیاد؟ آیا کلیشه‌های داستانی به انتقالِ بهترِ مفاهیم و گسترشِ دایره‌ی مخاطبان کمک نمی‌کنه؟ 🤝 همه قبول داشتیم که فیلم شعاری داشته: «زنان، اگه دست به دستِ هم بدن، می‌تونن به حقوق‌شون دست پیدا کنن.» اما نتونستیم شعارزدگی یا شعاری بودن فیلم رو تعریف کنیم و قرار شد بعدن بهش فکر کنیم و در گروه بنویسیم. 💬 در بحثِ دیگری، انگار که بلن به اندازه‌ی کافی تلاش نمی‌کرد که حرفش باور بشه؛ با اطرافیان، هم‌سلولی‌هاش و هم در دادگاه اون‌طور که باید از خودش دفاع نکرد و انگار که سکوت رو انتخاب کرده بود. و این سؤال دیگه‌ای رو پیش می‌آورد: آیا جنبه‌هایی از شخصیت یا زندگیِ بلن مسکوت گذاشته شده بود؟ مثلن بنیامین می‌گفت اگه من در چنین موقعیتی بودم، برای ابرازِ بی‌گناهیم از اطرافیان و هم‌سلولی‌هام شروع می‌کردم. ✂️ سامان با مقایسه‌ی این فیلم با ملکه‌ی رینگ (Queen of the Ring) حضورِ زنان رو موجبِ اعتلای جامعه می‌دونست، همون‌طور که حضورِ کشتی‌گیرِ زن در کشتی‌کچ حیاتِ دوباره‌ای به اون رشته بخشیده و سببِ بقای اون شده بود. بیراه نیست که اگه ما نصفِ جامعه رو از فعالیت یا حقوق‌شون محروم کنیم، در واقع، نیمی از سرمایه‌ی انسانیِ مملکت رو به هدر دادیم. 🏁 در دقایقِ پایانیِ روشنایی، تولدِ شیوا، مدیر مؤسسه‌ی میدان، رو گرفتیم، کیک خوردیم و عکس گرفتیم. دست آخر، بعضیامون احساس می‌کردیم زمانِ جلسه کم بوده و گفت‌وگوها می‌تونست یه ساعت دیگه هم ادامه داشته باشه؛ اما خاموشی و گرما اجازه نمی‌داد که ادامه بدیم. شاید در فرصتی دیگر. پی‌نوشت: با سپاس از دکتر قائدی برای حمایتشون @tokiala #گزارش #فیلم #تفکر #فبک

  • آدمی را هوشِ مصنوعی باید ۲ #هوشواره #فناوری #رایانه #لینوکس #موبایل #اندروید ✳️ اول بگم، که لفظِ هوشِ مصنوعی یه کم طولانی اه و من به‌جاش می‌گم «هوشواره»، به قیاس از ماهواره (قمرِ مصنوعی) و جشنواره (مراسمی شبیه به جشن). همچنین، چت‌جی‌پی‌تی هم خیلی سخت اه گفتن و نوشتنش؛ من بهش می‌گم «ژِپِتو». ❌ در موردِ استفاده از هوشواره، الان دیگه خیلی معمول اه که آدما باهاش عکس و پوستر و این‌جور چیزا بسازن. منم با ژپتو عکس‌هایی برای دوره‌ی آموزشِ زبانِ توکی‌پونا تولید می‌کنم که تا همین یه سال پیش خوابشم نمی‌دیدم – تازه بماند که گاهی خودشم ایده می‌ده. اما این یه کارِ خیلی ساده و معمولی اه که الان موضوعِ صحبتم نیست. 🎯 قبلن نوشته بودم که در عصرِ انفجارِ اطلاعات، «آدمی را هوشِ مصنوعی باید». الان می‌خوام در موردِ مشکلاتِ خاصی بنویسم که ژپتو در این یک ماه اخیر در حوزه‌ی رایانه و تلفن‌همراه برام حل کرده؛ مشکلاتی که نمی‌دونم چند ماه یا چند سال باید توی انجمن‌های اینترنتی یا مستنداتِ نرم‌افزارها دنبالش می‌گشتم و شاید بازم جواب نمی‌گرفتم. اینا رو جهتِ ثبت در تاریخ، یا انتقالِ تجربه می‌نویسم: 1️⃣ بلوتوثِ لپتاپم یه وقتا خودبه‌خود، بی‌مقدمه، از کار می‌افته و به‌تبع، موس یا همون موشیِ بلوتوثیم دیگه کار نمی‌کنه. رابط‌های نرم‌افزاری هم روش جواب نمی‌ده؛ یعنی هیچ راهی جز باز-راه‌اندازیِ (ریبوت) کلِ سیستم نداره. اما ژپتو با عیب‌یابی و یه سری آزمون و خطا تونست یه راه برای دورزدنش پیدا کنه: یه فرمانی که بلوتوث رو سخت‌افزاری بازنشانی می‌کنه. براش میان‌بر گذاشتم و حالا هر وقت این مشکل پیش میاد، دوتا کلید می‌زنم، درست می‌شه. 2️⃣ اونایی که با لینوکس (به‌طورِ خاص، گنوم) سروکار دارن، می‌دونن افزونه‌هایی هست که یه قابلیت‌هایی به سیستم اضافه می‌کنه؛ مثلن سالنمای ایرانی رو جایگزینِ سالنمای اصلیِ کامپیوتر می‌کنه. من به‌خاطرِ روحیه‌ای که دارم و خب امکانی هم که لینوکس بهم می‌ده، همیشه دلم می‌خواد یه مواردی رو توی این افزونه‌ها تغییر بدم؛ الان ژپتو یا اون تغییرات رو برام اعمال می‌کنه یا کدِ افزونه رو براش می‌فرستم، راهنماییم می‌کنه که کجاشو باید تغییر بدم. 3️⃣ حالتِ تیره در سیستم‌عامل‌های لینوکس‌بنیاد معمولن این‌طوری اه که یه دکمه می‌زنی، کلِ فضای سیستم، پس‌زمینه، منوها و رنگ‌وآبِ برنامه‌ها تیره می‌شه. اما هر بار که این تنظیمات رو تغییر می‌دادم (که گاهی روزی دو-سه بار هم می‌شد) یه سری کثیف‌کاری هم داشتم: یه سری برنامه‌ها، مثلِ برنامه‌های Qt، از این امکان پشتیبانی نمی‌کنن و هر بار خودم باید تمِ Qt رو به یه تمِ تیره یا روشن تغییر می‌دادم. یا علاوه بر اون، من دوست دارم نشانگرِ موشیم در حالتِ تیره، سفید باشه و در حالتِ روشن، سیاه؛ اینم هر بار خودم باید عوض می‌کردم. ژپتو کمک کرد یه کدی بنویسم که خودش با فعال/غیرفعال شدنِ حالتِ تیره، تمِ Qt و نشانگرِ موشی رو به‌همراهِ رنگِ زمینه‌ی Dock، تنظیماتِ GoldenDict و حتا یه سری افزونه‌ها، متناسب با اون، تغییر بده. 4️⃣ اونایی که شیائومی دارن یا داشته‌ن، می‌دونن واپایشِ ایمایی (Gesture Navigation) با راه‌اندازها یا لانچرهای غیررسمی، یعنی چیزی جز راه‌اندازِ خودِ شیائومی، کار نمی‌کنه. منم خب از برنامه‌های پیش‌فرضِ شیائومی خوشم نمی‌آد، ایماها رم می‌خوام؛ به قولِ معروف، «هم خدا رو می‌خوام هم خرما رو». ژپتو یه فرمانی برام پیدا کرد که با ابزارهایی که داشتم (مثل Shevery) بتونم این حالتِ ایمایی رو با هر لانچری فعال کنم. البته که ایماها رو هم خودم باید با UbikiTouch یا Fluid NG تعریف می‌کردم. خلاصه که، هوشواره ابزارِ کارآمدی اه؛ ازش نترسید و درست استفاده کنید. اگه اهلِ فن بودید و جزئیاتِ بیش‌تری خواستید، در بخشِ نظرات پاسخگو خواهم بود. @tokiala

  • گزارشی از جلسه‌ی پنجم «قاب اندیشه» «جست‌وجوی آزادی» ۴ مرداد ۱۴۰۵ کاشان، مؤسسه‌ی فرهنگی-هنری میدان برگزارکننده: لیدا باباپوران، علی نجفی 🎬 جلسه‌ی پنجمِ «قابِ اندیشه» به گفت‌وگو در مورد فیلم «جست‌وجوی آزادی» (The Search for Freedom) اختصاص داشت؛ مستندی درباره‌ی ورزش‌های اکستریم (پرخطر)، انگیزه‌ها، محدودیت‌ها و احوالاتِ ورزشکارانِ این رشته‌ها و نسبت‌شون با ترس، هیجان، و زندگی. 📛 ابتدای جلسه، هر کی خودش رو توی یکی-دو جمله معرفی کرد تا کمی با هم آشنا بشیم و – به‌اصطلاح – یخ‌مون آب بشه. سارا، شیوا، سعید، هادی ن.، هادی ب.، فاطمه، پرهام، ندا، شراره و اشرف در جلسه حضور داشتن. بعد، همه به این فکر کردیم که فیلم درباره‌ی چی بود و چی می‌خواست بگه. با چوب‌های رنگی گروه‌بندی شدیم و نظرات‌مون رو در گروه با هم به اشتراک گذاشتیم. هر گروه روی جمله‌ای اجماع کردن و نماینده‌ی گروه اونو روی تخته نوشت. 🟡 آزادی یعنی طی کردنِ مسیری با انگیزه‌ی درونی که در اون، در لحظه بودن رو تجربه می‌کنی. 🟣 انسان می‌تونه آزادیش رو خودش تعریف کند چنان‌که در قالب تعاریف و الگوهای جامعه نگنجه و انسان آزاد در لحظه زندگی می‌کنه. 🟠 زیست کردنِ انگیزه‌های درونی بدون آسیب به دیگران و در لحظه زندگی کردن. 🟢 انسان زمانی احساسِ آزادیِ بیشتری می‌کنه که از توهمِ کنترلِ کامل دست بکشه، با جهان واقعی و پیش‌بینی‌ناپذیر روبه‌رو بشه و با تمام بدن و مسئولیتِ خودش در اون حضور پیدا کنه. سپس سعی کردیم با گفت‌وگو و کمی مباحثه، دیدگاه‌هامون رو برای هم روشن‌تر کنیم و نقاطِ اشتراکِ نظرات‌مون رو پیدا کنیم: 🔹 «حضور در لحظه» در همه‌ی جمله‌ها؛ 🔹 «انگیزه‌های درونی» در زرد و نارنجی؛ 🔹 «گریز از چهارچوب‌ها» در صورتی و سبز. ✌️ بخش دومِ جلسه، یه غافلگیریِ ویژه برای حاضران داشتیم: تماسِ ویدیوییِ زنده با یکی از اکستریم‌بازهای ایران، که برامون یه ویدیوی کوتاه هم ضبط کرده بود و از ماجرای ورودش به این رشته‌ها، و احساس و انگیزه‌ش برامون گفته بود. حالا خودش هم یه غافلگیریِ دیگه‌ای برای ما داشت. ✍️ در فاصله‌ای که لیدا در تلاش بود با تمامِ مشکلاتِ مربوط به نت و فیلترینگ و پیام‌رسان‌های ایرانی تماسِ ویدیویی برقرار کنه، پرسش‌نامه‌ای در اختیارِ همه قرار گرفت با پرسش‌هایی در موردِ آزادی و رابطه‌ش با انتخاب، جامعه و قوانین، مسئولیت، ترس، موفقیت و ثروت، احساس امنیت، قضاوت‌های اجتماع و…. می‌خواستیم بعد از تماسِ ویدیویی، دوباره گروه بشیم و در مورد این سؤال‌ها بحث کنیم. 💬 تماس برقرار شد و مسعود، دوچرخه‌سوار، صخره‌نورد و اسلک‌لاینر، ما رو به جمعِ چند تن از خلبانان پاراگلایدر برد. برامون از هیجان‌ها، ترس‌ها، لذت‌ها و آرامشِ این ورزش‌ها گفتن؛ آرامشی که از مواجهه‌ی بی‌واسطه با طبیعت و (شاید به نظرم) آگاهی از ناچیز بودنِ ما نسبت به وسعتِ اون ناشی می‌شه. مام سؤال‌هامون رو پرسیدیم، تعجب کردیم، خندیدیم و خلاصه بسی کیف کردیم – البته اینو شاید من نباید بگم، ولی خب دیگه. 🏁 تماس‌مون بیشتر از اون چیزی که انتظار داشتیم، طول کشید و دیگه به بحث و بررسیِ پرسش‌نامه نرسیدیم. سؤالِ پایانیِ جلسه رو هم قرار شد در گروه بذاریم تا همه بهش جواب بدن: اگه قرار باشه یه جمله از خودتون درباره‌ی آزادی، برای نسل بعد، به یادگار بذارین، اون جمله چیه؟ @tokiala #گزارش #فبک #فیلم #تفکر

  • گزارشی از جلسه‌ی چهارم «قاب اندیشه» نمایش و گفت‌وگو در مورد فیلم Nosedive ۲۳ تیر ۱۴۰۵ کاشان، مؤسسه‌ی فرهنگی-هنری میدان برگزارکننده: لیدا باباپوران تسهیلگر: علی نجفی ‏📛 nosedive رو در مراجع فارسی «سقوط آزاد» ترجمه کرده‌ن؛ اما من ترجمه‌ی «شیرجه با سر» رو ترجیح می‌دم. چون صرف‌نظر از این که در انگلیسی «سقوط آزاد» رو می‌گن free fall، به نظرم، در nosedive عاملیتی هست که «سقوط» اونو نمی‌رسونه. 🎬 این فیلم که قسمت اول از فصل سوم سریال Black Mirror ـه، ماجرای دخترِ جوانی در یک جامعه‌ی تخیلیِ آینده رو بازگو می‌کنه؛ جامعه‌ای که توش آدما با امتیازشون در شبکه‌ی اجتماعی سنجیده می‌شن و بر اون اساس، امتیازهای مادی و اعتبارِ اجتماعی به دست می‌آرن و به همین ترتیب، جریمه‌ها هم به شکلِ کسرِ امتیاز شبکه‌ی اجتماعی اعمال می‌شن. فیلم با نمایشِ تلاشِ دختر برای بالا بردنِ امتیازش، به ایده‌هایی نظیر تظاهر و وانمودکاری برای جلبِ رضایتِ دیگران و ترس از قضاوت شدن می‌پردازه. در فیلم، غایت و نهایتِ گسترش شبکه‌های اجتماعی به تصویر کشیده می‌شه، وقتی در تمامِ عرصه‌های زندگیِ فردی و اجتماعیِ آدم‌ها نفوذ می‌کنه و آدم‌ها رو به یه پروفایلِ اجتماعیِ صِرف تبدیل می‌کنه؛ طوری که حتا خواهر و برادر هم که با هم دعوا می‌کنن، به هم امتیازِ منفی می‌دن. 🧠 پیش از پخشِ فیلم، خودارزیابی شامل ۵ سؤال در اختیار شرکت‌کنندگان قرار گرفت تا به خودشون از خیلی کم تا خیلی زیاد امتیاز بدن: 1️⃣ تأیید دیگران چه‌قدر برای من اهمیت داره؟ 2️⃣ در اجتماع، چه‌قدر احساس می‌کنم نقش بازی می‌کنم؟ 3️⃣ وقتی چیزی رو در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌ذارم، چه‌قدر برام مهمه که دیده یا لایک بشه؟ 4️⃣ تعداد دنبال‌کننده‌های یه صفحه یا کانال چه‌قدر در تصمیم من برای دنبال کردن یا نکردنش، اثر داره؟ 5️⃣ در حضور دیگران، چه‌قدر احساس آزادی می‌کنم؟ 💬 بعد از پخش فیلم، هر کس برداشت خودش از فیلم رو در یک جمله نوشت، تا بعد از گروه‌بندی با استفاده از چوب‌های رنگی، نظرات‌مون رو با هم به اشتراک بذاریم و در نهایت، هر گروه، یک جمله روی تخته بنویسه. زرد: قضاوت و مقایسه، آزادی رو از انسان سلب می‌کنه. صورتی: از اون‌جایی که انسان موجودی اجتماعیه، منِ واقعی برای دیگران مهمه؛ وگرنه ما همه در زندانیم. آبی: افراد فرادست جامعه به مردم فشار وارد می‌کنن؛ اما مردم آگاهی و اراده دارن. 👥 از هر گروه، یه نماینده جمله‌شون و این که چه‌طور به همچین جمع‌بندی‌ای رسیدن رو توضیح داد. از خلال همین توضیح‌ها، بحث‌هایی در مورد قضاوت و مقایسه شکل گرفت. پرهام توضیح داد که وقتی نگران قضاوت دیگران هستیم یا خودمون رو با اونا مقایسه می‌کنیم؛ وقتی به جای این که خودمون باشیم، سعی می‌کنیم بقیه رو راضی نگه داریم؛ در این مواقع، آزادی رو از خودمون سلب می‌کنیم. مرضیه می‌گفت ما ناگزیریم از قضاوت؛ وگرنه، چه‌طور بد و خوب رو از هم تشخیص بدیم؟ نگین می‌گفت مقایسه همیشه هم بد نیست؛ مثل وقتی که خودمون رو با آدمای موفق یا باسوادتر مقایسه می‌کنیم و انگیزه می‌گیریم که بیشتر تلاش کنیم. سارا م. اما مخالف بود؛ معتقد بود این کار خودبه‌خود یعنی کم‌ارزش کردن خودمون، که با احساساتِ منفی همراهه. در نهایت، هیچ‌کدوم قانع نشدیم و به این جمع‌بندی رسیدیم که ممکنه به فرد بستگی داشته باشه. شیوا از نظریه‌های جامعه‌شناسی شاهد آورد و این که آدما عاملیت (agency) دارن و می‌تونن با فشاری که از افراد فرادستِ جامعه و از طریقِ شبکه‌های اجتماعی بهشون وارد می‌شه، مقابله کنن یا اونا رو پس بزنن؛ مثل کسی که در لباس پوشیدن از مُد پیروی نمی‌کنه. شیوا از انفعال شخصیت‌های داستان خوشش نیومده بود. 👍 یه نکته‌ی جالب در مورد بحث‌ها این بود که بدون نیاز به مداخله‌ی تسهیلگر، هیچ‌کس وسط حرف دیگری صحبت نمی‌کرد یا از موضوع بحث خارج نمی‌شد. اما متأسفانه فرصتِ زیادی برای گفت‌وگو نداشتیم. مثلن نشد درست بفهمیم جمله‌ی صورتی چی می‌خواد بگه. 🏁 در نهایت، همه نظرشون رو در مورد جلسه و احساس‌شون رو گفتن. احساس بنیامین از این که در این جمع آزاده تا هرچی دلش می‌خواد بگه، و کسی قضاوتش نمی‌کنه، توجه منو جلب کرد. این درست همون چیزی بود که در جامعه (تصویرشده در فیلم) وجود نداشت. ❤️ از دیدِ من، قشنگ‌ترین چیزی که تو این‌جور جلسه‌ها هست، همکاری آدما با نظرات و دیدگاه‌های مختلف و گاه مخالف برای رسیدن به یک تفاهم یا گزاره‌ی مشترکه؛ چیزی که شاید بیش از هر چیز در جامعه‌ی انسانی بهش نیاز داریم تا به قعرِ قهقرا nosedive نکنیم. @tokiala #گزارش #فبک #فیلم #تفکر

  • نقدِ نقطه‌ای برداشتی از جلساتِ دوره‌ی استدلال‌ورزی، استاد صفایی‌پور، #تیزفکری – مرداد ۱۴۰۰ در جاده‌ی استدلال‌ورزی می‌رفتم؛ تبیین هم باهام همراه شده بود. هوا تاریک شده بود و دیدنِ استدلال‌ها سخت‌تر! تبیین هم هیچ استدلالی نمی‌دونست؛ عوضش، یه چمدون علت داشت. از دور، نویسنده‌ای کنارِ جاده ظاهر شد. یه پلاکارد دستش بود. پلاکاردش رو که خوندم، فورن گفتم: «من باهاش مخالف ام.» تبیین با لحنی اعتراض‌آمیز گفت: «یعنی چی که باهاش مخالفی؟ با کلِ هیکلش مخالفی؟ با اعتقاداتش؟ با جمله‌ش؟ با استدلالش؟ با پیش‌فرضش؟ با چیش مخالفی؟» تبیین همیشه دنبال شفاف‌سازی اه. برای همینم هست که ازش خوشم می‌آد. سؤالش منو به فکر فرو برد. حالا فهمیدم چرا آقا معلم اون‌قدر اصرار داشت که اول، استدلال رو بازسازی کنیم؛ مقدمه و نتیجه‌ش رو بشناسیم؛ بعد، ارزیابیش کنیم – معلوم بشه کجای استدلال رو نقد می‌کنیم. چه‌قدر همیشه عجله کرده‌یم! قبل از این که استدلال رو بفهمیم، نقدش کرده‌یم. اصلن معلوم نبوده چیو نقد می‌کنیم. همین که از چیزی خوشمون نیومده، باهاش مخالفت کرده‌یم. با کُلشم مخالفت کرده‌یم. با خودم فکر کردم چه‌قدر مراقبِ مخالفت‌هام بوده‌م؟ اصلن واسه چی بحث کرده‌م؟ برای شکستِ مخالفا و اثباتِ خودم؟ یا برای رسیدن به یه حقیقتِ مشترک؟ وقتی به خودم اومدم، دیدم نویسنده هم همراهم اه. کِی سوار شده بود، نمی‌دونم؛ ولی حالا هدفِ هر سه‌مون یکی شده بود. @tokiala #تفکر #تفکر_نقادانه #استدلال #روایت

  • از تبیین تا استدلال برداشتی از جلساتِ دوره‌ی استدلال‌ورزی، استاد صفایی‌پور، #تیزفکری – مرداد ۱۴۰۰ در جاده‌ی استدلال‌ورزی در حرکت بودم، که تابلوی بزرگی توجه‌ام رو جلب کرد: «خطرِ تبیین!» دکتر صفایی‌پور اسمشو پایینِ تابلو اسپری کرده بود. عجب! آقا معلم و این کارا؟! تو آینه نگاه کردم. نوشته بود «تبیین از اون‌چه فکر می‌کنین به شما نزدیک‌تر اه.» چرا؟ چون همیشه به دنبالِ توجیه و توضیحِ پدیده‌ها ـست. به‌خصوص، ذهنِ ما که همیشه به دنبالِ پیدا کردنِ ارتباطِ پدیده‌ها یا ریشه و علتِ اونا ـست، ول‌کنِ تبیین‌ها نیست. مثال‌های دکتر سلطانی رو به خاطر آوردم؛ مثال‌هایی از زندگیِ روزمره: تبیینِ جوش‌آوردنِ ماشین، تبیینِ انرژی‌درمانیِ میگرن، تبیین‌های طبِ سنتی. سرعت‌ام رو کم کردم. جاده لغزنده شده بود. هر لحظه ممکن بود تبیینی وسطِ جاده ظاهر بشه و ماشینِ استدلال رو منحرف کنه. اما استدلال که به این راحتی تسلیم نمی‌شه. باید دلیلِ قانع‌کننده پیدا کنه. علت؟ دلیل؟ این‌طوری به نتیجه نمی‌رسیدم. ماشین رو کنارِ جاده متوقف کردم تا فکر کنم. تبیین‌ها از هر طرف به سمت‌ام می‌اومدن. یکی‌شون دیگه داشت بهم می‌رسید. از نزدیک که دقت کردم، به نظرم اومد رابطه‌ی تبیین و استدلال اون‌قدرا هم بد نیست؛ درست اه که تبیین از علت و چرایی حرف می‌زنه، اما خودشم تشنه‌ی دلیل و استدلال اه. تبیین سرش رو به نشونه‌ی تأیید تکون داد – انگار فکرمو خونده بود. حالا فهمیدم! تبیین‌ها خودبه‌خود خطرناک نیستن؛ وقتی نتونی تفاوت‌شون با استدلال رو تشخیص بدی، خطرناک می‌شن. خطر در تشخیص ندادنِ ما ـست. سوختِ زیادی نداشتم. سوار شدم تا هرچه زودتر خودمو به جایگاهِ استدلال‌گیری برسونم. تبیین هم باهام سوار شد تا باهم بریم دنبالِ استدلال. زنگِ در رشته‌ی افکارمو پاره کرد… باید اینا رو بنویسم. @tokiala #تفکر #تفکر_نقادانه #استدلال #روایت

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • نتیجه‌ی استفاده از علامتِ راست-به-چپ یا همون RLM در پاراگراف‌های دوزبانه و بعد از ایموجی‌ها و علائمِ نگارشی، به روایتِ تصویر (با تصاویرِ قبلی مقایسه کنید.) @tokiala

  • 🏗 راهکارش ساده ـست گفتیم تو این محیط‌ها، اگه اولین نویسه‌ی پاراگراف فارسی باشه خودش خودکار، پاراگراف رو از راست شروع می‌کنه؛ یا نقطه‌ها و نشانه‌های نگارشی، اگه آخرین نویسه‌ی پاراگراف نباشن و حتا فقط یه حرف بعدشون نوشته بشه، سربه‌راه می‌شن. مثلن، در عصرِ فیس‌بوک، بعضیا آخرِ پاراگراف یه کشیده (ـ) می‌ذاشتن تا نقطه‌ها و نشانه‌های نگارشیِ انتهایی رو در جایِ درست‌شون نمایش بده. خب، این می‌تونه یه جور دور زدنِ مسئله باشه، اما راهکار نیست. یه نویسه‌ی مخصوصی برای این کار هست که هیچ شکلِ نوشتاریی نداره، و هدفِ من از این مطلب معرفیِ همین نویسه و نحوه‌ی استفاده ازش در موبایل و کامپیوتر بوده: 💡 «علامتِ راست-به-چپ» یا Right-to-Left Mark یا به‌اختصار RLM با یونیکد 200F برای حلِ مشکلِ پاراگراف‌هایی که با کلمه‌ی انگلیسی شروع می‌شن، باید این نویسه رو اولِ پاراگراف بذارین. در موردِ ایموجی‌ها و نشانه‌های نگارشیِ انتهایی، باید این نویسه رو بعد از اونا – یعنی به‌عنوانِ آخرین نویسه‌ی پاراگراف – قرار بدین. 🛤 اما چه‌جوری؟ حالا مسئله این اه. 📱 موبایل (تلفنِ همراه) دو راه داره؛ راهکارِ ساده‌ش این اه که برنامه‌ی Unicode یا یه چیزی مشابهش رو داشته باشین، که همه‌ی نویسه‌ها و نمادهای یونیکد رو داشته باشه؛ RLM رو توش پیدا کنین، کپی کنین و هر جا خواستین بنشونین. راهکارِ حرفه‌ای و پیچیده‌تر، ولی همیشگی و همه‌جاییش این اه که یه برنامه‌ای برای صفحه‌کلید داشته باشین که امکانِ درجِ نویسه‌ها و نمادهای شخصی‌سازی‌شده رو داشته باشه. بهترینش به نظرِ من، HeliBoard اه که می‌تونین از اف‌دروید دریافت و نصب کنین. برتریِ هلی‌بورد نسبت به بقیه، علاوه بر متن‌باز و رایگان بودن، امکاناتِ جورواجوری اه که در موردِ انواعِ چیدمان‌ها و زبان‌ها، و پوسته‌ها و تم‌های مختلف داره. البته با نصبِ هلی‌بورد، مسئله حل نمی‌شه. باید یه چیدمانی که این نویسه‌ها رو داشته باشه، بهش اضافه کنین. من قبلن این کارو کردم که می‌تونین از این‌جا بگیرین و توی برنامه به عنوان چیدمانِ عملکردی (functional) وارد کنین. بعدش، با نگه‌داشتنِ دکمه‌ی فاصله، این علامت در دسترس‌تون خواهد بود. 💻 کامپیوتر (رایانه) در موردِ کامپیوتر هم دو راه هست. راهِ ساده‌ش مثلِ موبایل این اه که از برنامه‌ی Chracter Map این نویسه رو پیدا، و کپی کنین. اما راهِ دیگه‌ش که برای ویندوز، کمی سخت‌تر، ولی برای لینوکس حتا ساده‌تر اه، استفاده از صفحه‌کلیدِ استاندارد اه. در لینوکس، صفحه‌کلیدِ فارسی خودش استاندارد هست و این علامت، با نگه‌داشتنِ کلیدِ Alt راست و زدنِ صفر (پرانتزِ راست) درج می‌شه – به عبارتِ فنی، AltGr+0. برای ویندوز اما، باید این صفحه‌کلید رو نصب کنین و به‌تبعش، با یه سری تغییراتِ نظام‌مندی که در چیدمانِ حروف و علائم پیش می‌آد، کنار بیاین. نتیجه‌ی استفاده از این علامت رو در ادامه می‌بینین. ⬇️ @tokiala #ترفند #صفحه‌کلید #رایانه #ویندوز #لینوکس #موبایل #اندروید

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • ❓ علامته چرا رفت اون‌ور؟ اگه شمام با متن‌های دوزبانه سر-و-کار داشته باشین، یا به قالب‌بندیِ ظاهریِ نوشته‌ها در فضای مجازی اهمیت بدین، به مشکلِ چپ و راست شدنِ پاراگراف‌ها یا نشانه‌های نگارشی بر خوردین. این مشکل معمولن وقتی پیش می‌آد که اون محیطِ دیجیتال از پاراگراف‌بندیِ راست-به-چپ (RTL) پشتیبانی نکنه، یا اگه پشتیبانی کنه، مثل تلگرام و اینستاگرام، اونو خودکارانه با توجه به اولین نویسه‌ی پاراگراف تعیین کنه. در این صورت، واضح اه که اگه پاراگراف با یه حرفِ الفبای لاتین شروع بشه، چپ-به-راست (LTR) می‌شه که نمونه‌هاش رو در تصویرها می‌بینین. • جمله‌هایی که با کلمه‌های انگلیسی شروع می‌شن، به هم می‌ریزن؛ • نشانه‌های نگارشی و ایموجی‌ها می‌رن سرِ سطر؛ • ترتیبِ عددها و حروفِ انگلیسی، با متنِ فارسیِ راست به چپ جور در نمی‌آد. خب، این طرحِ مشکل بود. مشکلِ پیچیده‌ای نیست و راهکارِ ساده‌ای داره که سال‌ها ـست می‌خوام در موردش بنویسم – چون کم‌تر کسی در موردش می‌دونه. @tokiala #ترفند #رایانه #حروف‌چینی #صفحه‌کلید

  • Channel name was changed to «هیچ‌نوشت»

  • ‏«توکی الا» در توکی‌پونا می‌تونه معناهای گوناگونی داشته باشه: • حرف نزدن یا سکوت، • خفقان، • نبودِ ارتباط، • حرفای هیچ. «موقعیت» اه که مشخص می‌کنه کدوم معنا منظور بوده. مثلن: mi toki ala. من حرف نمی‌زنم یا سکوت می‌کنم. ona li wile e ni: mi mute li toki ala. اونا می‌خوان که ما حرف نزنیم یا ارتباط نداشته باشیم. mi ala. ni li toki ala. من هیچ ام. اینام حرفای هیچ اه. این مطلب درباره‌ی هر چی که باشه، درباره‌ی اسمِ تازه‌ی کانال نیست! «موقعیتِ» ما در ایران الان همچین چیزی اه. #من #زندگی @tokiala

  • Channel name was changed to «toki ala»

  • آیا شامپانزه‌ها فرهنگ دارن؟ برداشتِ من از مستند «رازِ شامپانزه‌ها» The Secret of Chimpanzees 🎬 مقدمه امروزه، با پیشرفتِ علم و دستاوردهای جدیدِ علمی، به‌ویژه ژنتیک، جای هیچ شک و تردیدی نیست که تمامِ موجوداتِ زنده‌ی کره‌ی زمین، زمانی یک نیای مشترک داشته‌ن. این یافته‌ها شاید بیش از هر چیز این سؤال رو برجسته می‌کنه که «چی شد که انسان تونست به این شکل از بقیه‌ی موجودات پیشی بگیره و همه‌چیز از جمله منابع و حتا زیستگاه‌های موجوداتِ دیگه رو در کنترل یا دست‌کم تحتِ تأثیرِ خودش قرار بده؟» شاید اولین ویژگی‌ای که به ذهن می‌رسه، «ابزارسازی» و استفاده از ابزار اه؛ وقتی بشر تونست با راه رفتن روی دو پا، دستاشو آزاد کنه و از اونا برای کارهای دیگه‌ای جز راه‌رفتن و پیچ-و-تاب خوردن روی درختا استفاده کنه. اما بررسی و مشاهده‌ی زندگیِ موجوداتِ دیگه نشون می‌ده که صِرفِ ساخت و استفاده از ابزار نمی‌تونه چنین تأثیرِ چشمگیری داشته باشه. در این راستا، شبیه‌ترین گونه‌های موجود به ما، انواعِ شامپانزه‌ها و بوزینه‌ها هستند که قدمتِ نیای مشترک‌مون باهاشون به کم‌تر از ده میلیون سال می‌رسه. مستندِ «رازِ شامپانزه‌ها» با بررسیِ زندگیِ گروه‌ها و اجتماع‌های متفاوتِ اونا در مکان‌های مختلفِ جغرافیایی، تلاش می‌کنه تا به این پرسش پاسخ بده که آیا رفتارها و نوآوری‌هاشون در خصوصِ استفاده از ابزارها، (۱) بینِ اعضای هر گروه مشترک هست یا نه، و (۲) آیا به نسل‌های بعدی و جوون‌تر منتقل می‌شه یا نه. ❓ تعریف هر دویِ این سؤال‌ها، در واقع، ناظر به ویژگی‌های «فرهنگ» هستن. فرهنگ، در ساده‌ترین شکل و مفهومش، مجموعه‌ای از رفتارها، باورها و آیین‌هایی اه که بینِ اعضای یه گروه در یه زمان و مکانِ خاص مشترک اه. شاید یکی از بنیادی‌ترین ویژگی‌های فرهنگ هم انتقالِ همین باورها و عادت‌های رفتاری از نسلی به نسلِ بعدی باشه. پس دو پرسشِ بالا رو می‌شه به این شکل بازنویسی کرد که «آیا شامپانزه‌ها فرهنگ دارن؟» ⚖️ شباهت‌ها در بررسی‌ها و مشاهده‌های تیمِ مستندساز، نکته‌های جالبی وجود داشت که شباهتِ فرهنگ‌های شامپانزه‌ای با فرهنگ‌های بشری رو نشون می‌داد؛ مثلن یکی این که راهکارها و ابزارهای مورد استفاده در گروه‌های مختلف، با هم متفاوت بود – شبیه به تفاوت‌های فرهنگیِ جوامعِ بشری، نظیرِ استفاده از قاشق یا چوب یا دست در غذا خوردن. نکته‌ی دیگه شخصیت‌های گوناگونِ شامپانزه‌ها و ضرورتِ وجودشون در اجتماعِ شامپانزه‌ها بود. این به نوعی به اون معنا ـست که میزانِ یادگیری و فرهنگ‌پذیریِ اونا متفاوت اه؛ چیزی شبیه به انسان‌ها. نکته‌ی دیگه، یادگیری در محیط و تقلید از والدین بود که در شامپانزه‌ها مشاهده شده بود. یعنی بچه-شامپانزه‌ها در طبیعت نزدیک به والدینِ خودشون قرار می‌گیرن تا راهکارها و عملکردِ اونا در مواجهه با چالش‌های مختلف رو به‌عینه ببینن و بعد، اونا رو در موقعیت‌های مشابه تقلید کنن. این انتقالِ فرهنگی رو حتا از نظرِ تاریخی هم بررسی کرده بودن و مثلن شواهدی به دست آورده بودن که شکستنِ گردو با سنگ از چند هزار سال قبل بینِ شامپانزه‌ها رواج داشته و نتیجه گرفته بودن که این رفتارهای شامپانزه‌ها، مثلِ خیلی از رفتارهای انسان‌ها، پیشینه داره – یعنی بینِ نسل‌ها منتقل شده. 🔄 تفاوت‌ها نکته‌ی متمایزکننده بینِ انسان‌ها و شامپانزه‌ها، صد البته سرعتِ انتقالِ فرهنگ، یا همون فرگشتِ فرهنگی، اه که «زبان» و «آموزش» در اون بسیار تأثیرگذار ان. این که شامپانزه‌های جوون باید در موقعیت‌های عینی قرار بگیرن تا یاد بگیرن، در مقابلِ آدما که می‌تونن تنها با کلمات و مفهوم‌های انتزاعی و ذهنی یاد بگیرن، یادگیری‌شون رو هم کند و هم خیلی محدود می‌کنه. به‌علاوه، هر کدوم از شامپانزه‌های مادر، خودش باید فرزند یا فرزنداشو آموزش بده، در حالی که آدما با ایجادِ نهادهایی مثلِ مدرسه، این کارها رو گروهی و توسطِ افرادِ معیّنی انجام می‌دن. [این یعنی هنرِ همکاری که به شکلِ خیلی پیشرفته‌ای توی آدما وجود داره و یووال هراری توی یکی از ارائه‌های TED-ش بهش می‌پردازه.] مهم‌تر از همه، انسان‌ها با در اختیار داشتنِ ابزارهایی نظیرِ زبان و نوشتن، می‌تونن با استفاده از دانشِ دیگران، به‌جای شروع از صفر، از نقطه‌ای جلوتر شروع کنن، که این خودش سرعتِ پیشرفتِ فرهنگ (ارتقای دانش به سطحِ بالاتر) و انتقالِ اون (به جوامعِ گسترده‌تر) رو بالا می‌بره. 🏁 جمع‌بندی من با دیدنِ این مستند، به این برداشت رسیدم که شامپانزه‌ها هم فرهنگ دارن؛ اما در سطحی متفاوت با ما آدما. اون چیزی که ما رو از بقیه‌ی حیوونا متمایز می‌کنه، خودِ داشتنِ فرهنگ نیست؛ بلکه پارامترهای متمایزکننده‌تری وجود دارن که حتا همین فرهنگ‌های ما رو هم در سطحِ دیگه‌ای قرار می‌دن. به نظر می‌آد زبان، تفکرِ انتزاعی و قدرتِ بی‌نظیرِ همکاری از جمله‌ی این پارامترها هستن. @alinajafies #فرگشت #انسان #تفکر #مستند

  • ماجراهای من و زبان این نوشته یه‌جورایی سرگذشتِ من اه، از بُعدِ زبانی. شاید خوندنش به دردِ هیچ‌کی نخوره و فایده‌ای هم نداشته باشه، جز برای خودم که بدونم از چی و کجا شروع کرده‌م و یه‌جورایی قدردانِ اونایی باشم که تو این مسیر همراهی و راهنماییم کرده‌ن. 💬 زبانِ خارجی شاید از معدود کلاس‌-زبان‌هایی که شرکت کرده‌م، کلاسِ انگلیسی‌ای بود که توو ۱۰-سالگیم به‌عنوانِ کلاسِ تابستونی توی محله‌مون برگزار می‌شد. استادمون آقای مصطفوی بود که توو این حوزه تخصصی نداشت، اما دوست داشت که ما زبان یاد بگیریم. توی مدرسه ولی، کلاس‌ها و کتاب‌های انگلیسی – با این که کتابِ اضافه هم داشتیم – برام کافی نبود. خودم توی خونه کتاب-داستان‌های انگلیسی رو می‌خوندم و گاهی هم ترجمه می‌کردم. اون روزا، که هنوز کامپیوتر و اینترنتی در کار نبود، بهترین سرگرمی‌م وررفتن به لغت‌نامه‌ها بود؛ لغت‌نامه‌های حییم، آکسفورد، لانگمن. متنِ کامل در Instant View 👇 یا در بلاگفا (اگه از کامپیوتر می‌خونید) @alinajafies #زبان #توکی_پونا #من