tgindex
درخت‌نشین

درخت‌نشین

Статистика
@treesarefriendКнигиперсидский

گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد می‌کرد. در پی نجات ستارگان. این‌جا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
67
−5 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
34
21 постов
Вовлечённость
50,7%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
12
1/48двое суток
13
1/72трое суток
14

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 11 авг.6из sunyyyyyyyyyyyyyyyy

    🫐فور کنید براتون فولدر بذارم حتما جوین بشید

  • ای دلت خورشید خندان سینه تاریک من، سنگ‌ قبر آرزو بود

  • من یه تیکه آدمم با کلی تیکه علایق، ایده‌ها و راه‌های مختلف و تو این دریا گم شدم. این همه پیچیده بودن و جا گذاشتن خودت تو چیزها و‌ جاهای مختلف اصلا خوب نیست. دوست دارم تو دو تا چیز غرق بشم و با چندتا چیز توصیف بشم. دوست دارم یه دریای کوچیک اما عمیق باشم، نه یه دریای کم‌عمق و پهناور، اینطوری زندگی خیلی سخت‌تره.

  • نیاز به اتفاقات جالبی دارم که باعث می‌شن به جادو یقین پیدا کنی.

  • без подписи

  • 🌱از طرف : @for_mymemories 🧡برای : @treesarefriend

  • 6 авг.321из for_mymemories

    🌱از طرف : @for_mymemories 🧡برای : @treesarefriend

  • من دیگر نه به راهنمایی نیاز دارم، نه به تشویق. قلب خودم شور کافی دارد. همه‌ی نیازم یک لالایی است و آن را به سرشاری در هومر خود یافته‌ام. چه بار‌ها که خون به‌جوش آمده‌ام را با زمزمه‌ی ترانه‌های آن آرام نکرده‌ام، چون که بی‌تاب و قرارتر از قلب من چیزی ندیده‌ای. آری عزیزم، هیچ لازم است بر این نکته پیش تو، تویی که تاکید کنم بارها شاهد گذار ناگهانی جان من از دنیای غم یه دریایی از شادی بی‌مهار، و از افسردگی به شوری بی‌واسطه و ویرانگر بوده‌ای و دردسر این حالی‌به‌حالی‌شدن‌ها را کشیده‌ای؟ من با قلب خودم مثل بچه‌ای ناخوش رفتار می‌کنم و هر چه هوس کرد، در اختیارش می‌گذارم. رنج‌های ورتر جوان؛ گوته

  • وقتی که هوا در گرداگردم تاریک می‌شود و جهان در اطرافم، و‌ آسمان مثل پیکر معشوقه‌ای در جانم آرام می‌گیرد، پس شوقی در روحم می‌دود و با خود می‌گویم، ای‌کاش می‌توانستی نقش‌بند این همه جنب و جوش باشی و همه‌ی آنچه را که چنین سرشار و گرم در وجودت زنده است، با نفخه‌ای بر صفحه‌ی بوم بنشانی تا جلوه‌ی آن آینه‌ی جانت شود، همچنان که جان تو آینه‌ی خدای بی‌کران است! ولی روح من، ای دوست، تاب این تجلی را ندارد و من دستخوش شکوه این پدیده‌ها به زانو در می‌آیم. رنج‌های ورتر جوان؛ گوته

  • روزی که توش آفتاب‌گردون ببینم یه روز خوبه. ⭐🌻🌿

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • من دل شیشه‌ای هر جا هر شکستن‌ که شکستم زیر کوهبار غصه هر نشستن که نشستم عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده

  • Channel photo updated