tgindex
Nina
@beingninaКнигиперсидский

یه جزیره‌ام که دورم یه دریا سرابه.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
17
Всего постов
32
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
525
−3 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
149
32 постов
Вовлечённость
28,4%
к подписчикам
Постов в день
2,4
всего 32
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
127
1/48двое суток
145
1/72трое суток
156

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • سلسله نظرات نامحبوبی در زمینه‌ی حقوق متقابل والد-فرزندی دارم که دوست دارم فرض رو بر این بذارم که خودمم ازشون باخبر نیستم.

  • تا اومدم به این فکر کنم که حیف نیست این همه از زندگی تو طبیعت فاصله گرفتی؟ ببین چقدر قشنگ و باحاله. چقدر خوشحالی. ببین هوا چه تمیزه. چه خورشید قشنگ می‌تابه چه قشنگ می‌چرخه زمین. درود به درخت و چمن و خنکی. که دیدم یه موجود کریه‌المنظر ناشناخته‌ی ریز قرمز با اون پاهای متعدد بی شمارش داره روی دستم حرکت می‌کنه. زیبایی‌های طبیعت در کسری از ثانیه رنگ باختن و منم جیغ‌زنان از کادر خارج شدم. آقا برگردیم. برگردیم به همون زندگی شهری لوس پرسروصدای خودمون که زور این حشره‌ها خیلی از ابر و باد و مه و خورشید و فلک بیشتره.

  • #امروز اگه موسیقی بودم:

  • видео или голосовое, без подписи

  • همانا زیبایی‌ درس خوندن در پس ددلاین‌ها نهفته‌‌ست.🧘🏻‍♀

  • همین که گاهی روی خوش نشونمون بده، دمش گرم.

  • Matt Elliott – The Guilty Party

  • صدر 7: فکت جالبی که درباره‌ی نخ بخیه قابل جذب Catgut وجود داره اینه که برخلاف برداشتی که اسمش توی ذهن تداعی می‌کنه، از روده‌ی بز و گوسفند تهیه می‌شه.🐑

  • -دارم می‌رم ادامه‌‌ش بدم.

  • با تشکر ویژه از دوستای ادبیاتیم که اسپانسر کتاب و جلسه و شکستن قفل کتاب‌ نخوندنم بودن.💅🏻

  • اصولا آدم پایه‌ و آری‌گویی به برنامه‌های مختلف و جدید نیستم. سر مرز منطقه‌ی امنم وایسادم. یعنی اصلا رو اون مرزه زندگی می‌کنم. حالا یه روزایی از سال اونورش قدم می‌زنم، یه روزایی هم این‌ور. دوست ندارم اینطوری باشما، نحوه‌ی زندگیم کاملا در تضاده با پایه و اساس آرمانشهرم. تنوع‌‌طلبی، خلاقیت‌، اعتماد به جریان زندگی و ریسک. حالا از اونجایی که نه خودم اونجوری که فکر می‌کنم باحاله زندگی می‌کنم، نه محیطی که توش می‌زی‌ایم ذره‌ای شباهت داره به یوتوپیا، از یه جایی به بعد درود فرستادم به محتواهای دیستوپیایی. همونایی که کنترل هیچی دست هیشکی نیست و رندوم هی باگ پشت باگ پیش می‌آد. توضیحی واسه چیزی وجود نداره. کلیشه‌ها دیگه کلیشه نیستن. آدما خیالشون راحت نیست. همه‌ باید فکراشونو بذارن روی هم، یکی خودشو جمع کنه رهبری جمع رو به عهده بگیره، مسئولیت‌پذیری حیاتی، تحمل کردن آدمای بی‌قید و بند منافات‌دار با جامعه‌ی انسانی. قانون‌های هول‌هولکی. نیاز به عیب‌یابی مکرر. خستگی ناپذیری. گریه و زاری.🫯

  • واسه اولین بار تو زندگیم تو جلسه‌ی انجمن‌ ادبی با حضور مترجم کتاب شرکت کردم. اونم وقتی که ۵۰ صفحه‌شو بیشتر نخونده بودم. سهم من از بار ادبی جلسه هم فقط یه دیالوگ بود که اونم از اول هی تو دلم تمرینش کرده بودم و زود پاس دادم به بغلی. نفس راحت. اما بالاخره بعد شنیدن ماجرا از دید ۲۰تا کتابخون خفن و ۲۰۰تا کامنت و حرفای مترجم و البته سه هفته زمان، تمومش کردم. فکر نمی‌کنم همه دوسش داشته باشن ولی اگه شما هم به طور مریضی از روایت‌های دیستوپیایی خوشتون می‌آد، بخونین. چون من می‌ترسم و می‌خونم. می‌ترسم و می‌بینم. می‌ترسم و همچنان دست نمی‌کشم از علاقه‌م.

  • انتخاب چاقوی کافه واسه تولدبازی مشتریاش: ۱۰/۱۰

  • سر همینم هست که محبوب‌ترین کارکترهای فیلم و سریالیم، اون یاغی‌های بی‌توجه به دنیان که بدون آسیب زدن به بقیه فقط برای خوشحالی خودشون زندگی می‌کنن.

  • فی‌الواقع، توی همین لحظه که دارم اینا رو می‌نویسم هم شناخت فردیم مختله هم شناخت جمعیم.

  • و کلافه‌کننده‌تر از اون، اینه که تشخیص نمی‌دی بقیه هم طبق شخصیتی که دارن این مدلین، یا کورکورانه اینن و خودشونم نمی‌دونن دارن چیکار می‌کنن با زندگیشون.

  • اینکه نمی‌دونی یا نمی‌تونی تشخیص بدی از یه جایی به بعد کدوم کارا رو داری به خاطر خواست خودت انجام میدی و کدوما رو به خاطر خواست دیگران/جامعه، کلافه‌م می‌کنه.

  • صبح داشتم به رشته پیام‌های "درس"ی که اینجا نوشتم فکر می‌کردم. به اینکه چرا ادامه دادنش سخت شده؟ داستان پشت چندتاشو هنوز یادمه؟ کدوماش مثل درس شماره‌ی بیست و دو آویزه‌ی گوشم شده؟ اصلا چی‌شد که از یه‌جایی به بعد انقدر مصرانه دوسش داشتم؟

  • توی اپیزود رندوم این‌بار، حدس می‌زدن یه مامور CIA توی مأموریتش دچار یه مسمومیت ناشناخته شده، تو مایه‌های ترور بیولوژیکی‌. بعد هاوس قبل اینکه اصلا بهش بگن لوکیشن ماموریت توی آمریکای جنوبی بوده، می‌گه "کنجکاوم بدونم چرا داشته تو کوچه‌ پس‌کوچه‌های تهران قدم می‌زده؟"🥸

  • The Cinematic Orchestra – To Build A Home (feat. Patrick Watson)

Nina — tgindex