tgindex
طـٰاغــوتـ✨

طـٰاغــوتـ✨

Статистика

بِه نامِ نامیِ یزدان به قلمِ: دلــــــیار♥️ طاغوت ( آنلاین) طُغیان( آنلاین) طلایه دار ( آنلاین) ویدا ( به زودی) کپی حرام 🍂

Последний пост
1 июн.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
92
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
6 397
−47 за 4 дн.
Сутки
−25
−0,39%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 814
40 постов
Вовлечённость
28,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 92
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 1 июн.2 3284

    ble.ir/join/71SyFKUCnd ble.ir/join/AoPg8Scbxc کانالهامونو تو اپلیکیشن بله دنبال کنید اگه باز نت قطع شد رمانو اونجا میزاریم تو هر دو حتما عضو باشید ❤️❤️

  • دوستان جنگ شد احتمال داره نت قطع بشه همگی تو چنل ایتا عضو بشید این اخرین باره لینکشو میزارم احتمال قطع شدن یا ملی شدن نت خیلی زیاده اگه نتونستیم اینجا پارت بزاریم تو چنل ایتا میزاریم 👇👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/702875090C0ed157f54a

  • من حنام... دختری که بازیچه‌ی یک هوسِ پیر شد!یک اشتباه بزرگ درخاندان بزرگ‌خیابانی...وقتی حاج علی‌اکبر خیابانی،تو۷۰سالگی دل به زنی داد که۳۰سال ازش کوچیکتر بود،صدای همه دراومد... اما من،دختر اون زن بودم...! و پسر بزرگ حاجی...اون که همیشه نماز اول وقت می‌خوند،همون که مردم می‌گفتن از حرمت نگاهشم حیا می‌باره وبچه هاش بزرگتر از من بودن...دل داد به من! https://t.me/+8N6IlGAGoBZiNDRk

  • - من هنوز با این ازدواج کنار نیومدم خان! توروخدا یه امشب بهم فرصت بدین باور کنم این ازدواج رو بعدش به خوابیدن کنار شما اونم روی این تخت… حتی نگذاشت حرفم را کامل کنم، با جدیت گفت: حتی فکرشم از سرت نگذره شاپرک که بخوای از حجله ی من فرار کنی سوگلی! نکنه هنوز فکرت پیش پسرم شاهینه؟ با بغض گفتم: نه آقا من غلط کنم، فقط نمی تونم تو بغل مردی بخوابم که جای پدرمه! من فقط ۱۸ سالمه و شما ۵۰… من نمی تونم… مرا که روی تخت انداخت و وحشیانه دنیای دخترانگیم را از من گرفت، دیگر لال شدم. او یک تنه مرا که معشوقه پسرش بودم از او دزدید و‌ عقدم کرد و تا به ابد به پسرش شاهین حرام کرد که دیگر در رؤیا هم دست و فکرش به من نرسد… #خدمتکاری#ازدواج_اجباری#خانزادگی https://t.me/+uGK_S_aM6btiZWM0

  • هیروان شاه منش! تاجر جواهراتی که سالها از خاندانش میکنه میره آمریکا ...هیشکی ازش خبر نداره تا اینکه اسمش همه جا به عنوان مافیا میپیچه ! میگن دوست دخترشو زنده زنده آتیش زده ولی کسی جرعت گفتنشو نداره! تا اینکه یه شب نصفه شب توی تخت چشم باز میکنه و چشم تو چشم دوتا چشم عسلی که جیغ میزنه ...کمک میخواد! نمیفهمه چه مرگشه مطمئنه بهش دست نزده ! بعدها میفهمه تو رویاهای صورتیش میخواسته با اینکار خودشو بندازه به هیروان شاه منش! دختر با اینکه سنی نداشت تن سفیدش از سر هیروان بیرون نمیرفت . هیروان کمر بست وادارش کنه برای نجات خودش دوباره براش لخت شه 🔞🔥 https://t.me/+pNnLiJ0ykYc0MTM0

  • یک حادثه‌ی رانندگی باعث می‌شود تا ماندانا هرگز نتواند مادر شود. پدر ماندانا طرف مقابلِ تصادف را مجبور به ازدواج با دختر دردانه‌اش می‌کند و آن کسی نیست جز فرزام آسایش، رئیس ماندانا... فرزامی که دلباخته ی مانداناست. از نظر ماندانا فرزام یک روباه مکار است و این تصادف کاملا عمدی است! اما آیا فرزام واقعا این چنین است یا قضیه‌ی دیگری پشت ماجرا وجود دارد؟! https://t.me/+iIofL0X5r61kNjc0

  • کی گفته نمیشه تو دانشگاه خوش استایل بود؟ با وجود این شاپ نشد نداریم. 🫥🫥

  • نه اشتباه نکن اینا عکسای ژورنال خارجی نیست؛ اینا موجودیای این شاپه که با عکسشون مو نمیزنن و برای عید امسال میتونی باهاشون اسلی کنی. 🩷🌟🪸 @NovaShop 🪷

  • - ممه هات بدون سوتین افتاده نمیشه؟ لب گزیدم. - معلومه نپوشیدم؟ کمی نزدیک تر شد. - آره. - افتاده است؟ - نه نیست. پروتز کردی؟ خندیدم. - نه. مال خودمه. چشمکی زد. - تا دست نزنم باورم نمیشه! در حالت عادی اجازه نمی‌دادم دست بزند، اما مست بودم. - بزن. بدون لحظه‌ای مکث، دست بزرگش وارد تاپم شد. - درش میاری ببینمش؟ به خودم لرزیدم، اما بدون اختیار تاپ و در آوردم و...💦🔞 https://t.me/+UTIUOWtZcuswNjE0 توی کشور غریب حس تنهایی می‌کنه و با یه پسر ایرانی جذاب و سکسی رفیق میشه، اما تو خونه‌ی خالی کم کم نزدیک هم میشن و...🙈🔥❌ #سک‍.‍س.‍.‍ی

  • - شما چرا همیشه تا من و می‌بینید دستتون می‌ره تو یقه‌م؟! کیاشا تو گلو خندید. - الان تو یقه‌ته. عروسی کنیم جای دیگه‌ست. دوست نداری؟! نگاهم گرد شد. -عمو و سایدا اگه بفهمن بهم دست زدید دعوام می‌کنن. گفتن تا هجده سالم بشه فقط معاشرت کنیم! نچی گفت. -زنمی. معاشرتِ زن و شوهرا این شکلیه دیگه! بی‌قرار بشگونی از گردنم گرفت و ادامه داد: - ظلم نیست؟! منه سی ساله وایسم تو یه الف بچه بزرگ شی؟! خب خودم بزرگت می‌کنم. خمار کنارِ گوشم پچ زد: -راضی‌ای مگه نه؟! تنت داره زیرِ دستم نبض می‌زنه. گفت و... https://t.me/+hh-YqNclAlg2ZTlk دختره دوازده سال از پسره کوچیکتره. گفتن باید صبر کنه هجده ساله بشه. اما امان که پسرمون طاقت نمیاره و...❌🔥💦

  • تریسام با داداش ناتنیم و پسرهمسایه🥵💦 #part4 داداش ناتنیم دستی به بهشت صورتیم کشید و یهو کل کلفتشو داخلم چپوند... با جیغی از درد به جلو پرتاب شدم و توجه کسایی که تو کوچه بودن بهم جلب شد... دیدم محمدرضا پسر جعفر تریاکی به دیوار تکیه داد و با حرکت پستونای تپلم شروع به ج‌ق زدن کرد! سعید نیشخندی زد و کلفت و پر رگش رو از بهشت صورتی و تنگم در اورد. از حس خالی شدن و سرما، آهی کشیدم. سعید بلند رو به محمدرضا گفت: -نظرت درمورد یه ت‌ریسام مشتی به حساب من چیه؟! -اوففف! فک کن بگم نه پسر! -پس لشتو سریع بیار بالا! محمدرضاپسرهمسایمون از در باز خونه اومد داخل و سعید دوباره کلفتشو کرد تو بهشتم و شروع به گاییدن بهشت تنگم کرد.. https://t.me/+Nl5aHNo8TpZmMTRk پارت 4 نبود لف بده🤤👅👆🏻

  • #هفت_کوتوله🔞 #پارت_1 _روی شکم بخواب و باسنت رو بده بالا تا سوراخ هات باز تر بشن. یکی شون دست های سیاهش رو روی کمرم گذاشت و من رو به شکم خوابوند و اونی که دستور داده بود پشتم ایستاد و انگشتای زبرش رو به لای پام کشید. کل اتاق بوی شه.وت گرفته بود و من باورم نمی‌شد که بین هفت کوتوله دراز کشیده بودم و نوبتی می‌خواستن به قول خودشون منو "به فاک" بدن. رئیس شون روی صندلی نشسته بود و با اون قد کوتاهش پا روی پا انداخته بود و دود پیپش رو بیرون داد و با صدای بمی دستور داد: _آلتاتون کوچیکه پس خیلی اذیت نمیشه کارتون رو شروع کنید! لبخندی بهم زد و خیره تو چشمای خمارم، ادامه داد: _میخوام تخت رو از ارگاسم سفید برفی خیس کنید! بوی ارضاش تا 3روز باید تو اتاق بمونه. قد کوتاهِ سیاه پوست چونه مو تو دستش گرفت و لب کلفتش رو روی لبم نشوند و 6تاشون همزمان لای پاهام و باس.ن و سینه هام ور رفتن و من از لذت صدای ناله هام بلند شد و به خودم پی‌چیدم و چشمای خمارم رو به رئیس‌شون دوختم که شلوار و باکسرش رو از پاش در اورد و تا چشمم به آلتش افتاد لحظه ای شوک شدم! این قد و هیکل چطوری می‌تونست همچین چیزی داشته باشه؟! https://t.me/+Q47m99yZE_wxYTU0

  • _میخوام رو بهشتت اسممونو تتو کنی💦🍓 شیخ ارحام محکم کلفتشو به ته رحمم فشار داد تلمبه زد _باید هرکی دید بفهمه صاحب بهشتت کیه حبیبتی از ضربه هاش لرزیدم و با جیغ چنگ زدم به تخت _آیی اووووففف آروممم ترر آیی اسعد با روان‌کننده نزدیکم شد ، ارحام عقب رفت و اینبار نوبت اسعد بود _اسم منم روی ک‌ون ژله ایت بزن انگشتاشو خیس کرد و توی سوراخم فرستاد که زیر دستاش پیچ و تاب خوردم _آیی آهه ارومم _امشب دوتایی زیرمون جر میخوری حياتي 💦🔞 ارحام اینو گفت و همزمان کلفتاشونو به سوراخ تنگ و کوچیکم فشار دادن... https://t.me/+NXK6nBHstUtiMGNk

  • 27 февр.1 506из ßʟαcK نٰازیٖ

    без подписи

  • ⭕️⭕️ ‌ ‌ ‌ ‌⭕️⭕️ ‌ ‌ ‌ ‌ ⭕️⭕️ ‌‌ 🤨 تـو هـم میتـونـی پـولـدار بشـی! ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ چـرا کـه نــه؟! ❓ شاید دیدن این ویدیو زندگیت رو تغییر بده! پس روی این لینک ضربه بزن 📱 کـانـال تـلـگـرام 👇👇👇 🆔 @Kingofdarkesm 🚨💝 مـشـاوره و ثـبـت سـفـارش ✅ 👩‍💻@BlackpnatherXm2 ⬅️🚨 👩 از این پیام، ساده رد نشو !! شاید تنها فرصت طلایی ❤ زندگیت باشه ! 🕛 🕛 🕛 🕛 🕛

  • - از پشت سکس می‌کنیم. با ترس بهش نگاه کردم. - من میگم دکتر گفت سکس نداشته باشید، نمی‌فهمی؟! چشمکی زد و از پشت بغلم کرد. - میتونه واسه این باشه که می‌دونم دروغ میگی؟ کلافه نالیدم. - صامدبِیگ من قرار بود یه شب زنت باشم نه اینکه هرشب... آی نکن! بدون توجه شلوارم و پایین داد و بدن داغش و از پشت...💦❌ https://t.me/+IrmwHipV7UJlOGM0 صامدبِیگ مردی غیرتی و سکسی که وقتی یه شب دختر خوشگلمون و عقد می‌کنه، برخلاف قرارشون طلاقش نمیده و...🥹🔞 #فول‌هات

  • - موهای اونجاتم سفیده؟ - بله؟! هاتف اشاره‌ای به سر و‌ صورتش کرد. - تو که زالی، مو و مژه و ابروهات سفیده، موهای اون‌جاتم سفیده یا نه؟! برام سوال شده! محکم حوله را نگه داشت. - به شما... به شما چه ارتباطی داره؟! - من؟! من بابای بچه‌اتم، حق ندارم بدونم اون پایین موهاش چه رنگیه؟! بغضی گفت: - اگه بار اول که باهام خوابیدی و حامله شدم، مست نبودی، می‌فهمیدی! تنش را در بر گرفت و دست از حوله‌اش رد کرد. - حالا که مست نیستم، بخواب رو تخت، می‌خوام‌ بچه‌امم با باباش آشنا شه https://t.me/+Jd6pS_D1Kgg0MzFk

  • داداش بی‌غیرتم بهشتمو فروخت به رفیقش🫦🙈 #part26 - فاک پسر آبجیت چه بهشتو ک‌ونی داره! تو عمرم دختر ایرونی به این #هلویی ندیده بودم! از حق نگذریم واقعا شبیه #سیندرلاس! با خجالت بهشتمو با دستام پوشوندم که داداشم دستمو پس‌زد و دستشو رو شیار های بهشتم کشید: - آره مشتی! #قیمتشم مفته نسبت به چیزی که هست! پوزخندی با حرف داداشم زد و شلوار و شورتشو همزمان پایین کشید که کلفت و سیاهش مثل فنر پرید بیرون: - ی میلیون کافیه دیگه؟! - کافیه داداش به این شرط که وقتی کلفتت تو بهشتشه منم ک‌ون خواهر کوچولومو #بگامم که از هردو طرف جر بخوره! https://t.me/+Nl5aHNo8TpZmMTRk داداش ناتنیش هر روز رفیقاشو میاره که دوتایی ترتیب سیندرلا کوچولو رو بدن🌶🔥 🤤

  • -اخ دختر با وجود داشتن شوهربه اون کلفتی ولی هنوز تنگی... -آیی..اروم..ارومتر دردم گرفت.. نمیتونستم ...من از چندسال پیش دیوانه وار عاشقش بودم و فکر میکردم خواهرمه و قیدش رو زدم.. ولی حالا که فهمیدم هیچ نسبتی باهم نداریم از دستش نمیدم... - بذار دلتنگی چندسالم رو با بهشت تپل و پر آبت رفع کنم شمیم...آهههه... پهلوهاش محکم چنگ زدم و محکم آلت کلفت شده ام رو توی بهشت تپل و پر آبش میکوبیدم و صدای لزج آب بهشتش فضای اتاق رو گرفته بود که یهو در باز شد و مامان توی چهارچوب در وایساد و با دهن باز خیره مون شد و..... https://t.me/+bMXEiUg6DM0wNDk0 سک‌س با خواهرش❌🔞🔥 #ممنوعهههههههه🔞❌ سک‌س‌خواهربرداری‌هات‌و‌پرآب‌شورت‌خیس‌کن❌🔞🔥

  • – اینجا باید کدو وارد کنی.. دستش برای نشون دادن صفحه کلید روی دستم قرار گرفت و نفـس داغــش کنار گوشم‌ خالی شد. – این..درست ‌شد شهاب؟ صدام کمی لــرزید و عـرق روی تیره‌ی کمـرم حس شد. – آره، خیلی خوب پیش میری آوا از پشت به بدنش چسبیده بودم و با دیدنش داغ کرده بودم. قبل از این‌که حرفی بزنم دستش روی پایین تنم قرار گرفت💢 – حالت خوبه؟ یا..خیس کردی واسه من؟ 💦 خجالت زده خواستم فاصله بگیرم که برجـستگی کلفتــش بـهم مالیــده شد. – این لامـصبم با فکر تو شـ‌.ـق شده.. نــاله ای کردم و انگشتاش روی شـورتـمـ کشیده شد. – آه.. شهاب چیکار میکنی؟ کار داریم- – هیچ کاری مهم تر از شنیدن زجه و ناله های تو نیست صدای پاره شدن لباسم پخش شد و...🍓💦 https://t.me/+VIBzul_jd580OTc0 وسط کار روی پرونده‌ی سایبری پسره شق میکنه و باهم..🤭😈