tgindex
All is well
@twiq_hперсидский

راه ارتباطی ناشناس نداریم. پیام‌تون رو به پای کبوتر ببندید و امیدوار باشید که برسه.

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
407
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
697
21 постов
Вовлечённость
171,3%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
157
1/48двое суток
179
1/72трое суток
194

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • زندگیم این‌طوری شده که پا ندارم ولی بهم می‌گن باید ماراتن برنده بشی.

  • من دوست داشتم والد روشنفکری باشم که پسرش رو از رنگ صورتی محروم نمی‌کنه، اما از بعد از اولین کامنت‌ها و سوال: دختره دیگه؟ به‌صورت آنی‌ خرگوش صورتی روی کلاهش رو کندم و الان تنها آیتم صورتی تمام زندگیش حذف شده. ببخشید مامان. تو یک مردی، سبیل خواهی داشت، به شکار خواهی رفت و گوشت خام خواهی خورد (آخری شاید نه. مگر این‌که انگل گرفتن مقوله مردانه‌ای باشه.)

  • видео или голосовое, без подписи

  • 8 авг.374112

    Famous last words.

  • 7 авг.366162из hanasarvaremast

    بابابزرگم یخچال رو تمیز کردن، بعد از زبان یخچال این نوشته رو برای مامان‌بزرگم نوشتن و چسبوندن به در یخچال🥹♥️

  • پدربزرگ زهرا:

  • پدربزرگ بقیه

  • 2 авг.452117

    فکر‌ کنم این‌ اولین شبیه که‌ به‌جد فهمیدم که بای‌بای آزادی در زندگی. فهمیدم دیگه هیچ‌وقت چیزی مثل قبل نمی‌شه و من تا آخر عمرم مادرم. خیلی سخته. واقعا. خودم رو نمی‌شناسم دیگه، عوضش یکی دیگه رو خیلی می‌شناسم. خودم تولیدش کردم درواقع. بهایی که می‌پردازیم.

  • یادمه پیترسون می‌گفت (الان از آقایی خیلی بدم میاد) وقتی با بچه می‌ری بیرون بهترین رفتار انسان‌ها رو می‌بینی، مهم نیست طرف فول‌اسلیو تتو داره و از زندان اومده بیرون، بچه رو که می‌بینه براش ادا درمیاره و بهش می‌خنده. واقعا همینه. کیف دنیا رو می‌کنی با بچه می‌ری بیرون. انسان‌ها کلا خوشرو می‌شن. پیرمردهای عبوس براش ذوق می‌کنن و طلبه‌های قمی که درحال عادی معمولا تو رو آدم حساب نمی‌کنن، درباره بچه کامنت‌های مثبت می‌دن. عشق می‌کنه آدم می‌ره بیرون.

  • شما پدرت یه حرف نابجایی بزنه می‌ری می‌گی این دیگه بابای من نیست؟ خیر‌. از انکار میای بیرون و می‌پذیری که این حرف رو کسی زده که با تو نسبت داره، بعد می‌ری باهاش حرف می‌زنی که دفعه بعدی این افتضاح رو به بار نیاره. منتها اگه نشنیده گرفتت، یا دیدی برادر خواهرهات…

  • به بچه‌م غذا دادم. از این‌که مزه غذا رو دوست نداشتن ناراحت شدن و گریه رو آغاز کردن‌. چون گریه می‌کرد و حساس شده بود و از پاک کردن دهنش بدش میاد (و دست زدن به گوشش و بینی‌ش و هرجایی که نیازه)، اومدم از پشت سرش دهنش رو پاک کنم که نبینه. تا دستم رو آوردم جلو، زد روی دستم. خوبه. خوبه که می‌دونم اگر در آینده یکی خواست از پشت سر روی دماغش دستمال آغشته به کلروفرم بذاره، پشت سرشم چشم‌داره و فک طرف رو میاره پایین.

  • 30 июн.1 133215

    به پسرم انبه دادیم و چندان استقبال نکرد. الان می‌فهمم این‌که می‌گفتم من در آینده به استقلال و سلیقه و عقایدش احترام می‌ذارم چقدر شعار شکننده‌ای بوده. تو انبه دوست نداری؟ انبه تو رو دوست نداره عزیزکم.

  • 29 июн.1 09212

    مردها واقعا بامزه‌ن. به همسرم می‌گم فروش فلان چیز ساعت دو باز می‌شه برام پول بریز، برمی‌گرده می‌گه آها مدل هرمس‌ایناست؟ هرکسی زودتر رسید می‌گیره؟ مقایسه بیزنس‌مدل Hermès (که این نیست:)) با یه دوره‌فروش در ایتا :))))

  • 29 июн.1 07081

    در همین حین باید یادآوری کنم که بی‌نهایت، بی‌نهایت شیرینه. چون انگار همه باید اینو بگن و الا معنی اظهار خستگی یعنی این‌که از بچه‌ت خسته شدی. پرت‌وپلا.

  • 29 июн.1 00671

    خسته و کوفته و برن‌اوت.

  • 29 июн.1 01781

    واقعا، واقعا از بچه‌داری خسته‌ام.

  • 28 июн.1 00214

    God does not play dice with the universe. He plays an ineffable game of His own devising, which might be compared, from the perspective of any of the other players [i.e. everybody], to being involved in an obscure and complex variant of poker in a pitch-dark room, with blank cards, for infinite stakes, with a Dealer who won't tell you the rules, and who smiles all the time. - good omens #repost

  • دیشب تنها بودم (آدم بزرگی توی خونه نبود). توی سالن بودم و از آزادی دوباره‌یافته‌شده یوتیوب لذت می‌بردم و مهدی توی اتاق، توی گهواره کوچولوش خواب بود (می‌گم کوچولو ولی عملا نصف اتاق رو گرفته). صدای بازشدن در خونه اومد. قبلا یواش‌یواش یواش با احتیاط و ۱۱۰ گرفته روی گوشی می‌رفتم سمت در. الان ولی دویدم توی آشپزخونه، ته چاقو رو گفتم و پرت کردم بالا و وقتی اومد بالا دسته‌ش رو گرفتم (شجاع شدم، اما دراما باید همیشه باشه)، و با صدا و عین جت دویدم سمت اتاق بچه و به هیچ چیز دیگه‌ای فکر نکردم (جز این‌که چاقو رو چطوری کول پرت کنم بالا). خوب بود. گفتم آدم وقتی والد می‌شه حساس‌ترین موجود دنیاست. حالا شاید شجاع‌ترین هم باشه.

  • 12 июн.9971416

    اوایل بارداری داشتم از شدت حالت تهوع جون می‌دادم. منی که در حالت عادی تمام سفره رو عاشقانه می‌خورم، از بوی پیتزا و مرغ سوخاری و تقریبا هر غذای دیگه‌ای متنفر شده‌بودم. تقریبا با غذای دیگه‌ای جز پفیلای پنیری و انبه اوکی نبودم. می‌خواست دیگه حس بویایی نداشته‌باشم. واقعا دماغم رو بکنم بندازم دور. بوی کوچیکترین زباله‌ای رو از دور حس می‌کنم. مشهد رفتیم و یدونه اشترودل گرفتم، با ذوق بازش کردم و بوی سطل زباله زد توی دماغم. نمی‌تونستم فیلم ببینم چون حرکات تند حالت تهوع رو بیشتر می‌کرد. وحشتناک بود. این مدت برای من خیلی طولانی نبود، حدودا سه چهار ماه طول کشید (که خیلی وحشتناکه وقتی فکر کنی یکی سه چهار ماه نان‌استاپ حالت تهوع شدید داشته‌باشه، ولی خب من زن‌م و به قول برنادت، I've got years of practice riding this dragon.) ولی برای بعضی‌ها این حالت توی کل بارداری‌شون پایداره‌ و یک‌چهارم‌شون جنین‌شون رو سقط می‌کنن. این مشکل رو ایمی شومر (هایپرمسس گراویدروم) خیلی خوب توی مستندش expecting amy نشون می‌ده. نه ماه تهوع شدید و حساسیت به بو. توی یکی از اجراهاش سطل زباله می‌ذاره کنار مایکروفون :)) خلاصه، امروز همسرم از صبح یکم حالت تهوع داره و تقریبا هر نیم ساعت بهش یادآوری کردم که من یک فصل کامل حالم بد بوده تا قدرم رو بیشتر بدونه❤️. پ.ن: یه خانومه توی یوتیوب گفته بود که پنج ماه از بارداریش رو روی زمین و توی یه اتاق تاریک می‌گذرونده، چون‌ نور و فنرهای تخت باعث می‌شدن بالا بیاره.

  • 8 июн.873362

    تازه کتابم می‌خونه.