روزمَرِگیهای یک شهرنشین
Статистикаآغاز کار کانال: آذر ۹۶ Instagram.com/jaryane_adabiat
- Последний пост
- 29 окт.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
✨اینجا هستم تا زبانآموز بهتری باشی. 🔴ظرفیت باقیمونده فقط ۲ نفر. 📆شروع کلاس ۲۷ آبان ⏰دوشنبه و چهارشنبه ساعت ۸.۳۰ صبح ⬇️برای اطلاعات بیشتر: @Learnwithala_Admin
#ماخ_اولا «ماخ اولا» پیکرهی رود بلند میرود نامعلوم میخروشد هر دم میجهاند تن، از سنگ به سنگ، چون فراری شدهای (که نمیجوید راه هموار) میتند سوی نشیب میشتابد به فراز میرود بیسامان؛ با شب تیره، چو دیوانه که با دیوانه. رفته دیری است به راهی کاو راست، بسته با جوی فراوان پیوند نیست _دیری است_ بر او کس نگران و اوست در کار سراییدن گنگ و اوفتاده است ز چشم دگران بر سر دامن این ویرانه. با سراییدن گنگ آبش ز آشنایی «ماخ اولا» راست پیام وز ره مقصد معلومش حرف است. میرود لیکن او به هر آن ره که به آن میگذرد هم چو بیگانه که بر بیگانه. میرود نامعلوم میخوروشد هر دم تا کجاش آبشخور هم چو بیرونشدگان از خانه. ۱۳۲۸ #نیما_یوشیج @Urbanroutine
کسی که مایل است شهر و دیار خود را ترک گوید، انسان خوشبختی نیست. #بار_هستی #میلان_کوندرا @Urbanroutine
انگار زیرِ فشارِ زمانِ حال همهی خاطرات محو شده و همهی چیزهایی که اتفاق افتاده آنقدر کوچک، دور و بیاهمیت به نظر میرسد که ارزشِ به خاطر سپردن ندارد. در آشپزخانهی ماریا نشستهام و آن بیرون مِهی شیریرنگ همه چیز را پوشانده؛ همه چیز، غیر از جنگ. #بالکان_اکسپرس #اسلاونکا_دراکولیچ 📸عکس از خودم @Urbanroutine
همیشه این نگاه آزارم میداد _نگاهِ پر از سوءظن افسران پلیس در مرز کشورهای کمونیستی. میدانستی که هیچ جرمی مرتکب نشدهای، اما ضمناً میدانستی که این اصلاً مهم نیست، چون او فکر میکند مجرمی، چون داری وارد دنیایی میشوی که در آن همه گناهکارند، همه مجرمند مگر آنکه خلافش ثابت شود. همین که داشتی از کشوری به کشورِ دیگر سفر میکردی خودش نشان میداد که ریگی به کفشت هست. #کمونیسم_رفت_ما_ماندیم_و_حتی_خندیدیم #اسلاونکا_دراکویچ @Urbanroutine
اِولینا میگفـت: «این خـوراک ماسـت، عادت داریـم با هر وعـده قدری سیاسـت بیـندازیم بالا. با صبـحانه، انتـخابات، با نهـار، یک بحـث پارلـمانی، و با شام، اخـبار شبانـگاهی، که یا به آن میخـندیم یا از شنیـدن دروغهایی که "حـزب کـمـونیـسـت" علیرغم همه اتفـاقاتی که افـتاده میخًواهد به خوردمان بدهد حـرص میخوریم.» شاید این مردم بتوانند بیغذا یکجـورهایی سر کنند _ چون خیـلی گران است، یا چون چیـزی گیر نمـیآید که آدم بخـرد، یا به هر دو دلیـل. شاید بتواننـد بدون کـتاب و اطلاعـات سر کنند، اما بیسـیاست امورتـشان نمیگـذرد. 📕 کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم ✒️ اسلاونکا دراکولیچ 🔄 رویا رضوانی 📚 نشر گُمان @Urbanroutine
گتسبی به چراغ سبز ایمان داشت، به آیندهی لذتناکی که سال به سال از جلوِ ما عقبتر میرود. اگر اینبار از چنگ ما گریخت چه باک، فردا تندتر خواهیم دوید و دستهایمان را درازتر خواهیم کرد و سرانجام یک بامداد خوش... #گتسبی_بزرگ #اسکات_فیتس_جرالد #کریم_امامی @Urbanroutine
سی سالگی؛ نوید ده سال تنهایی، شمار تقلیلیابندهای از دوستانِ مجردِ مرد، کیسهی کاستیگیرندهای از شوق، و تعداد رو به کاهشی از موی سر را میدهد. #گتسبی_بزرگ #اسکات_فیتس_جرالد @Urbanroutine
همیشه تماشای دوبارهی چیزهایی که آدم تمام قدرتِ تطابق خود را برای آنها مصرف کرده است کار غمگینکنندهای است. #گتسبی_بزرگ #اسکات_فیتس_جرالد @Urbanroutine
فارسی یازدهم @Urbanroutine
#نیما_یوشیج @Urbanroutine
کلید خانه همیشه در جیبش پُر شکیب و آرام میرود از لام تا کام بی کلام حلزون. #سن_ریو مهران قربانی @Urbanroutine
«در نیزاری، پرندهای غمگین میخواند گویی چیزی را به یاد آورده است که بهتر بود فراموش میکرد.» کینو تسورایوکی Ki no Tsurayuki نویسنده و شاعر ژاپنی قرن ۸ و ۹ میلادی @Urbanroutine
سینهی تنگ من و بار غم او هیهات مرد این بار گران نیست دل مسکینم شعر: #حافظ موسیقی: #کیوان_ساکت آواز: #ایرج_بسطامی آلبوم: #فسانه @Urbanroutine
من متخصص نادیده گرفتن هستم. و متخصص در خود رنج بردن. برای همین است که در این روزگار خودم را یگانه و بیگانه میبینم. مگر نادیده گرفتن معنای دیگری هم دارد؟ شبْ یک شبْ دو بهمن فُرسی @Urbanroutine
او به فرزی و واردیِ کارمند پمپ بنزین به کارش میرسید. فقط کافی بود آدم پیاده میشد و کلید ماشین را دستش میداد. او خودش ترتیب همهچیز را میداد: باک را پُر میکرد، ماشین را میشست، واکس میزد، روغن را کنترل میکرد و زیرسیگاری را خالی میکرد. مگر میشود اسم این کار را همخوابی گذاشت؟ خب، اسمش را هر چه دلتان میخواهد بگذارید، چون تعمیر بدنیِ من تا دقایقی بعد از ساعت دو ادامه داشت، تا اینکه هر دو بنزین تمام کردیم و از پا افتادیم. برقص برقص هاروکی موراکامی @Urbanroutine
اگر کسی رو دوست داشته باشی، عشقت به اون آدم مدام بالا پایین میشه. اون احساس مدام در حال زیر سؤال بردن، اوج گرفتن، محو شدن، انکار کردن یا آزار دادنه. بدبختی اینجاست که برای کنترل یا مهارش کاری از دست تو برنمیاد. برقص برقص - هاروکی موراکامی @Urbanroutine
در کمال ناباوری معامـلات تجاری و مذاکـرات مالی به شکل آئیـنی-مذهبی درآمدهاند و دیـن و ایمان را از جامـعه سلب کردهاند. عرفـان قرن حاضر تجارت و پـول است. مردم سـرمایه و پول را پرستـش میکنند، تجـلی آن را میسـتایند و در برابر پورشه و امـلاک گرانقیـمت توکیو سر تعظـیم فرود میآورند و در برابرِ برنـدهای مُد روز کُـرنش میکنند؛ گویی پول و سرمـایهداری مبدل به اسطـورهی عصر حاضـر گردیده. برقص برقص هاروکی موراکامی @Urbanroutine
📙یادداشتهای آدم زیادی ✒️ایوان تورگنیف 🔄بابک شهاب @Urbanroutine
نیشتر زدن به زخمهای کهنه چه شادیآور و چه دردناک است. #لرمانتوف ؛ شاعر روسی @Urbanroutine