tgindex
روزمَرِگی‌های یک شهرنشین

روزمَرِگی‌های یک شهرنشین

Статистика
@urbanroutineперсидский

آغاز کار کانال: آذر ۹۶ Instagram.com/jaryane_adabiat

Последний пост
29 окт.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
245
+2 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
459
20 постов
Вовлечённость
187,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 29 окт.1841из Learnwithala

    ✨این‌جا هستم تا زبان‌آموز بهتری باشی. 🔴ظرفیت باقی‌مونده فقط ۲ نفر. 📆شروع کلاس ۲۷ آبان ⏰دوشنبه و چهارشنبه ساعت ۸.۳۰ صبح ⬇️برای اطلاعات بیشتر: @Learnwithala_Admin

  • #ماخ_اولا «ماخ اولا» پیکره‌ی رود بلند می‌رود نامعلوم می‌خروشد هر دم می‌جهاند تن، از سنگ به سنگ، چون فراری شده‌ای (که نمی‌جوید راه هموار) می‌تند سوی نشیب می‌شتابد به فراز می‌رود بی‌سامان؛ با شب تیره، چو دیوانه که با دیوانه. رفته دیری است به راهی کاو راست، بسته با جوی فراوان پیوند نیست _دیری است_ بر او کس نگران و اوست در کار سراییدن گنگ و اوفتاده است ز چشم دگران بر سر دامن این ویرانه. با سراییدن گنگ آبش ز آشنایی «ماخ اولا» راست پیام وز ره مقصد معلومش حرف است. می‌رود لیکن او به هر آن ره که به آن می‌گذرد هم چو بیگانه که بر بیگانه. می‌رود نامعلوم می‌خوروشد هر دم تا کجاش آبشخور هم چو بیرون‌شدگان از خانه.‌‌ ۱۳۲۸ #نیما_یوشیج @Urbanroutine

  • کسی که مایل است شهر و دیار خود را ترک گوید، انسان خوشبختی نیست. #بار_هستی #میلان_کوندرا @Urbanroutine

  • انگار زیرِ فشارِ زمانِ حال همه‌ی خاطرات محو شده و همه‌ی چیزهایی که اتفاق افتاده آنقدر کوچک، دور و بی‌اهمیت به نظر می‌رسد که ارزشِ به خاطر سپردن ندارد. در آشپزخانه‌ی ماریا نشسته‌ام و آن بیرون مِهی شیری‌رنگ همه چیز را پوشانده؛ همه چیز، غیر از جنگ. #بالکان_اکسپرس #اسلاونکا_دراکولیچ 📸عکس از خودم @Urbanroutine

  • همیشه این نگاه آزارم می‌داد _نگاهِ پر از سوءظن افسران پلیس در مرز کشورهای کمونیستی. می‌دانستی که هیچ جرمی مرتکب نشده‌ای، اما ضمناً می‌دانستی که این اصلاً مهم نیست، چون او فکر می‌کند مجرمی، چون داری وارد دنیایی می‌شوی که در آن همه گناهکارند، همه مجرمند مگر آنکه خلافش ثابت شود. همین که داشتی از کشوری به کشورِ دیگر سفر می‌کردی خودش نشان می‌داد که ریگی به کفشت هست. #کمونیسم_رفت_ما_ماندیم_و_حتی_خندیدیم #اسلاونکا_دراکویچ @Urbanroutine

  • اِولینا می‌گفـت: «این خـوراک ماسـت، عادت داریـم با هر وعـده قدری سیاسـت بیـندازیم بالا. با صبـحانه، انتـخابات، با نهـار، یک بحـث پارلـمانی، و با شام، اخـبار شبانـگاهی، که یا به آن می‌خـندیم یا از شنیـدن دروغ‌هایی که "حـزب کـمـونیـسـت" علی‌رغم همه اتفـاقاتی که افـتاده می‌خًواهد به خوردمان بدهد حـرص می‌خوریم.» شاید این مردم بتوانند بی‌غذا یک‌جـورهایی سر کنند _ چون خیـلی گران است، یا چون چیـزی گیر نمـی‌آید که آدم بخـرد، یا به هر دو دلیـل. شاید بتواننـد بدون کـتاب و اطلاعـات سر کنند، اما بی‌سـیاست امورتـشان نمی‌گـذرد. 📕 کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم ✒️ اسلاونکا دراکولیچ 🔄 رویا رضوانی 📚 نشر گُمان @Urbanroutine

  • گتسبی به چراغ سبز ایمان داشت، به آینده‌ی لذتناکی که سال به سال از جلوِ ما عقب‌تر می‌رود. اگر این‌بار از چنگ ما گریخت چه باک، فردا تندتر خواهیم دوید و دست‌هایمان را درازتر خواهیم کرد و سرانجام یک بامداد خوش... #گتسبی_بزرگ #اسکات_فیتس_جرالد #کریم_امامی @Urbanroutine

  • سی سالگی؛ نوید ده سال تنهایی، شمار تقلیل‌یابنده‌ای از دوستانِ مجردِ مرد، کیسه‌ی کاستی‌گیرنده‌ای از شوق، و تعداد رو به کاهشی از موی سر را می‌دهد. #گتسبی_بزرگ #اسکات_فیتس_جرالد @Urbanroutine

  • همیشه تماشای دوباره‌ی چیزهایی که آدم تمام قدرتِ تطابق خود را برای آنها مصرف کرده است کار غمگین‌کننده‌ای است. #گتسبی_بزرگ #اسکات_فیتس_جرالد @Urbanroutine

  • فارسی یازدهم @Urbanroutine

  • #نیما_یوشیج @Urbanroutine

  • کلید خانه همیشه در جیبش پُر شکیب و آرام می‌رود از لام تا کام بی کلام حلزون. #سن_ریو مهران قربانی @Urbanroutine

  • «در نی‌زاری، پرنده‌ای غمگین می‌خواند گویی چیزی را به یاد آورده است که بهتر بود فراموش می‌کرد.» کی‌نو تسورایوکی Ki no Tsurayuki نویسنده و شاعر ژاپنی قرن ۸ و ۹ میلادی @Urbanroutine

  • سینه‌ی تنگ من و بار غم او هیهات مرد این بار گران نیست دل مسکینم شعر: #حافظ موسیقی: #کیوان_ساکت آواز: #ایرج_بسطامی آلبوم: #فسانه @Urbanroutine

  • من متخصص نادیده گرفتن هستم. و متخصص در خود رنج بردن. برای همین است که در این روزگار خودم را یگانه و بیگانه می‌بینم. مگر نادیده گرفتن معنای دیگری هم دارد؟ شبْ یک شبْ دو بهمن فُرسی @Urbanroutine

  • او به فرزی و واردیِ کارمند پمپ بنزین به کارش می‌رسید. فقط کافی بود آدم پیاده می‌شد و کلید ماشین را دستش می‌داد. او خودش ترتیب همه‌چیز را می‌داد: باک را پُر می‌کرد، ماشین را می‌شست، واکس می‌زد، روغن را کنترل می‌کرد و زیرسیگاری را خالی می‌کرد. مگر می‌شود اسم این کار را همخوابی گذاشت؟ خب، اسمش را هر چه دل‌تان می‌خواهد بگذارید، چون تعمیر بدنیِ من تا دقایقی بعد از ساعت دو ادامه داشت، تا این‌که هر دو بنزین تمام کردیم و از پا افتادیم. برقص برقص هاروکی موراکامی @Urbanroutine

  • اگر کسی رو دوست داشته باشی، عشقت به اون آدم مدام بالا پایین می‌شه. اون احساس مدام در حال زیر سؤال بردن، اوج گرفتن، محو شدن، انکار کردن یا آزار دادنه. بدبختی این‌جاست که برای کنترل یا مهارش کاری از دست تو برنمیاد. برقص برقص - هاروکی موراکامی @Urbanroutine

  • در کمال ناباوری معامـلات تجاری و مذاکـرات مالی به شکل آئیـنی-مذهبی درآمده‌اند و دیـن و ایمان را از جامـعه سلب کرده‌اند. عرفـان قرن حاضر تجارت و پـول است. مردم سـرمایه و پول را پرستـش می‌کنند، تجـلی آن را می‌سـتایند و در برابر پورشه و امـلاک گران‌قیـمت توکیو سر تعظـیم فرود می‌آورند و در برابرِ برنـدهای مُد روز کُـرنش می‌کنند؛ گویی پول و سرمـایه‌داری مبدل به اسطـوره‌ی عصر حاضـر گردیده‌. برقص برقص هاروکی موراکامی @Urbanroutine

  • 📙یادداشت‌های آدم زیادی ✒️ایوان تورگنیف 🔄بابک شهاب @Urbanroutine

  • نیشتر زدن به زخم‌های کهنه چه شادی‌آور و چه دردناک است. #لرمانتوف ؛ شاعر روسی @Urbanroutine

روزمَرِگی‌های یک شهرنشین — tgindex