tgindex
غلامرضا بروسان

غلامرضا بروسان

Статистика
@gholamrezaborousanперсидский

غلامرضا بروسان؛ شاعر، زاده‌ی ۱۳۵۲ مشهد، فوت بر اثر تصادف رانندگی ۱۳۹۰. ------------------------------ Instagram.com/jaryane_adabiat

Последний пост
4 янв.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
655
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
5 261
20 постов
Вовлечённость
803,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 4 янв.7101618

    ای کاش می‌شد به هنگام جنگ سیبی را به دشمن تعارف کرد. Wie gut, wenn man im Krieg, Einen Apfel dem Feind zu übergeben, imstande war! #غلامرضا_بروسان 📕 #یک_بسته_سیگار_در_تبعید @gholamrezaborousan

  • 31 дек.8621213

    با یک دست تو را لمس می‌کنم و با دست دیگرم به تو می‌اندیشم. عزیزم در پی تو دستم آنقدر بزرگ می‌شود که از مرز می‌گذرد. تابستان ۸۶ #غلامرضا_بروسان 📔 #مرثیه_برای_درختی_که_به_پهلو_افتاده_است

  • 30 дек.8581523

    شاعر به رضا ضیایی حرف که می‌زنی انگار سوسنی در صدایت راه می‌رود حرف بزن می‌خواهم صدایت را بشنوم تو باغبان صدایت بودی و خنده‌ات دسته‌ی کبوتران سفیدی که به یکباره پرواز می‌کنند. تو را دوست دارم چون صدای اذان در سپیده‌دم چون راهی که به خواب منتهی می‌شود تو را دوست دارم چون آخرین بسته‌ی سیگار در تبعید. #غلامرضا_بروسان 📕 #یک_بسته_سیگار_در_تبعید @gholamrezaborousan

  • گل اگر درست و به موقع در شعر بنشیند کلمه را خوشبو می‌کند Die Blume macht das Wort duftig Wenn sie zeitgemäß und zurecht In Poesie setzt. #غلامرضا_بروسان 📕 #یک_بسته_سیگار_در_تبعید @gholamrezaborousan

  • خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه گاهی شرایطی‌ست که ناچاری از گناه هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه بر دوش تو نهاده شود باری از گناه گفتم: «گناه کردم اگر عاشقت شدم» گفتی: «تو هم چه ذهنیتی داری از گناه»!! سخت است این که دل بِکَنم از تو _ از خودم از این نفس کشیدن اجباری از گناه بالا گرفته‌ام سر خود را اگر چه عشق یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه دارند پیله‌های دلم درد می‌کشند باید دوباره زاده شوم عاری از گناه #نجمه_زارع #خبر_به_دورترین_نقطه_جهان_برسد @gholamrezaborousan

  • 23 дек.1 1762928

    انگار در سرم سوزن نخ می‌کنند در سر من زندگی به کوچه‌ی باریکی رسیده است می‌خواهم نامم را چون پیراهنی از تنم بیرون بیاورم این روزها کیسه‌ها را به دوش می‌گیرم الوارها را جابه‌جا می‌کنم و از کار در هوای سرد لذت می‌برم بعد از تو پدر زندگی را سخت گرفته‌ام #غلامرضا_بروسان 📘 #در_آبها_دری_باز_شد @gholamrezaborousan

  • 21 дек.1 1331721

    ماهِ بی‌حوصله‌ی دشت، بیابان را کشت سیب تلخی شد و چرخی زد و ایمان را کشت حجرالاسودِ ما روشنیِ باغچه بود قبله آن‌قدر عوض شد که مسلمان را کشت کوچه در کوچه زمین خورد و به جایی نرسید داغ این کوچه‌ی بن‌بست، خیابان را کشت سبد خالیِ امسال به سیبی ننشست خاک بی‌برکتِ این مزرعه باران را کشت «دشنه‌ای داشت پدر، تشنه‌تر از اسبم بود» درد آن‌قدر فرو رفت که درمان را کشت شعله‌ی دست تو روشن که در این شهر هنوز می‌شود با دف تو نصف خراسان را کشت #غلامرضا_بروسان 📘 #سکته‌ی_سوم @gholamrezaborousan

  • 13 дек.1 2901515

    غزلی در شب بیا بیا که چو ابر بهار گریه کنیم به دامنِ سیهِ روزگار گریه کنیم به روز گریه بسی خنده کرده‌ایم که حال به جای خنده در این شام تار گریه کنیم چه شهر غم‌زده‌ای، باز نیست میکده‌ای برای محتسب این دیار گریه کنیم ز دست خود به ستوه آمدیم و ای افسوس مجال نیست که از دست یار گریه کنیم به کار عشق، بیا مِی کشیدم و خنده زنیم به جای شعر، بیا زار زار گریه کنیم دگر غزل به شبان سیاه می‌روید سزاست گر همه دیوانه‌وار گریه کنیم #نصرت_رحمانی ؛ (۱۳۰۶-۱۳۷۹) 📘#ترمه

  • 6 июн. 2018 г.11,4 тыс17131

    پشت باغ شیشه باران تند می‌بارد ببین! آسمان دارد گل دلشوره می‌کارد ببین! چرم گیسوی تو با اندام باد آمیخته است تا دلم را زیر پاهای تو بگذارد ببین سهمم از پیراهنت یک غنچه بوی اشک بود احتمالاً شانه‌ات بوی مرا دارد ببین! در گلویم یک زمستان برف جا خوش کرده‌است گریه می‌خواهد مرا دست تو بسپارد ببین! آسمان دارد گل دلشوره اما نیستی بی تو می‌خواهد نگاهم زخم بردارد ببین! #غلامرضا_بروسان #سکته‌ی_سوم @Gholamrezaborousan @Urbanroutine

  • 3 мая 2018 г.6 461212из urbanroutine

    Instagram.com/jaryane_adabiat به احتمال تلگرام کلاً فیلتر بشه، منم قصد ندارم جایی برم؛ بخاطر همین اگر مایل بودید می‌تونید صفحهٔ اینستای #جریان_ادبیات رو داشته باشید. اونجا فقط از کتاب پست گذاشته می‌شه. #باشد_که_رستگار_شوید کارگروه روزمرگی‌های یک شهرنشین😕 @Urbanroutine

  • چشم تو شراب را تداعی می‌کرد آن قرمز ناب را تداعی می‌کرد برف تن تو حریر تابستان بود آن‌قدر که آب را تداعی می‌کرد #غلامرضا_بروسان #سکته‌ی_سوم @Gholamrezaborousan

  • مثل یک خاطره‌ی خوب که پرپر رفته دلخوشی‌های تو از دست خودت در رفته پشت دلواپسی ثانیه‌ها می‌مانی نگرانی که از این بام، کبوتر رفته بی من و ما شدنت این‌همه هم جالب نیست با تو هستم! نکند حوصله‌ات سر رفته؟ باد، این دلهره در گودی شب می‌پیچد یک نفر آمده با زلف شما ور رفته! #غلامرضا_بروسان #سکته‌ی_سوم @Gholamrezaborousan

  • 11 апр. 2018 г.5 203523из dailypoem1

    عاشقان هر کس که دارد از شما مرغ عشقی بر فراز شاخسار پاسداری بایدش هر روز و شب چشم‌ترسی بایدش از روزگار هر کجا در هر خم این رهگذر در کمین بدخواه سنگ‌انداز هست عشق من پر داشت آه ای عاشقان! پَر برای جنبش و پرواز هست #سیاوش_کسرایی @siavashkasrai

  • تو را چون چتری که از باران خیس شده به خانه می‌آورم. #غلامرضا_بروسان @gholamrezaborousan

  • #غلامرضا_بروسان #در_آب‌ها_دری_باز_شد دستم را زیر سرم می‌گذارم و به خواب می‌روم من و دستم هر شب خواب تو را می‌بینیم عزیزم ما حتماً عاشق همیم که این‌همه از هم دوریم @gholamrezaborousan

  • تو واقعی بودی نه مثل دستگیره، نه مثل در تو واقعی بودی مثل اندوه در مزرعه‌ی گندم به تو فکر کردم آن‌قدر فکر کردم که سرم را کشتم کبک‌ها ناپدید شدند و‌ پرستویی در سکوت فرو رفت تا کمر آب‌ها کم‌عمق‌اند و زندگی بیشتر از زندگی زیبا نیست #در_آب‌ها_دری_باز_شد #غلامرضا_بروسان @gholamrezaborousan

  • انگشت‌های من به مردانی در تگزاس شبیهند وقتی که اندام تو را محاصره کرده‌اند. #غلامرضا_بروسان @gholamrezaborousan

  • "گفتی بیا" #غلامرضا_بروسان کجا بیایم با دلم که به لولای در گیر کرده است با سرم که سنگین است، با برفی که می‌بارد باران به تماشای خال گونه‌ام می‌آید. سنگینم انگار زنانی آبستن در دلم زعفران پاک می‌کنند. پاییز ۸۰ #یک_بسته_سیگار_در_تبعید🚬 @gholamrezaborousan

  • بهتر آن‌ست که دل دل نکنیم تا که اندیشه‌ی باطل نکنیم از کنار من و تو می‌گذرند چشم‌ها را متمایل نکنیم دو برابر شده زیبایی ما دامن آینه را ول نکنیم ناتمام است غزل می‌دانم مصلحت بود که کامل نکنیم #غلامرضا_بروسان #سکته‌ی_سوم @gholamrezaborousan

  • تنهایی با سمباده‌ی نرمش از راه می‌رسد دست روی پهلوی راستم می‌گذارد و آرام آرام می‌کشد. تابستان ۸۶ #مرثیه_برای_درختی_که_به_پهلو_افتاده_است #غلامرضا_بروسان @gholamrezaborousan