tgindex
-در اعماقِ رگ‌هایم.

-در اعماقِ رگ‌هایم.

Статистика
@veinlletперсидский

می‌نویسم تا اگر یه روزی رفتم و نبودم، این نوشته‌ها از من به یادگار بمونن. چنلِ پلی لیست: @justformusicss

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
12
Всего постов
30
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 012
+2 за сутки
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
216
30 постов
Вовлечённость
21,3%
к подписчикам
Постов в день
1,7
всего 30
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
38
1/48двое суток
43
1/72трое суток
46

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 15 авг.6из Negildam

    مگه چقدر راهه از دلم تا زبونم، که هرچی می‌خوام حرف بزنم، کلمه‌ها قبل از رسیدن، توی گلوم می‌میرن؟

  • - حالت چطوره الان؟. + خنثی، تو حالت چطوره الان؟‌ - تهی. |از جمله مکالمات|

  • 14 авг.51из zhinoy7

    دلم‌ می‌خواد برم کنسرت بمرانی و دادبزنم احتمالا قهرمانی در کار نیست.

  • پذیرفتن بعضی چیزها برای تو شبیه فرو رفتن یه چاقو توی قلبته. چاقو فرو میره توی قلبت، توی گوشتِ قلبت می‌چرخه، رگ‌هات رو پاره می‌کنه و هرچی بیشتر سعی می‌کنی خودتو ازش نجات بدی، بیشتر می‌فهمی چقدر عمیق فرو رفته. بعد کشیده می‌شه بیرون و تو می‌مونی و قلبی که دیگه بلد نیست چطور خودش رو سرِ هم نگه داره؛ با خون‌ریزی‌ای که نمی‌دونی چطور باید بندش بیاری. ولی تو مجبوری خودتو احیا کنی. باید نفس بکشی، تیکه‌های خودتو جمع کنی، روی زخمی که هنوز بازه دست بذاری، بخیه بزنی و خودتو سر پا نگه داری. اما درست وقتی فکر می‌کنی شاید بالاخره داری خوب می‌شی، دوباره چاقو فرو می‌ره. و شاید سخت‌ترین قسمت پذیرش همین باشه؛ اینکه بعضی چیزها رو باید بارها بپذیری، چون هر بار که یادت میاد، انگار همون چاقو دوباره فرو می‌ره. •بیست‌وسوم مرداد | از لحظه‌های تجربه شده.

  • 14 авг.21из Negildam

    این پیام رو فور کنید چنلتون، تا بیام و قشنگترین پستتون رو فور بزنم باهم ببینیم✨🤍

  • 14 авг.29из manhoneymoonammm

    کاش می‌شد این هیولای پی‌ام‌اس رو از وجودم بیرون کنم؛ چند روزه خودمم از خودم سر درنمیارم.

  • با تو این تنِ شکسته داره کم کم جون میگیره... . - مورد علاقه -

  • احساس می‌کنم «قربونت برم» و «دورت بگردم» دیگه حق مطلب رو ادا نمی‌کنن. انگار بعضی حس‌ها از یه جایی به بعد، دیگه توی این جمله‌ها جا نمی‌شن؛ در عوض من می‌گم «بمیرم برات».

  • اون‌جایی که دیگه زورت نمی‌رسه تپش قلب، لرزش دست، جویدن لب، کندن پوست دور ناخن، قفل شدن فک، فشار دادن انگشت‌ها، تکون دادن بی‌قرار پا، بازی کردن مداوم با موها، فشار دادن کف دست‌ها به هم، گاز گرفتن داخل گونه، کشیدن پوست لب، ور رفتن با گوشه‌ی لباس، باز و بسته کردن دست‌ها، نفس‌های کوتاه و پشت‌سرهم شروع می‌شه. یه بی‌قراریِ سمج که دست از سرت برنمی‌داره.

  • راجع بهش مشغولم به کندن لاک ناخن‌هام.

  • با من مهربون باش؛ به اندازه‌ی تمام دفعاتی که دنیا باهام مهربون نبود. به اندازه‌ی تمام روزهایی که مجبور شدم قبل از اینکه کسی دستم رو بگیره، خودم دست خودم‌و بگیرم. به اندازه‌ی تمام «اشکالی نداره»هایی که گفتم، وقتی اتفاقا خیلی هم اشکال داشت. به اندازه‌ی تمام لحظه‌هایی که احتیاج داشتم شنیده بشم، اما مجبور بودم ساکت بمونم. به اندازه‌ی تمام شب‌هایی که کسی نمی‌دونست من با چه چیزی توی سرم می‌جنگم و صبح، دوباره طوری رفتار کردم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. به اندازه‌ی تمام وقت‌هایی که دلم می‌خواست یکی بفهمه «خوبم» همیشه به معنی خوب بودنم نیست. به اندازه‌ی تمام محبت‌هایی که بخشیدم، بی‌اینکه مطمئن باشم خودم هم جایی برای دریافت کردنشون دارم. به اندازه‌ی تمام دفعاتی که از چیزی درد کشیدم و به جای اینکه بپرسم «چرا من؟»، فقط سعی کردم دووم بیارم. به اندازه‌ی تمام صبح‌هایی که با دل خسته بیدار شدم و باز هم زندگی رو ادامه دادم. به اندازه‌ی تمام شب‌هایی که دلم می‌خواست فقط یک نفر کنارم باشه، نه برای اینکه چیزی رو درست کنه، فقط برای اینکه مجبور نباشم تنهایی ازش عبور کنم. با من مهربون باش؛ به اندازه‌ی تمام رنج‌هام.

  • видео или голосовое, без подписи

  • فروغ فرخزاد عزیزم مدت‌ها پیش نوشته بود: "دلم می‌خواست‌های من زیادند، بلندند، طولانی‌اند". اون موقع شاید فقط یه جمله بود که از کنارش رد می‌شدم؛ ولی هرچی بیشتر زندگی کردم، بیشتر فهمیدم بعضی جمله‌ها رو نمی‌شه فقط خوند و فهمید. باید یه روزی برسه که خودت وسط همون حس وایسی تا بفهمی دقیقا چی می‌گفت. من واقعا کلی چیز می‌خواستم. دلم می‌خواست برای چیزهایی وقت بذارم که قرار نیست برام پول بسازن یا آینده‌مو درست کنن، صرفا چون دوستشون داشتم، می‌خواستم انجامشون بدم. دلم می‌خواست بعضی روزها فقط برای خودم باشن، بدون اینکه از صبح تا شب دنبال انجام دادن یه لیست بلند از بایدها باشم. دلم می‌خواست گاهی بشینم و هیچ کاری نکنم. بدون اینکه ته ذهنم یکی بهم بگه "داری وقتتو هدر می‌دی". دلم می‌خواست اون‌قدر درگیر رد کردن روزا نباشم که یادم بره اصلا برای چی داشتم این‌همه تلاش می‌کردم. چون آدمی‌زاد یه جایی خسته می‌شه از اینکه تمام انرژی‌ش رو صرف این کنه که فقط از پس همه‌چیز بربیاد. خسته می‌شه از اینکه هر چیزی که دوست داره باید بره ته لیست. پشت همه‌ی کارهای ضروری، پشت همه‌ی نگرانی‌ها، پشت فعلا نمی‌شه‌ها. آره عزیزم حالا می‌فهمم چی می‌گفتی؛ دلم‌ می‌خواست‌های من هم زیادن، بلندن، طولانی‌ان.

  • 8 авг.2315из Negildam

    طفلکی آدمی‌زاد؛ چه‌قدر حرف هست که باید می‌زده و نزده.

  • آسمون چه وقتی روزه قشنگه، چه وقتی شبه قشنگه. چه وقتِ طلوع که آروم‌آروم از دل تاریکی، نور متولد می‌شه، چه وقتِ غروب که خورشید بی‌هیاهو، رنگ‌هاشو جا می‌ذاره و می‌ره. چه وقتی صافه و یه آبیِ بی‌انتهاست، چه وقتی ابرها تموم وسعتش رو بغل کردن. چه وقتی بارون می‌باره، چه وقتی بعد از بارون هوا انگار نفس تازه می‌کشه. چه وقتی باد ابرها رو جابه‌جا می‌کنه، چه وقتی ماه تنها وسط تاریکی می‌ایسته. چه وقتی ستاره‌ها یکی‌یکی روشن می‌شن، چه وقتی هیچ ستاره‌ای پیدا نیست. آسمون قشنگه، چون هیچ‌وقت شبیه دیروزش نیست. هر بار که بهش نگاه می‌کنی یه رنگ تازه، یه نور متفاوت و یه حس عمیق داره.

  • видео или голосовое, без подписи

  • - جزئیات -

  • 6 авг.1 25526

    با تو، حتی چایی تلخ هم می‌چسبه.

  • اگه یه روز از خودت هم خسته بشی؟ من کنارت هستم. اگه لبخند بزنی ولی ته دلت آشوب باشه؟ من کنارت هستم. اگه همه ازت بخوان قوی باشی، ولی دیگه توانش رو نداشته باشی؟ من کنارت هستم. اگه شب‌ها فکرات نذارن آروم بگیری؟ من کنارت هستم. اگه دلت پر باشه، ولی حتی ندونی چی باید بگی؟ من کنارت هستم. اگه از توضیح دادن حال دلت خسته بشی؟ من کنارت هستم. اگه خودتم نفهمی چی توی دلت می‌گذره؟ من کنارت هستم. اگه هیچ‌کس نفهمه چقدر خسته‌ای؟ من کنارت هستم. اگه از جنگیدن با چیزایی که هیچ‌کس نمی‌بینه خسته بشی؟ من کنارت هستم. اگه گذشته هنوز یه گوشه‌‌ای از قلبت‌ رو به درد بیاره؟ من کنارت هستم. اگه از فردا بترسی؟ من کنارت هستم. اگه حس کنی دیگه راهی نمونده؟ من کنارت هستم. اگه هیچ کاری از دستم برنیاد که غمتو کم کنم؟ باز هم کنارت هستم. چون من قول نمی‌دم همیشه بتونم درداتو از بین ببرم، قول نمی‌دم همیشه جواب درست رو داشته باشم، قول نمی‌دم بتونم همه‌چیزو درست کنم ولی قول می‌دم وقتی دنیا برات سنگین شد، وقتی خودت هم ندونستی چی توی دلت می‌گذره، وقتی هیچ حرفی نتونست حالت رو بهتر کنه، من همون‌جا باشم؛ کنارت. نه برای اینکه بخوام وانمود کنم هیچ اتفاقی نیفتاده، نه برای اینکه فکر کنم چند تا جمله می‌تونه همه‌ی درداتو پاک کنه، نه اصلا. فقط برای اینکه توی سخت‌ترین لحظه‌هات تنها نباشی و بدونی یکی هست که موندن رو انتخاب کرده.

  • 3 авг.3048из justsaqhiandme

    خیلی آدم نگوییم. حرفتو به کسی نمی‌گم، رازتو به کسی نمی‌گم، از غمت به کسی نمی‌گم، راه رسیدن به زخمتو به کسی نمی‌گم. از خودم به کسی نمی‌گم، غمم رو به کسی نمی‌گم، حرفم رو، به جایی رسیده که دیگه حرفای رسوب کرده تو اعماق قلبم رو هم به کسی نمی‌گم.

-در اعماقِ رگ‌هایم. — tgindex