- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 110
- 1/48двое суток
- 126
- 1/72трое суток
- 135
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بچه ها من یه دوره نقاشی با پاستل روغنی و تکنیک هاش خریدم، و برامرو دو تا اکانت فعال شده اکانت دومو میفروشم با قیمت کمتر : @Pieofthecake
بچه ها، اینایی که تو چنل شخصیم میذارم رو هم اینجا به اشتراک میذارم واقعیت من، این هارو از زبان خود مارینا آبرامویچ مینویسم چون داخل کتابی که دارم میخونم نحوه روایت کمی فرق میکنه ولی..خب قلم منه، چون یکم برای خودم این ها دردناکن بازنویسی میکنمشون
یکی از بهترین های زندگی ام ریلکه است ای زمین آیا همین را نمیخواستی؟ که در میان ما طلوع کنی کتابی به اسم نامه ها : تابستان 1926 سه نامه نگار، ریلکه - مارینا تسوتایوا - پاسترناک پس از سال های نامه نگاری عاشقانه، مارینا تقاضا میکند تا پاسترناک را ببیند،…
مارینا آبرامویچ
و آن زن، مادر نیمچه کمونیست من بود که پس از هربار تحمل رنج بنا به مرام اسپارتانی اش میگفت ( میتوانم درد را تحمل کنم ) بنا بر همین ها زیر کتک های او تمام تنم رو به سیاهی میرفت اما نباید صدایم در میآمد چون باید درد را تحمل میکردم درست شبیه به چیزی که او…
زیبایی بی حد و حصر موهای بلند زنی که لختی آن از لای پتو پیداست، پدرم در جنگ، پس از حمله نازی ها، دانیکا را که یک سرگرد ارتش بود، لا به لای پتو ها پیدا کرد آن هم به دلیل زیبایی گیسوان رهای او که برخلاف چهره ی از حال رفته و تب کرده اش بوی زندگی میداد پدرم نجاتش…
زیبایی بی حد و حصر موهای بلند زنی که لختی آن از لای پتو پیداست، پدرم در جنگ، پس از حمله نازی ها، دانیکا را که یک سرگرد ارتش بود، لا به لای پتو ها پیدا کرد آن هم به دلیل زیبایی گیسوان رهای او که برخلاف چهره ی از حال رفته و تب کرده اش بوی زندگی میداد پدرم نجاتش داد و بعد یکدیگر را گم کردند. و پس چندین ماه، دانیکا که مسئول رسیدگی به پارتیزان های زخمی بود چهره ی مردی را دید که زندگی اش را به او مدیون بود، و بنا به نبود خون اهدایی، مادرم به دلیل هم گروه بودن خون هایشان، خونش را به او اهدا کرد و اینبار او بود که زندگی پدرم را نجات داد
درد، تقریـبا کمتر کسـی امـروزه نگاهی به دور از چارچوب هاش به هنـرمند داره، به حتم خود من هم، از این دید که دو وجه داره واسم، یا اون هنر مستقل شده نسبت به خالقش و یا از دید دیگر من از منظر اخلاقی، قابل ارزش بودن اون هنر بسته به اینکه حامل وجود اون هنرمند هست، میتونه نسبت به خالقش زندگی مستقلی پیدا نکنه، کاملا نسبـی هست اینکه کمتر کسی از رضا عبدو حتی میدونـه یا کم تر کسی بهش اشاره میکنـه با توجـه به دور از وطـن بودن و یا همجنسگرایی و بعد ابتلای به ایـدز، چه چیـزی تو رو اینقـدر کمرنگت مـیکنه در صورتـی یکی از برجسته ترین کارگردان های تئاتر آوانگارد آمریـکا بودی و سیل زیـادی از دونـه درشت ها تو رو میشناسنت و تنها جایـی که ازت صحبـت نمیشه وطنت هست
یک ایـران او را نشناخت رضا عبدو فرزند بنیانگذار باشگاه پرسپولیـس که در غم فراق و دوری از وطن، آشوب زدگی جهان انسان امروزی را در اماکن نامتعارفی مانند ساختمان های متروکه، انبار ها و غیره در قالب تئاتر به تصویر کشیـد
без подписи
رضا عبدو هنرمندی که ایران نمیشناسدش
آنتونن آرتو شیاطین را احضار میکند و تئاتر را به آیینی برای مواجهه با آن تبدیل میکند اما رضا عبدو شیاطین را به تصویر میکشد آشوب زدگی ای که حالا در صفحه تلوزیون است، در سیاست، سخنوران پشت میکروفون، در شهر ها، زندگی های روزمره، سکو ها، جمعیت پر تنش شنوندگان، خیابان های مملو از ترافیک، منتظران پشت چراغ قرمز و خشونت انسان امروزی
без подписи
без подписи
واقعا حیف یه هنرمندان ایرانی دور از وطن
پریشب اولیشو دیدم
بالاخره ارشیو رضا عبدو رو گرفتم میفروشم 💀
این ترک هارو باید فروخت شما درک نمیکنید
این ترک هارو باید فروخت شما درک نمیکنید
سمت راست ایمی لی سمت چپ یوها و الیا حالا وقتی میگم اعضای بند شاهکارن، کیا بودن؟ یوها که از بند مورد علاقم Swallow the sun فردریک و متیاس نورمان اعضای سابق katatonia؟ وای خواهش میکنم!! و یکی از درام زنای nightwish که اسمشو یادم نیست!! چطور ممکنه یه همچین…