tgindex
Voicegram
@vorood_iqперсидский

تنها صداست که میماند @just_ohz

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
797
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
389
23 постов
Вовлечённость
48,8%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 23
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
38
1/48двое суток
43
1/72трое суток
46

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 12 авг.4352из vorood_iq

    دنیا خیلی کوچک است عزیزم... خیلی... #علی_سلطانی

  • 31 июл.142109из vorood_iq

    ...‌♡⁩ تووو نیستی وَ سکوت، عمیق تر از فاجعه،دارد دمار از روزگار ِ تنهایی ام در می آورَد ،، این چهاردیواری ِ لعنتی هم گویی به وسعت ِ یک دنیا شده، هر چه نگاه میکنم، هرچه می روم، هر چه می دَوَم، هرچه مرور می کنم، تمامی ندارد این هزااارتووی خاطرات انگار ... حالا این پنجره ی گنگ، این راه بی پایان، وَ این قدمهای خسته، بیشتر از تووو صدایت را می طلبند صدایت را ... تا توووو بیایی، دیر می شود، تا توووو بیایی، دیر می شود، صدایت را برای بوسیدن، برای آغوش،، صدایت را برای شعرهایم بفرست .............. #مریم_رضایی_حامی

  • 9 июл.5821216

    امید زیادی به زندگی ندارم و ارتفاع پنجره‌ات کمتر از دو متر که باشد، امید چندانی به مرگ هم نخواهی‌داشت سال‌هاست روی تیغۀ باریک دیواری راه می‌روم که سقوط از آن همان‌قدر غیرممکن است که ماندن، که ادامه‌دادنش با من چه‌کرده‌ای دنیا!؟ چگونه این‌گونه غم‌انگیز در خود به تساوی رسیده‌ام؟ چگونه خود را در کمال عدالت به دو نیم کرده‌ام؟ حتی یک قرص #سرماخوردگی دربرابر تقسیم‌شدن به دو بخش کاملاً مساوی مقاومت می‌کند تا کی؟ تا کی به تیزکردن چاقویت ادامه می‌دهی؟ تا کی نیمه‌های مرا با وسواس در کفّه‌های ترازوی خویش می‌ریزی؟ نیمی‌که خودم هستم را نیمی‌که خودم بـودم را با من بگو کسی‌که با چتر از خانه بیرون می‌رود، به آسمان خوشبین است یا بدبین؟ کسی‌که ارتفاع ساختمان‌ها‌ را محاسبه می‌کند، به آسمان فکر می‌کند یا زمین؟ #لیلا_کردبچه ‌

  • 7 июл.4941513

    بی‌قرارت می‌کند، صدها چرای لعنتی کی به پایان می‌رسد این ماجرای لعنتی؟ لب‌به‌لب سیگار تا بیت الغزل سوزان شود کی صدایم می‌کنی؟پس کی؟صدای لعنتی دل بریدن در میان بهت و گریه ساده نیست بوی رفتن می‌دهد این لحظه‌های لعنتی فرض کن ...! تنهایی‌ات را با خودت قسمت کنی فرض کن ...! تنها شوی در یک هوای لعنتی پشت هم سیگار و هر روزت، تماماً الکلی بی‌خیالت می‌شود، حتی دعای لعنتی من زمستان زاده‌ام از سوز میترسانی‌ام!؟ من زمستانم، بیا بر من، بلای لعنتی سعی کردم تا شبی از زندگی هم کم شوم کارد از بس می‌رسد هرشب به جایِ لعنتی با دو زانوی در آغوشم خیالت می‌کنم بغض غوغا می‌کند، این آشنایِ لعنتی #پویا_جمشیدی

  • 6 июл.5171014

    نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی خالق هر لحظه از این عشق پنهانم تویی با نگاهت داغ یک رویای شیرین بر دلم می نشانی تا بفهمم حکم ویرانم تویی بیقراری میکند در شعر هم رویای تو باعث بی تابی چشمان گریانم تویی آمدی تا من فقط مومن به چشمانت شوم ربّنا و آتنا"ی بین دستانم تویی" گرگهای چشم تو، آدم به آدم می درند من نمیترسم از آن وقتی که چوپانم تویی عشق ِ دورم از کجای قلعه ام وارد شدی؟ که ندیدی در حریمم، ماه و سلطانم تویی درد یعنی حرفی از نام تو در این شعر نیست من غلط کردم نگفتم دین و ایمانم تویی نه زلیخا هم نمیفهمد همین حال مرا تا جهنم میروم حالا که شیطانم تویی!! #پویا_جمشیدی

  • مرا چند روزی به حالِ دل خستگی هایم رها کنید با فنجانم و همین بادِ و نسیم که مست شده از بویِ بهار ما را هم هوایی می کند لاکردار بی آنکه بداند در این حوالی ما را مستِ مِیِ تنهایی کرده اند و حالا حالاها انگار نمی پرد از سرمان این مستی و سر دردهایِ مدامش کسی هم نیست که نگاهِ خسته مان را به راهش بدوزیم با شوقِ چند کلامِ آشنا با طعمِ - می فهممت- هایِ مدام ! نگران نباشید اما! چیزی نیست تنها کمی از این بریدن و دوختن هایِ روزگار لباسِ صبوریم تنگ شده می شکافمش باز هم می آیم و می گویم نترس جانم ! خدا حواسش به همه ی روزهایِ بی بهارمان هست #عادل_دانتیسم

  • سلام عزیزان روزهای سخت دوری و دلتنگی و غم امیدوارم حال همگی خوب باشه و در امان و پناه ایزد منان باشید ❤️

  • 8 янв.57451из vorood_iq

    یاوه مگو دیکتاتور! این‌جا ایران است. نبین اگر گاهی گرسنه می‌خوابیم. نبین اگر گاهی یکی به زندان وُ دیگری درمانده‌ی زندگی‌ست. امتحان کنید! ما دوباره بر خواهیم خاست، ما دل و دستِ خسته‌ی خویش را در خونِ سیاوش خَضاب بسته‌ایم. امتحان کنید! او که باد می‌کارد تنها توفانِ تشنه درو خواهد کرد. با این همه زنهار! ما کبوترزادگانِ زیتون‌پَرَست قرن‌هاست کینه خود را به هفت آبِ زمزم وُ جنگ را به رؤیای زندگی شُسته‌ایم! مجبورمان نکنید! ما صلح می‌خواهیم. #سید_علی_صالحی

  • تو فکر کن فراموشت کرده ام ؛ وَ این واژه ها فقط هذیان های شاعرانه ایست که هر شب در حواس پرتی های عاشقانه بی اختیار ، از دهانِ قلمم بیرون می پرد! فکر کن زنده ام ؛ وَ این گَردِ مرگی که نِشَسته روی عقربه ها ، با یک بهارِ تقویمی ، تکانده می شود! فکر کن چشمهایم به هوای خاطره ها حسّاسند که اینهمه گریه به راه انداخته اند! نگرانِ من نباش! من هم فکر می کنم تمامِ فصل ها #زمستان است ، درِ لب هایم را می بندم و پای هیچ حرفی را به سرمای بیرون ، باز نمی کنم...! #مینا_آقازاده

  • 6 янв.34935из vorood_iq

    🍃🌸🍃 خوب است که بر این سیاره همیشه کسی هست که به کس دیگری فکر می‌کند شک نکنید فکر بکنید! همین حس آرام خوشایند است که قدم‌های آدمی را در امتداد صبح استوار می‌کند #سید_علی_صالحی 🍃🌺🍃

  • 5 янв.30343из vorood_iq

    هر صبح زندگی برای ادامه پیدا کردن به دنبال بهانه می گردد و چه بهانه ای زیباتر از چشمانت... #سید_علی_صالحى

  • از بابا پرسيدم بچه چه جوری مياد توی شکم مامانش؟ بابا کمی فکر کرد. بعد گفت بيا بريم توی حياط.  به حياط رفتيم بابا يکی از بته های گل سرخ رو نشون داد و گفت: - اين بته اول يک تخم کوچيک بوده. بعد اين تخم رو تو زمين کاشتيم. بعد بهش آب داديم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده اين بته بزرگ که می‌بينی. منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی. -با دست کاشتی يا با بيلچه؟ بابا کمی رنگ به رنگ شد و گفت: - با يک جور بيلچه مخصوص - پای من آب هم دادی؟ - آره٬ آب هم دادم. - با آب پاش دادی يا با شلنگ؟ بابا نگاه تندی به من کرد. چرا عصبانی شده بود؟ ولي من بايد بدونم. - با شلنگ پسرم - بابا٬ خودتون آب دادين يا مش رضا باغبون؟ بابا يک دفعه برگشت و يک چک زد تو گوشم و گفت: - برو گمشو پدر سوخته كره خر...!!! ~ آسمون و ریسمون/ ایرج پزشک‌ زاد . روز #پدر مبارک ❤️

  • 2 янв.27652из vorood_iq

    می‌تواند پینه‌های دست باشد یا بوسه‌ای روی گونه دختر اشک های نادیده باشد یا دست نوازشی روی سر پسر می‌تواند حتی یک "پلاک خاک خورده" باشد... چه ترکیب عاشقانه ایست این پدر! ❤️ #محمدرضا_پاداش

  • 2 янв.665423

    تو هم درد مرا تسکين نخواهی داد، می‌دانم فقط آرامشم را می‌دهی بر باد، می‌دانم! علی رغم تمام لحظه‌های آشنايی‌مان تو هم روزی نخواهی کرد از من ياد، می‌دانم! و حتی می‌رسد روزی که وقتی صحبت از من شد تو خواهی گفت: از آن ديوانه دل، فرياد، می‌دانم! مرنج از گفته‌های من که من اين زود رنجی را برای کاملی مانند تو ايراد می‌دانم! دو دل هستم من اما راه حل مشکل خود را به دريا دل زدن با هر چه باداباد می‌دانم! زبانم لال اگر رفتی چنين خواهی شنيد از من: گل سرخی که پژمرده به آب افتاد می‌دانم! #غلامرضا_طریقی

  • 30 дек.29455из vorood_iq

    اگر روزی با جمعه ی فرهاد اشک ریختی اگر روزی درباره ی الی را با تمام وجود فهمیدی اگر روزی چرا رفتی ِ شجریان را از اعماق قلبت خواندی اگر روزی دیدی که تنها شعر آرامت می کند ... برای خودت فاتحه ای بخوان ! تو مـُرده ای ...حواست نیست ! #مرتضی_شالی

  • 30 дек.29666из vorood_iq

    ... عاشق آرامشِ چشمهایت هستم وَ .. دیوانه ی بدقولیهای گاه و بیگاه که نه ، همیشگی ات ... سر ِ قرار نیامدنهایت آشفتگی ِ موهایت .. وَ .. شلختگی هایت را دوست دارم ،، وقتیکه دستهایم به رسم ِ عشاق ، در جیب بارانی ات در جستجوی دستهای توست و چیزی جز پوست ِ تخمه ی آفتابگردان پیدا نمیکند ... با تو بدون اغراق سرمستم از بوی خوش زندگی ،، با تو ، گذشتِ زمان ، یک بازی بچه گانه ست ،، با تو ، بی نظمی یه جورِ خوبی به من می چسبد  ،، تو .. نه روز میشناسی ، نه ماه ، نه سال ،، نه فصل ... مثلا .. الان زمستان است تو میخندی ، بهار می شود ...😍✌️ #مریم_رضایی_حامی

  • 28 дек.26362из vorood_iq

    من از این هوا وحشت دارم! این هوای تمیز و شفاف خیلی آزار دهنده ست، بدم میاد از هوای برفی، از هوای بعد از بارون و سنگ فرش های نم زده متنفرم، این ها خطرناکن، درست مثل یه دست لباس نو که هنوز مارکش رو نکندی، یا یه عطر تازه که هنوز به خودت نزدی، به نظرت این ها ترسناک نیستن؟ با وجود این ها آدم همش دوست داره بزنه بیرون. ولی به جاش عاشق هوای گرم و داغ و طاقت فرسام، عاشق اینم که از کف پیاده رو آتش در بیاد، اصلا وقتی هواشناسی میگه توی خونه هاتون بمونید طوفان در راهه یا اینکه به دلیل آلودگی همه جا تعطیله می خوام بال در بیارم. البته این ها دلیل نمیشه که به من بگی نا امید یا ضد حال! من فقط اینجوری خیالم راحت تره، می دونم که دلیلی نداره برم بیرون، می دونم که قرار نیست چیزی رو از دست بدم و می دونم اون لعنتی هم با کسی جایی نمیره. #روزبه_معین

  • 28 дек.28747из vorood_iq

    مردها گاهگاهی، به جزیره ای ناشناخته در درونشان پناه می برند و جز قیل و قال مرغان دریایی تنهاییشان تن به اصالت هیچ صدایی نمی دهند ! مردها گاهگاهی هم، از شانه های استوار خود پایین می آیند و دلشان همچون پر کوچکی آویزان "دوستت دارمی" می ماند . . . سوما تکیه خواه

  • 27 дек.24044из vorood_iq

    وقتی که تو نیستی من حُزن هزار آسمانِ بی اردیبهشت را گریه می کنم فنجانی قهوه در سایه های پسین، عاشق شدن در دی ماه مردن به وقتِ شهریور وقتی که تو نیستی هزار کودک گمشده در نهان من لای لای مادرانه تو را می طلبند. #سيد_علی_صالحی

  • 26 дек.26689из vorood_iq

    دلم تا برایت تنگ می‌شود نه شعر می‌خوانم نه ترانه گوش می‌دهم نه حرف هایمان را تکرار می‌کنم دلم تا برایت تنگ می‌شود می‌نشینم اسمت را می‌نویسم می‌نویسم..می‌نویسم بعد می‌گویم این همه او پس دلتنگی چرا؟ دلم تا برایت تنگ می‌شود میمِ مالکیت، به آخرِ اسمت اضافه می‌کنم و باز عاشقت می‌شوم.. #گروس_عبدالملکیان