- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 18
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 41
- 1/48двое суток
- 46
- 1/72трое суток
- 50
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
آدم چیزی که خودش تجربه کرده رو، وقتی برای دیگران اتفاق میافته، بیشتر درک میکنه؛ و انگار برای دومینبار، واسهش اتفاق افتاده.
بعد از تموم شدن یه رابطه، آدم فقط نبودنِ اون شخص رو تجربه نمیکنه؛ یه مدت با نبودنِ نسخهای از خودش هم کنار میاد که توی اون رابطه ساخته بود. برای همین بعضی جداییها، بیشتر از دلتنگی، حسِ گم شدن دارن.
من از رفتن آدما ناراحت نیستم، از این ناراحتم که بعضیا انقدر قشنگ میان توی زندگیت، که وقتی میرن، یه تیکه از اعتمادت هم باهاشون میره.
без подписи
انگار یکی روحمو آویزون کرده به آخرین تارِ امید.
یه زمانی ارتباط گرفتن با آدمها برام سخت بود؛ زیاد فکر میکردم، زیاد حساس میشدم و سخت اعتماد میکردم. ولی الان خیلی راحتترم، میتونم با آدمهای جدید حرف بزنم و وارد ارتباط بشم، بدون اینکه خودمو گم کنم. شاید چون بالاخره یاد گرفتم هر کسی قرار نیست بمونه، و رفتن بعضیها هم چیزی از من کم نمیکنه.
گاهی باید ببخشی، ولی دیگه برنگردی؛ چون آرامشت، ارزشمندتر از رابطهایه که هر بار ازت یه تیکه کم میکنه.
وقتی یکی شخصیت واقعیش رو بهت نشون میده، سعی نکن دوباره تو ذهنت همون آدمی بسازیش که دلت میخواد باشه؛ همون چیزی که نشونت داده رو باور کن، نه چیزی که آرزو داری ازش ببینی.
بشکنه این دست که نمک نداره.
گاهی رسیدن، فقط سهمِ آدمیه که با وجود تمام خستگیها، یک بار دیگه بلند میشه و ادامه میده.
شاید دیگه وقتشه از سرِ راهِ خودت بری کنار، تا ببینی چقدر خوب بلدی پرواز کنی.
اگه میدونستی چقدر کافی و ارزشمندی، انقدر نمینشستی به غصه خوردن.
واقعا عکسه بوی سلامت روان میده.🙇🏻
без подписи
معلومه برای رسیدن به چیزی که واقعاً میخوایش، وسط راه خسته میشی، کم میاری، گریه میکنی و هزار بار به رها کردنش فکر میکنی. اما بعضی چیزها ارزش این همه جنگیدن رو دارن؛ پس حتی وقتی دیگه توانت کمه، دست از خواستنش نکش.
فقط یه چُرت ده دقیقهای وسط خستگی های روزت میتونه نجات دهنده باشه.
без подписи
از وقتی که فهمیدم باید خودم زندگیم رو قشنگ کنم اضطراب اجتماعی رو گذاشتم کنار.
نمیدونم جدیدا هر وقت از یکی خوشم میاد، بیشتر از اینکه خوشحال بشم، غمگین میشم. شاید چون یهبار واقعاً عاشق شدم و بعدش دیگه هیچ حسی برام ساده نشد. انگار از وقتی فهمیدم دوست داشتنِ واقعی چقدر میتونه عمیق باشه، هر علاقهی جدیدی قبل از اینکه شروع بشه، منو یاد چیزی میندازه که تموم شده. شاید مشکل آدمهای جدید نیستن؛ شاید من هنوز بلد نیستم بعد از یه عشق واقعی، دوباره از کسی خوشم بیاد و نترسم که آخرش دوباره همونقدر درد بکشه.
نمیدونم جدیدا هر وقت از یکی خوشم میاد، بیشتر از اینکه خوشحال بشم، غمگین میشم. شاید چون یهبار واقعاً عاشق شدم و بعدش دیگه هیچ حسی برام ساده نشد. انگار از وقتی فهمیدم دوست داشتنِ واقعی چقدر میتونه عمیق باشه، هر علاقهی جدیدی قبل از اینکه شروع بشه، منو یاد چیزی میندازه که تموم شده. شاید مشکل آدمهای جدید نیستن؛ شاید من هنوز بلد نیستم بعد از یه عشق واقعی، دوباره از کسی خوشم بیاد و نترسم که آخرش دوباره همونقدر درد بکشه.