tgindex
وارستگی

وارستگی

Статистика
@waarastehИскусствоперсидский

Nihil humani a me alienum puto ـــــــــــــــ ع. وارسته کانال شخصی علاقه‌مند به فلسفه و هنر هم‌بنیان‌گذارِ تعمق: @Taamoq ـــــــــــــــ لترباکسد: https://boxd.it/cRlvJ

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
185
+2 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
210
23 постов
Вовлечённость
113,5%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 23
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
51
1/48двое суток
58
1/72трое суток
63

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • I Am the Common Man — Joe Corrie I am the Common Man. I am the brute and the slave, I am the fool, the despised From the cradle to the grave. I am the hewer of coal, I am the tiller of soil, I am serf of the seas Born to bear and to toil. I am the builder of halls, I am the dweller of slums, I am the filfth and the scourge When winter's depression comes. I am the fighter of wars, I am the killer of men, Not for a day or an age But again and again and again. I am the Common Man. But Masters of mine take heed, For you have put into my head Oh! many a wicked deed. منم آن انسان عامی — ترجمۀ فارسی: ع. وارسته منم آن انسان عامی. آن وحشی، آن برده، آن کودنِ مطرود از گهواره تا به گور. من آن زغال‌شکنم، همان دهقان، رعیّتِ دریاها؛ زاده شده تا باری کشد و رنجی بَرَد. همو که عمارت‌ها بر پا می‌کند، همو که ساکنِ زاغه‌هاست. همان کثافتم من، همان آفت هنگامۀ رکود زمستان. من: جنگاورِ جنگ‌ها، قاتلِ بنی بشر، نه برای یک روزی و نه برای یک روزگار؛ بارها بارها بارها. منم، آن انسان عامی. لیک، هشیار باشید شما، ای اربابان من! شما در سر من چه بسیار بذرِ شرارت کاشته‌اید. • حسین آقا در طلای سرخ، ساختۀ جعفر پناهی

  • در حال تماشای فیلم روزا لوکزامبورگ (از بنیان‌گذاران حزب کمونیست آلمان و مخالف جنگ جهانی اول) ساخته‌ی فون تروتا هستم. در کنفرانسی سخنران چنین می‌گوید: «پرولتاریا کیست؟ توده‌ای از مردم و اجتماعی است که به‌صورت همگانی عاشق صلح بوده و از جنگ متنفر است. و از آن‌سوی این ملی‌گرایان و میهن‌پرستان مجنون و دیوانه هستند که از کشتارها و قتل‌عام‌های جنگ به وجد می‌آیند. اما به محض آن‌که این نبردها و درگیری‌ها متوجه خود ایشان گردد، یعنی هنگامی که جنگ بورژوازی و طبقه‌ی کارگر را به یکسان در خود ببلعد ، ایشان به یاد متحدین و هم‌پیمانان خویش خواهند افتاد و به فرونشاندن توفان جنگ مبادرت خواهند نمود. بهرحال حنای این آقایان دیگر رنگی ندارد» . . . وحشت از جنگ و بمباران از خاطر هیچ‌کدام از ما زدوده نخواهد شد. هم‌چنین سخنانی از این دست که جنگ را کمکی انسان‌دوستانه قلمداد کردند و آن رفص‌ها و شادی‌های آن‌سوی مرزها… در این چند ماه چه برچسب‌هایی که به کسانی که طرفدار جنگ نبودند، نخورد. داد از این «بربریت ملی‌گرایانه»

  • 5 авг.1303из Nima_Orazani

    خوشا من و تنبلی‌هایم. چه حرف‌ها که نگفتم و چه دغدغه‌ها که ننوشتم. دیگران می‌گویند. مهم نیست.

  • 4 авг.14333из tazihali

    شعرِ بلندِ «کاترینا» — تاراس شوچنکو، ترجمۀ هاله لشگری

  • 1 авг.17424из herfeh_honarmand

    «ایران؛ ۳۰ سال بعد» گفتاری از آرش حیدری در سایت حرفه: هنرمند از لینک زیر ببینید: 📌 https://herfeh-honarmand.com/product/iran-in-30-years-arash-heydari/ #ایران‌ـ‌سی_سال_بعد

  • آزمون پروفایل ایدئولوژیک نتایج من: ❗️ ایدئولوژی: ۹۶٪ سازگار با سوسیالیسم بازار 🏡 کشور/ملت: ۹۳٪ سازگار با شیلیِ آلنده 👴شخصیت: ۹۷٪ سازگار با فرانتس فانون می‌توانید از طریق لینک زیر در آزمون شرکت کنید: https://12axes.vercel.app/en

  • 🇵🇸

  • 20 июл.2571110

    🇵🇸

  • «ایالات متحده نمی‌تواند به جهان تجاوز نکند» 🎤فریبرز رئیس‌دانا از مستند فریبرز رئیس‌دانا، به کارگردانی بکتاش آبتین

  • ~ یادداشت پایان جنگ یک: اسراییل و آمریکا در برنامه سیاسی-نظامی خود برای غلبه بر حکومت ایران شکست خوردند. این شکست محصول اشتباهات استراتژیک آنها در ارزیابی قدرت ایران، برنامه‌‌ی جنگی نیروهای نظامی ایران، و همراهی نکردن عملی جامعه ایران با برنامه‌های اپوزیسیون…

  • без подписи

  • بازار آزاد، رقابت، عرضه و تقاضا، نقطۀ تعادلی ⚪️شاهین اشکیانی

  • احمد محمود دربارۀ زمین سوخته: ​از تهران راه افتادم و رفتم جنوب. رفتم اهواز، رفتم سوسنگرد، رفتم هویزه... وقتی برگشتم، واقعاً دلم تلنبار شده بود. برادرم هم کشته شده بود، دیدم چه مصیبتی را دارم تحمّل می‌کنم و مردم چه تحمّلی دارند و چه آرام‌اند مردم دیگر شهرها. چون تهران تا موشک نخورد، جنگ را حس نکرد. درد من این بی‌حسی و بی‌تفاوتی مناطق دور از جنگ بود. دلم می‌خواست لااقل مناطق دیگر مملکت ما بفهمند که چه اتفاقی افتاده است. همین فکر وادارم کرد که بنشینم "زمین سوخته" را بنویسم. — حکایت حال

  • 15 июл.18222из souzangar

    لینک عضویت در جامع ی دیو https://t.me/+zMkKCcH_uLI2NmI8

  • 15 июл.1951из souzangar

    لینک عضویت در جامع ی دیو https://t.me/+zMkKCcH_uLI2NmI8

  • без подписи

  • «_ آقای بن مهیدی نامردی نیست که از سبدهای زنان خودتان برای حمل بمب‌هایی استفاده می‌کنین که جان افراد بی‌گناه رو می‌گیره؟ _ نامردی بیشتر از این هم میشه که به روستاهای بی‌دفاع با بمب‌های آتش‌زا که یک‌باره هزاران نفر رو می‌کشه ، حمله می‌کنین؟ مشخصه که هواپیماها کارها رو واسه‌ی ما آسون‌تر می‌کنن. آقا، هواپیماهای بمب‌انداز رو به ما بدین و شما هم می‌تونین سبدهای ما رو داشته باشین. » «نبرد الجزایر» ساخته‌ی جیلو پونته کوروو شاهکاری است که توانسته با زبان سینمایی و بیانی نسبتاً بی‌طرفانه خشونت ذاتی استعمار و اجتناب‌ناپذیری واکنش به آن را به تصویر بکشد. هر چند به باور من فیلم با وجود عمق از واکاوی اقتصادِ سیاسیِ استعمار (مالکیت زمین، نفت و بهره‌کشی طبقاتی) غافل می‌ماند و تقابل را بیشتر در سطح فرهنگ و هویت نگه می‌دارد. اما به‌رغم این‌ها آن‌چه فیلم را در نظر من ارزشمند و ماندگار می‌کند روایتی است که یک‌سویه ارائه نمی‌شود؛ با توجه به سکانس بمب‌گذاری در کافه‌ها و نیز سرکوب و شکنجه‌ی متقابل ارتش فرانسه و موسیقی متنی که برای صحنه‌های تلفات هر دو طرف یکی است هر چند جهت‌گیری کلی فیلم هم‌دلانه با مبارزات مردم الجزایر است؛ با اشاره به سکانسی که سرهنگ در کنفرانسی می‌گوید: ما این‌جا نه برای امپراتوری که برای تمدن می‌جنگیم. اما فیلم با نشان دادن برابری منطق خشونت هر دو طرف این گفتمان تمدن‌سازی را به‌سخره می‌گیرد و با کالبدشکافی علمی از پدیده‌های شورش و سرکوب، هشداری اخلاقی درباره‌ی مدرنیته‌ی مبتنی بر زور ارائه می‌دهد. #نبرد_الجزایر #جیلو_پونته‌کوروو #سینمای_ایتالیا

  • без подписи

  • ‌و آیا می‌دانید که «این جهان» در نزد من چیست؟ آیا باید آن را در آئینه‌ی خویش بر شما بنمایم؟ این جهان: هیولایِ نیرو، بی‌آغاز، بی‌پایان، مقدار عظیمِ آهنینِ ثابتِ نیرو، که نه بزرگ‌تر می‌شود و نه کوچک‌تر، که ته نمی‌کشد بلکه دگرگون می‌شود، به منزله‌ی کُلِ بزرگِ…

  • Chanson de la plus haute tour — Arthur Rimbaud Oisive jeunesse A tout asservie, Par délicatesse J’ai perdu ma vie. Ah ! Que le temps vienne Où les coeurs s’éprennent. Je me suis dit : laisse, Et qu’on ne te voie : Et sans la promesse De plus hautes joies. Que rien ne t’arrête, Auguste retraite. J’ai tant fait patience Qu’à jamais j’oublie ; Craintes et souffrances Aux cieux sont parties. Et la soif malsaine Obscurcit mes veines. Ainsi la prairie A l’oubli livrée, Grandie, et fleurie D’encens et d’ivraies Au bourdon farouche De cent sales mouches. Ah ! Mille veuvages De la si pauvre âme Qui n’a que l’image De la Notre-Dame ! Est-ce que l’on prie La Vierge Marie ? Oisive jeunesse A tout asservie, Par délicatesse J’ai perdu ma vie. Ah ! Que le temps vienne Où les coeurs s’éprennent ! Song of the Highest Tower — English Translation: Oliver Bernard Idle youth Enslaved to everything, By being too sensitive I have wasted my life. Ah! Let the time come When hearts are enamoured. I said to myself: let be, And let no one see you: Do without the promise Of higher joys. Let nothing delay you, Majestic retirement. I have endured so long That I have forgotten everything; Fear and suffering Have flown to the skies. And morbid thirst Darkens my veins. Thus the meadow Given over to oblivion, Grown up, and flowering With frankincense and tares To the wild buzzing Of a hundred filthy flies. Oh! the thousand bereavements Of the poor soul Which possesses only the image Of Our Lady! Can one pray To the Virgin Mary? Idle youth Enslaved by everything, By being too sensitive I have wasted my life. Ah! Let the time come When hearts are enamoured! ترانۀ بلندترین برج ترجمۀ فارسی: مراد فرهادپور جوانیِ بی‌حاصل، اسیرِ همه‌چیز، من زندگی‌ام را با حساسیتی فزون از حد بر باد داده‌ام آه بگذار زمانِ عاشقِ شدنِ دل‌ها فرا رسد. به خود گفتم: رهایش کن و خود نیز از نظرها کناره گیر؛ بی‌قولِ شادی‌های برتر. ای در خود فرو رفتنِ آرام، مگذار چیزی متوقفت کند. آن‌چنان صبور بوده‌ام که همه چیز را فراموش کرده‌ام؛ ترس و رنج به آسمان‌ها گریخته‌اند؛ عطشی مهلک رگ‌های مرا تیره می‌کند. چونان مرغزاری روینده و شکوفا از تلخه و گُندِر که به غفلت، به وزوزِ وحشیانۀ هزار مگسِ کثیف رها گشته است. آه! ای جدایی‌های بی‌شمارِ روحِ بیچاره که تنها صورتِ بانوی مقدسمان را دارد، آیا کسی به مریمِ باکره دعا می‌کند؟ جوانیِ بی‌حاصل، اسیرِ همه‌چیز، من زندگی‌ام را با حساسیتی فزون از حد بر باد داده‌ام آه بگذار زمانِ عاشق شدنِ دل‌ها فرا رسد. آوازِ بلند‌ترین برج — ترجمۀ فارسی: ع. وارسته جوانیِ بی‌ثمر در بند همه‌چیز من زندگانی‌ام را از فرطِ نازک‌طبعی تباه کرده‌ام. آه! بگذار زمانِ شیفتگی دل‌ها فرا رسد. با خود گفتم: رها کن، و بگذار هیچ‌کس تو را نبیند: بی هیچ وعده‌ای از شعف‌های والا. بگذار هیچ‌چیز سدّ راهت نشود، ای عزلتِ باشکوه. چنان تاب آورده‌ام که تا ابد از یاد برده‌ام: ترس و رنج، پر گشوده‌اند به‌سوی آسمان‌ها. و عطشِ بیمارگون، رگانم را سیه‌فام کرده‌است. این‌چنین است علفزارِ واگذارشده به نسیان روییده و گل‌داده با کندر و علف‌های هرز در میانِ وزوزِ ددمنشانۀ هزار مگسِ چرکین. آه! هزار بیوگیِ این جانِ نگون‌بخت که هیچ ندارد جز شمایلِ بانوی [مقدس]مان. مگر کسی می‌تواند به درگاه مریم باکره دعا کند؟ جوانیِ بی‌ثمر در بند همه‌چیز من زندگانی‌ام را از فرطِ نازک‌طبعی تباه کرده‌ام. آه! بگذار زمانِ شیفتگی دل‌ها فرا رسد. • Chanson de la plus haute tour by Julian Peters