Wₐᵥₑₛ ₒf ₐ dᵣₑₐₘ
Статистикаاگه آسون بود ، پس همه می تونستن انجامش بدن :) . . . برای بهتر پیدا کردن چیز میزا : #list @Shiroi_nami_bot @codename_anime
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 31
- Всего постов
- 77
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Развлечения
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 14
- 1/48двое суток
- 16
- 1/72трое суток
- 17
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
هاها پخت و پز به ناخن هام توجه نکنید یکم توشون ریدم .... #me
بچه ها دیدید از نیکا شاکرمی فیلم ساختن؟؟؟؟؟؟؟ اسمش بی داد خودم می خوام ببینم ولی میترسم خود واقعیت نیکا انقدر غمش سنگین بود که هیچ وقت سالگرد مرگش فراموشم نشد. من اباان و خورشیدم ندیدم چون از بلایی که بعدش غم فیلم سرم میاره میترسم یه جور دفاع خود ایمنی طوریه…
بچه ها دیدید از نیکا شاکرمی فیلم ساختن؟؟؟؟؟؟؟ اسمش بی داد خودم می خوام ببینم ولی میترسم خود واقعیت نیکا انقدر غمش سنگین بود که هیچ وقت سالگرد مرگش فراموشم نشد. من اباان و خورشیدم ندیدم چون از بلایی که بعدش غم فیلم سرم میاره میترسم یه جور دفاع خود ایمنی طوریه .. ولی خیلی می خوام ببینم.
و من تا زمانی که به رستوران برسیم کلی بغض کرده بودم چون دیده بودم که مامانم با وجود درساش برام اون لباس و روسری رو دوخته بود و میترسیدم دعوام کنه وقتی از ماشین پیاده شدیم و مامانم دید روسریه نیست ازم پرسید کجاست ؟ و منم دروغ گفتم جا گذاشتمش با لای دررخت تو…
انگار که روسریه تور عروس بود... بعد چون خیلی گرمم بود شیشه رو دادم پایین و سرمو کردم بیرون و گس وات؟ روسری رو باد برد ....
یه خاطره دیگ دارم که این واقعا قدیمیه چهار سالمه و میشه اولین دروغی کهتو زندگیم گفتم(شما اولین دروغ زندگیتون رو یادتونه؟) ماجرا اینکه من گوش های حساسی داشتم که مدام گوش درد میشدم و عفونت میکردن سر همین همیشه با اینکه کوچولو بودم چه تابستون چه زمستون یا…
خاطره اینطوزیه که من کلاس اولی ام بابام طبق معمول میاد دنبالم و مامانم دانشگاهه ولی نمیریم خونه میریم یه جای دیگه یه خونه که حیاط داره و تو خونه یه اقا و خانم هستن اقاعه اسممون رو می پرسه و بابام جواب میده و بعد مبگه برین تو . بابام قبلش بهم میگه قراره بعدش…
مثلا یه خاطره مربوط به هفت سالگیمه که هر بار از مامانم می پرسم اول نگاهم میکنه بعد مبگه نه .. و من هربار اینطوزی ام چرا باید همچین چیزی رو توهم بزنم اگه واقعی نیست ؟
و میدونید مشکلی که من تازگیا پیدا کردم چیه ؟ اینکه من یه سری خاطره یادمه که بقیه یادشون نیس.. و اون خاطره ها بعضیاشون عجیبن و باعث میشن فکر کنم که نکنه خیال پردازی ذهن خودم بودن؟ اما برای یه خیال یه توهم ، درد یا خنده اشون زیادی واقعیه . واقعا گاهی نمی تونم…
و میدونید مشکلی که من تازگیا پیدا کردم چیه ؟ اینکه من یه سری خاطره یادمه که بقیه یادشون نیس.. و اون خاطره ها بعضیاشون عجیبن و باعث میشن فکر کنم که نکنه خیال پردازی ذهن خودم بودن؟ اما برای یه خیال یه توهم ، درد یا خنده اشون زیادی واقعیه . واقعا گاهی نمی تونم بین خاطره هام تمایزی بین واقعیت و یه توهم رو قائل بشم فک کنم اگه پیر بشم بیماری که بهش مبتلا میشم یا الزایمره یا اسکیزوفرنیه من فکر میکنم مورد دوم درست تر باشه
الان دارم فک میکنم چقدر پرش ذهن دارم می خواستم خاطره کلاس نهم تعریف کنم رفتم به قبلش ....
من مشاور کلاس بودم . بعد ببینید من همیشه به لطف سرویس زودتر از بقیه دوستام می رسیدم مدرسه و دم در وایمیستادم و به معنای واقعی کلمه خفتشون میکردم. اینطوری که می پریدم بغلشون میکردم و اینا از من فرار میکردن و شما شاهد یه تعقیب و گریز جانانه بودید بین من و دوستام…
و من یه خاطره تصادفی رو یادم اومد چون خیلی احمقانه دستم رو با گوشه پوشش آلومینیومی مکمل پرفکتیل پلاتینیوم ، بریدم.
و هیچکدومش ذره ای اغراق نداره .
و من شمار دفعاتی رو که بعدش حالم بد میشد و منتقلم می کردن به دو تا اتاق اونورترش -اتاق بهداشت- یادم نیس فقط مشاور رو میدیدم که با ناظم به مامانم سر کار زنگ میزدن که بیاد منو ببره خونه
من همیشه از دوره دبیرستانم به عنوان دوران کابوس یاد میکنم و ازش متنفرم . در واقع متنفرم کردن ولی یه روزای یکم خوب هم توشون بودن.. روزایی که خارج از غش کردن تو مدرسه اریتمی قلبی حال بد کم خوابی تحقیر ، توهین .. تنهایی و ترس بودن
منو اینطوزی نبینید هااا که الان انقدر خسته ام من تو دوران خودم خیلی کارها کرده بودم مثلا تو سال دهم قبل اینکه کرونا بیاد من تو مدرسه غریب رای اوردم و جزو شورای دانش اموزی شدم سر همین چندبار رفتم اموزش پروش استان ( چون مدرسه امون واقعا از مدرسه های به نام…
بعد یه اردو دیگه اردو نبود البته که اموزش پروش استان اعلام کرده بود بچه های با استعدادتون رو بفرستید برای المپیاد شیمی اماده شن و من و چند نفر دیگه که باز معلما و نمرات معرفی کرده بودن رفتیم به یکی از اموزشگاهای خفن مشهد که اصلا ازمایشگاهش دست کمی از یه آزمایشگاه…
بعد یه اردو دیگه اردو نبود البته که اموزش پروش استان اعلام کرده بود بچه های با استعدادتون رو بفرستید برای المپیاد شیمی اماده شن و من و چند نفر دیگه که باز معلما و نمرات معرفی کرده بودن رفتیم به یکی از اموزشگاهای خفن مشهد که اصلا ازمایشگاهش دست کمی از یه آزمایشگاه همه کاره یه موسسه پژوهشی نداشت . خیلی خفن و باحال بود درسته تهش عملگرد اونقدر خوبی تو المپیاد نداشتیم . ولی اون روزا خیلی خوب بودن
بچه ها این اردو اخریه رو ما و یه سری بچه ها که معلم های ادبیات معرفیشون کرده بودن به مدت سه روز رفتیم یه مدرسه دیگه که از سراسر استان بچه های نویسنده اش جمع شده بودن اونجا بعد ما ملاقات با نویسنده های مهم استان داشتیم و سه شب رو تو مدرسه خوابیدیم اصن تجربه…