tgindex
زنان و مسائل اجتماعی ایران

زنان و مسائل اجتماعی ایران

Статистика
@womensocialproblemsofIranперсидский

نوشته‌های زنی جامعه‌شناسی خوانده درباره زنان، خانواده و جامعه.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
12 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
639
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
677
24 постов
Вовлечённость
105,9%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 24
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
30
1/48двое суток
34
1/72трое суток
37

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • 7 авг.19277из zananepazhoheshgartarikh1396

    ⭕️خانه امید؛ حکایت زن بلوچ «خانه هدی» نامی آشنا برای اهالی سیستان و بلوچستان است. خانه ای در حاشیه شیرآباد که گروهی از زنان بلوچ آن را اداره می کنند. زنان این خانه که تعدادشان به بیش از 600 نفر می رسد از راه سوزن دوزی به امرار معاش می پردازند. اما این خانه فقط برای خانواده های این زنان به «خانه امید» تبدیل نشده است. ♦️«مرضیه» مدیر این خانه، زنی که به دلیل مشکلات مالی به سراغ راه اندازی کسب و کار می رود؛ از لحظه تولد این خانه می گوید، پرچالش ترین روزهایش را بازگو می کند و داستان های بزرگ شدنش را تعریف می کند. ♦️خانه توانمندسازی زنان شیرآباد حالا بعد از چند سال یکی از امن ترین نقاط محله برای زنان است و مسیر ارتباطی آن با شرکت های بزرگ همچون ایران خودرو برای فروش کالا باز شده است. @zananepazhoheshgartarikh1396

  • 6 авг.170141из neocritic

    ✍🏻 این‌روزها انتشار نقاشی‌هایی از خانم مهرنوش بادپر در فضای مجازی، که به برخی ناهنجاری‌های فرهنگی در خانواده و جامعه اشاره کرده، مورد توجه و موضوع بحث‌های زیادی بوده است. برخی او را تحسین کرده‌اند و برخی او را «روان‌پریشی که در خانواده پر آسیب بزرگ شده» و «مرجان ساتراپی دوم» دانسته‌اند که برای «سیاه‌نمایی» در رسانه‌های معاند خوراک فراهم می‌کند. حتی رادیکال‌ترین منتقدان هم معمولاً ادعا نمی‌کنند خانم بادپر «دروغ» می‌گوید. همان‌طور که بازنمایی مرجان ساتراپی در پرسپولیس «دروغ» نبود. همان‌طور که رمان آذر نفیسی، ولو که اسرائیل از روایت او فیلم ساخته باشد. آنها بخش‌هایی از تجربه‌های تلخ و تاریک گروه‌هایی از زنان و مردان ایرانی در خانواده و جامعه را بازتاب می‌دهند که شاید شبیه به تجربه‌های ما نیست و احتمالا آن چیزی نیست که دلمان بخواهد ویترین وضعیت زن و خانواده در ایران را بسازد. تجربیاتی که مثل تجربه‌های خود ما موقعیت‌مند هستند و بدون آن‌ها تصور کلی ما از واقعیت ناقص است. بویژه در حوزه زن و خانواده که مسئولیت حفظ آبروی خانواده و ملت را بر دوش‌اش گذاشته‌اند. مناسبات میان قدرت و حقیقت این‌گونه است. اما افراد و گروههایی که خاموش و حذف می‌کنیم و آسیب‌هایی که زیر فرش هل می‌دهیم، گم نمی‌شوند...اینکه «دشمنان» ما عاشق انتشار چنین تصاویری هستند، چنانکه ما تصویر مشخصی از غرب را می‌پسندیم، به معنای «دروغ» بودن آن‌ها نیست. ماجرا این است که همه واقعیت همین نیست. اقتضای منافع سیاسی بازنمایی گزینشی است. مثلا در جریان مدرن شدن دولتی ایران در دوران پهلوی اول و دوم، تصویر «زن تراز» و مترقی آنقدر بزرگ و بزک شد، که زنان مسلمان و مذهبی را تا حدود زیادی از کادر بیرون انداخته بود. اتفاقی که بعد از انقلاب درباره گروه دیگری از زنان تکرار شد. (تنها اینکه زنان مسلمان دانش، امکان و کلمات کمتری برای روایت خود داشتند؛ کنترل تعصبات سنتی همزمان با کنترل دولتی درکار نامرئی کردن آن‌ها بود.) اما بزرگترین آسیب شقه شقه شدن زنان در هر دوره، متوجه خود زنان است. ساختار امتیازدهی و برچسب‌زنی پدرسالارانه در اشکال نو و کهنه‌اش، گفتگو میان زنان را با باورهای مختلف، ولو با اهداف مشترک، دشوار و حتی ناممکن می‌کند. ضمن اینکه زنان در این میان صرفاً قربانیان منفعل نیستند؛ بسیاری اوقات خودشان هم آگاهانه/ ناآگاهانه نقش موثری در فرایند طرد و نامرئی‌‌کردن گروه‌های دیگر ایفا می‌کنند؛ خواه در ساختارهای دولتی و حکومتی باشند, خواه در انجمن‌ها و حلقه‌های فمینیستی. ساختن فضاهای مشترک برای گفت‌وگو و به رسمیت شناختن تجربه‌ها و دیدگاه‌های متفاوت، شاید مهم‌ترین راه پرهیز از شقه‌شقه شدن کنشگران و از دست رفتن ظرفیت‌های جمعی باشد. @neocritic

  • 27 июл.5351510из mohem_mat

    بچه ها من چند هفته است با گروه های مختلف در ایران حرف زدم و به فکرم رسید این یادداشت مختصر را بنویسم شما هم اگر تجربه متفاوتی دارید بنویسبد فروپاشی خاموش طبقه متوسط ایران: لایه‌های کمتر دیده‌شده فراتر از آمار تورم و قدرت خرید، این پدیده یک سری اثرات زنجیره‌ای دارد که کمتر در تحلیل‌های رسمی مطرح می‌شوند: ۱. اقتصاد تعمیر به‌جای اقتصاد نگهداری وقتی خانواده‌ها توان تعمیر منظم لوازم خانگی، خودرو، یا حتی دندان‌پزشکی را ندارند، هزینه‌ها به تعویق می‌افتند تا زمانی که خرابی کامل و غیرقابل‌جبران شود. یعنی هزینه نهایی چند برابر می‌شود. این یک «فقر تسریع‌شونده» است: تعویق هزینه کوچک، هزینه بزرگ‌تر آینده می‌سازد. ۲. نسل بومرنگ و بازتوزیع معکوس منابع خانوادگی فرزندان بزرگسال به خانه والدین بازمی‌گردند، اما برخلاف تصور رایج این همیشه «حمایت والدین از فرزند» نیست. در بسیاری موارد حقوق بازنشستگی والدین، تنها منبع پایدار درآمد خانه می‌شود و مسیر حمایت معکوس می‌شود. این جهت تاریخی وابستگی بین‌نسلی را وارونه می‌کند. ۳. فرسایش سرمایه اجتماعی از طریق رسوم کاهش رفت‌وآمد، عیدی‌دادن، مهمانی، و مراسم عروسی ساده‌تر، چیزی که به نظر جزئی می‌آید. در واقع شبکه‌های اجتماعی حمایتی غیررسمی را که خانواده‌ها در بحران به آن‌ها متکی بودند، تحلیل می‌برد. ۴. طلای زنان به‌عنوان اولین ضربه‌گیر پیش از فروش خانه یا خودرو، معمولاً طلای زنان (که تاریخاً یک صندوق پس‌انداز زنانه مستقل بوده) اولین دارایی است که فروخته می‌شود. این یک از دست دادن خاموش استقلال مالی زنان در خانواده است، نه صرفاً یک تراکنش مالی. ۵. اتلاف مهارت (Brain Waste) داخلی افراد تحصیل‌کرده به مشاغل غیرمرتبط و کم‌منزلت (تاکسی آنلاین، فروش اینترنتی) روی می‌آورند . نوعی مهاجرت داخلی طبقاتی که آمار بیکاری آن را نشان نمی‌دهد چون «شاغل» محسوب می‌شوند. ۶. تعویق ازدواج و تغییر ماهیت مهریه مهریه دیگر نماد تعهد نیست، بلکه ابزار چانه‌زنی برای امنیت مالی در ازدواجی می‌شود که از پیش با عدم اطمینان اقتصادی همراه است. ۷. کاهش کمک‌های خیریه طبقه متوسط طبقه متوسط سنتاً منبع اصلی کمک‌های غیررسمی (نذری، خیریه محلی) به اقشار فقیرتر بود. توقف این کمک‌ها فشار مضاعفی به فقیرترین اقشار وارد می‌کند که در آمار مستقیم دیده نمی‌شود. ۸. فرسایش نقش سیاسی-اجتماعی طبقه متوسط طبقه متوسط تاریخاً نقش «ضربه‌گیر» و پایه اعتماد اجتماعی بین حاکمیت و اقشار پایین را داشت. فقیر شدن آن، این عملکرد تعدیل‌کننده را از بین می‌برد و می‌تواند به قطبی‌شدن و بی تفاوتی ناشی از ناتوانی بیشتر جامعه بینجامد. شما چه فکر می‌کنید. Azam Bahrami (@AzamBahrami) @mohem_mat

  • 11 июл.75454из ThepubliclawschoolSBU

    . . 📝نشریه‌ی مدرسه‌ی حقوق‌ عمومی سال دوم شماره‌ی چهارم تابستان ۱۴۰۵ ▫️مدیرمسئول: دکتر مهناز بیات کمیتکی ▫️سردبیر: صدیقه الهیان ▫️دبیر تحریریه: علیرضا نیک‌خواه ▫️دبیر بخش رسانه: فرنوش فخار ▫️طراح و صفحه‌آرا: احمد محمدی شربیانی ▫️ویراستار: فاطمه بنائی ▫️همکاران شماره‌ی چهارم: دکتر علی‌اکبر گرجی اَزَندَریانی، دکتر رضا اسلامی، دکتر مهناز بیات کمیتکی، دکتر زهره رحمانی، دکتر مریم میرمحمدصادقی، دکتر سپیده میرمجیدی، دکتر فاطمه موسوی ویایه، دکتر شیوا بازرگان، دکتر فاطمه عزیزمحمدی، دکتر الهام ملک‌زاده، فرزانه‌ حجازی، مروارید جهانگیری، رامین طالبی، مرجان مرادی، فاطمه مقدادی، فریدا حصاری، علیرضا شمسی‌محب، امیررضا حاجی‌نوروزی و فرنوش فخار با صاحب امتیازی گروه حقوق عمومی دانشکده‌ی حقوق دانشگاه شهید بهشتی 📧 آدرس ایمیل نشریه: thepubliclawschooljournal.sbu@gmail.com #شماره_چهارم_تابستان_چهارصدوپنج @ThepubliclawschoolSBU . .

  • 28 июн.7921211из NashrAasoo

    چرا به مسئله‌ی زنان حساس شدم؟ مَهزاد الیاسی 🔸 من متولد و بزرگ‌شده‌ی شهرکردم؛ از نسل همان دهه‌ی شصتی‌هایی که در کلاس‌های مدرسه روی نیمکت‌های سه‌نفره‎ می‌نشستیم و موقع امتحان یکی‌مان باید به قید قرعه می‌رفت پایین نیمکت که تقلب نشود. خانه‌مان آنقدر در حاشیه‌ی شهر بود که روزی چند بار گله‌های بزرگ گوسفند از کنارش رد می‌شد و اطرافش‌‌ تا چشم کار می‌کرد مزرعه و باغ بود.حجاب به معنای پوشاندن سر، در فامیل طبقه‌ی متوسطیِ ما، که حتی بعد از انقلاب هم تغییر رویه ندادند و همچنان شاه را «آن خدا بیامرز» خطاب می‌کردند، در محیط خصوصی خانه‌ها تقریباً وجود نداشت. دورهمی‌های خانوادگی همیشه مختلط بود و هیچ‌وقت زن و مرد از هم جدا نمی‌شدند. شوهرخاله‌ام که اهل سده اصفهان بود تعریف می‌کرد که وقتی برای اولین بار دیده که در فامیل ما، زن و مردِ نامحرم با هم دست و روبوسی می‌کنند، شاخ درآورده. عکس‌هایی از دهه‌ی چهل شمسی خانواده‌ی مادری‌ام موجود است که در قَهفَرُخ، منطقه‌ی مادری‌ام نزدیک شهرکرد که بعدها اسمش به فرخ‌شهر تغییر کرد، گرفته شده و مادرم و خاله‌ها در آن‌ها، دامن‌های مینی‌ژوپ مد روز پوشیده‌اند. 🔸 یکی از دلایلی که بعدها نسبت به مسائل جنسیتی حساس شدم این واقعیت بود که اصولا در محیطی بزرگ شدم که زنان قدرتمندی داشت. آن‌ها بدون این‌که لقب فمنیست به خود بدهند اداره‌ی تمام امور را در دست داشتند و تصمیم‌گیرنده‌ی اصلی بودند. بعد از مرگ مادرم که در دوازده سالگی من اتفاق افتاد، خانواده‌ی ما عملا از هم پاشید چون پدرم بدون مادرم، مثل یک پسربچه‌‌ی یتیم شده بود و هرگز نتوانست خانه و زندگی‌‌ را به‌‌درستی اداره کند. مطمئنم اگر اول پدرم از دنیا می‌رفت وضعیت ما تغییر چندانی نمی‌کرد. می‌دانم که این پرسونای «مادر مدیر» در بیشتر خانواده‌های ایرانی وجود دارد. به همین دلیل، هر بار از اینکه درون خانه‌ها، مادران همه‌کاره‌اند اما به محض عبور از محیط خصوصی خانه و ورود به فضای عمومی و عرصه‌ی سیاست، ناگهان زنان هیچ‌کاره می‌شوند تعجب می‌کنم. از من بپرسی اگر یکی از همین مادرانی که یک ایل و طایفه را با کم‌ترین امکانات روی دست می‌چرخانند، به شکل تصادفی در خیابان به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب کنی احتمالا در عمل بهتر از تمام مردان سیاست می‌توانند مملکت را اداره کنند. 🔸همه‌چیز آماده بود برای آنکه من به «فمنیست خوشی‌کُشی» تبدیل شوم که سارا احمد از آن حرف زده است؛ زنی که خیلی سریع سلسله مراتب قدرت را تشخیص می‌دهد و در برابر آن با صدای بلند شورش می‌کند. نادیده گرفته شدن و حذف شدن، موقعیت مشاهده‌گری را به من داده بود که همیشه بیرون از معادلات قدرت ایستاده بود اما می‌توانست آن را به وضوح ببیند و زیر سوال ببرد. به همین خاطر به مسئله‌ی زنان حساس شدم. زن بودن به عنوان یک موقعیت فرودستِ ساختاری، چیزی بود که به من تحمیل شده بود و شکل طبیعیِ بودنم نبود. شکل طبیعیِ بودن من، همان دختربچه‌ی آزاد و رهایی بود که در کوچه‌باغ‌های شهرکرد، در حال رکاب‌زدن سوار دوچرخه، احساس می‌کرد با ارزش‌ترین موجود جهان است.  @NashrAasoo 💭

  • 12 июн.4603из harasswatch

    در ویژه‌نامه ۲۲ خرداد، بخشی از خاطرات، شعارها، تحلیل‌ها، بیانیه‌ها، لیست حامیان، گروه‌ها و اشخاص فعال در این کنش اعتراضی گردآوری شده‌است؛ از نهادهای مدنی تا وبلاگ‌نویسان، از فعالان جوان تا زنان پیش‌کسوت، از روزنامه‌نگاران تا دانشگاهیان، از فعالان داخل تا فمینیست‌های خارج، مجموعه‌ای وسیع و متکثر از نیروهای اجتماعی در این حرکت مشارکت داشتند. هدف از انتشار این ویژه‌نامه، حفظ حافظه جمعی یک لحظه مهم در تاریخ جنبش زنان ایران است؛ لحظه‌ای که صدای زنان نه فقط در خیابان انقلاب، بلکه در سراسر فضای عمومی طنین‌انداز شد و جنبش زنان را رویت‌پذیرتر کرد. امید است این مجموعه، به‌عنوان بخشی از حافظه‌ تاریخی جنبش زنان، بتواند پلی باشد میان تجربه‌های گذشته و کنش‌های آینده؛ نه فقط برای الهام، بلکه برای شناخت مسیرها، موانع و امکان‌های پیشِ‌رو. فایل ویژه‌نامه را از اینجا دانلود کنید. @harasswatch

  • 12 июн.54561из RahmanInstitute

    روایت یک همبستگی ماندگار 🔺۲۲ خرداد در تقویم رسمی ثبت نشده، اما در حافظه جنبش زنان ایران به‌عنوان روزی ماندگار شناخته می‌شود؛ روزی که نامش با مطالبه برابری گره خورده است. 🔺نخستین بار در ۲۲ خرداد ۱۳۸۴، چند روز پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری نهم، جمعی از فعالان حقوق زنان در تهران گرد هم آمدند تا خواستار اصلاح قوانین تبعیض‌آمیز شوند. آن تجمع بدون درگیری پایان یافت، اما صدایی را بلند کرد که قرار بود ادامه داشته باشد. 🔺یک سال بعد، در ۲۲ خرداد ۱۳۸۵، میدان هفت‌تیر تهران بار دیگر صحنه حضور زنانی شد که از گرایش‌ها و باورهای گوناگون آمده بودند؛ از فعالان مدنی و دانشجویی تا کنشگران صنفی. این‌بار اما تجمع با برخورد فیزیکی پلیس و بازداشت ده‌ها نفر همراه شد. 🔺پلاکاردها از برابری در طلاق و حضانت، منع تعدد زوجات و حق برابر در قانون. این همبستگی گسترده، بعدها به شکل‌گیری «کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» انجامید؛ نماد ایستادگی و اتحاد زنانی است که خواستند صدایشان در عرصه عمومی شنیده شود. از یادداشت نوشین احمدی خراسانی در «۲۲ خرداد؛ روز ملی همبستگی زنان» (تیر ۱۳۸۵) وب‌سایت | اینستاگرام | تلگرام

  • 2 мая849233

    فاطمه موسوی ویایه: روز معلم بهانه‌ای است که یادی کنم از معلم کلاس پنجم، یکی از زنان بسیاری که به آن‌ها مدیونم. آن سال به خانه جدید رفته بودیم، مدرسه جدید، همسایه‌ها و همکلاسی‌های جدید و البته معلم جدید. خانم درفکی، جوان، زیبا و مهربان بود و دوستش داشتم اما متاسفانه روزهای خوش مدرسه، طولانی نشد، زمستان ۶۶ به دلیل بمباران شهرها، مدارس تعطیل شد. آن روزها خبری از اینترنت نبود، باید خودمان درس می‌خواندیم، فقط بعدازظهرها از تلویزیون یکی دو ساعتی برنامه‌ آموزشی پخش می‌شد، معلمی پای تخته سیاه مساله ریاضی حل می‌کرد یا درس علوم می‌داد، تابستان ۶٧ که رسید جنگ با پذیرش قطعنامه تمام شد و کارنامه شاگرد اولی کلاس پنجم را گرفتم. پدرم که از روستا به شهر آمده بود، فکر می‌کرد همین‌قدر درس خواندن برای دختر بس است، بهتر است کمک مادرم کارهای خانه را انجام دهم و قالی ببافم، ولی مادر بی‌سوادم دوست داشت درس بخوانیم تا شغل و درآمد خوبی پیدا کنیم. معلم کلاس پنجم و معاون مدرسه (خانم درفکی) و مدیر مدرسه (خانم صدیقه معصومی) فکر می‌کردند حیف است که درس نخوانم، پدرم را می‌شناختند و اخلاقش را می‌دانستند که در برابر کار انجام شده کوتاه می‌آید، پیام دادند که قبل ظهر به مدرسه بروم و بعد معلم کلاس پنجم، پرونده تحصیلی‌ام را از مدیر تحویل گرفت، مرا برداشت و به نزدیکترین مدرسه راهنمایی برد و ثبت‌نام کرد، مدیر مدرسه راهنمایی بعد دیدن کارنامه من، راضی شده بود خلاف مقررات کسی جز ولی دانش‌آموز، ثبت‌نامش کند. این شد که این سه زن تبانی کردند تا من دوره راهنمایی را بخوانم. برای دبیرستان پدر مخالفتی نکرد و موفق شدم با معدل بالا دیپلم بگیرم. الان که به گذشته نگاه می‌کنم بابت لطف معلم کلاس پنجم، ممنونم. آن روز اولین نقطه عطف مسیر زندگیم بود. مطمئن هستم که دختران بااستعداد زیادی بودند که این فرصت را پیدا نکردند. همیشه قدردان شما هستم خانم درفکی، معلم مدرسه شهید جعفرقلی، شهرک طالقانی قم. روزتان مبارک. @womensocialproblemsofIran

  • 28 апр.700117из yaser_arab57

    چند نکته درباره حجاب، اینترنت و نابرابری! ۱. طبق گفته رهبر فقید جمهوری اسلامی، بی‌حجابی هم «حرام شرعی» بود و هم «حرام سیاسی» یعنی مسئله فقط یک حکم فقهی نبود، ایشان (گاها ضمن دعوت به مدارای با این افراد)‌ موضوع را به سطح امنیت و ضربه به بقای نظام سیاسی ارتقا داده بودند. در این نگاه حجاب، صرفاً یک امر فردی یا فرهنگی معرفی نمی‌شد، بلکه به یکی از ستون‌های هویتی و حفاظتی نظام بدل شده بود. ۲. اما همین شل/ بی‌حجابی، در فضایی عجیب و پارادوکسیکال، وقتی ذیل اهداف، منویات و تجمعات مطلوب نظام سیاسی قرار می‌گیرد، نه‌تنها با آن برخوردی نمی‌شود، بلکه در قالب روایت آشنای «همه آمده‌اند پای کار نظام» مورد تشویق و بازتاب رسانه‌‌های رسمی و غیر رسمی نظام هم قرار می‌گیرد. اینجاست که برای ملت روشن شده است، دیگر مسئله، نه خود پوشش، بلکه نسبت آن با قدرت و سیاست است. ۳. وضعیت حجاب، از جهتی، شباهت عجیبی به وضعیت اینترنت پیدا کرده است. تا همین چند سال پیش، حجاب اجباری به‌عنوان خط مقدم حفظ نظام، ستون بقای جمهوری اسلامی و حتی جزئی از امنیت ملی معرفی می‌شد. آن‌قدر این پیوند را قطعی و حیاتی جلوه دادند که گویی با سست شدن آن، کل بنای سیاسی فروخواهد ریخت. اما امروز، با وجود عقب‌نشینی عملی/تاکتیکی از آن سیاست، هم جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست و هم آن همه نظریه‌پردازی‌های پرطمطراق، بی‌سر و صدا به بایگانی رفته است. وضعیتی که همین امروز راجع به نت بین الملل توسط همان گفتمان و همان گویندگان دوباره برساخت می‌شود! ۴. تفاوت حالا اما در جای دیگری است. حجاب اجباری، دست‌کم در ظاهر، قانونی یکسان برای همه بود. چه فقیر یا غنی، مشهور و گمنام همه باید حجاب اجباری می‌داشتند. اما در ماجرای اینترنت، با شکل تازه‌ای از نابرابری روبه‌رو هستیم. اگر پول داشته باشید، می‌توانید اینترنت پرسرعت، بین‌المللی و کم‌فیلتر بخرید و اگر نداشته باشید، باید به همان اینترنت محدود، کند و کنترل‌شده رضایت دهید. به تعبیر طنزآمیز اما دقیق یکی از دوستان: اگر پول داشته باشی، می‌توانی «حجاب نت» را از سرت برداری و به نت بین الملل وصل شوی و اگر نداشته باشی، مجبوری «حجاب اینترنت ملی» را بر سر نگه داری! ۵. مسئله اصلی، صرفاً تناقض یا دوگانگی در اجرای قوانین نیست. مسئله، تغییر ماهیت قانون است. قانونی که قرار بود قاعده‌ای مشترک برای همه باشد، حالا به ابزاری برای توزیع نابرابر آزادی تبدیل می‌شود. به زبان ساده قانون، به‌جای آنکه مرز مشترک شهروندان باشد، حالا به سازوکاری برای طبقه‌بندی آنان تبدیل می‌شود! ۶. در چنین وضعیتی، آزادی دیگر یک حق عمومی نیست. بلکه به کالایی قابل خرید تبدیل می‌شود! همان‌طور که برخی می‌توانند محدودیت‌های اینترنتی را دور بزنند، برخی نیز در حوزه‌های دیگر با همین منطق از محدودیت‌ها عبور می‌کنند. نتیجه این روند، نه فقط افزایش نابرابری، بلکه فرسایش سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی است. زیرا مردم به‌ وضوح می‌بینند که قانون (حالا بدون رودربایستی و به شکلی قانونی!) برای همه یکسان اجرا نمی‌شود، بلکه برای هر طبقه اقتصادی، نسخه‌ای متفاوت دارد. ۷. به این ترتیب، ما از «الزام عمومی» به سمت «امتیاز خصوصی» حرکت کرده‌ایم. جامعه‌ای که قرار بود بر مبنای برابری ارزشی سامان یابد، به‌تدریج به جامعه‌ای بدل می‌شود که در آن دسترسی به آزادی، کیفیت زندگی و حتی میزان محدودیت‌ها نیز تابع توان اقتصادی و موقعیت اجتماعی افراد است. ۸. و این شاید مهم‌ترین تناقض زمانه ما باشد: نظامی که روزگاری با شعار ساختن جامعه بی‌طبقه توحیدی تاسیس شد، اکنون در عمل، به سمت قله‌ی قانونی‌سازی و سیستماتیک کردن نابرابری‌ها حرکت می‌کند. آن هم نه برخلاف ارزش‌های اعلامی خود، بلکه دقیقاً به نام همان ارزش‌ها و با توجیه ضرورت‌های امنیتی. و چه خوب گفت: شاعری وام (خط سفید) گرفت. شعرش آرام گرفت! @yaser_arab57

  • نسل جدید هنوز تجربه نکرده خفقان و نفس بند شدن از مواجهه با آن لحظه‌هایی که به خود می‌آمدیم و می‌دیدیم حکومت چه خیانت‌آمیز، از هر نوع اعتقاد و آرمان‌هایمان - هر نوع - دینی، ملی، ...، هر چه، استفاده کرده و روزی بعد، ما را از دایره انسان‌ها بیرون می‌گذاشته، انگار اصلا نیستیم و نبوده‌ایم، و ما مانده‌ایم و لعنت بر خودمان که چه صادقانه اعتماد می‌کردیم و حکومت را از خود می‌دانستیم، سواری گرفتند و ما کولی دادیم. به راستی چرا از تکان دادن پرچم‌های این شب‌ها، این‌قدر سرشار از خشم می‌شوم؟ - رنگ پرچم ناراحتم می‌کند؟ نه، سبز و سپید و سرخ، شاد و روشن و زنده‌اند. - شاید نماد وسط پرچم ناراحتم می‌کند؟ نه، می‌دانم نمادها می‌آیند و می‌روند، برای من در نهایت همگی پوچند، مردمانی بدان دلخوشند، دل‌خوشی بر چیزی این‌قدر پوچ! چه زیبا. باشد. - آیا وطن‌دوستی ناراحتم می‌کند؟ نه، وطن را مادر و پرورنده خود می‌دانم، شیوه‌ی درک و فهم من از آفاق و انفس، جبراً، بدین وطن پرورش یافته. اگر می‌توانم از آن منتفر شوم هم از آن روست که به آن عشق می‌ورزم. - آیا جمعیت کسانی‌که می‌دانم مثل من فکر نمی‌کنند مرا می‌ترساند؟ نه، بخشی از رازهای قدرت اقلیت را می‌دانم. زندگی بدون وادادگی به اکثریت را مدت‌هاست آموختم. - آیا حمایت از سربازان و مرزبانان ناراحتم می‌کند؟ بی هیچ توضیحی، هرگز. حتی، دانشمندان و کارکنان صنایع دفاعی را هم ردیف سربازان جبهه‌ها می‌دانم. - آیا ناراحتم چون شعار دادن را عوامانه و پوچ و بی‌ریشه می‌دانم؟ نه، چرا که می‌دانم شعار مانیفست فلسفی نیست که در منطق آن بخواهیم تناقض‌ها را پیدا کنیم. شعار باید احساسات را بشوراند و البته که هم مخاطب خاص دارد و هم سردهندگان خاص. نیز بدان برای خود دل خوش باشند. خشم و نفرت من، از اینها نیست، آنچه از اعماق ناخودآگاهم می‌جوشد از یادآوری تمامی آن استفاده‌های قدرت از اعتقادات مردم و بعدتر به رگبار بستن آنهاست. چگونه به کودکی که با غرور پرچم کشورش را تکان می‌دهد بگویم کار تو باید الان چیزی دیگری باشد، الان باید به فکر جمع کردن توشه علم و هنر باشی تا فردا بتوانی به نیروی خودت اتکا کنی نه اینکه شور فرمانبری، از تو انسانی مطیع و وابسته قدرت بسازد - تا فردا روزی از اعتمادی که به راست‌کرداری حکومت کردی پیش خود سرافکنده نباشی!؟ ... و مشکل، همان مشکل بی حافظگی است. تکرار اعتماد ساده لوحانه به کسانی‌که در برخورداری از قدرت هم‌سطح مردم نیستند اما مردم را می‌فریبند که "با هم شریکیم"! چگونه به جمعیتی که شامگاهان پرچم‌ها را تکان می‌دهند بگویم چه دلیلی دارد آنکه پول و اسلحه دارد از موشک های فوق پیشرفته هایپرسونیک گرفته تا میدان‌های نفت و گاز تا کنترل گردنه هرمز، باید خود را خسته کند تا پاسخگوی مطالبات معیشت و زندگی معمولی شما باشد؟ وقتی، دیگر تاراج جوابگوی خاصه بخشی‌هایش نباشد و به عسرت دچار شود با گلوله حذفتان می‌کند و از مسیر واردات، امت جایگزین می‌کند. احسان بدیعی

  • 22 февр.718111из AnthropologyOfGender

    📕زن، تخیّل سیاسی و انقلاب ✍️ شیوا علینقیان ناشر: کارگروه مطالعات جنسیت و سکسوالیته آیا می‌توان انقلابی را تصور کرد که مشروعیت خود را نه از بازتعریف اخلاقی بدن زن، بلکه از تضمین برابری مادی، حقوقی و سیاسی آنان به‌دست آورد؟ این مقاله می‌کوشد از «بدنمندی زنانه در تخیل سیاسی» سخن بگوید، یعنی قرار دادن تجربه زیسته بدن‌مند، کار بازتولیدی، مراقبت، خشونت روزمره و نابرابری ساختاری در مرکز فهم سیاست. از این منظر، سیاست صرفاً رقابت بر سر تصاحب قدرت و شیوه‌های آن نیست، بلکه بازآرایی روابطی است که در سطح بدن‌ها، خانه‌ها و فضاهای روزمره شکل می‌گیرد. این مقاله تأکید می‌کند که هر تحول سیاسی ناگزیر از بازتنظیم نسبت میان دولت، خانواده و بدن است. از این‌رو آزادی اگر بخواهد از سطح نمادین فراتر رود و به دگرگونی واقعی روابط قدرت منتهی شود، نیازمند بازاندیشی در نسبت بدن، خانواده و اقتصاد مراقبتی است. #دی_۱۴۰۴ #تخیل_سیاسی #بدن_زن @anthropologyofgender

  • 21 февр.6391815из yaser_arab57

    قمار بزرگ! چرا بخشی از ایرانیان یا موافق حمله نظامی‌ آمريکا هستند یا مخالفتی ندارند؟ در یادداشت‌های نیروهای ارزشی دیده‌ام که این افراد یا تیپ فکری را، به برچسب‌هایی چون وطن فروش و‌ خائن و بی غیرت و غرب زده و ... متهم کرده‌اند! اما بیایید یک لحظه بدون شعار حرف بزنیم. وقتی می‌بینیم عده‌ای صریح می‌گویند «انشا الله بزنند شاید این بدبختی درست شود» و عده‌ای هم می‌گویند «دیگر برایمان فرقی ندارد»، ما با یک زخم روانی طرفیم، نه فقط یک تحلیل سیاسی! و بزرگواران یادشان نرود، این حال جامعه هم، یک‌شبه ساخته نشده! ♨️چطور شد که اینطور شد؟ ۱) خستگی عمیق و حس بی‌اثری آدم وقتی سال‌ها رای بدهد، صبر کند، هزینه بدهد، امید ببندد و آخرش حس کند تغییری در زندگی‌اش ایجاد نشده، کم‌کم به این جمع‌بندی می‌رسد که «از ما کاری برنمیاد» این همان درماندگی آموخته‌شده است. در این نقطه، شوک بیرونی وسوسه‌کننده می‌شود. اما اینکه جامعه به چنین نقطه‌ای برسد، یعنی مسیرهای اصلاح تدریجی یا بسته شده یا بی‌اثر مانده. وعده‌های بی‌سرانجام، مشارکت محدود، و نشنیدن صدای مردم، مستقیم به پای حاکمیت نوشته می‌شود. ۲) امید بستن به شوک برای شکستن قفل! وقتی ساختار سال‌ها در یک وضعیت قفل‌شده بماند، ذهن دنبال «تکانه» می‌گردد. بعضی‌ها حمله را نه به‌عنوان آرزو، بلکه به‌عنوان آخرین متغیر تغییردهنده تصور می‌کنند. یک قمار بزرگ برای شکستن بن‌بست! اما اگر جامعه‌ای به این نتیجه برسد که تنها راه تغییر، ضربه بیرونی است، یعنی سازوکارهای اصلاح داخلی کار نکرده یا جدی گرفته نشده. این قصور، قصورِ ساختاری است. ۳) تحلیل‌های ساده در فضای بسته در فضای محدود و قطبی، تحلیل‌ها هم ساده می‌شود: یا یکِ همین وضع، یا صفرِ فروپاشی کامل... و خلاصه پیچیدگی‌ها گم می‌شود. وقتی گفت‌وگوی آزاد و نقد بی‌هزینه سخت باشد، وقتی رسانه‌ها نتوانند حرفه‌ای و مستقل کار کنند، طبیعی است که مردم به روایت‌های ساده و رادیکال پناه ببرند. این فضا را چه کسی ساخته؟ پاسخ زیادی روشن است! ۴) بی‌تفاوتیِ از سرِ سوختگی آن‌هایی که می‌گویند «هرچه می‌خواهد بشود، بشود. آب که از سر بگذرد ...»، خیلی وقت‌ها بی‌اخلاق یا بی‌وطن نیستند فقط سوخته‌اند. بد جور هم سوخته‌اند. فشار اقتصادی، ناامنی آینده، مهاجرت گسترده، اضطراب مزمن… آدم از یک‌جایی به بعد برای دوام آوردن، خودش را بی‌حس می‌کند. وقتی سیاست‌گذاری نتواند حداقلی از ثبات و افق پیش‌بینی‌پذیر بسازد، سرمایه اجتماعی فرومی‌ریزد. این هم اتفاقی نیست! ۵) فرار از تعلیق بلاتکلیفی طولانی از خود بحران فرساینده‌تر است. برای بعضی‌ها حتی یک سناریوی پرخطر از این وضعیت معلق قابل‌تحمل‌تر به نظر می‌رسد. جنگ در ذهنشان یعنی «بالاخره یک تکلیفی روشن می‌شود» اینکه جامعه به جایی برسد که خطر را به تعلیق ترجیح بدهد، یعنی افق امید تضعیف شده و امکان اصلاح دیگر باور نمی‌شود. این هم محصول تصمیم‌ها و روندهایی است که سال‌ها انباشته شده. مخلص کلام! مسئله این نیست که چرا مردم به قمار فکر می‌کنند. مسئله این است که شما و حکمرانی مطبوع شما چه کرده‌اید (یا چه نکرده‌اید)‌ که قمار بزرگ‌ استقبال از جنگ برای بخشی از جامعه، از صبر عقلانی‌تر به نظر می‌رسد؟ ♨️یک‌نکته هم برای قمار دوستان! قمار شاید قفل را باز کند. اما اگر زمین بازی از قبل ترک برداشته باشد، ممکن است همه‌چیز را با هم فرو بریزد.‌ نمونه‌ی روشنِ این منطق را می‌شود در حمله ۷ اکتبر دید؛ جایی که بخشی از حامیان حماس استدلال می‌کردند فرسایش تدریجی زیر فشار اسرائیل خیلی بدتر از یک انفجار پرهزینه است! منطق‌شان این بود: «بگذار یک‌بار بازی را به‌هم بزنیم، حتی اگر هزینه بدهیم.» اما تجربه نشان داد شوک، لزوماً به رهایی منتهی نمی‌شود. گاهی دامنه‌ی ویرانی را گسترده‌تر می‌کند و هزینه‌ی اصلی را همان مردمی می‌پردازند که از فرسایش خسته شده بودند! جان کلام: این همان نقطه‌ی خطر قمار بزرگ است. وقتی جامعه از مرگِ آهسته خسته می‌شود، ممکن است به مرگِ ناگهانی رضایت بدهد، بی‌آن‌که تضمینی برای زندگی بهتر در کار باشد! @yaser_arab57

  • 7 февр.76295из Sociologyofsocialgroups

    📃📃بیانیه شماره ۲ جمعی از جامعه‌شناسان داخل ایران در محکومیت سرکوب خشونت‌بار اعتراضات دی ۱۴۰۴ ⭕حفظ حقوق بشر و جان انسان‌ها فراتر از هر مصلحت سیاسی است. با درد و اندوهی سترگ در سوگ کشته‌ شدن هزاران تن از هم‌وطنان‌مان، بر تداوم کنش‌گری علمی و مسئولیت مدنی‌ خود به‌عنوان اجتماع علمی جامعه‌شناسان تاکید داریم و در راستای آموخته‌ها و تبیین‌های جامعه‌شناختی؛ نکات زیر را اعلام می‌داریم: ​۱- روایت‌سازی یک‌طرفه از اعتراضات و سرکوب آن با فعالیت‌های جانبدارانه صدا و سیما، رسانه‌های کنترل شده در قامت کارخانه تولید روایت رسمی و تکرار برچسب‌زنی‌های امنیتی به معترضان؛ نشانگر ناشنیده انگاری یا بی‌اعتنایی به پیام اساسی تحول‌جویی جامعه ایران است. این فضاسازی امنیتی و تک صدایانه، به معنای نادیده گرفتن علت‌های بنیادین بروز اعتراضات و زمینه‌سازی مجدد برای تکرار اعتراض مردم است. ۲- بررسی و تبیین جامعه‌شناختی چهار ساحت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی ایران کنونی در بردارنده این پیام است که جبران سرمایه اجتماعی و مشروعیت ازکف داده در جامعه با توسل به گفتمان‌سازی ملی‌گرایانه دوران هشت سال جنگ ایران و عراق و حتی جنگ دوازده روزه با اسرائیل؛ دیگر امکان‌پذیر نیست. وضعیت کنونی حاصل برون‌داد سال‌ها انسداد سیاسی و اقتصادی است که طیف‌هایی از مردم را برای برون رفت از بن‌بست کنونی، ناگزیر به سوی یاریگری کشورهای خارجی؛ رهنمون ساخته است و این امر اجتماعی بی‌سابقه را قابل درنگ و بررسی همه‌جانبه می‌سازد. ۳- تکرار جرم انگاری برای معترضان بازداشت شده و در رأس آنان متخصصان و فعالان حرفه‌ای صنوف درمانی، حقوقی، رسانه‌ای، هنری و دانشجویی؛ از مصادیق تضییع حقوق بشر بوده و جامعه را به دوران جدید اعتراضات گسترده‌تر و عمیق‌تر، پیش می‌برد. ۴- ابهام در آمار و وضعیت کشته‌شدگان، مجروحان و بازداشت شدگان؛ مورد پذیرش جامعه مدنی نبوده و یک ایران در انتظار شفافیت وقایع خونبار تاریخ این سرزمین است. وقایعی که هر از چندگاهی بخشی از سرمایه‌های انسانی ایران را از آن می‌ستاند و هربار سوگی عظیم بر نهاد جامعه می‌نشاند که جبران ناپذیر است. ۵- ​ما جامعه‌شناسان ایران بر این باوریم که به رسمیت شناختن حق سوگواری جمعی، نه تنها یک ضرورت انسانی، بلکه پیش‌شرطی جامعه‌شناختی برای جلوگیری از فروپاشی کامل پیوندهای اجتماعی است. ممانعت از برگزاری مناسک سوگ و نادیده انگاشتن ابعاد فاجعه، تنها به انباشت ترومای جمعی و تعمیق خشم‌های فرونهفته می‌انجامد که در آینده به شکلی مهارناپذیر سر بر خواهد آورد. با این حال، تبیین جامعه‌شناختی وضعیت کنونی نشان می‌دهد که جامعه ایران، با وجود تحمل رنجی سترگ، از انفعال و ابژگی به عاملیت و سوژگی تغییر وضعیت داده است. امید ما به آینده ایران، نه یک خوش‌بینی ساده‌انگارانه، بلکه ریشه در پویایی همین بلوغ مدنی و اراده معطوف به زندگی دارد؛ اراده‌ای که در بطن خود، توان بازسازی ساختارهای فرسوده و حرکت به سوی حکمرانی مبتنی بر کرامت، عدالت و عقلانیت را پرورانده است. ما همگام با جامعه، چشم‌انتظار طلوع نظمی هستیم که در آن، حقوق بشر و جان انسان‌ها فراتر از هر مصلحت سیاسی شمرده شود. ایران/ ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ 🖍️امضاکنندگان به ترتیب حروف الفبا: آرش احدی مطلق، میترا احیایی، امیر اراوند، محمدکریم آسایش، جواد اسلام دوست، وحید اسلام‌زاده، علی اصغر اصغری، مهدیه امیردشتی، حسن امیدوار، محمدرضا ایزد، احمد بخارایی، اردشیر بهرامی، زهرا پلمه، مجتبی ترکارانی، آذر تشکر، انسیه جلالوند، لیلی حاجی آقایی، حمیرا حاجی‌محمد کاظمی، حسین حجت پناه، اسماعیل حسام مقدم، حسن حسن‌زاده، الهام حسینقلی زاده، عبدالعلی حسینیون، شبنم خان مصدق، گیتی خزاعی، سیدمجید خلیلی امین، صالحیه دردکشان، نازنین دلنواز، محترم رحمانی، نرگس رحمانی، امیر روشن‌پور، محسن زمانی، زهره سروش‌فر، سمیه سعیدی، مهدی سلیمانیه، علی سمیعی، عالیه شکربیگی، شاهین شکوهی، علی شفقی، سیدهاشم صاحب‌داد، نعمت‌الله فاضلی، مقصود فراستخواه، وحید صدر فضلایی، حسن صارمی، مینا صالحی، مهران صولتی، فردین طهماسبی، طنین عصفوری، جواد عظیمی، فاطمه علمدار، مهناز علیزاده، عادله فخری، شوکت قربانی، مرتضی قلبی، حسین کبیر، مریم کرمی، لیلا کریمی، محسن کلهرنیا، امین کنزی، محسن گل‌کار، پوریا گل محمدی، رضا محمدیان، سعید معیدفر، علی ملک پور، فاطمه موسوی ویایه، وحید مهاجری، بیدا میرحسینی، خلیل میرزایی، فاطمه میرمقتدائی، مهرداد ناظری، الهام نظری، فریبا نظری، فهیمه نظری، علی نوری، حمیدرضا نوری فرد، فاطمه نیکویی، محبوبه سادات هدی، حسین یاقوتی، نصرت یوسفی. 📍لینک بیانیه شماره ۲ در دیدارنیوز https://www.didarnews.ir/000opv #بیانیه_جمعی_از_جامعه‌شناسان_ایران 📍لینک بیانیه شماره ۱👇 https://t.me/Sociologyofsocialgroups/2195 https://t.me/Sociologyofsocialgroups

  • 30 янв.8881814из NashrAasoo

    اعتراضات در تهران: چهارشب، چهار روایت 🔻 ✍️ معلوم نبود کی راست میگه یکی فریاد زد: برید سمت اباذر! و جمعیت یک‌پارچه به آن سمت حرکت کرد. ماشین‌ها بوق ممتد می‌زدند. هنوز به اباذر نرسیده بودیم که از چند جهت به مردم حمله شد. از پشت سر شلیک ممتد شنیده می‌شد. بعد صدای انفجار گاز اشک‌آور. همه‌جا بوی دود و گاز گرفته بود. مأمورهای موتورسوار با شلیک بی‌وقفه‌ی تفنگ ساچمه‌ای حمله کردند. مردم از هر سو فقط فرار می‌کردند. فکر می‌کنم کسی که مردم را به سمت اباذر کشاند، مأمور حکومت بود. من و پسرم به سمت کوچه‌ای دویدیم تا شاید در امان بمانیم. اما آن سوی کوچه پر از مأمور بود که شلیک می‌کردند. پسرم در تاریکی شب خوب نمی‌دید، ناخواسته به سمت مأموران دوید. نمی‌دونی چه حالی شدم. نفس‌هایم بند آمده بود. پسرم داشت به سمت تیر می‌دوید. هرچه جیغ می‌زدم، نمی‌شنید. چند نفر ساچمه خوردند و یک نفر تیر خورد. همه جیغ می‌کشیدند تا اینکه کرکره‌ی یک مطب دندان‌پزشکی بالا رفت. ✍️ خانمی با روپوش سفید داد می‌زد: کی کرکره را بالا داد؟ چاره‌ای نبود؛ موج جمعیت ما را به داخل پارکینگ هول داد. توی خیابان همه را داشتند آبکش می‌کردند. یک پسر سی‌ساله را دیدم که تمام صورت و گردن و بالای چشمش ساچمه خورده بود. بدنش خون‌آلود بود و می‌لرزید. تمام فکرم پیش پسرم بود که ناگهان او را در همان پارکینگ دیدم. بی‌اختیار بغلش کردم و گریه. انگار صد سال بود ندیده‌بودمش. چه می‌کنند مادرانی که امشب دیگر بچه‌هایشان را نمی‌بینند؟ ✍️ امشب دوباره در محله‌های غرب تهران بیرون زدم. جمعیت‌های پراکنده‌ای بودند، اما تعدادشان کمتر از شب‌های گذشته بود. نتوانستم زیاد نزدیک شوم. با این حال، همچنان صدای گلوله و انفجار گاز اشک‌آور صدای شهر بود. نرسیده به خیابان صرافی‌های سعادت‌آباد، در ترافیک گیر کردم. معترضان از لابه‌لای ماشین‌ها حرکت می‌کردند تا بروند. یکی نزدیک آمد و به شیشه‌ی ماشینم زد. شیشه را پایین دادم. گفت: چراغ‌های ماشین رو خاموش کن تا مانع عبور مأموران بشی. بی‌اختیار همان کار را کردم. قبل از رفتن گفت: بگو جاوید شاه. یک لحظه ماندم که چه بگویم. سرش را نزدیک شیشه کرد و بلند فریاد زد: ب گو جاوید شاه! به او لبخند زدم و گفتم: جاوید شاه. او که ماسکی هم به صورت داشت، از ماشین دور شد. ماشین‌ها آهسته آهسته، بعد از دقایقی، به راه افتادند. من هم ماشین را روشن کردم و آهسته راه افتادم. ✍️ دیروز رفتیم به دنبال جنازه‌ی پسرخاله‌ام به بهشت‌زهرا. فقط ۲۸ سالش بود. آنجا گفتند باید برویم کهریزک، جنازه را آنجا تحویل بگیریم. رفتیم کهریزک. آنجا کلی بسیجی و لباس‌شخصی بودند. انواع فحش‌ها را می‌دادند: وطن‌فروش، خائن، بی‌پدرومادر، ولدزنا. دستمان کوتاه بود. کلی خانواده بودند، همه داغدار. بعضی از بسیجی‌ها داد می‌زدند که نباید اجازه بدهیم این‌ها در بهشت‌زهرا خاک شوند، نباید بهشت‌زهرا را آلوده کنند. شنبه تا شب آن‌جا بودیم، هیچ جوابی نگرفتیم. یکشنبه دوباره رفتیم. همانجا جلوی خانواده‌های داغدار، یک آلبوم هزاروپانصدصفحه‌ای گذاشتند. عکس‌های کشته‌شدگان خون‌آلود. بعضی عکس‌ها تیر به سرشان اصابت کرده بود، بعضی را واقعاً به‌سختی می‌شد تشخیص داد. گفتند از بین این عکس‌ها پیدا کنید. نمی‌دونی چقدر با روح و روان خانواده‌ها بازی می‌کردند. یک عده‌ بی‌وجدان هم آنجا بودند که می‌آمدند و از خانواده‌ها «شیتل» می‌خواستند، مبالغ بالا، تا جنازه‌ی عزیزانشان را پیدا کنند. یکشنبه هم جنازه را پیدا نکردیم. امروز صبح باز رفتیم، همان بساط و یک آلبوم جدید. بالاخره در این آلبوم بود. ببین، جنازه را که تحویل گرفتیم، حتی چشم‌های پسرخاله‌ام را هم نبسته بودند. نمی‌دونی چقدر داغ دارد. حتی خون‌ها و جای پانسمان‌ها را هم برنداشته بودند، بعد از سه روز، همچنان روی شکم و سینه‌اش بود.» «س» دوباره گریه می‌کند و این‌بار گریه‌اش بند نمی‌آید. مردنش به کنار، این همه تحقیر و خشونت واقعاً خانواده را نابود کرد. @NashrAasoo 💭

  • 4 янв.968914из mohammadreza_dadgostar

    🔘چهار سناریوی آینده اعتراضات دی ۱۴۰۴ ایران المانیتور چهار سناریو در خصوص آینده اعتراضات در جریان کشور را بررسی کرده است: ۱. سناریوی اول: اصلاح ساختاری یکی از مسیرهای احتمالی که برخی صداهای اصلاح‌طلبِ مخالف تغییر رژیم تبلیغ می‌کنند، حرکت به سمت تغییرات ساختاری برای کاهش تنش‌هاست. شماری از چهره‌های این جریان و مقام‌های پیشین از رهبر جمهوری اسلامی خواسته‌اند نارضایتی معترضان را به رسمیت بشناسد، اجازه برگزاری تجمعات قانونی را بر اساس اصل ۲۷ قانون اساسی بدهد و اصلاحات اقتصادی و سیاسی از جمله از سرگیری دیپلماسی با غرب را پیش برد. اما اگر کارنامه جمهوری اسلامی معیار باشد، چنین مسیری بعید به نظر می‌رسد. رژیم بارها نشان داده تمایل چندانی به اجرای اصلاحاتی که خطوط قرمز ایدئولوژیک یا مراکز قدرتش را به چالش بکشد، ندارد. حتی در لحظات فشار حاد، امتیازهای کوچک نیز غالبا تاکتیکی و قابل بازگشت بوده‌اند. کنشگران هشدار می‌دهند بدون تغییرات معنادار در حکمرانی اقتصادی، آزادی‌های اجتماعی و سازوکارهای پاسخگویی، هر اصلاحی هم که انجام شود ممکن است به‌عنوان اقدامی ظاهری تلقی شود، به جای بازسازی اعتماد عمومی، آن را با فرسایش روبرو کرده و روند فروپاشی را تسریع کند. ۲. سناریوی دوم: ناآرامی فرسایشی و طولانی سناریوی کوتاه‌مدت، ناآرامی‌های گسترده با سرکوب حساب‌شده است. در این مدل، اعتراضات در موج‌های متوالی شعله‌ور می‌شوند، نیروهای امنیتی آن‌ها را در سطح محلی مهار می‌کنند و حکومت ضمن پذیرش هزینه‌های اقتصادی و اعتباری روی خستگی معترضان قمار می‌کند. این رویکرد بازتاب درس‌هایی است که تهران از نمونه‌هایی مانند ونزوئلا آموخته است. در این کشور در صورت حفظ انسجام نهاد‌های امنیتی و پراکندگی نیروهای مخالف، حتی اعتراضات بزرگ و پایدار هم لزوما به تغییر رژیم منجر نمی‌شوند. با این حال، فشار تجمعی در حال افزایش است. ترکیبی از تورم، کمبود انرژی، تنش آبی، تحریم‌ها و فقدان آزادی‌های سیاسی، طبقه متوسط را تهی کرده است. هر موج اعتراض جدید، اعتماد را بیشتر از بین می‌برد و احتمال ناآرامی‌های آینده را بیشتر و مهار آن‌ها را دشوارتر می‌کند. ۳. سناریوی سوم: تغییر رژیم با هدایت کشورهای خارجی اظهارات روز جمعه دونالد ترامپ مبنی بر احتمال اقدام آمریکا برای حمایت از معترضان ایرانی، مقامات جمهوری اسلامی را نگران و برخی از معترضان را امیدوار کرده است. تهران آشکارا این را خطرناک‌ترین سناریو می‌داند و بر این باور است که تحقق آن ممکن است کشور را وارد جنگ کند. اقدام نظامی مستقیم آمریکا یا اسرائیل، اگر تحت پوشش حمایت از معترضان یا مقابله با برنامه موشکی و هسته‌ای ایران انجام شود، می‌تواند به تغییر رژیم منجر شود. اما همزمان احتمالا منجر به بی‌ثباتی در منطقه‌ خواهد شد. با وجود هراس نسبت به چنین سناریویی، رهبری ایران همچنان روی این حساب می‌کند که بتواند از آن برای برانگیختن احساسات ملی‌گرایانه، منصرف کردن بخشی از معترضان و توجیه سرکوب حداکثری به بهانه دفاع ملی استفاده کند. با این حال، بسیاری از چهره‌های اصلاح‌طلب داخل ایران با این مسیر مخالف‌اند و هشدار داده‌اند که چنین سناریویی می‌تواند به فروپاشی حکومت، بی‌ثباتی طولانی و تجزیه ایران منجر شود. ۴. سناریوی چهارم: گسست، تجزیه یا گذار طولانی نتایج دیگر چون جنگ داخلی، تجزیه یا سرنگونی ناگهانی و سپس گذار دموکراتیک همچنان بسیار فرضی و انتزاعی به نظر می‌رسند. شکاف عمیق میان گروه‌های مخالف، فقدان رهبری واحد و قدرت دستگاه امنیتی داخلی ایران، تحول سریع را پیچیده می‌کند. اگرچه جمهوری اسلامی در یک سال اخیر تضعیف شده و با ضعف وارد بحران کنونی شده است، اما دست‌کم برخی از ابزار دفاعی آن همچنان پابرجاست. جمهوری اسلامی نشان داده است که به‌رغم همزمانی فشارهای خارجی و بحرآن‌های داخلی برای مدیریت ناآرامی‌ها هرچند با توسل به خشن‌ترین ابزار‌ها سازگاری دارد. بنابر این گزارش، اعتراضات داخلی و افزایش تهدیدهای خارجی ترکیبی ناپایدار است که هر یک دیگری را تشدید می‌کند و فضای مانور تهران را محدودتر می‌کند. این‌که اعتراضات فروکش کند، به یک جنبش پایدار تبدیل شود یا سرکوب سخت‌تری را رقم بزند، ممکن است به تصمیم‌هایی که در روزهای آینده در کریدورهای قدرت در تهران گرفته می‌شود و اینکه رهبران ایران مسیر گفتگو، تعویق یا زور را انتخاب کنند، بستگی داشته باشد. اما در حال حاضر رژیم بین فشار و فلج‌شدگی گرفتار مانده و راه خروج مشخصی در افق دیده نمی‌شود. https://www.al-monitor.com/originals/2026/01/iran-unrest-4-scenarios-protests-spread-regime-weighs-options 🆔 @mohammadreza_dadgostar

  • 25 дек.1 1322319

    تعارض فقه، قانون و عرف در ازدواج فاطمه موسوی ویایه- دیماه ۱۴۰۴ ▪️در گفتمان عمومی، گاه ادعا می‌شود که بسیاری از زنان مواهب نقش‌های سنتی و مدرن را همزمان می‌خواهند: از یک طرف تأمین معاش و رفاه را وظیفه مرد می‌دانند و از سوی دیگر به یک یا دو فرزند اکتفا می‌کنند و خواهان مشارکت مردان در کارِ خانه و فرزندپروری هستند. از یک‌سو خواهان رابطه‌ای مدرن مبتنی بر عشق، وفاداری و احترام به حق انتخاب و آزادی زن هستند و از طرف دیگر مطالبات حقوقی سنتی مانند مهریه و نفقه را نیز مطالبه می‌کنند. این نقد، در ظاهر متوجه تناقض در خواسته‌های زنان است، اما با نگاهی دقیق‌تر به نظام حقوقی و عرفی ایران روشن می‌شود که زنان چیزی را طلب می‌کنند که مردان مدتهاست از آن برخوردارند؛ یعنی استفاده گزینشی از شرع، قانون و عرف. ▪️در ایران، تنظیم روابط خانوادگی بر سه مبنای اصلی استوار است: شرع (فقه شیعه)، قانون مدنی و عرف اجتماعی. در فقه و به تبع آن در قانون مدنی، زن اصولاً تکلیفی جز تمکین و برآوردن نیاز جنسی شوهر ندارد. انجام امور خانه جزو وظایف شرعی یا قانونی زن محسوب نمی‌شود و در صورت انجام این امور به فرمان مرد، زن مستحق اجرت‌المثل ایام زوجیت است (ماده ٣٣۶)؛ هرچند مقدار این اجرت‌المثل در رویه قضایی بسیار ناچیز است و با حجم واقعی کار خانگی تناسب ندارد. ▪️با وجود این، عرف اجتماعی همچنان از زن انتظار «کدبانویی کامل» دارد؛ زنی که حتی در صورت اشتغال تمام‌وقت، مسئول اصلی پخت‌وپز، نظافت، مراقبت از فرزندان و مدیریت خانه است. این در حالی است که مردان غالباً از پذیرش پیامدهای مالی این کار، یعنی پرداخت دستمزد برای کار خانگی، خودداری می‌کنند. به بیان دیگر، در این حوزه، شرع و قانون نادیده گرفته می‌شود و عرف مردسالارانه ملاک عمل قرار می‌گیرد. ▪️جهیزیه نیز برعهده زن نیست، مطابق ماده ۱۱۰۶ قانون مدنی، تأمین نفقه زن در عقد دائم بر عهده شوهر است و طبق ماده ۱۱۰۷، تهیه مسکن و اثاث منزل جزو نفقه است. قانون مدنی هیچ الزامی برای آوردن جهیزیه از سوی زن پیش‌بینی نکرده و اموالی که زن به خانه شوهر می‌آورد، همچنان متعلق به خود اوست. با این حال، عرف اجتماعی، مسئولیت تهیه جهیزیه‌های سنگین و پرهزینه را بر دوش خانواده زن گذاشته و در صورت عدم تأمین آن، زن و خانواده‌اش با سرزنش و فشار اجتماعی مواجه می‌شوند. بگذریم از اینکه جهیزیه عمدتا کالاهای مصرفی هستند و بعد از چند سال استفاده در مقام کالای دست دوم ارزش اندکی خواهند داشت و مالکیت زن بر آنان هم کم‌ارزش می‌شود. ▪️در مورد سیسمونی و هزینه‌های فرزند وضعیت مشابهی وجود دارد. مطابق ماده ۱۱۹۹ قانون مدنی، نفقه فرزند بر عهده پدر و در صورت فقدان یا ناتوانی او، بر عهده جد پدری است. بنابراین از منظر قانونی، مادر هیچ تکلیفی برای تأمین هزینه‌های فرزند، از جمله سیسمونی، ندارد. با این حال، عرف اجتماعی این هزینه را به خانواده زن تحمیل می‌کند. در مراقبت فرزند نیز بنا بر فقه، زن هیچ حق و به تبع آن هیچ مسئولیتی ندارد، فرزند از آن پدر و تحت ولایت و تکفل اوست ولی قانون از مادر انتظار دارد در مراقبت از فرزند نقش داشته باشد (ماده ۱۱۶۸) و حضانت فرزند تا ۷ سالگی را به مادر سپرده. عرف نیز مادر را مسئول اصلی مراقبت و تربیت فرزند می‌داند و او را بابت مادر خوب نبودن سرزنش می‌کند. ▪️در کل، در مواردی که قانون یا شرع به نفع مردان است مانند نابرابری در ارث یا دیه، عرف همراه است و با جدیت اجرا می‌شود و حتی از آن فراتر می‌رود و کمتر شاهد اعتراض مردان به این نابرابری‌ها هستیم. در اندک مواردی که فقه یا قانون به نفع زنان است، مانند نداشتن تکلیف کارخانگی یا تهیه جهیزیه، عرف بر فقه و قانون غلبه می‌کند. مهریه به شکل اعتبار روی کاغذ با تاریخ وصول نامشخص باقی می‌ماند (فقط هنگام طرح بحث طلاق یا تقسیم ارث به میان می‌آید) در حالی‌که انجام کار خانگی و مراقبت از فرزندان کار هر روزه است. زنان در ازدواج وظایف حداکثری و حقوق حداقلی دارند. تا زمانی که قانون تغییر نکند و حقوق برابر همسران تعریف نشود، تعارض میان شرع و عرف همچنان به زیان زنان و به سود بازتولید نابرابری جنسیتی عمل خواهد کرد. @womensocialproblemsofIran

  • 22 дек.1 355127

    کارزار درخواست بازنگری در شرط پرداخت تفاضل دیه برای قصاص از کارزار درخواست بازنگری در شرط پرداخت تفاضل دیه برای قصاص حمایت کنید. https://www.karzar.net/278744

  • مادری؛ از امر زیستی تا نهاد اجتماعی فاطمه موسوی ویایه- آذر ۱۴۰۴ • مادری اغلب به‌عنوان پدیده‌ای طبیعی تلقی می‌شود، اما بررسی‌های تاریخی و جامعه‌شناختی نشان می‌دهند که مادری اگرچه ریشه‌های زیستی دارد، اما شکل، معنا و انتظارات آن عمیقاً اجتماعی است. در فرایند تکامل انسان، نارس‌زاده شدن نوزاد و نیاز طولانی‌مدت به مراقبت، مادری را از همان ابتدا به امری جمعی و وابسته به حمایت اجتماعی دیگران تبدیل کرد. • در جوامع کشاورزی سنتی، مادری در چارچوب نظم جنسیتی پدرسالارانه تعریف شد؛ نظمی که مراقبت از کودک و خانه را وظیفه طبیعی زنان و نان‌آوری را وظیفه مردان می‌دانست. در این نظم، زنان فرودست بودند و مادری سرنوشت زن تلقی می‌شد. بیش از نیمی از عمر زن در به دنیا آوردن و نگهداری فرزندان (با مطلوبیت پسر) صرف می‌شد. هنجارهای بکارت، پاکدامنی و تقدس مادری، حول و حوش نیاز مردان برای به دست آوردن نیروی کار فرزندان پسر و اطمینان از صحت نسب آنان به عنوان وارث زمین، شکل گرفت. • با ظهور مدرنیته و دولت–ملت‌ها، پدرسالاری شکل جدیدی به خود گرفت. اگرچه زنان به‌عنوان شهروند شناخته شدند، اما مادری همچنان در خدمت بازتولید جمعیت و نظم اجتماعی باقی ماند و تفاوت‌های زیستی به توجیه نابرابری حقوقی بدل شد. مادری جنبه سیاسی پیدا کرد زیرا در خدمت تولید شهروندان جدید بود. در قرن بیستم و با کاهش باروری و شکل‌گیری خانواده هسته‌ای، مادری دستخوش تحول شد. • پس از جنگ جهانی دوم بنا بر سیاست اجتماعی بازگرداندن زنان از کارخانه به خانه، ایده مادری خوب پررنگ شد. در سطح نظری، روانکاوی نقشی مهم در تثبیت مادریِ متمرکز ایفا کرد. نظریه‌هایی مانند دلبستگی بالبی و «مادر به‌اندازه‌کافی خوب» وینیکوت، مسئولیت سلامت روان کودک را عمدتاً بر دوش مادر گذاشتند و گفتمان سرزنش مادر را تقویت کردند. در واکنش به این رویکرد، نظریه‌پردازان فمینیست مانند اوکلی، فایرستون، آدرین ریچ و جاگر میان مادری به‌مثابه تجربه زیسته و مادریت به‌عنوان نهاد اجتماعی تمایز قائل شدند و به نقد آن پرداختند. • آن اوکلی، مادری را افسانه‌ای اجتماعی می‌داند که بر سه گزاره نادرست بنا شده است: این‌که همه زنان به مادر شدن نیاز دارند، همه مادران به کودکان خود نیاز دارند و همه کودکان به مادران خود نیازمندند. از نظر اوکلی، هیچ‌یک از این گزاره‌ها ریشه زیستی ندارند، بلکه حاصل فرایند جامعه‌پذیری جنسیتی و سلطه گفتمان‌های روانکاوانه‌اند. او با رد مفهوم «غریزه مادری» نشان می‌دهد که مادری مهارتی آموختنی است، نه امری طبیعی و خودبه‌خودی، و این اسطوره در عمل زنان را به مادری و خانه‌نشینی سوق می‌دهد و گزینه‌های دیگر زندگی را برای آنان کم‌اعتبار می‌کند. • شولامیث فایرستون با رویکردی رادیکال‌تر، مادری زیستی را یکی از پایه‌های اصلی فرودستی زنان می‌داند. او با بازخوانی فمینیستی ماتریالیسم تاریخی، استدلال می‌کند که همان‌گونه که سلطه طبقاتی از کنترل ابزار تولید ناشی می‌شود، سلطه جنسیتی نیز از کنترل ابزار تولیدمثل سرچشمه می‌گیرد. فایرستون راه رهایی را در «انقلاب زیست‌شناختی» و استفاده از فناوری برای رهایی زنان از اجبار تولیدمثل طبیعی می‌بیند. • در مقابل این نگاه، آدرین ریچ میان «تجربه مادری» و «نهاد مادریت» تمایزی بنیادین قائل می‌شود. ریچ مادری را در ذات خود امری سرکوبگر نمی‌داند، بلکه معتقد است آنچه زنان را تحت فشار قرار می‌دهد، نهاد مادریت در جامعه مردسالار است؛ نهادی که کنترل باروری، بدن و تصمیم‌های زنان را در دست مردان و ساختارهای قدرت قرار می‌دهد. از نظر ریچ، مردسالاری به زنان القا کرده است که بدون مادر شدن، زن کامل نیستند. او رهایی را نه در انکار مادری، بلکه در بازتعریف آن بر پایه ارزش‌های فمینیستی و حق انتخاب زنان می‌داند. • آلیسون جاگر با بهره‌گیری از مفهوم «از خودبیگانگی» مارکس، مادری را در شرایط مردسالارانه تجربه‌ای بیگانه‌ساز توصیف می‌کند. از نظر او، زنان نه‌تنها از محصول کار تولیدمثلی خود، بلکه از فرایند بارداری، زایمان و بچه‌داری نیز بیگانه می‌شوند؛ زیرا این فرایندها تحت کنترل پزشکان، متخصصان و هنجارهای مسلط قرار دارد. جاگر نشان می‌دهد که فشارهای شدید هنجاری برای انجام «مادری درست» می‌تواند به فرسودگی، خشم پنهان و حتی گسست عاطفی میان مادر و کودک منجر شود و مادری را به تجربه‌ای همراه با رنج و بیگانگی بدل کند. امروزه نظریه‌های فمینیستی بر ضرورت بازتعریف مادری بر پایه حق انتخاب، برابری جنسیتی و مسئولیت اجتماعی تأکید می‌کنند. @womensocialproblemsofIran

  • 14 дек.63992из ihcssir

    🔹 بررسی مفهوم مادرانگی و ابعاد آن ▫️ سخنرانان: دکتر فاطمه موسوی ویایه دکتر معصومه تقی‌زادگان ▫️ دبیر علمی: دکتر مریم نصر اصفهانی ✔️زمان و مکان: دوشنبه، 24 آذرماه 1404 ساعت: 10 تا 12 نشست برخط (غیرحضوری) پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی پیوند ورود به نشست: https://webinar.ihcs.ac.ir/rooms/fvl-rfn-zu6-tnd/join @ihcssir

زنان و مسائل اجتماعی ایران — tgindex