VOICE
СтатистикаGmail: shahinpc2020@gmail.com http://t.me/HidenChat_Bot?start=6236130701 [بر روی چشمان ما پرده های بسیاری وجود دارد]
- Последний пост
- 24 нояб.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 38
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اگر فکر میکنی تنها راهِ خوب شدنِ حالت و تغییر کردن، عاشق شدن و وارد رابطه شدن است، پس حالت خوب نخواهد شد. وقتی حال خودت را خودت بسازی، آنوقت عشق میشود افزودهی زیبا نه چارهی نهایی.
[تا تقلید نکنی به خلاقیت نمیرسی]
یکی از همکارهایم متخصص روانشناسی بود. درباره کارن هورنای حرف زدیم و او دویست صفحه کتاب را در دو کلمه برایم خلاصه کرد: امنیت و محبت. ستونهای حرفهای کارن هورنای این دو کلمه است.
me: رابطهی عاشقانهی نخستین¹ -نفر اول- فراموش نمیشود یا به سختی فراموش میشود زیرا دلیلِ ایجادِ آن رابطه، عقدههایمان² بوده. عقدههایی که از آنها وحشت داریم. هرکاری میکنیم تا که دیده نشوند. و آن رابطه تسکینی بر اکثر آن عقدهها بوده. زمانی که رابطه از بین میرود، دچار آشفتگی میشویم و در نتیجه بهدنبالِ شروع مجددِ رابطه با همان شخص یا با شخص دیگر میشویم. ------------------------------------------- ¹: البته به جای "رابطهی عاشقانهی نخستین" میتوان عبارتِ دقیقترِ "نخستین رابطهی شدید" رو جایگزین کرد. ²: عقده از نظر یونگ و به صورت کلی روانشناسی؛ نه به معنای عام.
برای خودشناسی و رهایی از شخصیت کاذب
من غمگین نیستم، من فقط دارم بالا میآرم. استفراغ نشان از عملکردِ سالمِ سیستم دفاعی بدن است.
من باید بمیرم. باید حبس شوم. باید رنج تبعید را تاب آورم. ولی آیا مجبورم با ناله بمیرم؟ مجبورم زاری کنم؟ آیا کسی میتواند مانع من شود که با لبخند به تبعید روم؟ حاکم تهدید میکند که مرا به زنجیر خواهد کشید: چه میگویی؟ به زنجیرم میکشی؟ آری، پایم را دربند میکنی، ولی نه ارادهام را ... نه؛ حتی زئوس هم از پس چنین کاری برنخواهد آمد. [اپیکتیتوس] رواندرمانی اگزیستانسیال؛اروین یالوم
مرگ، ریشهی پنهان بسیاری از کنشهای ماست؛ نه از آن رو که میخواهیم بمیرانیم،بلکه از آن رو که میترسیم نمرده باشیم پیش از آنکه زیسته باشیم. امّا فهم ژرفِ مرگ، چیزیست فراتر از هراس؛فهمیست که وقتی در جان آدمی رسوخ کند،دیگر هیچچیز به همان شکل سابق باقی نمیماند. از آن پس، هستی صرف، اعتبار مییابد؛ وجودِ یک برگ، لرزش خفیفِ نور روی دیوار، نفسِ بیصدا در دل شب، همه به شگفتی بدل میشوند. نه بهخاطر کارکردشان، بلکه بهخاطر «بودنشان». شاید آگاهانه زیستن، همین باشد: زندگی در حضور مرگ، بیآنکه مغلوبش شوی.
درک این نکته برای از بین بردنِ توقع از خدا و جهان، میتونه کمککننده باشه.
درکِ این نکته، برای از بین بردنِ توهمی که از خدا داریم، میتونه کمککننده باشه.
سرنوشت کیان ابوعمره توی فیلم مختارنامه نکته مهمی داره. با اینکه در راه خدا زندگی کرد و در راه خدا جنگید، اما زن و پسرش به طور وحشتناکی کشته شدند. خودش هم با نامردی کشته شد. کسی که زندگیاش رو صرفِ خدایش کرده بود، اینطور تقدیری براش رقم خورد.
برق که میرود، نه اینترنت داریم و نه سرمایش. برق که میآید، باز هم اینترنت نداریم. چون قسمتی که دکل آنتن اینترنت هست، برقش قطع شده. برق که میآید، باز هم سرمایش نداریم. چون فشار آب کمه و با وجود پمپ، آب به کولر نمیرسه. به همه اینها اضافه کنید کسی که درآمدش از اینترنت است. نه درآمد دارد، نه آب دارد، نه اینترنت دارد، نه سرمایش. بیکار و بی درآمد پشت سیستمی بیاینترنت نشستهام و همه پنجرهها را باز گذاشتهام و عرق میریزم و امید دارم که یا خدای ناقص باد و آبی از آسمان بفرستد، یا اسرائیل بمبی بزند و راحتمان کند از این زندگی. @minimaldox
-ناراحت شدی که مامانم اونطوری درباره خانوادهت حرف زد؟ +دلم گرفت -نه برای خودم- برای مادرت که این همه غم توی روحش جمع شده. -درباره تو بد حرف زده، اونوقت تو برای اون ناراحتی؟! +میدونی رفیق، آدما از روی ناراحتیهاشون حرف میزنن، نه از روی عقلشون. من میتونم با مادرت حرف بزنم، و به مرور ناراحتیهای روحشو بریزم بیرون، طوری که از حجمِ ناراحتیهاش تعجب کنی و با همین ریشُ سیبیلات شروع کنی به جیغ زدن.
کانالی دارید یا میشناسید که درباره خودشناسی صحبت کنه؟
هر وقت چیزی مینوشتم(تراوش یا هرچه اسمش است)، معمولاً قبلش ناراحت یا غمگین بودم. یعنی هر وقت که ناراحت بودم، مطالبی(تراوش) مینوشتم. و این غمگین بودن یعنی بعضی محتویات ناخودآگاه به بالا آمده و وارد خودآگاه شده است. انگار که هر وقت راهِ ناخودآگاه به خودآگاه باز باشد، و خودآگاه جلوی آن را نگیرد، میتوان به مطالبی رسید و مفاهیمی را کشف کرد؛ که در حالت عادی این اتفاق کمتر میافتد. از وقتی که شروع کردم بیشتر از قبل کتاب بخوانم، کمتر از قبل حرفهای تازه(تراوش) نوشتم. بنابراین حرفهای شوپنهاور و نیچه برایم یادآوری شد که سه برابرِ زمانی را که برای مطالعه صرف میکنیم، باید به تفکر و تجربه اختصاص دهیم. این دو نکته هر دو مربوط به تراوشات و کشفیاتِ درونی و عمیق هستند: یکی مربوط به ناخودآگاه و دیگری در ارتباط با تفکر و تجربه و تأمل.
https://t.me/Mahmudi_mohsenn?livestream
https://t.me/Mahmudi_mohsenn?livestream
تا ۶ سالگی کودک باید دست به تجربه بزنه. موقع ماست خوردن، خودش رو با ماست کثیف کنه. توی باغچه خودش رو گِلی کنه. اسباب بازیهارو تکهپاره کنه. موقع غذا خوردن کثیفکاری کنه و... . هر نوع جلوگیری در این کارها، آینده بچه خراب میشه.
توی علم و توی اسلام گفته و تاکید شده که کودک تا سن ۶ سالگی نباید تربیتِ اجتماعی بشه. به این معنا که هیچ نوع تنبیه و آگاه کردن از هنجارها صورت نمیگیره. بچه تا سن ۶ سالگی باید آزاد باشه. به قول پیامبر باید سید و آقا و سرور باشه.
видео или голосовое, без подписи