tgindex
ادبیات و تاریکی!

ادبیات و تاریکی!

Статистика
@tariki_daИскусствоперсидский

با سلام! خوش‌آمدید! هدف این کانال، تولید محتوا نیست؛ بلکه اینجا، جایی برای به اشتراک گذاشتن تاریکی‌هاست.

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
9
Всего постов
43
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
224
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
85
40 постов
Вовлечённость
37,9%
к подписчикам
Постов в день
1,3
всего 43
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
38
1/48двое суток
43
1/72трое суток
46

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • از کسی که می‌خواهد برود نباید چیزی پرسید... هرکس که پا دارد، می‌رود. من از دقت او در تماشای کوچ دُرناها فهمیدم که خواهد رفت مانعش نشدم اگر در را می‌بستم از پنجره می‌رفت... #رسول_یونان @tariki_da

  • #معرفی_فیلم 📽یک تصادف ساده(it was just an Accident) IMDb: 7.4/10 کارگردان: جعفر پناهی خلاصه: داستان گروهی از زندانیان سابق سیاسی‌ست که به طور تصادفی با بازجو/شکنجه‌گر خود مواجه می‌شوند و حالا بین گرفتن انتقام یا شکستن چرخهٔ خشونت، مردّد می‌شوند... شرح: این فیلم در ایران، بدون مجوز از دستگاه‌های حکومتی فیلم‌برداری شده. به همین خاطر، اکثر سکانس‌ها در لوکیشن‌های پَرت، فضاهای بسته یا مکان‌های خصوصی ضبط شده‌اند که این خود به تنهایی گویای فضای بسته و اختناق در ایران است. فیلم نقاط قوت و ضعف فراوانی دارد که چندی از آن‌ها را بر می‌شماریم: بازیِ بازیگران اصلی نسبتا خوب است اما در نقاطی از فیلم با سقوط ناگهانی‌شان مواجه می‌شویم؛ طوری‌که بیننده متوجه می‌شود که بازیگر دارد «بازی» می‌کند. کیفیت صدابرداری، فوق‌العاده ضعیف است که البته با توجه به محدودیت‌ها تا حدی قابل توجیه می‌شود. اصلی‌ترین نقطهٔ قوت فیلم، داستان گیرا و هیجان‌انگیزی‌ست که تا سکانس پایانی هم اُفت نمی‌کند و نفس بیننده را تا لحظهٔ آخر حبس نگه می‌دارد. همچنین دو‌راهی‌های اخلاقی و وجدانیِ فراوانی که نویسنده سر راه بیننده می‌گذارد، باعث می‌شود تا ذهنْ مدام بین خیر و شرّ در کشمکش باشد. @tariki_da

  • #معرفی_فیلم 👇

  • #بی_کلام

  • تمام رُفتگران با دو چشم خود دیدند که سطل‌های زباله به عشق خندیدند چه زود بوی تعفن دل تو را خفه کرد و عابران، جسدت را کنارِ جو دیدند تو قبل از اینکه بمیری، کمک طلب کردی صدای مضطربت را چطور نشنیدند؟ زباله‌دانیِ دنیا تحملش سخت است چطور معنی این جمله را نفهمیدند؟ تو خوب بودی و انگار موش‌ها هرگز برای آن‌همه خوبی تو را نبخشیدند و چون به دست همان موش‌ها جَویده شدی تو را دوباره جَویده جَویده زاییدند شب تولد تو موش‌ها زیاد شدند و سطل‌های زباله دوباره خندیدند #حسین_صفا @tariki_da

  • به این نتیجه رسیدم پدرم تلاش کرده تمام تصاویر برادرش را از بین ببرَد تا شاید فراموشش کند. پوچیِ تلاشش کاملا آشکار بود. وقتی این‌همه تلاش می‌کنی یک نفر را فراموش کنی، خودِ این تلاش تبدیل به خاطره می‌شود. بعد باید «فراموش کردن» را فراموش کنی و خود این هم در خاطر می‌مانَد. 📚 جزء از کل ✍ #استیو_تولتز @tariki_da

  • مداد اگرچه فقط کار می‌دهد دستم ولی میان من و او، منم که نشکستم صدای جیغِ تراشش کلافه‌ام کرده ولی هنوز غزل می‌نویسم و... هستم غزل تویی که فقط ایستاده باید گفت همیشه شاهد من بوده‌ای که ننشستم جوان‌تر از منی ای مادرم غزل! هرچند که پیر بودی وقتی که نطفه می‌بستم #مریم_جعفری_آذرمانی @tariki_da

  • 📚معرفی کتاب رمان «مغازهٔ خودکشی» اثر #ژان_تولی کتابی‌ست که اخیرا به اتمام رسانده‌ام و به نظرم آمد ارزش معرفی کردن دارد. رمانی نسبتا کوتاه با داستانی خواندنی که در سبک کمدی سیاه نوشته شده است. داستان در زمان و مکانی نامعلوم در آینده اتفاق می‌افتد. به عبارت دیگر، با یک داستان آخرالزمانی طرف هستیم. زمانی که منابع، به دست بشر کاملا از بین رفته، هوا به شدت آلوده است و خودکشی یک امر بدیهی به شمار می‌رود. در این میان، خانواده «تواچ» با باز کردن مغازه‌ای که در آن انواع و اقسام وسایل خودکشی(از انواع سم‌ها گرفته تا طناب دار و اسلحه ‌های یکبار مصرف و...)به فروش می‌رسد، امرار معاش می‌کنند. همه‌چیز خوب است تا اینکه «آلن»، آخرین فرزند خانوادهٔ تواچ، بزرگ می‌شود و قصد می‌کند امید را به جهان و خانواده‌اش بازگرداند. نکته: اگرچه این کتاب سرشار از مفاهیم نمادین است و روی هر سطرش می‌توان کلّی تأمل کرد اما برای عزیزانی که به دنبال داستان‌های پُرفراز و نشیب و کِشش بالا هستند، پیشنهادش نمی‌کنم. @tariki_da

  • سپیده که سر بزند در این بیشه‌زارِ خزان‌زده شاید گلی برویَد شبیه آنچه در بهار بوئیدیم؛ پس به نام زندگی هرگز نگو هرگز... #پل_الوار @tariki_da

  • آری، آن روز چو می‌رفت کسی داشتم آمدنش را باور من نمی‌دانستم معنی «هرگز» را تو چرا بازنگشتی دیگر؟ #هوشنگ_ابتهاج @tariki_da

  • غذاهای مادرم چه خوب بود! تازه من به او ایراد می‌گرفتم که رنگ سبز خورش اسفناج چرا متمایل به کبودی است. آدم چه دیر می‌فهمد. من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتاً. ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشت‌های دلپذیر و همین. ✍ #سهراب_سپهری ✉️ نامه به احمدرضا احمدی @tariki_da

  • می‌خواستم بهار شوم، باغبان نخواست می‌خواستم درخت شوم، نردبان شدم! #علی‌اکبر_یاغی_تبار @tariki_da

  • رهاش کن بره رییس... 📽سکانسی از فیلم «چیزهایی هست که نمی‌دانی» @tariki_da

  • 6 авг.10753из Dialogue1402

    چرا حکومت دینی نمی‌تواند حکومتی اخلاقی باشد؟ 🔹️اخلاق بر آزادی، انتخاب و وجدان فردی استوار است، اما حکومت دینی بر اجبار، تکلیف و اطاعت بنا می‌شود. در چنین نظمی، فضیلت اخلاقی از درون انسان نمی‌جوشد، بلکه از فرمان قدرت صادر می‌شود. ایمان به تکلیف شرعی فروکاسته و وجدان به ترس بدل می‌گردد. وقتی حکومت خود را سخنگوی خدا می‌داند، نقد را گناه و نافرمانی را کفر می‌شمارد؛ و در این لحظه، اخلاق از معنا تهی می‌شود. 🔹️چرا از حکومت دینی مثل جمهوری اسلامی این اندازه ستیزه‌گری با مدارا بیرون می‌آید؟ و تجربه جمهوری اسلامی شما را به چه پاسخی برای این پرسش رسانده است؟ 🔹️دین، هنگامی که در جایگاه قدرت می‌نشیند، از ساحت ایمان به قلمرو اجبار رانده می‌شود. تجربه جمهوری اسلامی نشان داد که حکومت دینی نه به گسترش معنویت، بلکه به تولید ترس، ریا و سرکوب می‌انجامد. محدودیت آزادی اندیشه، تبعیض علیه زنان، بی‌حقوقی دگراندیشان و بی‌خدایان، همه نشانه آن است که دینی که به قدرت تکیه کند، ناگزیر با مدارا بیگانه می‌شود. این تجربه ما را به یک پاسخ روشن می‌رساند: هرگاه ایمان ابزار حکومت شود، اخلاق قربانی می‌شود. #حکومت_دینی #اخلاق #گفتگو_توانا

  • در دلم این روزها چیزی به جز آشوب نیست اهل قاجاری و در فکرت به جز سرکوب نیست طعنه های اهل کنعان سخت‌تر از مردن است دوری یوسف دلیل گریهٔ یعقوب نیست زخم من با زخم‌های تازه بهتر می‌شود خاطراتت را بیاور، حالم اصلا خوب نیست قلب من همچون درختی شد ولی این را بدان اینکه رویَش یادگاری می‌نویسی، چوب نیست هِی نگو پای تمام غصه‌هایت صبر کن غصه‌های من شبیه قصهٔ ایوب نیست #محمد_شیخی @tariki_da

  • #معرفی_فیلم 📽Run 2020 IMDb: 6.7/10 ژانر: رازآلود، روانشناختی خلاصه: داستان دختر معلولی را روایت می‌کند که تنها با مادرش زندگی آرام و شادی را دارد؛ تا اینکه کم‌کم متوجه می‌شود همه‌چیز در مورد مادرش آن‌طور که به نظر می‌آید، نیست... شرح: این فیلم، فیلمی دو وجهی‌ست. وجه اول، همان پوستهٔ رویی فیلم است و عناصری کلیشه‌ای دارد که در اغلب فیلم‌هایی با این ژانر می‌بینیم: مظلومی می‌خواهد از دست ظالمی فرار کند و در این فرایند، کشمکش‌های هیجان‌انگیزی اتفاق می‌افتد. اما وجه دوم آن، حرف‌های عمیق‌تری برای گفتن دارد. توصیه می‌کنم قبل یا بعد از دیدن فیلم، با یک جست‌وجوی ساده در گوگل، درباره‌ی والدین کنترل‌گر یا بیش‌مراقبت‌گر(overprotective) بخوانید؛ آن وقت تمام سکانس‌ها و اجزای فیلم، برایتان معنادارتر می‌شود. @tariki_da

  • گفتم: تو را دوست دارم صدای مرا نقاشی کن دلتنگ توام اندوهِ مرا نقاشی کن به تو می اندیشم در غم دیگران پندارِ مرا نقاشی کن گفتی: در خلأیی که هوا نیست نه من تو را می‌خوانم نه تو مرا می‌شناسی برایم چراغی بیاور... بی‌نور چگونه نقاشی کنم؟ #محمدابراهیم_جعفری @tariki_da

  • اکنون کجاست چه می‌کند کسی که فراموشش کرده‌ام؟ #عباس_کیارستمی @tariki_da

  • مرلین هفده ساله شده بود. بی‌حوصله و شُل‌ و وِل با سینه‌های بزرگ و خجالت‌زده از اندام پُرش، تی‌شرت تنگی به تن داشت که رویَش این شعار نوشته بود:«زندگی، می‌کُشَد». 📚مغازه خودکشی ✍ #ژان_تولی @tariki_da

  • #دانستنی‌های_ادبی‌ دربارهٔ واژهٔ «افسر» در زبان فارسی... این واژه یک واژه‌ی پارسی است و ریشهٔ اَوستایی دارد. معنی آن در واژه‌نامه‌ها «تاج»، «کلاه پادشاهی»، «دیهیم» و... ذکر شده است. چرا به درجه‌داران نظامی، «افسر» می‌گویند؟ اطلاق این واژه به نیروهای مسلح، به اواخر دوره‌ی قاجار و اوایل سلطنت رضاشاه بازمی‌گردد؛ زمانی که رفت و آمد اروپاییان به ایران زیاد شد و نیز فرصت برای تحصیل در فرنگ برای ایرانیان فراهم شده بود. در این دوره، بسیاری از واژگان بیگانه(عمدتا اروپایی) وارد زبان فارسی شدند. واژهٔ Officer(در انگلیسی به معنی مامور پلیس) نیز یکی از همین واژگان بود که در میان مردم رواج پیدا کرد و به «افسر» تغییر شکل یافت؛ به طوری‌که مردم، دیگر هر نیروی نظامی و انتظامی‌ای را «افسر» صدا می‌زدند. @tariki_da

ادبیات و تاریکی! — tgindex