tgindex
💞یه دریا شعر💞

💞یه دریا شعر💞

Статистика
@yedaryasherrrперсидский

@yedaryasherrr

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
14
Всего постов
97
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
277
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
150
40 постов
Вовлечённость
54,2%
к подписчикам
Постов в день
2,0
всего 97
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
182
1/48двое суток
208
1/72трое суток
224

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • دریا رود ها را به هم می رساند باد ابر ها را و شعر، کلمات را همیشه وسیله ای هست که دو چیز را به هم می رساند ببین! چه دور چه دیر ما به هم می رسیم که رودیم که ابریم که کلمه ایم #آباعابدین @yedaryasherrr

  • ْْ صبح آمد‌ست برخیز وین خواب و خستگی را در شط شب رها کن مستان نیم شب را بار دگر به فریاد در کوچه ها صدا کن بار دگر به شادی دروازه های شب را رو بر سپیده وا کن #شفیعی_کدکنی @yedaryasherrr

  • صبح امید و پرتو دیدار و بزم مهر ای دل بیا که این همه اجرِ وفای توست #هوشنگ_ابتهاج سلام صبح بخیر هفته‌تون مملو از شادی و آرامش و مهر🌹 @yedaryasherrr

  • من آدم خیلی خوبی نیستم. عوضش همیشه سعی میکنم دل نشکنم. باحرفام کسیو ناراحت نکنم. مقابل حرفاشون سکوت کنم. به اونی که نیاز داره کمک میکنم وکنارشم. به حرفای کسی که دلش گرفته گوش میدم. وقتی واسه کسی هدیه میخرم خودم بیشتر خوشحال میشم. باوجوداینها وقتی شب ها سر روی بالش میزارم وچشمام رو میبندم هنوز هم حس میکنم تنهام وآدم خوبی نیستم... @yedaryasherrr

  • صبح است و ربیع ، شاد و خندان باشیم از رحمت و مهر ، همچو باران باشیم  ! شیرینی و گل پخش نمائیم همه در فصل خزان ، بیا ، بهاران باشیم ! #سیمین_میرآفتاب سلام صبحتان بخیر روزتون سرشاراز،عشق محبت🌺❤️ @yedaryasherrr

  • نوشته بود: «از کسی که تو سختی، ریشه هاتو به امید گره میزنه مواظبت کن..!» و انگار این تعریف عزیزترین آدم زندگیم بود... @yedaryasherrr

  • امیدوارم با غروب خورشید ماه صفر، هرآنچه قلب نازنینتان را می آزارد غروب کند و شادی ربیع بر شما طلوع کند و هرگز پایانی بر آن نباشد. الهی آمین🙏🙏🙏 @yedaryasherrr

  • sleep doesn't help if it's your soul that's tired . اگه روحت خسته باشه، خواب کمکی نمی‌کنه .  @yedaryasherrr

  • 13 авг.3213из yedaryasherrr

    شنیده ام چپ دست ها منطقی ترند ! با دست دلشان می نویسند و با پای منطقشان راه می روند ! چه اقلیت جالبی اند این چپ دست ها #نرگس_صرافیان_طوفان‌ روز چپ دست ها مبارک ! @yedaryasherrr

  • هر صبوحی ارغنون‌ها را برنجان همچنین آفرین‌ها بر جمالت همچنین جان همچنین پیش رویت روز مست و پیش زلفت شب خراب ای که کفرت همچنان و ای که ایمان همچنین #مولانا سلام صبح بخیر لحظه‌هاتون مملو از شادی و آرامش و مهر 🌹 @yedaryasherrr

  • داستانی واقعی و تکان‌دهنده از کشور یمن 👞 زمانی که معلمی به شاگردانش قول داد به هر کسی که نمره کامل بگیرد، یک جفت کفش نو جایزه بدهد، همه با نمرات عالی موفق شدند. اما تکه کاغذ کوچکی درون جعبه، رازی را فاش کرد که باعث شد آن معلم تمام شب را در برابر همسرش گریه کند. استاد «نوال» در یک مدرسه ابتدایی کوچک در روستایی فقیر تدریس می‌کرد. شاگردانش هر صبح با لباس‌هایی ساده، دفترهایی قدیمی و رؤیایی بزرگ‌تر از خانه‌هایشان به مدرسه می‌آمدند. او آن‌ها را مانند فرزندان خودش دوست داشت و از چهره هر کودک می‌فهمید که آیا شب سیر خوابیده است یا گرسنگی‌اش را از خانواده‌اش پنهان کرده است. روزی خواست تا روحیه آن‌ها را بالا ببرد، پس با لبخندی به آن‌ها گفت: «هر کس در امتحان نمره کامل بگیرد، به او یک هدیه کوچک می‌دهم.» یکی از کودکان با هیجان پرسید: «خانم، هدیه چیست؟» معلم پاسخ داد: «یک جفت کفش نو.» کفش برای آن‌ها یک شیء معمولی نبود، بلکه رؤیای کوچکی بود که روی دو پا راه می‌رفت. کودکان بسیار خوشحال شدند و با جدیت شروع به درس خواندن کردند و هر کدام آرزو داشتند که این هدیه نصیب او شود. در میان آن‌ها دختری به نام «وفاء عبدالکریم» بود که انتهای کلاس می‌نشست؛ او بسیار آرام بود و همیشه پاهایش را زیر نیمکت پنهان می‌کرد. وفاء کفشی قدیمی و پاره داشت که نوک آن باز شده بود و بندش چندین بار گره خورده بود، اما هرگز شکایتی نمی‌کرد. روز امتحان فرا رسید و کودکان با پشتکاری عجیب نوشتند؛ تا جایی که معلم احساس کرد تمام این قلب‌های کوچک می‌خواهند پیروز شوند. بعد از تصحیح اوراق، غافلگیری این بود که تمام دانش‌آموزان نمره کامل گرفته بودند! استاد نوال خوشحال شد اما درماند ماند؛ کفش را به چه کسی بدهد در حالی که همه شایستگی آن را داشتند؟ او به آن‌ها گفت: «شما همه عالی هستید، اما هدیه فقط یکی است؛ راه حلی پیشنهاد بدهید که همه راضی باشند.» کودکان کمی با هم مشورت کردند و سپس گفتند: «نام‌هایمان را روی کاغذهای کوچک بنویسیم و در جعبه بیندازیم و شما یک ورق را به طور تصادفی بیرون بکشید.» معلم پذیرفت و هر کودک نامش را روی کاغذ نوشت، تا کرد و در جعبه انداخت. استاد نوال در مقابل دیدگان آن‌ها یک کاغذ بیرون کشید، آن را به آرامی باز کرد و خواند: «وفاء عبدالکریم». وفاء با قدم‌هایی لرزان و در حالی که اشک‌هایش از شادی جاری بود، جلو آمد و در حالی که بقیه دانش‌آموزان صادقانه برایش دست می‌زدند، کفش نو را گرفت. او کفش را طوری در آغوش گرفت که انگار گنجینه‌ای به دست آورده است و دست معلمش را بوسید و گفت: «به خدا قسم خانم، من واقعاً به آن نیاز داشتم.» نوال نتوانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد، اما لبخند زد تا شادی آن دخترک خراب نشود. شب هنگام، در حالی که جعبه کوچک کاغذها را با خود داشت، به خانه برگشت. همسرش پرسید: «چرا در حالی که داستانی زیبا تعریف می‌کنی، گریه می‌کنی؟» او در حالی که جعبه را باز می‌کرد گفت: «من به خاطر اینکه وفاء برنده شد گریه نمی‌کنم.» همسرش تعجب کرد و پرسید: «پس چرا؟» او کاغذها را یکی پس از دیگری بیرون آورد و در مقابل همسرش باز کرد. روی تمام کاغذها، فقط یک نام نوشته شده بود: «وفاء عبدالکریم». همسرش خشکش زد، اما نوال بیشتر گریه کرد و گفت: «تمام بچه‌ها نام او را نوشتند و هیچ‌کدام نام خودشان را ننوشتند!» او در حالی که می‌لرزید ادامه داد: «همه آن‌ها کفش می‌خواستند، اما دیدند که نیاز او بیشتر از نیاز آن‌هاست.» روز بعد، نوال به مدرسه رفت در حالی که به تعداد تمام شاگردان کلاس، کفش‌های نو به همراه داشت؛ چرا که همسرش تنها ساعتی را که داشت فروخت تا این کفش‌ها را بخرد. وقتی وارد کلاس شد به کودکان گفت: «دیروز شما درسی به من دادید که در هیچ کتابی نیست.» وفاء گریه کرد، کودکان گریه کردند و آن روز در مدرسه به نام «روز قلب‌های سفید» شناخته شد. اما زیباترین اتفاق زمانی رخ داد که پیامی از یک خیرخواه رسید که داستان را شنیده بود و متعهد شد لباس و کفش تمام دانش‌آموزان مدرسه را تا پایان سال تهیه کند. در پایان پیام نوشته بود: « کودکی که شادی خود را به خاطر دیگری کنار می‌گذارد، سزاوار است که دنیا تمام درهایش را به رویش باز کند...» @yedaryasherrr

  • تکرار هر روز زندگی برای این است که در هر تکرار، تو پخته تر شَوی... برای بار صدم و هزارم و ده هزارم که صبح از خواب برمیخیزی، چه نگاهی به زندگی داری؟ چقدر پخته تر شدی، چقدر اولویت هایت تغییر کرده؟ از کنار چه چیزهایی ساده تر عبور میکنی و روی چه چیزی زوم میکنی و می ایستی؟ در این تکرار که پایانش مرگ است، به دنبال نتیجه و رسیدن به چیزی بیرون از خودت اگر باشی، بازی را نباخته ای؟؟؟ نتیجه اصلی دارد آرام آرام و بدون عجله درون تو اتفاق می افتد، کل زندگی دارد برای تو تکرار میشود و به دور تو میگردد... خودت را دریاب... @yedaryasherrr

  • ای باد صبح بستان پیغام وصل جانان می‌رو که خوش نسیمی می‌دم که خوش عبیری #سعدی سلام صبحتون پر خیر و برکت امروزتون سرشار از عشق و رحمت🌹 @yedaryasherrr

  • دگر صبح است و پایان شب تار است دگر صبح است و بیداری سزاوار است دگر خورشید از پشت بلندی ها نمودار است دگر صبح است #خسرو_گلسرخی سلام صبحتون پرشور و نشاط امروزتون پر از خبرهای خوب و یهویی‌های پرمهر و شاد🌹 @yedaryasherrr

  • در این پریشانیِ روزگار مبادا فراموش کنی دوستت دارم... #هوشنگ_ابتهاج @yedaryasherrr

  • وَ تو غمگینی مثلِ شعرِ زیبایِ ناتمام بعد از مرگِ شاعر ... #هستی_جعفری @yedaryasherrr

  • در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست چه جای دم زدن نافه‌های تاتاریست بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق که مست جام غروریم و نام هشیاریست #حافظ سلام صبحتون بخیر و نیکی امروزتون سراسر مهر و امید و نیکبختی🌹 @yedaryasherrr

  • آدم با احساسی باشید ، آدم حساسی نباشید ! آدم حساس ، چیزهای کوچکِ بد را ، بزرگ می‌ کند ، آدم با احساس ، چیزهای کوچکِ خوب را ، بزرگ می‌ کند ... #فرهنگ_هلاکویی @yedaryasherrr

  • دوستِ من ! تک تکِ لحظه هایت را زندگی کن ! خودت خالقِ زیباترین اتفاقاتِ زندگی ات باش ، و رویِ هیچ کس جز خودت حساب نکن ! کسی که انتخاب کرده آرام و امیدوار باشد ؛ در سخت ترین لحظات هم دلایلِ شادی اش را پیدا می کند ... کسی که خودش را همه کارهٔ زندگی اش می داند ؛ از هیچ کس توقعی ندارد و هرگز بی دلیل ، دلگیر و ناامید نمی شود ! تو لایقِ آرام ترین ثانیه ها و بزرگ ترین معجزه هایی ،،، هوایِ خودت را داشته باش ! #نرگس_صرافیان_طوفان‌ @yedaryasherrr

  • ای دل همه اسباب جهان خواسته گیر باغ طربت به سبزه آراسته گیر و آنگاه بر آن سبزه شبی چون شبنم بنشسته و بامداد برخاسته گیر #خیام سلام صبح بخیر روزتون مملو از شادی و آرامش و مهر🌹 @yedaryasherrr