tgindex
شرح مثنوی استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی

شرح مثنوی استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی

Статистика
@yousef_0924персидский

گر شدی عطشان بحر معنوی/فرجه کن اندر جزیره مثنوی

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
181
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
199
20 постов
Вовлечённость
109,9%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
34
1/48двое суток
38
1/72трое суток
42

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 12 авг.392из yousef1377p

    جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی ارائه دهنده:  استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی جلسه 63 دفتر دوم حکایت : انکار فلسفی بر قرائت اِن اَصبَحَ مَاوُکُم غَورا مرداد ماه / 1405 سه‌شنبه‌ ساعت 19:30 مکان : کتابخانه عمومی و مستقل نصر تربت‌جام

  • 29 июл.963из yousef1377p

    جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی ارائه دهنده:  استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی جلسه 62 دفتر دوم حکایت : انکار فلسفی بر قرائت اِن اَصبَحَ مَاوُکُم غَورا مرداد ماه / 1405 سه‌شنبه‌ ساعت 19:30 مکان : کتابخانه عمومی و مستقل نصر تربت‌جام

  • 27 июл.948из masjednoorjam

    مسجد نور امروزه مسجد نور به عنوان یک اسم خاص در بین اهالی ناحیه جام‌ معروف است. اگرچه ممکن است مساجد دیگری به همین نام در منطقه و یا نقاط دیگر موجود باشند اما نام مسجد نور به عنوان یک اسم خاص، یاد آور حضور و تحول روحانی شیخ جام نزد مردم ناحیه است و معنی خاصی به خود گرفته است. این مسجد و به عبارتی خانقاه در جنوب غربی روستای بزد در هجده کیلومتری تربت جام، اولین مرکز و پایگاه دعوت شیخ جام بود که در دامنه کوه در مکانی خوش و مصفا در کنار چشمه‌ای توسط شیخ در ایام عزلت بنا شده است. بنایی است مستطیل شکل دارای محرابی کوچک که مصالح اصلی آن را سنگ با ملاطی از گل تشکیل داده است. سقف آن با تنه درختان اُرس کوه بزد پوشیده شده که دو ستون در مرکز ثقل آن تعبیه شده است. حجره‌ای کوچک (چله خانه) در جانب راست محراب قرار دارد که درِ آن به داخل مسجد گشوده می شود. به احتمال زیاد محل کنونی مسجد نور می‌بایست همان محل بنای نخستین مسجد باشد که در جوار آن آرامگاه یکی از فرزندان شیخ به نام شیخ بدرالدین صاعد که حدود سی سال بعد از درگذشت شیخ از جهان رفته و یک گورستان قدیمی قرار دارد که بر اثر گذر زمان تقریبا ویران شده است. اما اینکه آیا بنای کنونی همان است که شیخ بنا نهاده است، سخنی دیگر است. فرجام سخن اینکه از زمان بنا، این مکان تا کنون به عنوان جایگاهی روحانی و معنوی طی قرون محفوظ مانده و از اقصا نقاط بازدید کننده دارد. نام مسجد نور در اشعار و فرهنگ محلی مردم ناحیه ماندگار شده است. در مقام موسیقایی الله مدد (یکی از مقام های موسیقی محلی تربت جام) چنین آمده است: "از مسجد نور آمدم، با دیده کور آمدم، الله مدد الله مدد. دلخسته رنجور آمدم..." 📚شیخ جام منم 👤محمد ناصر جامی الاحمدی

  • 22 июл.12241из yousef1377p

    جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی ارائه دهنده:  استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی جلسه 61 دفتر دوم حکایت : انکار فلسفی بر قرائت اِن اَصبَحَ مَاوُکُم غَورا تیرماه / 1405 سه‌شنبه‌ ساعت 19:30 مکان : کتابخانه عمومی و مستقل نصر تربت‌جام

  • معرفی یک اثر جدید در حوزه شیخ جام پژوهی کتاب «شیخ جام منم»، نوشته فاضل ارجمند محمد ناصر جامی‌الاحمدی، اثری تازه در حوزه معرفی شخصیت و اندیشه‌های عرفانی شیخ‌الاسلام احمد جامی است؛ عارفی نامدار که جایگاه مهمی در تاریخ عرفان اسلامی و ادبیات فارسی دارد. این کتاب در سه بخش یک مقدمه و پیوست ها در ۱۳۰ صفحه، به همت انتشارات دوستان در تابستان ۱۴۰۵ منتشر شده است. نویسنده که خود از احفاد شیخ جام است با زبانی روان، ساده و قابل فهم، زندگی، سلوک، اندیشه‌های عرفانی و اعقاب و فرزندان شیخ جام و همچنین مجموعه آرامگاهی شیخ را برای عموم علاقه‌مندان معرفی کرده و کوشیده است تصویری روشن از شخصیت و میراث این عارف بزرگ ارائه دهد. سادگی بیان، نظم مطالب و پرهیز از اصطلاحات پیچیده و اطناب های غیر ضروری، این اثر را به منبعی مناسب برای همه دوستداران عرفان اسلامی به ویژه جوانان و نوجوانان تبدیل کرده است. این کتاب می‌تواند دریچه‌ای مناسب برای آشنایی اولیه با زندگی و اندیشه‌های شیخ جام و زمینه‌ای برای مطالعه عمیق‌تر آثار و میراث عرفانی او باشد.

  • 17 июл.11531из yousef1377p

    جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی ارائه دهنده:  استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی جلسه 60 دفتر دوم حکایت : امتحان کردن خواجه ی لقمان ، زیرکی لقمان را / تتمه حسد آن حشم بر آن غلام خاص تیرماه / 1405 سه‌شنبه‌ ساعت 19:30 مکان : کتابخانه عمومی و مستقل نصر تربت‌جام

  • جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی ارائه دهنده:  استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی جلسه 59 دفتر دوم حکایت : امتحان کردن خواجه ی لقمان ، زیرکی لقمان را / تتمه حسد آن حشم بر آن غلام خاص تیرماه / 1405 سه‌شنبه‌ ساعت 19:30 مکان : کتابخانه عمومی و مستقل نصر تربت‌جام

  • جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی ارائه دهنده:  استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی جلسه 58 دفتر دوم حکایت : امتحان کردن خواجه ی لقمان ، زیرکی لقمان را تیرماه / 1405 سه‌شنبه‌ ساعت 19:30 مکان : کتابخانه عمومی و مستقل نصر تربت‌جام

  • 24 июн.22441из yousef1377p

    جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی ارائه دهنده:  استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی جلسه 57 دفتر دوم حکایت : امتحان کردن خواجه ی لقمان ، زیرکی لقمان را تیرماه / 1405 سه‌شنبه‌ ساعت 19:30 مکان : کتابخانه عمومی و مستقل نصر تربت‌جام

  • 18 июн.23651из yousef1377p

    جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی ارائه دهنده:  استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی جلسه 56 دفتر دوم حکایت : آمدن دوستان به بیمارستان جهت ذاالنّون خرداد ماه / 1405 سه‌شنبه‌ ساعت 19:30 مکان : کتابخانه عمومی و مستقل نصر تربت‌جام

  • 10 июн.2494из yousef1377p

    جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی ارائه دهنده:  استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی جلسه 55 دفتر دوم حکایت : فرمودن والی آن مرد را ، که آن خاربن را که نشانده ای بر سر راه برکن خرداد ماه / 1405 سه‌شنبه‌ ساعت 19:30 مکان : کتابخانه عمومی و مستقل نصر تربت‌جام

  • جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی ارائه دهنده:  استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی جلسه 54 دفتر دوم حکایت : فرمودن والی آن مرد را ، که آن خاربن را که نشانده ای بر سر راه برکن اردیبهشت ماه / 1405 سه‌شنبه‌ ساعت 19:30 مکان : کتابخانه عمومی و مستقل نصر تربت‌جام

  • جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی ارائه دهنده:  استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی جلسه 53 دفتر دوم حکایت : کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار ، در جوی آب اردیبهشت ماه / 1405 سه‌شنبه‌ ساعت 19:30 مکان : کتابخانه عمومی و مستقل نصر تربت‌جام

  • جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی ارائه دهنده:  استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی جلسه 52 دفتر دوم حکایت : گرفتار شدن باز میان جغدان در ویرانه اردیبهشت ماه / 1405 سه‌شنبه‌ ساعت 19:30 مکان : کتابخانه عمومی و مستقل نصر تربت‌جام

  • جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی ارائه دهنده:  استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی جلسه 51 دفتر دوم حکایت : قسم غلام ، در صدق و وفاداری یار خود از طهارت ظن خود تاریخ 1 / اردیبهشت ماه / 1405 سه‌شنبه‌ ساعت 19:30 مکان : کتابخانه عمومی و مستقل نصر تربت‌جام

  • جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی ارائه دهنده:  استاد حاج محمدناصر جامی‌الاحمدی جلسه 50 دفتر دوم حکایت : قسم غلام ، در صدق و وفاداری یار خود از طهارت ظن خود تاریخ 5 /  اسفند ماه / 1404 سه‌شنبه‌ رمضان ساعت 20:30 مکان : کتابخانه عمومی و مستقل نصر تربت‌جام

  • 22 февр.253132из AxNegarBot

    ‍ هنگامی که در بستر بیماری بود، به دیدارش رفتم. گرچه قدرت تکلم نداشت، اما همه‌ سخن‌ها را می‌شنید، می‌فهمید و با زبانِ اشاره پاسخ می‌داد. در طولِ بیش از سی و اندی سال آشنایی، هرگز او را رنجور و بر بستر بیماری ندیده بودم. شبِ جمعه، پیش از آنکه دچار عارضه‌ قلبی شود، پیغام فرستادم که بهانه‌ای برای دورهمی فراهم شده و همگی، علیرغم دوریِ راه، مشتاقِ دیدارش هستیم. او نیز همچون همیشه، با وجودِ کهولتِ سن و ضعفِ جسمانی، دعوت را پذیرفت و با حضورش ساعاتی خوش و ماندگار را برایمان رقم زد. غبراق بود و سرحال؛ مثل همیشه پرانرژی. گویی با وجود نامرادی‌های روزگار، در فرهنگ زیستی او واژه‌ای به نام ناله و شکوه وجود نداشت. هیچ‌یک از ما گمان نمی‌بردیم که تنها سه روز بعد، دستِ تقدیر او را دچار عارضه‌ قلبی کند. برایش بخشی از غزل خواجه شیراز را خواندم: ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم / غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم دلِ بیمار شد از دست، رفیقان مددی / تا طبیبش به سرآریم و دوایی بکنیم مدد از خاطر رندان طلب ای دل ورنه / کارصعب است مبادا که خطایی بکنیم اشک از گوشه چشمش جاری شد؛ در حالی که همه‌ی ما پیش از او، چهره‌ها را با آبِ دیده شسته بودیم. روزها و شب‌هایی را که در حضورش با جمعی از دوستان گذرانده بودیم، در لحظه‌ چون برق از نظرم گذشت؛ روزگاری که در آن از هر دری و از هر باغی سخن رفته بود، جز از خارزارِ شکوه و ناله. همیشه می‌گفت: «همه‌ی مخلوقات لازمه‌ی خلقت‌اند که پا به عرصه‌ی وجود نهاده‌اند؛ ما را چه رسد که در پیِ ایراد گرفتن برآییم؟ آنچه هست، همه تجلیِ وجودِ اوست، آن هم بر قاعده‌ی لطفش. ما نیز وظیفه‌ای نداریم جز دوست داشتن و مهرورزی و عشق به کلِ عالمِ خلقت؛ از حَجَر و مَدَر تا آدم و مَلَک.» در آن چند روزی که در بیمارستان بستری بود، شب‌ها در معیتِ یکی از دوستدارانش به دیدارش می‌رفتیم و در کنارش با زبانِ بی‌زبانی سخن می‌گفتیم. شبی با اصراری عجیب خواست که او را به خانه ببریم. قول دادم که فردا حتماً برای ترخیصش اقدام کنیم؛ اما متأسفانه روزِ بعد، وضع جسمانی‌اش رو به وخامت نهاد و پزشک معالج دستور به ماندن داد. او را در بخشِ مراقبت‌های ویژه بستری کردند. دو روزی گذشت و او همچنان بر رفتن اصرار داشت؛ سرانجام با مشورت و رضایتِ فرزندانش مرخص شد و با ماسکِ اکسیژن راهیِ تایباد شد. در آن حال، کمتر کسی امیدِ رسیدنِ او را به خانه داشت. گویی خداوند از پیش، آیینِ پذیراییِ ویژه‌ای را در نظر گرفته بود. به فرشتگان فرمان داده بود تا راهِ ورودیِ مخصوصِ عاشقان را به زیباترین شکلِ ممکن مهیا و مزین سازند و با تزیینات گوناگون، آماده‌ی گشودنِ درِ ویژه‌یِ ورودِ صالحان باشند. روز پیش از عروج به دیدنش رفتم؛ سبک بار شده بود! او که سال‌ها پیش از بندِ تعلقاتِ دنیایی رسته بود، اکنون تنها جثه‌ای نحیف، چون پرِ کاهی، از او باقی مانده بود. گویی آن چهار پنج روزی که پس از ترخیص از بیمارستان زنده ماند، فرصتی بود که پروردگارش به فرشتگان بخشیده بود تا ماهِ رمضان فرا رسد و درِ ویژه‌یِ عاشقان، یعنی «رَیّان» را آماده و گشوده سازند. همه‌ی درهای بهشت باز بود مگر این در؛ و خدایش او را جان بخشید تا شبِ اولِ رمضانِ سال ۱۴۰۴ فرا رسد و او را از این درگاه به «اعلاعلیین، فی مقعدِ صدقٍ عند ملیکٍ مقتدر» فرا خوانند. دیشب، یعنی پنجشنبه‌شب، سی‌امِ بهمن‌ماه هزار و چهارصد و چهار، بنا بر سنتِ معهودِ ماهِ رمضان که با جمعی از یاران برای نماز مغرب و خفتن در مسجدِ نور گرد می‌آمدیم، پس از انجامِ آیینِ خاکسپاری، راهیِ آن میعادگاه شدیم. بر پیشانیِ دیوار، تابلویِ خوشنویسی‌شده‌یِ غزلی که برای سنگِ مزارِ خود سروده بود، خودنمایی می‌کرد. در حاشیه پایین، سمتِ راست نوشته بود: متولد ۱۳۱۳/۱۰/۱۵؛ اما در سمتِ چپ، جایِ تاریخِ وفات خالی بود! او دیگر نبود تا بنویسد: وفات ۱۴۰۴/۱۱/۲۹. چه زود دیر شد! گویی همین بامدادِ دیروز بود که تابلو را برای تذهیب، قاب گرفتن و نصب در مکانی به صلاح‌دیدِ خود، به دستِ عزیزی سپرده بود. برای نصب، چه جایی بهتر از دیوارِ خانقاهِ مسجدِ نور که به یادگار بماند؟ در این پنجشنبه‌شب، با فقدانِ او، نمازِ مغرب و خفتن و تراویح چنان اقامه شد که در بیان نگنجد. در وصفِ حالِ دوستان، این بیتِ خواجه آمد و دیگر هیچ: در نمازم خم ابروی توام یاد آمد / حالتی رفت که محراب به فریاد آمد روحش شاد که شادی ها بر ما آورد! ناصر جامی الاحمدی ۱۴۰۴/۱۱/۳۰

  • 🔴 حکایت امشب: داستان زندگی استاد بسمل باخرزی 🔹 در سال 1313هـ . ش در روستای گندمشاد دیده به جهان گشود. 🔹تحصیلات سنتی را در مکتب روستا و نزد آخوند محل فرا گرفت و البته نیمه و ناتمام و به قول خودش، الفبا را تا به حرف دال رسیده و نرسیده ، دوران رسمی تحصیل پایان یافت. دال را نـابرده سـر، دینـم برفت صبر و طاقـت تاب و تمکیـنم برفت عشق آمد خامه و دفتر بسوخت شد ورق چاک و قلم را سر بسوخت شوخ و چشمی آمد و استاد شد آنچـه را خوانــدم همـه بر بـاد شد 🔹روزگار جوانی را در روستا می گذراند و شیخ حافظ و گلستان سعدی را مطالعه می کرد که البته مطالعه و دوره کردن کتب اغلب شاعران بزرگ چون سعدی، عطار و حافظ در خانواده های این بلاد یک رسم و سنّت بود. 🔹گویا مادر ایشان پسر نداشته و همیشه به خدمت صاحبدلان رفته و از ایشان درخواست دعا نموده تا خداوند(ج) پسری به ایشان بدهد، خداوند(ج) خواسته او را مستجاب و به او پسری می دهد. ایشان نیز اسمش را «غلامعلی» می گذارند. 🔹غلامعلی تیموری متخلص به بسمل باخرزی ،شاعری عاشق ،انسان بی سوادی که در جوانی عاشق می‌شود 🔹عشقش او را برای همیشه ترک می‌کند ،او می‌سوزد و میسوزد تا اینکه پیری به نام ندیم به او بر می‌خورد 🔹دوباره دل به پیر می‌دهد ،حال او بهتر است تا اینکه پیر او هم وفات می‌کند اگر چه مرگ را زیبایی می‌بیند اما فراق سخت است 🔹حالا عشق شعله می‌کشد ،مردی بیسواد حالا غزل می‌گوید ،مثنوی می سراید ،دلبری می‌کند ،ازدواج کرده همسرش عاشق اوست اما او دلی در جهان ندارد و به همسرش می‌گوید باید این رنج را تحمل کنی 🔹او مثل شمع افراد را گرد خود جمع می‌کند و همسرش مهمان نوازی می‌کند و اینک همسرش هم سر در نقاب خاک دارد 🔹حالا از او چند کتاب شعر چاپ شده است و.... 🌐 کانال مردمی تایبادآنلاین در تلگرام و #روبیکا 🚀@TayBadOnline https://rubika.ir/Taibadonline

  • مراسم تشییع پیکر مرحوم خلیفه حاج غلامعلی تیموری «بسمل باخرزی» سخنران: استاد حاج ناصر جامی الاحمدی

  • без подписи