tgindex
♥️ چالش زنونه ♥️

♥️ چالش زنونه ♥️

Статистика
@zaanooneперсидский

جواب چالش هارو به ایدی زیر بفرستید👇 @Sgh2805 تعرفه تبلیغات👇 https://t.me/zaannoon کانال سوتی مون👈 @zaanone کانال درهم👈 @zaannonne

Последний пост
19:48
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
72
Всего постов
243
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
13 645
0 за 5 дн.
Сутки
+3
+0,02%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 537
40 постов
Вовлечённость
11,3%
к подписчикам
Постов в день
10,3
всего 243
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
по 9 постам
1/24сутки в ленте
1 365
1/48двое суток
1 624
1/72трое суток
1 751

Медиана по постам, которые мы застали свежими и померили через сутки.

Посты

  • 19:48558562

    خودش رو جمع کنه گفت دختر بابا همه رو خبر کردی ، من باید آخر همه بفهمم ،من بی عقلم گفتم مامان به بابا نگفته بودی مامانم 😡🤦‍♀بابام 😂🤣😂🤣😂،بعد بابام گفت برو یه لیوان اب برام بیار ،وقتی آب آوردم دیدم به مامانم داره میگه ،این رو میشه عروسش کرد که بهشون گفتی به من بگی همون لحظه میگن هنوز بچه هست وبه درد ازدواج نمیخوره وقتی همه رو تعریف کرد گفتم الهه جون چقدر ساده بودید ،گفت چقدر خنگ بودم ،بعضی وقت ها که یادم میاد می خواهم خودم رو حلق آویز کنم ، پسر سوپری رو چرا دیگه،،،گفت خنگ تر از من ،مربیم ،حسین آقا که اومدن خواستگاریم برای پسراشون 😂😂😂😁😁😁گفتم خنگ نبودن شما رو بی آلایش و پاک دیدن ،چیزی که کیمیا هستش😁 گفتم حالا بزارم تو گروه ،که گفتم ،گفت اگر قبول میکنن بزار ،اول ها خیلی مواظب بودم کسی نفهمه ولی بعد ها تو آرایشگاه چیزهای از مشتری هام شنیدم که ،دیدم خنگ تر ،ببخشید بی حیاتر و خیلی چیزهای بدتر از خنگی من ،انجام دادن وبا افتخار هم تعریف میکنن #چالش_زنونه https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP

  • 19:48546574

    سلام و درود بر همگی امروز وقت آرایشگاه داشتم ،با الهه جون (آرایشگرم ) 💇‍♀در حال انجام کارش حرف هم میزدیم ،احوال دخترش 🙎‍♀رو پرسیدم ،چون تازه نامزد کرده ،گفتم همیشه میگفتی حالا حالا عروسش نمیکنم چی شد ،( خدایا ببخشم میخواستم ببینم خواستگاریش چطوری بود اگر جالبه بزارم تو کانال 😜)بعد با خودم گفتم بزار راستش بگم مدیونش نشم ،و گفتم ،اینم استقبال کرد و گفت خواستگاری دخترم چیز خاصی نداره یه دفع دیگه برات تعریف میکنم ،بزار یکی از خواستگاری های خودم رو بگم گفت یه روز صبح زود یه خانمی زنگ خونشون میزنه تا از مادرش👩 اجازه برای خواستگاری بگیره که مادرش میگه باید از شوهرم بپرسم وبعد بهتون بگم کی بیاید اوهم هم ۱۳سالش بوده (تو تابستون بوده والهه جونم میرفته آموزشگاه آرایشگری ) ،گفت ،خوشحال که خواستگار دارم ،رفتم آموزشگاه ،از بس خوشحال بودم (گفت نمیدونم چرا باید اینقدر خوشحال باشه که کسی متوجه بشه )مربیم پرسید الهه خانم خوشحالی ،چرا عزیزم 🥰🥰البته الهی همیشه شادو خوشحال باشی ،گفت من گفتم صبح یه خانم زنگ خونمون زده برای خواستگاری 😂،مربیم وبچه ها ها هم منتظر که بقیه اش رو بگم ،گفتم هیچی فقط همین 😄😄😄همگی خندید وگفتن مبارکت باشه ،منم اونجا خجالت کشیدم 😞،مربیم لبخند زد و گفت الهه مادر،دختر شاید هزار نفر بیان خواستگاریش ، تو هم هنوز اولش هست کم کم متوجه میشی چقدر درد سر داره اینجور کارها ، ما هم فکر کردیم کسی رو دوست داشتی اومد خواستگاریت 🥰که اینقدر خوشحالی ،الهی خوشبخت بشی ،ولی عزیزم به مادرت بگو (چون من دختر بزرگ خانواده بودم ،میدونست مادرم هم مثل خودم بی تجربه هستش 🤣😂) اگر خواستگار اومد خونتون یعنی ۵۰ درصد راه رفتید ،گفتم یعنی چی ،گفت اول تحقیق کنید بعد کسی رو به خونه راه بدید..... ،منم گفتم باشه وممنون از راهنمایتون ، مغزم درگیر که نکنه مادرم خواستگارها رو راه داده باشه ،یه نیم ساعتی که گذشت دیدم نمیتونم صبر کنم رفتم بیش مربیم وگفتم دلم درد میکنه میشه برم خونه،اینم گفت برو ،سریع راه افتادم به طرف خونمون ،یادم اومد مادرم دیشب بهم گفت وقتی داری برمیگردی از سوپری سر کوچه چندتا چیز بگیر ،گفتم بزار چیزها رو بگیرم که رفتم خونه شاید کارم با مادر طول بکشه نتونم بیام خرید ،رفتم تو مغازه و به حسین آقا گفتم چیزهای که میخوام رو بیاره اینم گفت دختر یکم صبر کن پسرم حالا میاد بهت میده من دارم میرم درمونگاه ، منم گفت حسین آقا درمونگاه که فرار نمیکنه (تکه کلام مامانم ) اول کار من رو راه بندازه که خیلی عجله دارم ،حسین آقا هم گفت انشالله خیره چرا عجله داری بابا ؟ منم کل 🤣 ماجرا رو براش تعریف کردم ،اینم خندید گفت چشم، اول کار عروس خانم رو راه بندازیم بعد بریم درمونگاه، 😂😂😂 خریدهام رو که داشت میاورد،پسرش رسید وگفت بابا نرفتید درمونگاه ، منم گفتم من عجله داشتم اول گفتم کار من رو راه بندازن ،اینم گفت بابام فشارش بالاست ،خودم می خواستم ببرمش درمونگاه ،بخاطر ماست های که هر روز میبنده ،نزاشت من ببرمش گفت خودم میرم ،جون یه ادم مهم تره یا خرید شما،بابا شما برید من کار شون رو راه ميندازم ،حسین آقا رفت وپسرش شروع کرد به جور کردن خرید های من. من با خودم فکر ،کردم حالا پیش خودش شاید فکر کنه کار من مهم نبوده ،از باباش هم که فکر نکنم بپرسه ،شاید هر وقت من رو ببینه فکر کنه کارم مهم نیست ،من صداش کردم وبراش گفتم خواستگار دارم و مربیم چی گفته خلاصه کلش رو براش تعریف کردم پسر هم خندید وگفت مبارکه مبارکه و سریع خریدهام رو اورد ،منم گفتم بنوسید بابام شب یا شاید هم فردا شب بیاد حساب کنه ،😂😂خودتون که در. جریان هستید ، و رفتم خونه (گفت حالا خدارو هزار مرتبه شکر ،که همسایه های دیگه سر راهم ندیدم ،مگه نا برای اونا هم تعریف میکردم 😂😂😂) وقتی رفت تو خونه دیدم ،مادرم داره پذیرایی رو جارو میکشه ،من فکر کردم برای خواستگاری داره تمیز میکنه گفتم مامان ،😳،مامانم گفت چرا اینقدر زود اومدی گفتم بیا بشین ،کارت دارم و سریع جارو رو خاموش کردم ،مامان بیچارم فکر ،کرد اتفاقی افتاده، منم همه حرف های مربیم رو براش تعریف کردم ،مامانم😳😳گفت دختر تو حیا نداری،گفتم چرا ؟؟ چرا گفتی ،گفت، کسی هم بود وقتی داشتی برای مریم خانم تعرف میکردی گفتم بله بچه ها هم بودن و تبریک هم گفتن ، گفت دختر دیونه آبرو برام نزاشتی،فقط حسین آقای بقال فقط خبر نداره ،،گفتم چرا وقتی رفتم چیزهای که می خواستی بگیرم براش گفتم ،برای پسرش هم تعریف کردم مادرم😡🤦‍♀،اینقدر عصبانی شد که زنگ مغازه بابام زد که سریع بیا ،منم فکر کردم می خواهد حرف های مربیم رو بهش بگه ،بابای بیچارم(با دست های سیاه، مکانیکه ) سریع اومد و گفت چی شده ،من تا اومدم تعریف کنم که مامانم گفت اگر یه کلمه حرف بزنی خودم رو میکشم ،وبرای بابا تعریف کرد که من چکار کردم برای کی ها تعریف کردم ،بابام نشست رو زمین واز خنده 😂نمیتونست #چالش_زنونه @zaanoone

  • 15:089151

    همه آهنگ های نوستالژی رو اینحا میتونید پیدا کنید😍👇👇 https://t.me/+PwIbykoE5dRkNGU0

  • 14:54944842

    اون یکی ابجیم هم خواستگار زیاد داشت پسر عمه م کارمند بود خیلی خاطر ابجیم میخاست ولی ابجیم دلش نبود ابجیم می‌گفت یه روز که خونه عمه بود پسر عمه دست کرده مچ پامو گرفته 😳 خیلی از این کثیف کاریش بدم اومد هول . الان زن و بچه داره زنش ازوناست که ریاست میکنن توی زندگی .صاحب همه چی شد پسر عمه .مطمعنم اگر آبجی من زنش میشد صاحب هیچی نمیشدچون عرضه نداشت 😝 #چالش_زنونه https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP

  • 14:54922931

    واسه اجیم که خواستگار اومد مادرشوهرش گفت شنیدم کره حیوانی میفروشین اومدم برای کره !!!! ما ابجیمونو بهشون دادیم رفت ولی این رسم خاستگاری نیست ! 😜 راستی ابجیم زندگیش یکم به مشکل خورده لطفا براش دعا کنید #چالش_زنونه https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP

  • 08:051 2631585

    سلام ✋و خسته نباشید بابت کانال خوب واعتیاد اورتون که منو معتاد خودش کرده 👏👏👏 روزها با اینکه انلاین میشم دلم نمیاد سوتی ها رو بخونم میزارم آخر شب در کمال ارامش تو رختخواب می خونم و میخندم این سوتی که براتون تعریف میکنم و دختر خالم که ازدواج کرده واسه مون تعریف کرده،،، که داداش کوچیکش که هنوز وقت سربازیش هم نشده بود عاشق دختر همسایه شون میشه داداش دختره که زن و بچه داشته و سن و سالی و مادر گرام دختر خانم قضیه دوستی این دوتا رو می فهمن وبعد از کلی دعوا ب پسر خاله ام میگن ما جنازه دخترمونم ب تو نمیدیم پسر خالم کلی دپرس شده بود فکر خودکشی ب سرش میزنه واز قضا چون تو خونه هم دعواش کرده. بودن خونه خواهرش میمونه و تصمیم میگیره قرص بخوره می ره در یخچال و باز میکنه و دوتا بسته قرص بوده همه رو میخوره دختر خاله ما هم طبق عادت همیشگی میاد قرصشو بخوره می بینه قرصهای ضد بار داری یا همون ال دی ها نیستشون از اون بدتر قرص واژینالم که واسه عفونت رحم باید میزاشته هم نیست😱 و فقط جلد خالیشون اونجاس و پی ب قضیه میبره و داداشش و میبرن دکتر و شستشوی معده که تا چند وقت سوژه خنده همه شده بود 😂😂😂🤣🤣🤣 داداش بزرگش میگفت با این همه قرص جلوگیری که خوردی نسلت منقرض میشه😆 دامادشون میگفت خوبه شیاف ها منو نخورده🤣🤣 اون یکی میگفت با قرصهای واژینال دیگه عفونت رحم نمیگیری 😂😂😂 پرستار بیمارستان هم بهش گفته بود قرص قحطی بوده؟؟ و خندیده بودن خلاصه اسباب خنده همه فراهم شد واخرش هم بعد از سربازی با همون دختر ازدواج کرد ولی هنوز بچه ندارن گمونم قرصها اثر خودش وکرد😂 #چالش_زنونه https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP

  • 08:051 1921

    ✳️ببین پوستش چطور شیشه ای و صاف شد😱😳 🈴نه شوخیه، نه تبـ.لیغه — واقعاً نتیجه‌ش رو صبح تو آینه می‌بینی! 👇 https://t.me/+zD2AedzVuC80YjI8 https://t.me/+zD2AedzVuC80YjI8 فقط با یه بار استفاده پوستتو متحو🤯ل کن🤩☝️

  • 08:041 213361

    ‏دوستش دارم؛ ‏بزرگیش را، ‏عظمتش را، ‏صبرش را، ‏اُبُهَتش را، ‏حکمتش را، ‏تنهائیش را، ‏و ... ‏بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن ‏" خُدا " را میگویم.. @zaanoone

  • 08:041 262103

    لذت را ثروت خود بدانید، فراوانی همانا لذت بردن از نعمت‌هاست، نه داشتن آنها ... صبح بخیر♥️ @zaanoone

  • 16 авг.1 25611удалён 15:55

    👇 ترفنداش خیلی جالبه👇👇👇 https://t.me/+furXnk3r3cE2NTlk

  • 16 авг.1 576922

    عموی من رفته خواستگاری در خونه رو اشتباهی زده 😱 از شانس اون دختره اسمش مریم بوده اسم دختری ک عموم دوسش داشته هم مریم بوده😱 این کجا و آن کجا😂 قدیما هم رسم نبوده خود پسر بره خاستگاری، مامان بزرگم و عمه هام رفتن فقط و نشون کردن 😂😂 شب عقدی عموم متوجه شده ولی خیلی دیر بوده 😭 جالبه دختره معتاد بوده و بعد چند سال از دنیا رفته.. #فیونا🐸 #چالش_زنونه https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP

  • 16 авг.1 572157

    وقتی هر دو عاشق باشن 😁 @zaanoone

  • بچه‌ها این گردونه صراف رو چک کنید، من الان شانسی زدم ۵ دلار بهم داد😐😂 انگار اصلاً پوچ نداره و به همه یه چیزی میده. برید بچرخونید ببینید شانس شما چیه👇 https://r.saraf.app/s/agrd249

  • 16 авг.1 637955

    مادربزرگم مهمونمون بود داشتیم برنامه محفل رو می دیدیم اون قسمتی که یه زن و شوهر مسن فاز عاشقانه برداشته بودن، داداشمم نمی دونم حواسش کجا بود یهو مادربزرگم گفت نمی گن من و محمدم دلمون می خواد این چیزا رو چرا پخش می کنن، ایشون تو شناسنامه ۱۰۳ سالشونه حالا من🤣 محمد🤨 مادربزرگ😊 خواهر کوچیکم نمیشه نشون داد داشت زمینو گاز می زد #چالش_زنونه https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP

  • 16 авг.1 6011072

    رکورد داشتن بیشترین نامزدی رو هم باید بدن به پدرمن تا قبل از اینکه با مامانم ازدواج کنه ۴بار نامزد کرده😂 البته اینکه مادربزرگم بدون اطلاع پدرم می رفته حلقه دست دختر مردم می کرده بی تاثیر نیست😑 #چالش_زنونه https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP

  • ❌️دیگه با چه زبونی بگم بوتاکس نکنین ❌!! ❌ارزش این همه عوارض نداره !!! کیا دوست دارتد صورتشون مثل کلیپ بالا صاف بشه ؟؟؟؟ 💯💯 بزن رو لینک زیر. تا صورتت مثل آینه بشه https://t.me/+zD2AedzVuC80YjI8 https://t.me/+zD2AedzVuC80YjI8 💯هر کی لازمش داره دستش بره بالا زیبایی و جوانسازی صورت فقط. تو ده روز

  • 16 авг.1 5361151

    20سال پیش براخواهرشوهرم خواستگارمیاد جواب بله میگن اخر هفته رو روز بله بردن مشخص میکنن ولی خبری از خونواده دوماد نمیشه میرن تحقیق میفهمن پسره با چندکیلو مواد زندانی شده😅دعوا میکنن همه چی بهم میخوره #چالش_زنونه https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP

  • 16 авг.1 556981

    سلام هنوز ک چالش تموم نشده منم بگم جا نمونم 😍😘 داستان منو قدیمیا می‌دونن. راضی شدم بیان خواستگاری 😍 اونم وقتی پسر داشتم و ۳ونیم سالش بود انقدر استرس داشتم که انگار بار اولم بود😜😜 اول مادر شوهرم اومد داخل روبوسی و بغل🙈 منم آروم گفتم استرس دارم وقتی همسرم وارد اتاق شد یکدفعه پسرم محکم در رو بست 🙈 باز مامانم اومدن باز کردن داشتم می‌لرزیدم از استرس نمی‌دونم چرا استرس داشتم خو😂😂 ازم سوال های عجیب میپرسید مثلاً می‌گفت رشته تحصیلی دبیرستانت چی بود 😂😂آخه اینم سواله مرد حسابی..همسرمم عرق کرده بود سریع پسرم رفت براش دستمال کاغذی آورد گفت پاکش کن بعد اینک محرم شدیم می‌گفت اولش دنیایی سوال داشتم ولی وقتی مامانمو بغل کردی گفتی استرس دارم منم هول شدم و سوالام از ذهنم پاک شد یکماه دیگه سالگرد عقدمونه واقعا چرا انقد زود میگذره 😜🙈 #فیونا🐸 #چالش_زنونه https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP

  • 16 авг.1 5382

    رژیـــم نگـیـریـد 😳🤨🤫 اگر چاق هستید و بیشتر اضافه وزنتون شکم و پهلوهاتون جمع شده، رژیم غذایی روش مناسبی نیست 😟 رژیم سوخت ساز بدنتون پایین میاره و باعث میشه اضافه وزن بیشتری برگرده وارد کانال زیر بشید تا راه درمان بیش از 8000نفر که به سادگی لاغر شدن رو ببینید👌👌 برای درمان چاقی روی لینک زیر کلیک کنید👇👇 https://t.me/+QvnYEOGgZiWT7mnx https://t.me/+QvnYEOGgZiWT7mnx خیلی زود پاک میشه یکبار برای همیشه لاغر شو. ولاغر بمان با تیم حرفه ای شوک لاغری 👆👆👆

  • 16 авг.1 6911012

    سلام 12سال پیش عموم اومدخونمون تا12شب نشست بلندشدیم جاانداختیم بخوابیم گفت فردا بچه هم میان انگشتر میارن ما هم 3تا دخترمجرد بودیم نگفت براکدوممون مامانم پرسید کی میان گفت ناهار😃دومادمون تهران بود خودشون اومدن صیغه محرمیت خوندن دومادمون پشت تلفن بله گفت الان12ساله دومادمونه عموم وزن عموم فوت شدن نوه ندیدن😔ولی واقعاپسرعموم بهترینه❤️بعدافهمیدیم عروس دومادهمومیخاستن برادخترعموم خاستگاراومدخواهرداماد14سالش بود تومجلس یه گوز🙈زده بهشون دخترندادن😂😂دومادازسرشناسان شهر بود رویای خیال #چالش_زنونه https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP