زن ثروتساز - سحرحسین پور
Статистикаاینجا مطالب جدید و ناب فرزندپروری رو به اشتراک میذارم براتون بیا با هم رشد کنیم و از مادری کردن لذّت ببریم ———————- صوتهای جدید هرهفته در این کانال گذاشته میشه منتظر باشید
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 31
- 1/48двое суток
- 35
- 1/72трое суток
- 38
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
از شیرگرفتن آیه.mp3 تو این مدت ک اینترنت قطع بود فرصت شد آیه خانم رو هم از شیر گرفتم☺️ از شیر گرفتن یک لشگر نیروی کمکی نیاز نداره بعضی ها موقع از شیر گرفتن آغوش خودشون رو از بچشون دریغ میکنند😔 ✅بدون دلیل حالتون بده؟ ✅همه چی خوبه اما دلِ شما آشوبه؟ ✅حتی…
زن ثروتساز - سحرحسین پور pinned an audio file
زن ثروتساز - سحرحسین پور pinned an audio file
*داستانِ خلقِ کتابِ مشقِ شجاعت* @zaneservatsaz 👇 مشق شجاعت – زن ثروت ساز https://www.zaneservatsaz.com/product/brave/
من دوره رو تهیه کردم حالا چطوری ببینم؟ فیلم آموزش مشاهده دوره اینجاست
آموزش خرید بصورت هدیه دوره راز کودکان آرام و شجاع از زمان ثبت نام ده روز در دسترس است. www.zaneservatsaz.com
باباش داشت «اخراجیها» میدید. 😄 منم توی آشپزخونه بودم که آیه اومد پیشم. همون لحظه ترجیح میدادم نیاد و توی حال خودم باشم... اما گفتم: «وای، یه گل اومده پیشم. ممنون که همیشه میای پیش من. 🥹🤍» چند دقیقه بعد چشمش افتاد به لیوان و ملاقهای که تازه خریده بودم. گفت: «این چیه؟» آوردمش پایین و گفتم: «تازه خریدمش. دوستش داری؟ دوست داری توش آب بخوری؟» بعد یه ظرف دیگه آوردم تا با ملاقه آب بریزه توش. چندتا مروارید هم انداختم توی آب که ماهیگیری کنه. وسط بازی کلی آب ریخت روی زمین. یه لحظه نگام کرد و گفت: «مامان... خرابکاری کردم...» گفتم: «نه آیه جونم... این اسمش تجربه کردنه، نه خرابکاری. 🤍» (البته خودش میگفت: این تَجبُرَه اس😂) توی همین چند دقیقه، چند تا آجر روی عزت نفسش گذاشته شد؟ با همین پیامهای ساده: «تو مهمی...» «کنجکاویت ارزشمنده...» «اشتباه کردن اشکالی نداره...» «کنارت هستم، حتی وقتی آب میریزه...» خیلی وقتها عزت نفس با کلاس و کتاب ساخته نمیشه... با همین لحظههای سادهای ساخته میشه که شاید نبینیم. راستی... کتاب «مشق شجاعت» آماده شد. ☺️👌 دیدیش؟👇
امروز رفتیم پارک. موقع برگشت، آیه شروع کرد به گریه و گفت: «میخوام بمونیم...» معمولاً در چنین موقعیتهایی میگوییم: «دیگه بسه.»❌ «گفتم بریم.»❌ «اگه گریه کنی، دیگه نمیارمت پارک.»❌ اما یک جمله هست که خیلی وقتها شدت گریه را کمتر میکنه: «من فهمیدم چی میخوای.» «فهمیدم که پارک رو دوست داشتی...» «فهمیدم هنوز دلت میخواست تاببازی کنی و سر بخوری...» «حق داری دلت نخواد از اینجا بری...» و بعد، بدون دعوا و تهدید، فقط مرز را مشخص میکنیم: «حالا سهمیه بازی امروز تموم شده و الان وقت رفتنه.»✅ وقتی کودک احساس میکنه دیده و درک شده، لازم نیست برای اثبات احساسش با گریه و داد زدن بجنگه. این «فهمیده شدن» یکی از مهمترین پایههای ارتباط امن بین والد و کودک است؛ و ارتباط امن، یکی از سه ستون اصلی عزتنفس را میسازد. کودکی که عزتنفس سالمتری دارد، راحتتر با ناکامی کنار میآید، برای رشد خودش قدم برمیداره و کمتر اسیر ترس و اضطراب میشه. در دوره رایگان «راز کودکان آرام و شجاع» مفصل درباره این سه ستون و نقش آنها در کاهش اضطراب کودکان صحبت کردهام. دریافت هدیه راز کودکان آرام و شجاع👇 https://t.me/+jwI5ayfYPNphYzFk
@zaneservatsaz وبینار ریشه رو همین الان ببین👇 https://share.google/Gy4IqkuHXwMPiEcNi
آیه گفت: مامان دوستم بهم میگه تو داری خرابکاری میکنی! من گفتم: بگو دارم تجربه میکنم😍 توضیحات صوت پایین👇
همون لحظه لبخند زدم... من نیتم خیر بود؛ میخواستم به اون بچه فرصت بدم. اما خیرش به خودم هم برگشت؛ چون باعث شد با آیه بشینیم مهره نخ کنیم، تمرکزش بیشتر بشه، حس کفایت و توانمندی رو تجربه کنه و کلی لحظهی خوب بسازیم. 🤍 این اتفاق کوچیک برای من یادآور یک چیز بود: گاهی لازم نیست همهچیز رو موشکافی کنیم و دنبال نقص بگردیم؛ گاهی کافی است با گشودگی به اتفاقاتی که سر راهمان میآیند نگاه کنیم.
من سالهاست تلاش میکنم بیشتر از اینکه بپرسم: «چی گیر من میاد؟» از خودم بپرسم: «من چه خیری میتونم منتقل کنم؟ چه اثری میتونم بذارم؟» و جالبه که همین نگاه، خودش باعث خیر و رشد بیشتری در زندگی آدم میشه. یکی از نشانههای عزتنفس اینه که آدم خودش رو فقط با گرفتن و دریافت کردن تعریف نمیکنه؛ بلکه میبینه چه ارزشی میتونه به دنیا اضافه کنه. در مشاورهها زیاد میبینم که بعضی والدین از روی نگرانی، روی هر اتفاق کوچکی ذرهبین میگذارند؛ آنقدر که هم خودشان خسته میشوند و هم فرصت تجربه کردن را از کودک میگیرند. کودکی که مدام زیر ذرهبین باشد، کمتر جرئت امتحان کردن پیدا میکند، کمتر مسئولیت میپذیرد و احتمال بیشتری دارد مضطرب شود. با هر اتفاق کوچک و بزرگی بههم نریزید... گشودگی و انعطافپذیری نسبت به اتفاقات، خیلی وقتها فرصتهای رشد پنهانی برای ما میسازد. 🌱 و یکی از همین فرصتها، دوره رایگان «راز کودکان آرام و شجاع» است. ببینید، استفاده کنید و اگر براتون مفید بود، حس خوب و بازخوردتون رو با من به اشتراک بذارید. 🤍 دوره رایگان راز کودکان آرام و شجاعhttps://t.me/+jwI5ayfYPNphYzFk
فردا گردنبند رو آورد. دیدم مهرههاش خیلی کمتر از نمونهایه که روز قبل نشونم داده بود. گفت: «خاله قشنگه؟» گفتم: «قشنگه... فقط چرا مهرههاش کمتره؟» با خجالت گفت: «خاله... مهرههام تموم شده بود.» گفتم: «عیبی نداره عزیزم، شماره کارت بیار تا برات واریز کنم.» با خودم گفتم: هدف من که فقط خریدن گردنبند نبود؛ میخواستم این بچه حس کنه میتونه، میتونه چیزی بسازه و ارزش خلق کنه. پس بهتره روی کمبود مهرهها تمرکز نکنم. اما اون دختر چند دقیقه بعد برگشت... با یک مشت مهرههای رنگارنگ، نخ و شماره کارت. 😁 گفت: «اینها رو آوردم جای مهرههایی که کم بود.»☺️
یکی از بچهها ی شهرکمون گفت: «خاله، گردنبند درست میکنم. یکی هم برای آیه بسازم؟ دونهای ۴۰ هزار تومان.» تو دلم گفتم: بذار ازش بخرم... شاید همین تجربه کوچیک، حس توانمندی و اعتمادبهنفسش رو بیشتر کنه. گفتم باشه. چندتا مهره آورد و رنگ دلخواه انتخاب شد.
*ریشه اصلی ترس بچه هامون معمولاً تو رفتارهای روزمره ما مامان هاست😳🥹 تو خیلی وقتا بدون اینکه بدونی، داری ترس رو تقویت میکنی😢 برای اصلاحش من دوره رایگان راز کودکان آرام و شجاع رو برات آماده کردم از دستش نده👇* وبینار راز کودکان آرام و شجاع به کانال زنثروتساز بپیوندید
برای همین بهش گفتم: «میدونی؟ منم وقتی داشتم موهامو کوتاه میکردم یه کم ترسیده بودم. فکر کردم نکنه قیچی نزدیک صورتم بیاد. بعد دیدم خانم آرایشگر کارش رو بلده.» همون لحظه مکث کرد. شدت گریهاش کمتر شد. چون گاهی کودک بیشتر از خودِ موقعیت، از این رنج میبره که احساس میکنه ترسش اشتباهه.(حس شرم؛ حس گناه؛ حس اشتباه بودن؛ تناقض و در نهایت حس بی ارزشی) یکی از ریشههای مهم اضطراب همینه! سالها به ما گفته شده: «این که ترس نداره!» «این که ناراحتی نداره!» «این که گریه نداره!» و کمکم یاد گرفتیم به احساسات خودمون شک کنیم. اما شجاعت یعنی: «میترسم و با این حال ادامه میدم.» امروز آیه دقیقاً همین کار رو کرد. ترسیده بود... گریه هم کرد... اما موند و کارش رو تموم کرد. و ترس کوچولو شد و شجاع خان بزرگ شد💪 و به نظرم شجاع بودن دقیقاً همین شکلیه. ❤️ آدمای شجاع خیلی ترس رو تجربه میکنن اما فرار نه..... اگر هنوز وبینار رایگان «ریشه» و ۶ درس هدیه «راز کودکان آرام و شجاع» رو ندیدی، احتمالاً بخش مهمی از کارایی ک برای ترس و اضطراب بچت باید انجام میدادی رو از دست دادی👇 www.zaneservatsaz.com
اما اواخر کار، یهو گریهاش گرفت. میگفت: «میترسم...» اطرافیان میگفتند: «ترس نداره که!» «چیزی نیست!» اما برای اون واقعاً ترس داشت.
امروز موهای آیه رو کوتاه کردیم. زنعمو و دخترعموش و خودم برای کوتاهی مو رفته بودیم، فکر کردم فرصت خوبیه. تا رسیدیم آرایشگاه، نظرش عوض شد. اول چسبید بهم. بعد گفت نمیخوام. بعد کمکم محیط رو نگاه کرد. آروم شد. و حتی خودش گفت که موهاش کوتاه بشه.
دریافت هدیه راز کودکان آرام و شجاع👇 https://t.me/+jwI5ayfYPNphYzFk