رهاورد(فطرت ثانی)
Статистикаدانشجوی حقوق علاقه مند به حوزه استندآپ وتئاتر http://instagram.com/ahh.1380 ♨️♨️کپی آزاد است حتی بدون ذکر منبع سایرجاها @Alitalk1🫠 @AliSong1380🎹 @Habitp🚬
- Последний пост
- 27 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 45
- 1/48двое суток
- 51
- 1/72трое суток
- 55
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
▫️نیکانیهای عزیز از همراهی و حمایت دلگرمکننده شما صمیمانه سپاسگزاریم 🌱 ▫️با کمک شما عزیزان، مراحل اداری و مالی کارهای مربوط به شناسنامه اعضای خانواده تا مرحله انگشت نگاری اولیه وپرداخت قسط اول پیش رفته است.✅ ▫️در حال حاضر، انگشتنگاری یکی از افراد انجام شده و برای دو نفر دیگر، انجام این مرحله منوط به دریافت نتیجه استعلام سوءسابقه میباشد. ▫️ پس از استعلام سوسابقه باید در مدت زمان محدودی (حدود ۱۰ روز) مراحل انگشتنگاری تکمیل شود . ▫️با توجه به ادامه روند پرونده، همچنان هزینههای وکیل و پیگیریهای قانونی باقی مانده و این خانواده بهتنهایی توان تأمین آن را ندارند . 🧩تعداد سهمهای باقی مانده: ۱۲۰ سهم ۱۰۰ هزارتومانی 💳شماره کارت: 6037997597470641 به نام علی هادیان حقیقی 📌 با ادامه حمایت شما، این پرونده میتواند به نتیجه برسد و آینده این خانواده تحت تأثیر مثبت قرار گیرد ✨. سپاس از همراهی ارزشمندتان 🌱 @nikan_fum
چند نکته در باب شب امتحان: پ.ن و توضیح عکس: من قبل تمرین تئاتر و در حال توضیح یک مبحث حقوقی به یکی از بچه ها(:
چند نکته در باب شب امتحان: پ.ن و توضیح عکس: من قبل تمرین تئاتر و در حال توضیح یک مبحث حقوقی به یکی از بچه ها(:
این هفته چهارم حضورم در تهران است. این چند روز همچون مارکوپولو در رفت امد بوده ام. از راه آهن به تجریش از تجریش به ولنجک از ولنجک به میرداماد از میرداماد به شهید قدسی. تازه معنای پارگی رفت امد در تهران را میفهمم. سیصد هزار تومان اسنپ هم اصلا در کت ام نمیرفت. امروز مهمان ممدآقا در ولنجک تهران پناهنده در خوابگاه بهشتی بودیم. قاچاقی از مرز (خوابگاه گوشی به دست) عبور کرده وستون روبرو حراست خوابگاه را تقدیم به ممد اقا نمودیم. هم اتاقی های او یک اصفهانی با تنی ارام وخسته و یک معماری خوانده بابلی پس از سانحه بود. ترکیب شیمی این سه نفر شیمی برنده ای با ما بود. شب خوابگاهی ما از چخ چخ های نوستالژیک دانشگاهی شروع گشت تا تماشا وتحلیل تماشای عشق ابدی ۳ بر سر سفره شام ادامه پیدا کرد (با تحلیل فردوسی وارانه هم خوابگاهی اصفهانی مان با رنک ۲ مدال نقره المپیاد کشوری حقوق) پس از ان به سراغ نرم افزار مینی چت رفته وشروع به ایسگا کردن ملت نموده ایم. با وی پی ان ایتالیایی وتابعیت ایتالیایی وبانام الله به دنبال دختران اروپایی گشته ایم. اما از بد حادثه وقیافه کشیده مشکی خاورمیانه ای مان چیزی جز نرهای بنگلادش و جمهوری دومینکن نصیبمان نمی کرد. با این حال این جوانان جان بر کف نا امید نگشته وبه تلاش خود ادامه دادند. در نهایت پس از تلاش های شبانه روزی تیم عقابان بهشتی، دخترانی زحمت کش از لهستان به تورمان خورد. با هلو هاوارایو کار را شروع کرده و به صحبت درباره کار شخصی شان پرداختیم. بعد از چند دقیقه گپ زدن فهیمدیم بزرگواران پراستی توت هستند. این بزرگواران نان اورخانواده از طریق سایت خاکبرسری(نمیدانم اونلی ....چی چی) بر سر سفره های خانواده خود بود. ایدی سایت خاک بری شان را هم به عنوان هدیه تقدیم به ما کردند که شاید روزی دونیت دلاری به ان ها هدیه نمودیم. ماهم که سربه زیر جان برکف... خلاصه مینی چت یک ساعت را به سه ساعت کش دادیم. از مونتنگرو موزامبیک شروع کردیم وبه خوابگاه دخترانه بندر عباس خاتمه داده ایم. واینگونه شب اول خوابگاه بهشتی به اتمام رسید. ادامه دارد... پ.ن: مشهدی بازمان گل کرد گفتیم به جای اسنپ سوار اتوبوس و مترو شدیم و الان به جای قطار سوار اتوبوس گشته ایم. پ.ن۲: آهنگ این هفته تقدیم به شما.
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
تهران ۱۱ تیر ۱۴۰۵
تهران نامه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ هفته دوم حضورم در تهران است. این بار نمیشود به خاله مادر یک قرن ندیده مان رو بزنیم. مکان خواب خود قطار است. ۵ عصر حرکت ۵ صبح تهران. نمیدانم چرا هربار سوار قطار میشوم همکوپه ای های چهار نفره ما ما خانم در می آید (ماهم که چقدر بدمان می آید) این بار هم دو خانم جوان نزدیک ۳۰ سال با ما همکوپه ای میشوند. نفر سوم از قطار جا میماند. در درون ما عروسی است. من در حال انجام کارهایم با هندفری هستم اندک توجهی به به چخ چخ غیبت های دو خانم دارم. وقت چای میرسد. متصدی قطار مرد است. چای را برایمان می اورد. لاس تر وخشکی نیز با خانم ها میزند. اما با من شبیه ننه یزید رفتار میکند. چقدر دوست دارم بهانه ای برای دعوا با او پیدا کنم. وقت چای میرسد. کارهایم را کنار میگذارم وناخواسته به چخ چخ های دو خواهر گوش میدهم. از قضا یکی از آن ها شیروانی در می اید. سعی دارد با لهجه تهرانی لهجه خود رو بپوشاند. اما من تیز تر از این حرف ها هستم. لهجه خود را گردن نمیگرد. اما مستند به او میگویم که کجا ها در لهجه گاف داده است. همین موضوع بهانه برای باز کردن باب کفت وگو میشود. از قضا کارش در حوزه بازرگانی در می اید. همین ۲ مورد برای تکمیل صحبت تا اخر تهران کافی است. متصدی قطار ( خروس بی محل) دوباره از راه میرسد. بدون انکه اجازه از من بگیرد همچون سنگ پا قزوین میگوید شما بایستی جا به جا شوی تا تکلیف کوپه ات مشخص نشود شامی در کار نیست! نمیدانم چرا هر که از راه میرسد میخواهد چوبی در نشیمنگاه ما کند. اگر یکم به این دوستان بزرگوار لبخند بزنی ونگاه بدبینانه مشهدی وارانه نداشته باشی کلاهت پس معرکه است. یک دعوا لفظی با او میکنم ورییسش را فرا میخوانم. داستان با صحبت حل میشود. با درخواست محترمانه رییس متصدی قطار من جا به جا میشوم. شماره آن خانم بازرگان را میگیرم برای روز مبادا. (مدیونید اگر فکر کنید جز برای کار بازرگانی گرفته باشم) به کوپه اقایان میروم. گویی از بهشت به جهنم پرت شده ام. سنگینی فضای تستسترون وبوی جوراب مرا خفه میکند سعی میکنم با شوخی سنگینی فضا را بکاهم. از شانس خوب ما این کوپه نیز بازرگان در می اید! یکی دیگر هم دانشجو حقوق ۹۵ فردوسی اسبق وکارمند دولتی فی الحال. سه چهار بار دیگر با این قطار ها بیایم فکر کنم. یک لیست از تجار را در بیاورم. بازرگان مرد ما برای نمایشگاه تهران میرود. دانشجو حقوق ۹۵ کارمند بانک ملت شده است. او نیز همچون سایر ورودی ها از بچه های ورودی خود می نالد. میگفت اصلا بچه هایمان در کونمان نمیرفتند. از دانشکده مان فراری بودم وبه کانون موسیقی پناه اورده بودم. من با لحن منم همین طور حرف هایش رو تایید میکردم. نزدیک چند ساعت با هم کوپه مردان چخ چخ کردیم وبه تهران رسیدیم. پ.ن: بقیه سفرنامه در عکس ها نهفته است . . . در حال حاضر کنارم یک حاج خانم ۷۰ ساله چیتان پیتان شده ایران گرد، با لباس صورتی پررررنگ وکلاه افتابی کنارم نشسته ویک ریز با من فک میزند. . . . روایت است که بعد از دفاع پایان نامه حداکثر تا یک هفته همه چیز عادی میشود اما بعد از ۴ ماه دردرون ما عروسی است. . . . باتشکر از علی آقا بابت عکس های بسیار جذابشان . . . موسیقی این هفته تقدیم به شما.
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
تهران ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
سفرنامه ناصر خسرو. تهران ۲۱خرداد ۱۴۰۵ قسمت اول: ▫️به عنوان یک تهران ندیده و یک ندید پدید در این حوزه تهران برایم خیلی جذاب دیده میشود. من در عمرم ۲ بار بیشتر تهران نرفته ام ▫️یک بار در سال ۸۸ در پیک شلوغی ها در ۸ سالگی که اشکمان دم مشکمان (بابت…
سفرنامه ناصر خسرو. تهران ۲۱خرداد ۱۴۰۵ قسمت اول: ▫️به عنوان یک تهران ندیده و یک ندید پدید در این حوزه تهران برایم خیلی جذاب دیده میشود. من در عمرم ۲ بار بیشتر تهران نرفته ام ▫️یک بار در سال ۸۸ در پیک شلوغی ها در ۸ سالگی که اشکمان دم مشکمان (بابت گاز های اشک اور) بود. ▫️بار دیگر در مصاحبه امام صادق که صبح تا شبش را در خانه معلم در حال حواندن جزوه کذایی عقیدتی بودم چیزی از تهران نفمیدم. (خدارا هزاران مرتبه شاکرم که توفیق تحصیل در این دانشگاه را نداشته ام) ▫️این بار هم از خوب یا بد روزگار در پیک تهدیداتی حاج مهدی ترامپ به تهران تنها عازم به سفری ۲ روزه شدم. ▫️خلاصه محشی نامه سفر: شهر در جریان است. ▫️موسیقی زن ها اکاردئون وییولون در جای جای تهران دیده میشود. ▫️راننده های اسنپ پراید سوار به خط هستند. ▫️هوا همچون فیلتر سیگاری الوده است سعی میکنم زیاد اکسیژن کثیف الوده تهران را وارد ریه ام نکرده و روزه اکسیژن میگیرم. ▫️مترو ها را بلد نیستم مسیر ها را نیز بلد نیستم اگر نشان را از من بگیرند همچون نابینای در خیابان قدم میزنم. یوسف اباد ولیعصر میدان راه اهن میرداماد این ها اسم هایی است که تازه به گوشم دارد اشنا میشود. ▫️ادم ها در تهران همچون مور وملخ ریخته اند. ▫️اسنپ نیز زیر ۱۵۰ تومن پیدا نمیشود. ▫️تپسی بر خلاف اسنپ در مشهد، در تهران ارزان تر است. ▫️راننده اسنپ حوصله چخ چخ ندارد ▫️صدا والیال بلژیک بلغارستان در ماشین راننده در جریان است ▫️خیابان ولیعصر من را یاد چهارراه مخابرات بجنورد می اندازد. ▫️اینجا همه چی پیدا میشود از دارو های قاچاق ناصر خسرو بگیرید تا نان پنیر گردو ادایی گودا کافه یک میلیون تومنی. هر سه متر یک بانک سبز شده است. ▫️همچون عطاران در فیلم دفترچه یادداشت از در دیوار عکس میگیرم تا اتفاقات از خاطرم نرود. ▫️دوستان به اصطلاح مخلصیم چاکریم جواب تلفنمان را نمیدهند ▫️کاش رفیق فابی پایه تهرانی برای خواب داشتم. ▫️پ.ن های بی ربط: پ.ن۱: کار هایم مثل کوله خری تلنبار گشته. نمیدانم سرکدام کار را بگیرم. پ.ن۲: نمیدانم بازندگی ام در خاورمیانه چه غلطی خواهم کرد. پ.ن۳: دختران سرزمینم در مرتبه اول و سپس پسران کشورم خواهشمندم با قبولی ازمون وکالت همچون دوران ندیده ها چسی بیش از حد نیایید. برخی استوری هایتان ما را خفه کرده است. یک بار استوری کافی است نیاز به بیو وبایو وهزاران عکس نیست. همه میدانیم در حقوق وکالت به خصوص درشهرستان ها برایمان با این وضع نریده اند. پ.ن۴: هم کوپه ای قطارمان هم لخت در کنار ما خوابیده است ودرکونش را به ما کرده است. پ.ن۵: امروز عروسی عمه ام بود خوشبختانه با سفر به تهران عروسی را پیچانده واز حرف های خاله زنکی فرار کرده ام. از عروسی ایرانیان وتشریفات بی خودشان بی زارم. پ.ن۶: این آهنگ از پالت قفلی این روز های من است