پُلمیک | علیرضا خیراللهی
Статистикаخودم را اصلاحطلب، اصولگرا یا برانداز نمیدانم. در حوزهی *نقد* اقتصاد سیاسی مشغول تحقیقم. @Alireza_Kheirollahi
- Последний пост
- 14 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
📌این متن را در اواخر فروردینماه نوشته بودم. ➡️ @ARkheirollahi
◾️فایل صوتی سخنرانی من در نشست انجمن جامعهشناسی ایران پیرامون بازخوانی جنگ ۱۲ روزه؛ ۳۱ شهریور ماه ۱۴۰۴ ➡️ @ARkheirollahi
📌پیوندها (شمارهٔ ۱) ◾️یکی از دلایل و انگیزههای راهاندازی این کانال همرسانی و به اشتراک گذاشتن مقالات و مطالب مهمی بود که سابقاً در پلتفورم توییتر به اشتراک میگذاشتم. متأسفانه از آنجایی که فرصت خلاصه کردن و احیاناً نوشتن نکاتی تکمیلی بر این مطالب را ندارم…
📌امواج بلند بحران (بخش سوم) ◾️من پیش از این در جایی دیگر بدون توجه به طرح کندارتیف، با ارجاع به نظریات مکتب تنظیم فرانسوی (Regulation school) (که البته آن هم ابداً خالی از اِشکال نیست)، تحولات کلان سرمایهداری را ذیل رژیمهای انباشت گوناگون صورتبندی کردهام (بنگرید به مقالهٔ سوم از سلسله مقالات سایهروشنهای سرمایه): «نظام سرمایهداری برای افزایش تولید ارزش اضافی [حفظ نرخ سود] مجبور است یا کارگران را به مدتی طولانیتر استثمار کند (نظیر دولتهای اروپایی در قرن نوزدهم)، یا مزد کارگران را منجمد کند (نظیر کشورهای عقبنگهداشته شده در دوران معاصر) و یا با بالا بردن بهرهوری ملی کار و استفاده از مزیت آن در مبادلات بینالمللی، کاهش قیمت ملزوماتِ زندگی و در نتیجه افزایش تولید ارزش اضافیِ بیشتر در جامعه را تضمین کند (نظیر سرمایهداریهای پیشرفته در سالهای پس از جنگ جهانی دوم). بنابراین در وجه تاریخیِ تحلیل با توجه به مختصات ملی و بینالمللی سرمایه، درجهی پیشرفت فنآورانه، میزان منابع طبیعی، سطح بهرهوری و از همه مهمتر کم و کیفِ تنشهای طبقاتی ملی و بینالمللی یا نوع مناسبات امپریالیستی (چه غارت مستعمرهها و چه مبادلات نابرابر با کشورها اصطلاحاً توسعهنیافته)، راهها و انتخابهای یا تاکتیکهای متعددی در برابر طبقهی سرمایهدار و فرمِ سیاسیِ مستقلِ آن -یعنی دولت مدرن سرمایهداری- برای حفظ و ارتقاء تولید ارزش اضافی و کسب ثروت [حفظ نرخ سود] وجود دارد. این تاکتیکها یا همان رژیمهای انباشت در سطح جهانی مسیر مشخصی را از سپیدهدم عصر سرمایهداری تا امروز طی کرده است و میتوان روایتی عام از این سیر تاریخی ارائه داد». ◾️تکوین رابطهٔ اجتماعی سرمایه از رژیم انباشتِ بهاصطلاح اولیه آغاز میشود؛ با رژیم انباشت رقابتی در اروپای غربی و آمریکای شمالی تثبیت میشود؛ سپس توسط رژیم انباشت انحصاری خود را به مستعمرهها بسط میدهد؛ در برابر اردوگاه سوسیالیسمِ واقعاً موجود توسط رژیم انباشت سوسیالدموکراتیک به لاک دفاعی میرود و با رفع خطر، در رژیم انباشتِ بهاصطلاح نئولیبرالی سیطرهٔ نهایی خود را بر کل سیاره تکمیل میکند. در این روند مرکزیت جغرافیایی سرمایه هم از ونیز، جنوا و آمستردام، به لندن و سپس نیویورک منتقل میشود. حال سوال بنیادین را مجدداً باید مطرح کرد: چه چیزی باعث میشود که سرمایهداری یک فرایند انباشت ابدی نباشد؟ پاسخ چیزی نیست جز محدودیتهای درونی رابطهٔ اجتماعی سرمایه! یعنی گرایش نزولی نرخ سود. همان چیزی که هر چند دهه یک بار سرمایهداران و دولت سرمایهداری را مجبور میکند قسمت عمدهای از نیروهای مولد جامعه (و حالا کل بشریت) را به خاکستر بدل کند تا خود ققنوسوار از دل آن برخیزد بلکه چند دههٔ دیگر از رشد ظاهراً بدون محدودیت لذت ببرد. پویایی درونی رابطهٔ اجتماعی سرمایه در سطح کلان و تاریخی همینُقدر پست و حقیر است که هر چند دهه یک بار مجبور میشود از نو خود را اختراع کند و در این میان جان میلیونها انسان قربانی معبد سرمایهداری میشود. «دلقکهای دربار سرمایهداری» هم با افتخار از این جنایتِ تکراری با عنوان «تخریب خلاق» یاد میکنند! چه فضاحتی! ◾️اگر این صورتبندی بسیار خام و اولیه را عجالتاً از من بپذیرید (به هر حال به نظرم این تصویر محدودیتهای چرخههای کندارتیف را ندارد)، آنگاه میتوان چنین مدعی شد که در دقیقهٔ کنونیِ تاریخ سرمایه، رژیم انباشتِ بهاصطلاح نئولیبرالی به سرحدات منطقی خود رسیده است. حتی اگر بحران سال ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ و روند کاملاً ملموس کوچ تدریجی مرکزیت سرمایهداری به آسیای شرقی را هم نادیده بگیریم، به قدر کافی شواهد کمی در رابطه با روند غیرقابل کتمانِ نزولی شدن نرخ سود سرمایهٔ غربی -در نسبت با دهههای گذشته- وجود دارد که بتوان مدعی شد، این رژیم انباشت احتمالاً سالهای پایانی خود را از میگذراند و این بدان معناست که درهای جهنم سرمایهداری مجدداً در حال گشوده شدن است. در این میان به نظر میٰرسد منطقهٔ ما (که هنوز خاورمیانه خوانده میشود) کورهٔ آدمسوزی این جهنم باشد. فاجعهٔ کووید و پس از آن نسلکشی در غزه و حالا تمرکز برای به راه انداختن جنگی ویرانکننده در ایران، شایعات در موردِ عزم سرمایه مبنی بر از میان برداشتن اضافهجمعیت انسانی را کاملاً موجه و باورپذیر میکند؛ گویا صفوف «ارتش ذخیرهٔ کار» (reserve army of labour) در سطح جهانی آنقدر متراکم شده است که زندانبان را سیاستی دیگر آمده است: کشتار وسیع. فاشیسم در هیأت نومالتوسگرایی به ایستگاه بعدی خود رسیده است (در زمانهای که دکان رمالها رونق پیدا کرده است مسامحتاً میتوان با اختراع «انباشت به مدد کشتار» در محافل آکادمیک هم کنار آمد؛ هرچند هنوز عواقب تئوری مشعشع «انباشت به مدد سلب مالکیت» گریبان ما را رها نکرده است). ➡️ @ARkheirollahi
📌امواج بلند بحران (بخش دوم) ◾️ناگفته پیداست که طرح کلان کندراتیف هرچهقدر ظاهراً کارآمد اما نهایتاً تقلیلگرایانه است. گذشته از تقلیل کل تاریخ به توالی اختراعات بشری، تمام این همپوشانیها اگر منطق درونی آنها به درستی واکاوی نشود صرفاً میتوانند اتفاقی باشند. از این حیث مداخلهٔ امثال انور شیخ و لفتریس سولفیدیس راهگشاست. با وجود این که کارل مارکس (Karl Marx) بحرانهای ادواری و تکرار شونده را پیشبینی کرده بود اما به هر حال او تقریباً تمام دوران بلوغ فکری خود را در موج بلند دوم سپری کرده و تکرار موجهای بلندمدت سرمایه را شخصاً تجربه نکرده بود. محدودیت چشمانداز تاریخی اما باعث نشد که او موتور محرک و رانهٔ درونی بحرانهای سرمایهداری را کشف نکند: این نرخ سود سرمایهداران است که ادوار رونق و رکود و بحران را باعث میشود. سرمایهداری گرایشی ذاتی و گریزناپذیر به کاهش نرخ سود دارد و اگرچه در برابر این گرایش، ابزارهای کنترلی قدرتمندی در دست سرمایهداران و دولتهای سرمایهداری وجود دارد اما به هر حال این ابزارها نیز ظرفیت مشخصی دارند و الیالابد کارا نیستند. نه کندراتیف، نه کینز (John Maynard Keynes)، نه شومپیتر نمیتوانستند (نمیخواستند) درک کنند آنچیزی که دورههای بلندمدت رونق و بحران سرمایهداری را معنادار میکند، نرخ سود سرمایهداران و ذات بحرانزا یا همان گرایش نزولی آن است. سرمایهداری هر چند دهه یک بار مجبور است تماماً خود را نوسازی کند و زمین بازی را از اول تعریف کند. سرمایه همچون سیزیف مجبور است هر بار سنگ بزرگِ امیال بیپایان اشخاص سرمایهدار را با شلاقهای که بر تن بردگاناش میکشد به بالای کوه بکشاند و سپس ناگهان آن را از بلندای کوه بر پیکر بندگان رها کند. ◾️البته واضح است که با تعیین بازهٔ ۴۰ تا ۶۰ ساله نمیتوان تمام تاریخ سرمایه را شرح داد؛ امواج بلند سرمایه ممکن است به هزار و یک دلیل ریز و درشتِ فنی و سیاسی و ژئوپلتیک، طولانیتر یا کوتاهتر از این باشند. و از آن گذشته نباید کل تاریخ سرمایهداری را به کرونولوژیِ ابداعات بشری فروکاست؛ آن هم به شکلی اروپامحور. در برابر آن باید طرحی ارائه کرد که دستکم، جبرگرایانه نباشد. یعنی اگرچه منطق بحرانزای سرمایهداری را درک و روندها و گرایشات مشخص تاریخ سرمایهداری شناسایی میکند اما سعی ندارد وقایع تاریخی را به شکل روابط سادهٔ عِلّی در خود زورچپان کند. ➡️ @ARkheirollahi
📌امواج بلند بحران (بخش اول) ◾️در هفتههای اخیر مایکل رابرتز (Michael Roberts) به همراه لفتریس سولفیدیس (Lefteris Tsoulfidis) اقتصاددان یونانی، مباحث بسیار جالبی بر مبنای ایدههای نیکولای کندراتیِف (Nikolai Kondratiev) مطرح کرده است که شاید برای فهم وضعیت کنونی ما خالی از فایده نباشند (رجوع کنید به کانال یوتیوب رابرتز). سولفیدیس در امتداد ایدههای ارنست مندل (Ernest Mandel) و انور شیخ (Anwar Shaikh)، رانهٔ درونی امواج یا چرخههای ۴۰ تا ۶۰ سالهٔ وقوع بحرانهای سرمایهداری را در نرخ سود -مشخصاً برای او و رابرتز در «گرایش نزولی نرخ سود» میبیند- و نه در عوامل بیرونی مثل نوآوریها، تحولات ژئوپولتیک و امثال آن. در واقع ابداعات دورانساز یا جنگهای خانمانسوز معلول گرایشات نرخ سود سرمایهداران هستند و نه علت آن (اگرچه که تاریخ هرگز جوهر سیال خود را با هیچ کدام از این قِسم جبرگراییهای عِلّی بر ما منکشف نکرده است اما شیوهٔ ارائه، محدودیتهای ساختار زبان و دشواریهای انتقال فهم انسانی، لاجرم در بسیاری مواقع خصوصاً در نقد علوم جریان اصلی، ظاهری علت-معلولی به بیان ما میدهد). به هر حال چیزی که برای بحث حاضر مفید است، فهم چشماندازِ تکرار شوندهٔ بحرانهای سرمایهداری در ۲۰۰ سال گذشته و به کار گرفتن آن برای درک وقایع معاصر است. دانستن این ادعا که ما در مقطع پایان موج پنجم شکوفایی/بحران سرمایهداری جهانی و آغاز موج ششم آن هستیم، انتظارات ما را از وقایع سیاسیِ جاری کالیبره میکند. این ادوار تاریخی دقیقاً همان دورانهایی هستند که در آنها «نو هنوز زاده نشده و کهنه هنوز نمرده است»: دوران خطرناک پدیدار شدن سایهٔ هیولاها بر دیوارِ خرابهها. ◾️طبق درک کندارتیف و پس از آن امثال جوزف شومپیتر (Joseph Schumpeter) موج اولِ شکوفایی/بحران سرمایهداری توسط نیروی ماشین بخار تغذیه میشد؛ موج دوم با راهآهن و فولاد؛ موج سوم با موتور احتراق درونی و نیروی برق؛ موج چهارم با نفت و اتومبیل؛ موج پنجم با فنآوری اطلاعات و اینترنت؛ و حالا موج ششم هم گویا قرار است توسط هوش مصنوعی راهبری شود (هرچند به نظر نمیرسد که هوش مصنوعی واجد چنین قوهای باشد). این تصور سادهسازانه با تمام تقلیلگرایی تکنولوژیکاش اما ظواهر ماجرا را به خوبی توصیفپذیر میکند (در کلیشههای شعور متعارف همیشه حدی نامکفی از حقیقت موجود است). حتی میتوان فراتر رفت و انقلاب فرانسه، انقلابهای ۱۸۴۸، کمون پاریس (شکلگیری دولتهای رفاه)، جنگ جهانی اول (انقلاب ۱۹۱۷)، جنگهای جهانی دوم، بحران دولتهای رفاه، فروپاشی شوروی، بحران سال ۲۰۰۸ و دوران پر آشوب پس از کووید را در چرخههای کندارتیف جایابی کرد. هر کدام از پنج موج قبل با یک نوآوری دورانساز آغاز میشود، بعد به دوران اوج سودآوری خود میرسد و سپس وارد فاز رکود و بحران میشود. پایان هر موج و آغاز موج جدید مصادف است با تخریبهای گسترده برای به وجود آمدن دورانی پر رونق در آینده، همان چیزی که توجیهگران نظم آشوبناکِ موجود به آن «تخریب خلاق» (creative destruction) میگویند. از قضا ما در ایران هم میتوانیم انقلاب مشروطه، ظهور و سقوط دولت ملی دکتر مصدق و انقلاب ۱۳۵۷ را در امواج بلند کندارتیف جایابی و کار را تا آنجا پیش ببریم که وقوع اتفاقاتی در همین مقیاس را در آیندهٔ بسیار نزدیک پیشبینی کنیم؛ خصوصاً اگر این فرضیه را پذیرفته باشیم که بند ناف سرمایهٔ وابستهٔ ایرانی (چه پیش و چه پس از انقلاب ۱۳۵۷) چنان به زهدان سرمایهٔ غربی متصل است که اگر خدای نکرده مادر تب کند، جنین به سادگی خواهد مُرد. ➡️ @ARkheirollahi
📌پیوندها (شمارهٔ ۱) ◾️یکی از دلایل و انگیزههای راهاندازی این کانال همرسانی و به اشتراک گذاشتن مقالات و مطالب مهمی بود که سابقاً در پلتفورم توییتر به اشتراک میگذاشتم. متأسفانه از آنجایی که فرصت خلاصه کردن و احیاناً نوشتن نکاتی تکمیلی بر این مطالب را ندارم…
📌 انفجار تاریکی ▪️یادداشت کوتاهی نوشتم در مورد وقایع فاجعهبار ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴. ✔️ زمان نگارش این یادداشت آمار کشتهشدهها از هر دو سمت هنوز اعلام نشده بود. ➡️ @ARkheirollahi
без подписи
без подписи
بیانیهٔ جمعی از انجمنهای علمی در اعادهٔ حیثیت جامعه، علم و دانشگاه تقلیل هدف توسعه به تولید ثروت و گزارههای ایدئولوژیکی نظیر «توسعهٔ اقتصادی به دموکراسی منتهی میشود»، مربوط به نخستین نسل از نظریات کلاسیک توسعه بوده است. این فهم پیشپاافتاده و منسوخ از توسعه دیگر حتی در نهادهای اصلی اجماع واشنگتن، بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، هم اعتباری ندارد. نظریات امروزین توسعه کیفیت زندگی، عدالت، توانمندسازی، نهادها و پایداری محیط زیست را در بر میگیرند. در ادبیات علمی امروز و در اسناد سازمان ملل، مفاهیم توسعهٔ انسانی و توسعهٔ پایدار محوریت دارد. با وجود تمام این پیشرفتهای علمی، توقف در نظریههای ناقص ابتدایی، تنها میتواند از ضعف علمی یا اغراض سیاسی نشأت گرفته باشد. 🆔 لینکدین | تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب
📌پیوندها (شمارهٔ ۱) ◾️یکی از دلایل و انگیزههای راهاندازی این کانال همرسانی و به اشتراک گذاشتن مقالات و مطالب مهمی بود که سابقاً در پلتفورم توییتر به اشتراک میگذاشتم. متأسفانه از آنجایی که فرصت خلاصه کردن و احیاناً نوشتن نکاتی تکمیلی بر این مطالب را ندارم…
📌پیوندها (شمارهٔ ۱) ◾️یکی از دلایل و انگیزههای راهاندازی این کانال همرسانی و به اشتراک گذاشتن مقالات و مطالب مهمی بود که سابقاً در پلتفورم توییتر به اشتراک میگذاشتم. متأسفانه از آنجایی که فرصت خلاصه کردن و احیاناً نوشتن نکاتی تکمیلی بر این مطالب را ندارم در ماههای اخیر از خیر همرسانی مطالبی که نظرم را جلب کرده بودن میگذشتم. ◾️به عنوان راهحلی نه چندان رضایتبخش، در ادامه قصد دارم، هر زمان که تعداد این مطالب به ۵ فقره رسید آنها را به صورت یک پست در کنال بدون توضیحات اضافه قرار دهم. به گمانم در زمانهٔ تورم ابزارهای ترجمهگر و انواع هوشهای مصنوعی، شاید همین همرسانی ساده هم اندک فایدهای داشته باشد. یک. «کارزار فشار ترامپ: چگونه واشنگتن نتانیاهو را مجبور به پذیرش آتشبس کرد» از الیجا مگنیر، ژورنالیستِ به گمانم لبنانی. دو. «رکود و تخریب خلاق» از مایکل رابرتز، اقتصاددان انگلیسی. سه. ««حبابها» و سرمایهداری نئولیبرال» از پراباهات پاتنایک اقتصاددان هندی. چهار. «پختوپز یک پیشنهاد تازه در اتاق بازرگانی تهران؛ چرا مصوبه امتیاز صادراتی هیئت دولت مسکوت ماند؟» از خبرگزاری تسنیم. پنج. «آیا حباب هوش مصنوعی در آستانه ترکیدن است؟» از بیبیسی فارسی. 🔴البته گفتن ندارد که همرسانی این مطالب لزوماً به معنای همدلی من با محتوای آنها نیست. فیالمثل من هرگز با بیبیسیفارسی و تسنیم همنظر نیستم. هر کدام از مطالب فوق به دلیلی از نظر من واجد اهمیت است که باید دستکم چند بند در مورد آن توضیح داد. مثلاً این که بحث در مورد حباب هوش مصنوعی از وبلاگها و صفحات کممخاطب امثال رابرتز به رسانههای جریان اصلی کشیده شده و این نکتهای است که حتماً در تحلیل ماجرا باید آن را لحاظ کرد. ➡️ @ARkheirollahi
📌تصریحاتی دربارهٔ اسرائیل، امپریالیسم و جمهوری اسلامی (بخش دوم) شش. اسرائیل پدیداری سراپا امپریالیستی و به بیانی دقیقتر سرپلِ امپریالیسم اروپای غربی و آمریکای شمالی در قارهٔ آسیاست. این موجودیت سیاسی در مقام خطشکن استعماری و خطنگهدار پسااستعماری امپریالیسم…
📌تصریحاتی دربارهٔ اسرائیل، امپریالیسم و جمهوری اسلامی (بخش اول) توضیح: این متن را در روزهای پایانی جنگ دوازده روزه نوشتم و فکر میکنم برای دقیقتر کردن محل بحث در سخنرانی هفتهٔ پیشام در انجمن جامعهشناسی ایران مرور آن خالی از فایده نباشد. یک. اسرائیل یک…
◾️فایل صوتی سخنرانی من در نشست انجمن جامعهشناسی ایران پیرامون بازخوانی جنگ ۱۲ روزه؛ ۳۱ شهریور ماه ۱۴۰۴ ➡️ @ARkheirollahi
◾️فایل صوتی سخنرانی من در نشست انجمن جامعهشناسی ایران پیرامون بازخوانی جنگ ۱۲ روزه؛ ۳۱ شهریور ماه ۱۴۰۴ ➡️ @ARkheirollahi
سلسله نشستهای انجمن جامعهشناسی ایران با همکاری دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در موضوع «بازخوانی اجتماعی جنگ ۱۲ روزه» نشست هشتم: تابآوری، معیشت کارگران و جنگ با حضور: ۱- یاسر باقری (سیاستگذاری اجتماعی ) ۲- مالک حسینی(معاون وزارت کار) ۳- منصوره خائفی (جامعهشناسی) ۴-علیرضا خیراللهی(برنامهریزی و رفاه) دبیر نشست: سمیه توحیدلو دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۶ الی ۱۸ نشستها به صورت زنده از آدرس اینترنتی اینستاگرام و آپارات انجمن جامعهشناسی ایران پخش خواهد شد. آدرس صفحه اینستاگرام انجمن جامعهشناسی: @isa13_99 آدرس صفحه آپارات انجمن جامعهشناسی: https://www.aparat.com/Iran_sociology @iran_sociology #انجمن_جامعه_شناسی_ایران
📌دربارهٔ بحران توضیح: قبل از تحولات اخیر، همزمان دو طرح پژوهشی را پیش میبردم؛ یکی در مورد بنیانهای نظری نظم سرمایهدارانه و دیگری پژوهشی تاریخی در رابطه با انکشاف سرمایهداری در ایران. وقایع اخیر برای من همچون آزمون عملی ایدههایی بود که روی کاغذ با آنها…
🔖نظر لرد کرزن، سیاستمدار بریتانیایی دربارۀ قرارداد ۱۹۱۹ میان ایران و انگلیس اگر این پرسش مطرح شود که چرا اساساً باید چنین مسئولیتی را بر عهده بگیریم و چرا نباید ایران را به حال خود رها کرد تا در زوال و ویرانیای تماشایی فرو رود، پاسخ آن است که موقعیت جغرافیایی ایران، وسعت منافع ما در این کشور، و ضرورت حفظ امنیت آینده در اروپای شرقی ما، اکنون – همانطور که در پنجاه سال گذشته نیز چنین بوده – امکان آن را از ما سلب کرده که خود را از وقایع ایران بیتفاوت و منفصل بدانیم. افزون بر این، اکنون که در آستانه پذیرفتن قیمومت بر بینالنهرین هستیم – که ما را هممرز با مرزهای غربی آسیا خواهد کرد – نمیتوانیم اجازه دهیم که در میان مرزهای امپراتوری هند و بلوچستان ما و مرزهای قیمومت جدیدمان، کانونی از بینظمی، نفوذ دشمن، آشفتگی مالی و هرجومرج سیاسی وجود داشته باشد. همچنین، اگر ایران به حال خود رها شود، بهدرستی میتوان نگران آن بود که نفوذ بلشویکی از شمال بر آن غلبه پیدا کند. و در نهایت، ما در گوشه جنوبغربی ایران دارای منافع ارزشمندی به شکل میدانهای نفتی هستیم که برای نیروی دریایی بریتانیا استخراج میشوند و به ما منافع راهبردی مهمی در آن منطقه از جهان میدهند. 🖊The origin and development of imperialist contention in Iran; 1884-1921 Younes Parsa Benab @Jaras_ir