tgindex
Hassan Maarefipour حسن معارفی‌پور

Hassan Maarefipour حسن معارفی‌پور

Статистика
@CommunismfornowВидеоперсидский

پژوهشگر فلسفه، جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی فعال سیاسی مارکسیست دانشجوی دکترای فلسفه تماس: @Maarfipour17 https://hassan-maarfipour.com/ https://uni-heidelberg.academia.edu/HassanMaarfiPoor https://www.youtube.com/@Maarefipour کانال یوتیوب نویسنده

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
8
Всего постов
50
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Видео
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
824
+2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
107
40 постов
Вовлечённость
13,0%
к подписчикам
Постов в день
1,1
всего 50
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
72
1/48двое суток
82
1/72трое суток
88

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.191из REVOLTERVOICE

    تولید اجتماعی، مالکیت خصوصی مسئلهٔ «برابری» نباید به معنای سادهٔ «همه دقیقاً به یک اندازه دریافت کنند» فهمیده شود. مارکس میان مرحلهٔ نخست جامعهٔ کمونیستی و مرحلهٔ عالی کمونیسم تمایز می‌گذارد. در مرحلهٔ نخست، جامعه هنوز آثار و بقایای جامعهٔ سرمایه‌داری را با خود حمل می‌کند و توزیع بخشی از محصول اجتماعی، پس از کسر نیازهای عمومی، همچنان بر مبنای میزان کار فردی صورت می‌گیرد. از این رو، اصل توزیع در این مرحله هنوز نمی‌تواند کاملاً از محدودیت‌های به‌جامانده از جامعهٔ بورژوایی رها شده باشد. بنابراین، سوسیالیسم به معنای حذف تفاوت‌های فردی، استعدادها، مهارت‌ها یا توانایی‌های متفاوت انسان‌ها نیست و برابری کمونیستی نیز به معنای یکسان‌سازی مکانیکی افراد نیست. مسئلهٔ اساسی، نه برابر کردن انسان‌های نابرابر با یک معیار صوری، بلکه دگرگون کردن مناسبات اجتماعی تولید و الغای سلطهٔ سرمایه بر وسایل تولید است. با اجتماعی شدن وسایل تولید و رفع مناسبات سرمایه‌دارانه، شرایط مادی برای عبور تدریجی از معیار «به هرکس به اندازهٔ کارش» به اصل عالی کمونیستی، یعنی «از هرکس به اندازهٔ توانش، به هرکس به اندازهٔ نیازش»، فراهم می‌شود. در چنین شرایطی، اگر یک کارگر چاپخانه بتواند با ابتکار خود کیفیت کتاب‌ها و مجلات را بالا ببرد، اما در همان حال ساعات کار کاهش یابد، محیط کارش سالم‌تر شود، بیماری‌های شغلی کاهش پیدا کند، نیروی کار جدید استخدام شود، امکان آموزش افزایش یابد و محصول اجتماعیِ بهتر به جامعه برسد، چه دلیلی وجود دارد که خلاقیت او کمتر شود؟ برعکس، برای نخستین بار خلاقیت او میتواند از سلطهٔ سرمایه رها شود. اینجاست که مسئلهٔ کنترل اجتماعی بر تولید اهمیت پیدا می‌کند. سوسیالیسم قرار نیست فقط مالک سرمایه‌دار را با یک مدیر دولتی جایگزین کند و سپس همان رابطهٔ فرماندهی از بالا را حفظ کند. مسئله افزایش بهره‌وری نیست؛ مسئله این است که توسعهٔ نیروهای مولد از وسیله‌ای برای انباشت سرمایه به وسیله‌ای برای کاهش زمان کار ضروری، گسترش توانایی‌های انسانی و توسعهٔ قلمرو آزادی تبدیل شود. این نکته با تجربه‌ای که لنین دربارهٔ ابتکار و سازمان‌دهی کارگران مطرح می‌کند نیز ارتباط دارد. لنین بر این تأکید داشت که گذار به جامعهٔ نوین تنها با فرمان اداری تحقق نمی‌یابد؛ ابتکار آگاهانه، داوطلبانه و سازمان‌یافتهٔ توده‌های کارگر برای افزایش بهره‌وری و ایجاد شکل‌های جدید همکاری اهمیت اساسی دارد. بنابراین سوسیالیسم قرار نیست انسان را از انگیزه محروم کند؛ بلکه می‌کوشد شرایطی ایجاد کند که انگیزهٔ فردی و هدف اجتماعی بتوانند بیش از پیش در یک جهت قرار گیرند. پس مسئلهٔ اساسی سوسیالیسم این نیست که چگونه انسان را مجبور کنیم بیشتر کار کند. مسئله این است که چگونه جامعه‌ای بسازیم که در آن انسان بتواند کار خود را آگاهانه‌تر، خلاقانه‌تر و آزادانه‌تر انجام دهد و نتیجهٔ پیشرفت تولید، به جای آنکه علیه او قرار گیرد، به بهبود زندگی او و کل جامعه منجر شود. سرمایه‌داری می‌گوید: «اگر مالکیت خصوصیِ سرمایه‌دارانه نباشد، انسان خلاق نخواهد بود.» اما تجربهٔ کارگر چیز دیگری نشان می‌دهد: انسان خلاق است؛ مسئله این است که چه کسی بر شرایط تحقق خلاقیت او کنترل دارد، چه کسی از نتایج آن بهره می‌برد و خلاقیت او در خدمت چه هدفی قرار می‌گیرد. در سرمایه‌داری، خلاقیت فردی و دانش اجتماعی در فرایند تولید به‌طور فزاینده‌ای اجتماعی می‌شوند، اما نتایج آنها می‌توانند تحت کنترل خصوصی سرمایه قرار گیرند. مسئلهٔ سوسیالیسم، نابود کردن خلاقیت یا انگیزهٔ انسان نیست؛ مسئله، تغییر مناسبات اجتماعی‌ای است که خلاقیت انسان را تابع انباشت سرمایه می‌کنند. بنابراین انسان برای خلاق بودن به مالکیت خصوصیِ سرمایه‌دارانه بر وسایل تولید نیاز ندارد. آنچه خلاقیت انسانی نیاز دارد، امکان مشارکت آگاهانه در تولید، کنترل بر شرایط کار و پیوند واقعی میان تلاش فردی و نیازهای اجتماعی است. مسئلهٔ واقعی سرمایه‌داری این است که نیروی خلاق انسان را در یک فرایند اجتماعی تولید می‌کند، اما آن را تحت سلطهٔ سرمایه قرار می‌دهد. تولید اجتماعی است؛ خلاقیت اجتماعی است؛ اما تصاحب نتایج آن همچنان خصوصی است. تضاد بنیادی دقیقاً در همین‌جاست.

  • 14 авг.181из REVOLTERVOICE

    без подписи

  • 12 авг.8562из REVOLTERVOICE

    آیا مالکیت خصوصیِ ابزار تولید شرط خلاقیت انسان است؟ یکی از استدلال‌های دائمی مدافعان نظام سرمایه‌داری علیه سوسیالیسم این است که اگر مالکیت خصوصیِ سرمایه‌دارانه و رقابت از میان برود، انگیزهٔ انسان برای کار، پیشرفت و خلاقیت نیز از بین خواهد رفت. می‌گویند انسان هنگامی به دنبال ابتکار، اختراع، افزایش تولید و بهبود زندگی خود می‌رود که بداند می‌تواند از نتیجهٔ تلاشش منفعت بیشتری به دست آورد. اگر همه از امکانات جامعه به‌طور برابر بهره‌مند شوند، چرا باید کسی بیشتر تلاش کند؟ نتیجه، از نظر آنان، جامعه‌ای بی‌رقابت، تنبل و فاقد انگیزه خواهد بود. اما یک روایت ساده از زندگی یک کارگر ماهر چاپخانه می‌تواند این استدلال را از پایه زیر سؤال ببرد. کارگری که کار خود را از تمیز کردن دستگاه‌های چاپ و شستن ظرف‌های رنگ آغاز کرده و پس از سال‌ها تجربه، اکنون در کنار پیشرفته‌ترین دستگاه‌های چاپ کار می‌کند در جریان کار روزانه، بارها با مشکلات ظاهراً کوچک و فنی روبه‌رو می‌شود؛ مشکلاتی که اگر برطرف شوند، می‌توانند هم کیفیت محصول را افزایش دهند و هم مقدار تولید را بیشتر کنند. این همان چیزی است که مدافعان سرمایه‌داری باید آن را اوج «خلاقیت فردی» بدانند: کارگری که تجربه، دانش و ابتکار خود را برای بهتر کردن فرایند تولید به کار می‌گیرد. اما کارگر این کار را نمی‌کند. چرا؟ نه به این دلیل که تنبل است، نه به این دلیل که از پیشرفت متنفر است و نه به این دلیل که در یک نظام اشتراکی، انگیزهٔ شخصی خود را از دست داده است. او اتفاقاً دلیل بسیار روشنی دارد. می‌داند اگر با ابتکار خود مشکل دستگاه را برطرف کند و تولید افزایش یابد، کارفرما الزاماً کارگر جدید استخدام نخواهد کرد. ممکن است همان مقدار کار بیشتر بر دوش همین کارگران موجود گذاشته شود. سرعت کار بالا خواهد رفت، فشار کاری افزایش خواهد یافت، مزد ثابت خواهد ماند و سود بیشتری نصیب مالک و سهام‌داران خواهد شد. در نتیجه، کارگر عملاً با یک تناقض روبه‌روست: هرچه بیشتر خلاقیت خود را در اختیار سرمایه قرار دهد، ممکن است شرایط کار خودش بدتر شود. اینجا باید پرسید: چه چیزی خلاقیت را متوقف کرده است؟ مالکیت اشتراکی؟ برابری؟ نبود رقابت؟ هیچ‌کدام. آنچه خلاقیت کارگر را محدود می‌کند، مناسبات اجتماعی‌ای است که میان او، وسایل تولید، فرایند کار و محصول کارش برقرار شده است. کارگر می‌داند که نتیجهٔ دانش، تجربه و ابتکار او در اختیار خودش نیست. او دربارهٔ اینکه چگونه تولید شود، چه مقدار تولید شود و حاصل افزایش بهره‌وری چگونه تقسیم شود، تصمیم نهایی نمی‌گیرد. محصول کارش در اختیار سرمایه قرار می‌گیرد و افزایش بهره‌وری، پیش از آنکه الزاماً به معنای زندگی بهتر برای او باشد، می‌تواند به معنای استثمار شدیدتر او باشد. این همان مسئله‌ای است که مارکس در بحث «کار بیگانه‌شده» به شکلی بنیادی مطرح کرد. در سرمایه‌داری، کار می‌تواند از فعالیتی که انسان در آن توانایی‌های خود را تحقق می‌بخشد، به فعالیتی تبدیل شود که در آن نیروی کار خود را در برابر مزد می‌فروشد و محصول و نتیجهٔ کارش در مقابل او به نیرویی بیگانه بدل می‌شود. بنابراین مسئله فقط این نیست که سرمایه‌داری به انسان اجازهٔ خلاقیت نمی‌دهد. مسئله عمیق‌تر است: سرمایه‌داری خلاقیت انسان را در فرایند اجتماعی تولید به کار می‌گیرد، اما کنترل و نتایج آن را تحت سلطهٔ سرمایه قرار می‌دهد. کارگر چاپخانه می‌تواند راه‌های متفاوتی برای بهتر کردن تولید پیدا کند، اما وقتی می‌داند نتیجهٔ ابتکارش ممکن است افزایش فشار بر خودش و افزایش سود سرمایه باشد، طبیعی است که از به‌کارگیری تمام ظرفیت خلاق خود خودداری کند.

  • 12 авг.821из REVOLTERVOICE

    без подписи

  • 12 авг.8164из Communismfornow

    این نوشته را به تمام کسانی که در قیام ژینا به خاطر تبعات ناشی از سرکوب وحشیانه و بیرحمانه‌ی قیام دچار بحران‌های روحی روانی شده‌اند تقدیم می‌کنم. این مطلب بعد از ویرایش جزئی دوباره منتشر می شود. فایل قبلی را به خاطر داشتن چند تا غلط نگارشی حذف خواهم کرد. روان‌شناسی انتقادی و مارکسیستی اما ریشه‌های استثمار، فقر، سیه‌روزی و ناملایمتی‌های انسان را می‌شناسد، از راهکارهایی همچون درمان فردی بهره می‌گیرد، ولی رهایی جامعه از بیگانگی و معضلات روانی را در درمان فردی جستجو نمی‌کند، بلکه به دنبال حل ریشه‌ای معضلات بشر و رسیدن به وضعیتی است که بیگانگی انسان رنگ ببازد، روان‌شناسی مارکسیستی به دنبال تغییر جهان و تغییر انسان به صورت هم‌زمان است. در این مقاله تلاش می شود با مبنا قرار دادن مارکسیسم به عنوان یک دانش همه جانبه نگر و یونیورسال، همچنین بهره گیری از ماتریالیسم تاریخی به عنوان روشی برای شناخت پدیده های اجتماعی، کاربست منطق دیالکتیکی و فراتر رفتن از منطق فرمال (صوری) روانشناسی و روانکاوی مورد نقد و ارزیابی قرار بگیرد، بدون اینکه وجود روانشناسی و کمک های روانشناختی به انسان ها در کلیت خود زیر سوال برده شود. نگارنده ی این سطور همان طور که ضرورت منطق صوری را به کلی رد نمی کند، آن را برخلاف برخی از سوسیالیست ها بورژوایی نمی داند و این منطق را همچنان در برخی موارد کارساز می داند، (Fogarasi 1971 [1953], Vgl. 20ff) روانشناسی را هم در کلیت خود به عنوان یک نوع افیون توده یی زیر سوال نمی برد، بلکه تا زمانی که جایگزین مناسبی برای این افیون پیدا نشده است، انسان های بیگانه با محیط اجتماعی و همنوع انسانی خود از نظر این جانب می توانند از راه کارهای درمان فردی بهره بگیرند. در عین حال لازم است اشاره شود که در این مطلب نویسنده بین روانشناسی انتقادی، روانشناسی بورژوایی و روانشناسی مبتذل تفاوت جدی قائل است، همانطور که بین اقتصاد سیاسی، اقتصاد عامیانه و نقد اقتصادی سیاسی تفاوت قائل می شود. نویسنده ی این سطور این تفاوت را در برخورد به تمام دیسپیلین و جنبش های اجتماعی دیگر هم قائل است. برای نمونه من تفاوت بنیادینی بین فمینیسم عامیانه و مبتذل، فمینیسم بورژوایی و فمینیسم مارکسیستی قائل هستم. همین طور تفاوت جدی بین عقلانیت ابزاری یا آگاهی شیئیت یافته ی بورژوایی، عقل ستیزی یا تباهی عقل و عقلانیت سوسیالیستی و انتقادی هم قائل هستم. همانطور که جنبش های اجتماعی در حالت کلی در هر عصر و دوره ی تاریخی مشخصی از سه حالت ارتجاعی، کنسرواتیو و انقلابی خارج نیستند، علوم و دیسپلین های دانشگاهی هم بین این سه وضعیت کلی قرار دارند. روانشناسی مبتذل شکی از تباهی عقل و تلاش برای توجیه این تباهی عقل از طریق آویزان شدن به شبه علم برای تحلیل روان انسان است. روانشناسی بورژوایی ابزاری دولتی برای بازسازی سوژه های بیگانه شده و اقناع آنان به تن دادن به بردگی مجدد و حفظ وضع موجود است. بی دلیل نیست که روانشناسی بورژوایی همواره در تلاش است انسان بیگانه یی که از معضلات مختلف روانی رنج می برد را بازسازی کند و در چارچوب سیاست دیسپلینیزه شده ی یا نظام پادگانی کاپیتالیستی به خلق ارزش اضافی به نفع سرمایه داران تشویق کند. روانشناسی انتقادی و مارکسیستی اما ریشه های استثمار، فقر، سیه روزی و ناملایمتی های انسان را می شناسد، از راهکارهایی همچون درمان فردی بهره می گیرد، ولی رهایی جامعه از بیگانگی و معضلات روانی را در درمان فردی جستجو نمی کند، بلکه به دنبال حل ریشه یی معضلات بشر و رسیدن به وضعیتی است که بیگانگی انسان رنگ ببازد، روانشناسی مارکسیستی به دنبال تغیر جهان و تغیر انسان به صورت همزمان است. در این مقاله از یک طرف از روش شناسی مارکسیستی در برخورد به پدیده های اجتماعی و از جمله روان انسان استفاده شده است و از طرف دیگر تئوری مارکسیستی نقد یا نقد اقتصاد سیاسی به تعبیر مارکس که شامل نقد مناسبات تولید سرمایه دارانه در کلیت خود، نقد آگاهی وارونه یا ایدئولوژی های توجیه کننده ی وضع موجود و ارتجاع، نقد بت وارگی کالایی، نقد ابژگی انسان در مناسبات طبقاتی و نقد بیگانگی به ابزاری برای نقد روان شناسی بورژوایی و مبتذل در کلیت خود تبدیل شده است.

  • https://youtu.be/3uuEaMHKM_w?is=dL6mKFI9i5upX2dI

  • 11 авг.871из REVOLTERVOICE

    без подписи

  • 11 авг.89из REVOLTERVOICE

    без подписи

  • 10 авг.971из REVOLTERVOICE

    без подписи

  • 10 авг.98из REVOLTERVOICE

    без подписи

  • 1. معضل نظریه انتقادی معاصر 2. خودآگاهی و فعالیت در ایده‌آلیسم آلمانی 3. هگل، هگلیانیسم چپ و مرکزیت پراکسیس 4. هستی‌شناسی مارکس: ساختار رابطه‌ای-غایت‌مند پراکسیس انسانی 5. لوکاچ و هستی‌شناسی اجتماعی انتقادی 6. هستی‌شناسی دیالکتیکی و نظریه انتقادی 7. نتیجه‌گیری و چشم‌اندازهای آینده سهم نویسنده تعارض منافع منابع فرهنگ کهن و فرهنگ نو کِلِر، مقدمه به گور‌سپاری آلمان قدیم I.                     گوتفرید کِلِر یک. موقعیت زمانی ." وطن‌پرستی" و جهان‌وطنی سه.مقبولیت عام چهار. تسلیم و رضایت پنج. نوولا دو سـالگرد دیالکـتیکی: لوکاچ و دونایفسـکایا

  • فهرست پیش‌گفتار زندگی روشنفکری جٌرج لوکاچ در بوته نقد تئوری مارکسیستی پیش‌درآمد نگاهی انتقادی و گذرا به زندگی‌ روشنفکری جٌرج لوکاچ یک روشن‌گری ضروری حزب‌گرایی لوکاچ در برابر عینیت‌گرایی سطحی متفکران بورژوایی سه. مراحل زندگی فکری لوکاچ ورود جٌرج لوکاچ به ایران گئورگ لوکاچ یادداشت هائی در مورد زندگی نامه آثار استاتیک aesthetic آغازین زندگی و صورت استاتیکِ (aesthetic) نئوکانتی مدرنیته و زوال کلیت: تاریخ و آگاهی طبقاتی نظریه شی ءوارگی (Reification Theory) کلیت و انقلاب روش ‌شناسی و هستی ‌شناسیِ اجتماعی لوکاچِ متأخر: پراتیک, کلیت و آزادی نقدِ تاریخ و آگاهی طبقاتی هستی شناسی استاتیک aesthetic: رئالیسم و اثر هنری به مثابه یک کلیتِ منسجم منابع سرنوشت آثار جٌرج لوکاچ و پیروان او زیر سلطه‌ی فاشیسم اسلامی مقدمه ترجمه‌های آثار مختلف لوکاچ در زبان فارسی ترجمه‌ی مقالات، گفت‌وگوها و مباحث پراکنده جمع‌بندی و نتیجه‌گیری فهرست منابع و پاورقی‌ها درآمدی کوتاه بر زندگیِ پُربارِ گئورگ لوکاچ چکیده پیش‌گفتار امرِ ذاتیِ سهمِ گئورگ لوکاچ تحصیلات در برلین و هایدلبرگ دورانِ تبعید در وین و روی‌آوردن به مارکسیسم سال‌های پایانی در مجارستانِ سوسیالیستی و میراث سیاسی او تأثیرِ مارکسیسم بر آثار لوکاچ ارتباط با دیالکتیکِ هگلی شیءوارگی و آگاهیِ طبقاتی: سهمِ محوریِ لوکاچ در نظریۀ مارکسیستی نقد پوزیتیویسم و ​​تجربه‌گرایی لوکاچ و ادبیات اصولِ نقدِ ادبی: رئالیسم به‌مثابۀ فرایند و صورت آثارِ اصلی: ادبیات، فلسفه و تاریخ نقشِ زیبایی‌شناسی در اندیشه مارکسیستی نظریۀ رمان و بنیادِ نقد ادبیِ مارکسیستی لوکاچ و تربیت آغازگاهِ تعلیم‌وتربیت در کارِ لوکاچ سهم لوکاچ در تعلیم‌وتربیتِ مارکسیستی زیبایی‌شناسی، ادبیات و پرورشِ جامع‌نگر نقدِ تربیتِ بورژوایی ارتباط با مکتب فرانکفورت تعامل با آدورنو، هورکهایمر و بنیامین تمایزات و اشتراکاتِ معرفت‌شناختی بحث‌هایی پیرامون فرهنگ، زیبایی‌شناسی و بازتولیدِ ایدئولوژیک ارج‌گذاریِ انتقادیِ متقابل انتقادات و روابط  با آلتوسر، کولتی، هابرماس، کولاکوفسکی و هونت نقد، مناقشات و اهمیت نقدِ برخاسته مارکسیسمِ غربی تنش‌ها با مارکسیسم شوروی مشارکت در مباحث جاری در مورد زیبایی‌شناسی، نقد فرهنگی و آموزش انتقادی اهمیتِ اندیشه‌ورزیِ لوکاچ در قرن بیست و یکم نتیجه‌گیری چکیده‌ای از تأثیر میان‌رشته‌ای لوکاچ بررسیِ انتقادی میراث نظری و سیاسیِ لوکاچ اهمیتِ کنونی در تعلیم‌وتربیت، فلسفه و نقد ادبی تأثیر نئوکانتی بر بازسازی لوکاچ از فلسفۀ کلاسیک آلمانی در تاریخ و آگاهی طبقاتی چکیده II. عقل‌گراییِ مدرن و مسئلۀ نظام‌مندسازی III. پراتیک به‌مثابۀ اصلِ نظام‌مندسازی IV. نظام‌مندسازی از طریقِ کل‌گراییِ دیالکتیکی V. اهمیت «تاریخِ مسئلۀ غیرعقلانیت» در اندیشۀ لوکاچ منابع اخلاق و انقلاب: پاسخ‌های لوکاچ به داستایفسکی اطلاعات کتابشناختی و یادداشت آرشیوی گئورگ لوکاچ و انقلاب اکتبر ارنست بلوخ و گئورگ لوکاچ دیالکتیک فرم و تاریخ: دفاعی مارکسیستی از تکوین نظریه رمان در آثار اولیه و متأخر لوکاچ مقدمه بخش اول: تبیین نظریه‌ی رمان از منظر لوکاچ بخش سوم: نقش دیالکتیک هگل در نظریه‌ی لوکاچ بخش پنجم: آگاهی طبقاتی و نقش رمان در نقد جامعه‌ی سرمایه‌داری بخش ششم: نقدهای معاصر بر نظریه‌ی لوکاچ و پاسخ‌های مارکسیستی تحلیل تطبیقی میان آثار اولیه و متأخر گئورگ لوکاچ: دیالکتیک رئالیسم و زیبایی‌شناسی در ساحت مارکسیستی زیبایی‌شناسی به‌مثابه هستی‌شناسی اجتماعی: از هگل به لوکاچ فهم اثر هنری به‌مثابه دیالکتیکِ فرم و محتوای تاریخی فرم هنری و هستی اجتماعی: بازاندیشی درون‌ماندگار در هگل و لوکاچ تداوم و گسست: تطبیقی میان لوکاچ جوان و لوکاچ متأخر در باب هنر و زیبایی‌شناسی از سوژه‌ی تراژیک به آگاهی طبقاتی: مسیر تحول مفهوم فرم در لوکاچ لوسین گلدمن و نظریه‌ی بازتاب: در تداوم لوکاچ زیبایی‌شناسی دیالکتیکی و نقد هنر مدرن در اندیشه‌ی لوکاچ متأخر رئالیسم انتقادی و بازگشت به کلیت تاریخی ایگلتون و تداوم سنت لوکاچی در قرائت رئالیسم از اندوه هستی‌شناختی تا امید تاریخی: دیالکتیک انقطاع و تداوم در اندیشه‌ی لوکاچ تأثیر هگل: از سوژه‌ی تراژیک تا سوژه‌ی انقلابی لوکاچ، گلدمن و تداوم دیالکتیک تاریخ و فرم دانته و ساختار حماسی جهان: حس کلیت در آستانه‌ی زوال بالزاک و واقع‌گرایی تاریخی: بازتاب تناقضات بورژوازی تورگنیف و مرثیه‌ی خرده‌بورژوازی: از امتناع کنش تا ضرورت انقلاب بازتاب، تاریخ و آگاهی: از فلسفه‌ی فرم به ماتریالیسم تاریخی فرم و ایدئولوژی: رئالیسم در برابر مدرنیسم گفت‌وگوی نهایی با گلدمن و ایگلتون: شکل و ساختار آگاهی طبقاتی از اندوه فلسفی به کنش تاریخی مدرنیته به مثابه گسست رمان مدرن: فرم بحران‌زده یا فرم مقاوم؟ تداوم بحران و امکان نقد ایده آلیسم آلمانی، مارکسیسم و مفهوم هستی‌شناسی  دیالکتیکی لوکاچ چکیده

  • 7 авг.10915из REVOLTERVOICE

    без подписи

  • 7 авг.113из REVOLTERVOICE

    без подписи

  • Gestaltung: Andreas Homann Druck und Bindung: Interpress Budapest Printed in Hungary

  • https://www.clubhouse.com/room/m3YwLq61?utm_medium=ch_room_xr

  • 6 авг.143из REVOLTERVOICE

    без подписи

  • 6 авг.143из REVOLTERVOICE

    без подписи

  • 4 авг.1632из REVOLTERVOICE

    без подписи

  • 4 авг.161из REVOLTERVOICE

    без подписи