tgindex
فضای سیاست و سیاستِ فضا

فضای سیاست و سیاستِ فضا

Статистика
@SpaceofPoliticsперсидский

درباره‌ی ذاتِ سیاسیِ تولیدِ فضا می‌نویسم. با تمرکز بر فضای روزمره، وجوه مختلفِ «فضا»یی را می‌کاوم که دولت‌های پهلوی و جمهوری اسلامی در طول یک قرن تولید کرده‌اند. می‌پرسم دولت مرکزی با چه سازوکارهایی توانسته فضای خودش را تولید کند؟

Последний пост
4 мая
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
26
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
806
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
789
26 постов
Вовлечённость
97,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 26
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 4 мая607316

    شریعتی نمونه‌ی برجسته‌ای است که دو ساختار ایدئولوژیک تاریخی یعنی شیعیسم و ناسیونالیسم ایران‌گرا را با چاشنی سوسیالیسم درآمیخته است. مساله اما این است که شریعتی نه خالق این ساختارهای تاریخی بلکه خود محصول آن‌ها است. شریعتی فقط نماد و تجسم آمیزش تاریخی شیعیسم و ناسیونالیسم است. مساله در نتیجه نه شریعتی بلکه ساختارهای تاریخی‌ای هستند که ذهنیت و عمل «ایرانی‌ها» را شکل داده‌اند. شیوه‌ی زندگی و اندیشه‌ی اکثریت ایرانی‌ها به درجات مختلف متاثر از شیعیسم و ناسیونالیسم در معنای پیش‌گفته است. از همین رو هر گرایشی که بخواهد با نادیده‌گرفتن این ساختارهای تاریخیِ جامعه‌ی ایرانی برای امروز و آینده آلترناتیو ارائه دهد پیشاپیش محکوم به شکست است. مساله بی‌تردید نه پذیرش دربست و بی‌چون‌وچرای وجوه ارتجاعی شیعیسم و ناسیونالیسم بلکه پذیرش وجود آن‌ها در بافت زندگی روزمره‌ی ایرانی‌ها و نیز اندیشیدن به شیوه‌های موثر برای نقدشان است. منظور از شیوه‌ی موثر نیز شیوه‌ای است که به بیگانه‌ساختن مردم و بازتولید دوگانه‌انگاری‌های طردکننده منجر نشود. وجوه ارتجاعی ساختارهای تاریخی که قرن‌ها وجود داشته‌اند و با شکل‌گیری دولت ملی همچون واقعیت‌هایی خدشه‌ناپذیر بر ذهن‌ها و بدن‌ها حکاکی شده ناگهان و یا در کوتاه‌مدت متحول نمی‌شوند.

  • 4 мая519318

    پیوند تاریخی اسلام‌گرایی شیعی و ناسیونالیسم نژادپرستانه‌ی ایرانی تلقی رایج این است که اسلام‌گرایی شیعی و ناسیونالیسم ایرانی نه تنها شباهتی با هم ندارند بلکه اساساً در تقابل با هم هستند. با این حال اگر تاریخ شکل‌گیری این دو را دقیق‌تر بررسی کنیم شباهت‌ها و همپوشانی‌های‌شان آشکار می‌شود. موقعیت ژئوپلیتیکی ایران به عنوان یک دولت‌-ملت شیعه که بخش مهمی از ماهیت سیاسی‌اش را از تقابل با اکثریت (سُنی‌مذهب) جهان اسلام می‌گیرد نیز یکی از علت‌های تاریخی ایجاد این همپوشانی است. اگر به مواضع ضد جنگ اخیر هم بنگریم می‌بینیم که هم اسلام‌گرایان شیعه و هم ناسیونالیست‌های ایران‌گرا با ادبیاتی یکسان خواهان اتحاد «ملت» پشت «ایران» شده‌اند. چندی پیش سران سه قوه پیامی منتشر کردند که این طور پایان می‌یافت: «یک خدا، یک ملت، یک رهبر و یک راه؛ آن هم راه پیروزی ایران عزیزتر از جان». این پیام که صراحتاً حاوی مضامین فاشیستی است نیز درهمتنیدگی اسلام‌گرایی شیعی و ناسیونالیسم ایرانی را بازتاب می‌دهد. همپوشانی‌ها اما فقط به رویدادهای اخیر محدود نیست. از لحاظ تاریخی نیز اسلام‌گرایی شیعی و ناسیونالیسم ایرانی دو ساختار کاملا متمایز و مجزا نبوده‌اند. از ابتدای شکل‌گیری ایران به عنوان یک دولت ملی که با انقلاب مشروطه گره خورده بود امت و ملت؛ شیعیسم و ناسیونالیسم دست در دست هم پیش رفته‌اند. این البته به معنای آن نیست که اسلام‌گرایی شیعی و ناسیونالیسم ایرانی تماماً اینهمان هستند. نه. تفاوت‌هایی دارند. تفاوت‌شان اما عمدتاً در سطح تجربی است. یعنی می‌توانند بروز و ظهور متفاوتی داشته باشند. یکی مثلا بیشتر با روضه‌خوانی خودش را نشان می‌دهد و دیگری با شاهنامه‌خوانی. یکی عزادار حسین است و دیگری در سوگ سیاوش. اما اگر تحلیل را صرفاً به سطح تجربی و پدیداری محدود نکنیم، و اسلام‌گرایی شیعی و ناسیونالیسم ایرانی را در سطح دیگری از واقعیت، همچون گرایش‌های ساختاری بفهمیم، تفاوت‌ها کمرنگ و شباهت‌های‌شان پررنگ‌تر هم می‌شود. اگر بخواهیم یک نمونه بارز از همپوشانی تاریخی اسلام‌گرایی شیعی و ناسیونالیسم نژادپرستانه‌ی ایرانی را نام ببریم باید به علی شریعتی اشاره کنیم: افسانه‌ی آریایی در فرهنگ فارسی چنان ریشه‌دار است که حتی واکنش‌های اسلام‌گرایان به زرین‌کوب (به عنوان یکی از مروجان عرب‌ستیزی و افسانه‌ی آریایی) از جمله کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران اثر مرتضی مطهری نیز این افسانه را می‌پذیرند. علی شریعتی، انقلابی سوسیالیستِ اسلام‌گرا، پا را فراتر می‌گذارد و نوعی دوگانگی نژادی میان ایرانی و عرب را ترویج می‌کند. او معتقد است که آریایی و سامی را می‌توان از طریق نوع بینش‌شان از هم تمییز داد: «سامی درخت را می‌بیند، اما آریایی هم جنگل را می‌بیند و هم درخت را» (شریعتی، ۲۰۱۳: ۳۷۶). شریعتی که از او به‌عنوان «ایدئولوگ اصلی انقلاب ایران» یاد می‌کنند، معتقد بود «آریایی‌ها هرگز در حضور سامی‌ها احساس امنیت نمی‌کنند. آریایی احساس می‌کند که سامی ممکن است هر لحظه مانند یک گربه‌ی وحشی به او حمله کند» (همان: ۳۷۸). او می‌گوید اندیشه‌ی آریایی چندبُعدی است، در حالی که سامی‌ها تک‌بُعدی می‌اندیشند (همان: ۳۷۹). شریعتی زبان و شعر عربی را نیز به سخره می‌گیرد و می‌کوشد از مجرای :نژاد/فرهنگ آریایی»، نوعی اسلام «ایرانی» (شیعی) در تقابل با عرب‌ها/سامی‌ها بسازد (همان). شریعتی نتیجه می‌گیرد که اسلام شیعی نمایانگر استقرار توحید و افول دوگانگی است (همان: ۴۱۲). با این حال، او آریایی‌ها را بر سامی‌ها برتری می‌دهد و بدین‌ترتیب نوعی دوگانگی را بازتولید می‌کند که ایرانی‌ها را در برابر عرب‌ها قرار می‌دهد. 👇

  • درباره‌ی تنگه‌ی هرمز

  • نقشه‌ی زبان‌های مسلط در ایران برگرفته از این مقاله. برای دیدن نقشه در منبع اصلی اینجا را نگاه کنید.

  • 10 апр.610320из HosseinBastaniChannel

    🔻جهان موازی علی خامنه‌ای مستند «جهان موازی علی خامنه‌ای» را در لینک زیر ملاحظه بفرمایید. این مستند قاعدتا باید بعد از کشته شدن دومین رهبر جمهوری اسلامی پخش می‌شد. ولی با شروع وضعیت جنگی و در اولویت قرار گرفتن اخبار مرتبط، پخش آن به تعویق افتاد. مستند، مجال بازخوانی کارنامه مبسوط علی خامنه‌ای را ندارد، اما می‌کوشد تا با رجوع به «روایت‌های در دسترس» از ناظران -مستقیم یا غیرمستقیم- رفتار او، به فهم بیشتر دنیای ذهنی‌اش کمک کند. دنیایی موازی که اولویت‌های آن، هرچه بودند، شباهتی به اولویت‌های حکومت‌داری در دیگر نقاط جهان نداشتند. شرمنده‌ام که به خاطر قطع اینترنت، هموطنان مقیم ایران -تا اطلاع ثانوی- امکان دسترسی به لینک مستقیم یوتیوب مستند را نخواهند داشت. ولی احتیاطا لینک آن در این پست موجود خواهد بود، تا زمانی که امکان دسترسی بیشتر فراهم باشد. https://youtu.be/jFpCslOO4k8?si=kxbYpRlUn7eBFXnw @HosseinBastaniChannel

  • «چیزی به نام پان‌ایرانیسم یا پان‌فارسیسم وجود ندارد»! شواهد تاریخی به‌روشنی نشان می‌دهد که در قرن بیستم، پروژه‌ای منسجم برای خلق هویت ملی ایرانی بر پایه‌ی یک تصورِ فارسی‌محور و باستان‌گرا شکل گرفت. برای مثال، اردشیر ریپورتر، که در روی‌کارآوردن و شکل‌گیری دولت پهلوی نقش مستقیم داشت، آشکارا از «ایرانیزه‌کردن» و احیای آرمان‌های ایران باستان سخن می‌گفت و «ایرانیسم» را به‌مثابه یک برنامه‌ی فکری و تمدنی صورت‌بندی ‌کرد. پیشنهاد ترجمه‌ی اوستا به فارسی و در مرکز قراردادن گذشته‌ی باستانی در روایت رسمیِ تاریخ (که همان روایتِ فارسی است)، بخشی از همین تلاش سیستماتیک برای خلق و تثبیت یک هویت واحدِ فارسی (با پذیرشِ صوریِ تنوع) بود. این پروژه نه‌تنها درون مرزهای تازه‌شکل‌گرفته‌ی دولت ملی با تمرکز بر زبان فارسی و سرکوب مردمان، فرهنگ‌ها و زبان‌های غیرفارس همراه شد، بلکه با خلق مفاهیمی چون «ایران بزرگ»، «فلات ایران» و «ایران فرهنگی» تعلق تاریخی افغانستان، تاجیکستان و برخی دیگر از مناطق را به کلیتی به‌نام «ایران» طبیعی‌سازی کرد. این دقیقاً منطق پان‌‌ایرانیسم است: تعریف یک هسته‌ی «اصیل» تمدنی و تعمیم آن به قلمرویی گسترده‌تر، همراه با تثبیت برتری فرهنگیِ آن هسته. نژادپرستی ایرانی‌ها علیه افغانستانی‌ها، عرب‌ستیزی و تورک‌ستیزی دیرینه‌ی فارس‌ها، تحقیر بلوچ‌ها و کوردها و دیگر مردمان غیرفارسِ ساکن در منطقه همگی موید وجود پان‌فارسیسم و برتری‌طلبی فارس است. بنابراین، انکار وجود پان‌ایرانیسم ــ یا به‌طور دقیق‌تر، پان‌فارسیسمی که در قالب پان‌ایرانیسم صورت‌بندی شده ــ نه با اسناد تاریخی سازگار است و نه با واقعیت گفتمانی و سیاسیِ کنونی.

  • در خصوص رابطه‌ی پیچیده‌ی #ستم_ملی و #مبارزه‌ی_طبقاتی من تفسیر نیل دیویدسون رو می‌پسندم که میگه مدافعانِ #سرمایه‌داری باید اطمینان حاصل کنند که هر تلاشِ جمعی از سوی استثمارشدگان در راستای غلبه بر بیگانگی، همواره در قالب راه‌حل‌های ملی و نه طبقاتی عرضه شود. #ناسیونالیسم

  • «فلسفۀ پراکسیس در پی حل مسالمت‌آمیزِ تضادهای موجود در تاریخ و جامعه نیست، بلکه خود نظریه‌ی همین تضادهاست. این فلسفه ابزار حکومتِ گروه‌های مسلط برای کسب رضایت و اعمال هژمونی بر طبقات فرودست نیست؛ بلکه بیانِ همین طبقات فرودست است که می‌خواهند خود را در هنرِ حکومت‌داری آموزش دهند و منفعت‌شان در این است که همۀ حقیقت‌ها، حتی حقیقت‌های ناخوشایند، را بشناسند و از فریب‌های طبقه‌ی مسلط ــ و بیش از آن، از فریب‌های خودشان ــ اجتناب کنند». آنتونیو گرامشی

  • «حقیقتِ یاس‌آور اما الهام‌بخش این است که اگر می‌خواهیم اوضاع را بسامان کنیم باید خودمان همه چیز را به دست بگیریم. برداشت‌های سنتی از حاکمیت این توهم را به وجود می‌آورند که با برگزیدن رهبرانی شایسته یا با تاسیس نهادهایی بی‌‌عیب‌ونقص می‌توانیم از این مشکل اجتناب کنیم. حقیقت اما این است که ما باید با واقعیتِ فرمان‌راندن بر خود (#خودگردانی) روبه‌رو شویم. نباید خودمان را با این تصور بفریبیم که رهبران یا فرمولی سیاسی وجود دارند که می‌توانند ما را نجات دهند.» Warren Magnusson

  • 6 февр.1 0541030

    انقلاب بدونِ انقلاب؟ گرامشی و ضرورت بازسازی استراتژی چپ پرداختن به یک نکته در مقاله‌ی اخیر پرویز صداقت برای بازاندیشی استراتژی چپ اهمیت دارد: ارجاع گنگ و کلیِ او به مفهوم بلوک تاریخی گرامشی. صداقت می‌نویسد: «در چنین دوره‌هایی اراده‌ی جمعی عاملیتی بیش از هر زمان دیگر پیدا می‌کند و از همین روست که همه‌ی ما مجبوریم از پی جلب حمایت گروه‌های هرچه وسیع‌تری از مردم، بسیار وسیع‌تر از آنان که ترجیحاتی کم‌وبیش نزدیک به ما دارند، برآییم. این همان چیزی است که گرامشی بلوک تاریخی نامید». یوسف کهن نیز در نقد ارتدکسش بر صداقت همین تعریف از بلوک تاریخی گرامشی را مبنا قرار می‌دهد تا آن را غیرانقلابی نشان دهد. او می‌نویسد: «تز بلوک تاریخی – برخلاف ظاهر ضداستبدادی‌اش- در عمل به تئوریزه‌کردن سازش طبقاتی، خلع سلاح سیاسی طبقه‌ی کارگر و ادغام چپ در افق نظم کاپیتالیستی می‌انجامد ... تز «بلوک تاریخی»، در شکل اصیل آن تا اشکال اروکمونیستی و گرامشی‌گرایانه‌ی ایرانی، نه ابزاری برای گذار سوسیالیستی، بلکه سازوکاری برای مدیریت تضادهای سرمایه‌دارانه است. این تز، با جابه‌جایی محور از طبقه به هژمونی، از دولت به جامعه‌ی مدنی، و از انقلاب به ائتلاف، چپ را به نیرویی اصلاح‌طلب تبدیل کرده.» برخلاف این برداشت‌ها، بلوک تاریخیِ گرامشی، تمرکز را از طبقه به هژمونی یا از دولت به جامعه‌ی مدنی منتقل نمی‌کند. بدون توجه به نوشته‌های گرامشی، هم صداقت و هم کهن مفهوم بلوک تاریخی گرامشی را به روبنا، ائتلاف، و یا جامعه‌ی مدنی تقلیل می‌دهند (با این تفاوت که صداقت این تعریف را مبنای عمل قرار می‌دهد اما کهن آن را کنار می‌گذارد). مساله اما صرفاً خطای نظری نیست. چنین خوانش‌هایی، پیامد سیاسی مشخصی داشته و دارند. درست در زمانی که به‌شدت به آن نیاز داریم، مفاهیم گرامشی از ظرفیت انقلابیِ خود تهی شده‌اند. در مقاله‌ای که به وضعیت این روزها و استراتژی چپ مربوط است نشان دادیم که این خوانش چطور به تضعیف استراتژی چپ در ایران انجامیده و راه را برای رشد ایدئولوژی‌های واپس‌گرا هموار کرده است: «کاربست‌های اندیشهٔ گرامشی در ایران عمدتاً از خلال رویکردهای پساـمارکسیستی و نئوگرامشیایی شکل گرفته‌اند. این خوانش‌های غیردیالکتیکی‌ با سیاست‌زدایی از واقعیت اجتماعی در ایران، امکان شکل‌گیری استراتژی‌های رهایی‌بخشِ را تضعیف می‌کنند. اگرچه این نوع بهره‌گیری‌ از گرامشی عمدتاً محصول شرایط مادی (از جمله توسعهٔ دیرهنگام و ادغام نابرابر و ترکیبی ایران در اقتصاد جهانی)‌اند، اما خودِ این خوانش‌ها به بازتولید و عادی‌سازی برداشت‌های دولت‌محور (دوگانه‌انگارانه و مرحله‌باور) از تغییر و انقلاب راه می‌برند. مفاهیم «هژمونی» و «بلوک تاریخی» نزد گرامشی بیانگر وحدت دیالکتیکیِ ساختارها و روبناها، و پیوند امر مادی و امر ایده‌ای‌ هستند. وجه مشترک روایت‌های بررسی‌شده اما غفلت آشکار از بُعد ساختاریِ هژمونی و بلوک تاریخی است. از این‌رو، قرائت‌های ایرانی از گرامشی در تضعیف اهمیت استراتژیک و رهایی‌بخشِ این مفاهیم نقش داشته‌اند. این وضعیت باید در بستر گسترده‌ترِ یک قرن تولید دولتیِ دانش و ایدئولوژی فارسیستی، استعمار داخلی، سانسور نظام‌مند، سرکوب زبانی، و نسل‌کشی فرهنگی و فیزیکی ــ هم در دوران پهلوی و هم در دوران جمهوری اسلامی ــ درک شود. در چنین شرایطی، هر جنبش انقلابی می‌تواند به‌سادگی به انقلابی واپس‌گرا و منفعل بدل شود. بیش از دو سال پس از آغاز جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، سایهٔ نیروهای ارتجاعیِ پهلوی‌گرا بر این جنبش بسیار معنادار و گویاست. مردم عادی، یا به تعبیر دقیق‌تر، گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده ــ از جمله غیرفارس‌ها ــ در معرض آن‌اند که ایدئولوژی ارتجاعیِ مسلطِ را منفعلانه بپذیرند، بی‌آن‌که بتوانند تصوری استراتژیک از جهان و زندگی روزمرهٔ خود پرورش دهند. این نگاه مسلط، رضا پهلوی را به‌مثابه تنها آلترناتیوِ جمهوری اسلامی بازنمایی می‌کند. چنین جهان‌بینیِ مسلطی که پیشاپیش حول یک تخیلِ فارسیستی شکل گرفته، به‌طور قابل‌اعتنایی به تداوم الگوهای ناامیدی، ازخودبیگانگی و تروماهای بین‌نسلی [به‌ویژه در میان غیرفارس‌ها] دامن زده است؛ الگوهایی که یا به بی‌عملی سیاسی می‌انجامند، یا در نوعی «سیاستِ بدون استراتژی» و «انقلاب بدون ‌انقلاب» غرق می‌شوند. در چنین شرایطی، باید بر اهمیت نقش روشنفکرانِ ارگانیکِ طبقات به‌حاشیه‌رانده‌شده در تولید و گسترش نظریه‌‌های انتقادی و استراتژی‌های انقلابی انگشت گذاشت. مواجهه‌ی موثر با جمهوری اسلامی فقط با یک استراتژی ضد‌هژمونیکِ نظام‌مند، چندمقیاسی و چندریتمی ممکن خواهد بود. تولید و انتشار دانش انتقادی ــ از جمله تاریخ‌های انتقادیِ غیرفارس‌های ایران ــ و کمک به خلق جهان‌بینی‌هایی که ریشه در زندگی روزمره‌ی اکثریت مردم دارد نقشی حیاتی در پیشبرد کنش‌های انقلابی ایفا می‌کند».

  • اپیزود اول سریال موسولینی: فرزند قرن با این مونولوگِ موسولینی آغاز می‌شود: «همیشه زمانی هست که مردمی گم‌گشته به سوی ایده‌های ساده می‌روند، به سوی خشونتِ به‌ظاهر خردمندانه‌ی مردان قدرتمند. این مردان در ما راهِ تخلیه‌ی کینه‌هایشان را می‌یابند، گریزی از احساسِ تحقیرآمیزِ ناتوانیِ خویش، و امیدی ــ ظاهراً معجزه‌آسا ــ برای واژگون‌کردن سرنوشتی که برای‌شان رضایت‌بخش نیست. [در این شرایط] فقط کافی‌ است واژه‌های درست را به کار ببرید؛ واژه‌هایی ساده؛ با نگاه و لحنی درست. شما دیوانه‌وار دوستم داشتید؛ بیست سال مرا چون خدایی پرستیدید و از من ترسیدید. و بعد از من نفرت پیدا کردید ــ نفرتی دیوانه‌وار ــ زیرا در دل همچنان دوستَم داشتید. مرا مسخره کردید، به جسدم بی‌حرمتی کردید، چون از آن عشقِ دیوانه‌وارتان به من می‌ترسیدید. حتی پس از مرگم. اما به من بگویید: فایده‌اش چه بود؟ به اطرافتان نگاه کنید؛ ما هنوز در میان شماییم».

  • یادی هم بکنیم از «سند چشم‌انداز بیست‌ساله»ی جمهوری اسلامی که امسال یعنی سال ۱۴۰۴ افقش بود. طبق این سند، قرار بود جامعه‌ی ایرانی در افق این چشم‌انداز چنین ویژگی‌هایی داشته باشد: • توسعه یافته ... با تأکید بر عدالت اجتماعی، آزادی‌های مشروع، حفظ کرامت و حقوق انسان‌ها و بهره‌مندی از امنیت اجتماعی و قضایی. • امن، مستقل و مقتدر با سامان دفاعی مبتنی بر بازدارندگی همه‌جانبه و پیوستگی مردم و حکومت. • برخوردار از سلامت، رفاه، امنیت غذایی، تأمین اجتماعی، فرصت‌های برابر، توزیع مناسب درآمد، نهاد مستحکم خانواده، به دور از فقر، تبعیض و بهره‌مند از محیط زیست مطلوب. • شکوفایی ایران و مفتخر به ایرانی‌بودن • دست یافته به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه‌ی آسیای جنوب غربی (شامل آسیای میانه، قفقاز، خاورمیانه و کشورهای همسایه) با تأکید بر رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی، ارتقاء نسبی سطح درآمد سرانه و رسیدن به اشتغال کامل. ... وضعیت کاملاً گویاست.

  • 30 янв.1 0731013

    فرایند تضعیفِ تدریجی اما مداومِ جمهوری اسلامی و ساختار اسلامو-فاشیستیِ حاکم، پیش از هر چیز، حاصل کنش‌گریِ تاریخیِ مردم ایران است. ایستادگی، مقاومت سازمان‌نیافته اما مستمر، ازخودگذشتگی و مبارزه‌ی فعالانه‌ی آنان ــ به‌ویژه در یک دهه‌ی اخیر ــ توانسته است ماشین سرکوب را مختل و بنیان‌های هژمونیک رژیم را از درون فرسوده کند. اگرچه نیروها و متغیرهای دیگری نیز در برهه‌هایی این فرایند را تسریع کرده‌اند و احتمالاً خواهند کرد، اما عاملیتِ بنیادیِ تغییر را باید در کنش‌های فردی و جمعی مردم ایران، از طبقات مختلف، جست‌وجو کرد. بدون مقاومت و مبارزه‌ی جانانه‌ی مردم ایران، دیگر عوامل نمی‌توانستند نقشی مؤثر در روند فروپاشیِ جمهوری اسلامی ایفا کنند. به بیان دیگر، این مبارزه و عاملیت مردم ایران بوده که شرایطِ امکان مداخله‌ی نیروهای دیگر را فراهم آورده است، نه برعکس.

  • نقدی بر چپِ کمپیست نوشته‌ی آیچا چوبوک‌چو متن را اینجا بخوانید.

  • اقتصادِ سیاسیِ خیزش‌های مردمی در یک دهه‌ی اخیر تحلیلی از کیهان ولدبیگی که اینجا در دسترس است.

  • 25 янв.830136из huminute

    به نام خدای رنگین کمان؛ ‏بچه‌ها نخندین.. درود به ملت شریف ایران، من هم فرزند کسی هستم. مبین مامان، اومدم مامان. سکوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم. اگرم هر بلایی سرم اومد میخوام خبرش مثل بمب بترکه. سپهر من کجایی بابا؟ من نمی‌ترسم، چهل و هفت ساله مردم. من این حور و پری رو بیست و سه سال خودم پروردم، تو قبر نگاش کنم؟ مانی بابا تو برو منم میام. مگه ما چی هستیم که برای ما تانک میارن؟ ما اگه پول داشتیم اسلحه بخریم خب می‌رفتیم نون می‌خریدیم. اگر آزاد شد.. خوشحالی کن به جای من. ما تو این شهر غریبیم. به رونیکا چی بگم؟ بچه‌ام هشت سالشه. به مامان چیزی نگو. عزیز اینا برای ورزشه. اینا برای طناب دارشون دنبال گردن می‌گردن. الهی تیکه تیکه بشی، مرگ بر خامنه‌ای. وای محسن. سهم بچه‌ی من توی مملکت من پنج تا گلوله بود. سکوت ما خیانت است. آقا اونور هم جنازه هست؟ اوه تا دلت بخواد. حیدر حیدر کنان به بچه‌ی من شلیک کردن. پهلوونمو اینجا کشتن. هواپیما آتیش گرفته. ندا نترس، ندا بمون. بچه ها تیر خوردم؟ نمیرم فقط. آقا این خطو می‌شناسی؟ تیر خورده. نفس نمی‌کشه. خامنه‌ای الان حکومت کن. رو خون بچه‌هامون حکومت کن. ما را به خاطر بیاور که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم. متهم ابراز پشیمانی نکرد. بچه‌ها کمک، ناموساً کمک. شما خودتونم می‌دونید با آبان نابود شدید و این آبان ادامه داره..

  • Contrary to the nonsense Waters repeats, many Iranians explicitly call for regime change and/or the return of the former Shah’s son. They exist - whether we like it or not. What a fierce advocate the Islamic Republic has found. Shameful. #IranMassacre …

  • Contrary to the nonsense Waters repeats, many Iranians explicitly call for regime change and/or the return of the former Shah’s son. They exist - whether we like it or not. What a fierce advocate the Islamic Republic has found. Shameful. #IranMassacre youtu.be/fXtdRD8dYbU

  • 14 янв.7311017

    قتل‌عام ایرانی‌ها توسط حکومت اسلامی و بحران چپ بخش قابل توجهی از چپ دهه‌ها است واو به واو تصویری انتزاعی را از ایران تکرار می‌کند. درک سرتاپا غلطی که از اسلام‌گرایی (و مشخصاً شیعیسم)، و نیز مبارزه با امپریالیسم در این دیدگاه وجود دارد در این سال‌ها به کرات در حلقه‌های چپ ایرانی و غیرایرانی تکرار شده است. برای مثال به این جملات دقت کنید: «کنترل یعنی کشاندن کشورها به فقر از طریق تحریم‌ها، ارسال اطلاعات برای شعله‌ور کردن مطالبات مشروعِ تغییر و تبدیل آن‌ها به شورش‌های خشونت‌آمیز، و سپس سوءاستفاده از این وضعیت برای تغییر رژیم و مداخلهٔ نظامی. این همان فرایندی است که همین حالا در حال وقوع است». این تفسیر، کل عاملیت را به تحریم‌های آمریکا و غرب تقلیل می‌دهد و صراحتاً می‌گوید فقیرسازی و اعتراضات و مداخله‌ی نظامیِ متعاقبِ آن، ناشی از تحریم‌هاست. این نگاه مدعی است که این امریکا و اروپا هستند که خواسته‌های برحق مردم ایران برای تغییر را به شورش‌های خشن تبدیل می‌کنند!چقدر باید دور از واقعیت روزمره‌ی مردم ایران ذیل اسلاموفاشیسم باشی که بتوانی چنین نتیجه‌گیری ساده‌انگارانه و تقلیل‌گرایی از وضعیت ارائه کنی، در حالی که جمهوری اسلامی دارد ایرانی‌ها را قتل عام می‌کند. انگار نه انگار که ایرانی‌ها دهه‌هاست در برهه‌های مختلف فارغ از سیاست‌های جهانی دارند علیه رژیم سفاک اسلامی مبارزه می‌کنند و کشته می‌دهند! برخلاف این تصویر اما وضعیت کنونی در ایران کمترین ربط را به تحریم‌های آمریکا و اروپا دارد. ماهیت فاشیسم اسلامی و آپارتاید جنسیتی تاریخی طولانی‌تر و چندلایه‌تر از مکررات این گروه از چپ‌ها دارد. این دسته متاسفانه چنان مسحور مساله‌ی فلسطین-‌اسرائیل است که سایر مبارزات رهایی‌بخش را پیشاپیش فقط با لنز محدود این «استاندارد» و «قطب‌نما»ی خودساخته می‌فهمد. در نتیجه، اینکه یک حکومت اسلامی از دیدشان تنها دولتی است که سلطه‌ی اسرائیل را بر منطقه به چالش می‌کشد، می‌تواند برای این چپ کافی باشد تا عملاً از جمهوری اسلامی طرفداری کند حتی اگر در گفتار به شکلی صوری آن را نقد کند. این دسته از چپ‌های مرفه که عمدتاً غرب‌نشین هم هستند درکی از سختی‌های زندگی ایرانی‌‌ها زیر سرکوب و خفقان شیعیسم اسلامی ندارند. به نظرم باید از گذاشتن بارِ مبارزه با امپریالیسم آمریکا/اسرائیل بر دوش مردم ستم‌دیده‌ی ایران دست بردارند و در عوض خودشان در کشورها و شهرهای غربی دست به سازماندهی بزنند. دی ۱۴۰۴

  • 7 дек.1 015817

    مردمی که هرگز وجود نداشتند: مطالعات زبان‌شناسانه و ابداع آریایی‌ها کتابی جدید در نقد افسانه‌ی مردم «آریایی» نوشته‌ی کریستوفر ام. هاتن نشر دانشگاه آکسفورد برای مطالعه‌ی بیشتر: https://global.oup.com/academic/product/the-people-that-never-were-9780190212988?cc=ca&lang=en&

فضای سیاست و سیاستِ فضا — tgindex