tgindex
آهیات؛🌱

آهیات؛🌱

Статистика
@Ahiiatперсидский

اندوه در من رودخانه‌ی بزرگی‌ست. به زودی با هم به دریا می‌رسیم. برای گفتگو https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-maryam10

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 755
+6 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
799
22 постов
Вовлечённость
29,0%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 22
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
510
1/48двое суток
584
1/72трое суток
630

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • خواستم بگویم؛ اگر جهان با تمام بزرگی‌اش تو را به زمین بیاندازد، من حاضرم تو را از زمین بردارم. و اگر جهان تو را به تبعید فرستاد، من گوشه‌ای از قلبم را برایت وطن می‌کنم. و اگر پل‌های پشت سرت فرو ریخت، من دستم را آن‌سوی رودخانه نگه می‌دارم.

  • 12 авг.44118удалён 14 авг.

    می‌نشست و مرا تماشا می‌کرد. شام می‌خورد، کتاب می‌خواند، و باز دوباره به من خیره می‌شد که راه می‌روم. کار می‌کنم. ظرف‌ها را می‌چینم و جمع می‌کنم. می‌خندم یا دلگیر می‌شوم. می‌گفت: «مبادا موهایت را کوتاه کنی محبوبه! بگذار روی شانه‌هایت بریزد.» _بامداد خمار/ فتانه حاج سید‌جوادی.

  • گاهی دلم می‌خواهد بدانم در دل و ذهن شما چه می‌گذرد؛ چه حرف‌هایی گوشه‌ی دلتان مانده، چه فکرهایی هنوز فرصتِ شنیده‌شدن پیدا نکرده‌اند. اگر دوست داشتید، چیزی برایم بفرستید؛ فرقی نمی‌کند چه باشد. یک نصیحت، برای روزهایی که شاید خودم راه را گم کرده باشم؛ بهترین عکسِ گالری‌تان، برای آن‌که چند لحظه مهمانِ نگاه شما باشم؛ یک جمله، یک شعر، یک آهنگ، یک خاطره، یا حتی حرفی که سال‌هاست مثل نامه‌ای نانوشته، جایی در دلتان مانده و هیچ‌وقت به کسی نگفته‌اید. من قرار نیست چیزی را قضاوت کنم. فقط می‌خواهم کمی از جهانِ شما را ببینم...شاید هر کدام از حرف‌های شما، سنگ‌ریزه‌ای باشد که در آبِ ساکتِ این روزهایم می‌اندازید؛ و من، نشسته کنار این آب، موج‌های کوچکش را تماشا می‌کنم. می‌خوانمتان.🤍 @marymbhzdi6

  • 10 авг.1 02846

    چرا به فراگیر می‌گید وایرال؟ چرا به زمان می‌گید تایم؟ چرا به زوج می‌گید کاپل؟ چرا به رهاکردن می‌گید دراپ کردن؟ چرا به قرار می‌گید دیت؟ چرا به قضاوت‌ می‌گید جاج؟ چرا به متن می‌گید تکست؟ و و و... _واقعاً چرا؟! به قولِ سیدحسن حسینی: «فارسی» زبان آشتی‌هاست. با من بر مدارِ فارسی بِگرد ای سیاره‌ای که پُر از واژه‌های منوّرِ سعدی و مولانا و بیدلی!

  • «بیهوده است مجادله بر سر اثبات دیانت یا بی‌ دینی آدم‌ها. کسی که دروغ نمی‌گوید، کسی که مهربان است. کسی که از رنجِ دیگران اندوهگین می‌شود، به مقصد رسیده است؛ از هر راهی که رفته باشد.»

  • 10 авг.1 01853

    چو روزی ز آغوش دریا بر آمد؛ شبی هم در آغوشِ دریا بمیرد.

  • محمدرضا شجریان – «ویرانه»

  • 9 авг.1 09861

    آخرش با آوازی از شجریان خواهم مُرد؛ بدون هیچ گلوله‌ای.

  • ​«علاقه‌ی من به تو، حکایت رسیدن یک مسافرِ غریب به چراغِ روشنِ یک خانه‌ است آقای شجریانِ عزیزم.»

  • یا که عادت می‌کنم با بغض گلدان پشت شیشه؛ یا به دریا می‌دهم گل‌های باران‌خورده‌ام را. new.

  • آیا آدم‌ها تنها به صرف بزرگ‌تر بودن لایق احترام‌اند؟! دقت کنید. تنها به صرف بزرگ‌تر بودن. نه هیچ ویژگی دیگه‌ای. واقعا برام مهمه بدونم. اگر دوست داشتید که به منم بگید. اینجا.‌

  • 8 авг.6908из Ahiiat

    آیا آدم‌ها تنها به صرف بزرگ‌تر بودن لایق احترام‌اند؟! دقت کنید. تنها به صرف بزرگ‌تر بودن. نه هیچ ویژگی دیگه‌ای. واقعا برام مهمه بدونم. اگر دوست داشتید که به منم بگید. اینجا.‌

  • به خانم موسفید قشنگِ خیابون بهارستان گفتم شما دیگه خیلی قشنگی. گفت باید سی سال پیش می‌گفتی. گفتم من همین‌جوری‌ام، همیشه دیر می‌رسم. دوتایی خندیدیم. از خیابون که رد شدم دیدم ایستاد و سلفی گرفت، زیبایی رو ثبت کرد. به سی سال قبلش فکر کردم، به سی سال قبلم، به سی سا‌ل‌ بعدی که نیستم. به همه‌ی تعریف‌هایی که دیر گفته می‌شن، همه‌ی نگاه‌هایی که دیر می‌رسن، همه‌ی دوست‌داشتن‌هایی که وقتی اومدن، زمان از کنارشون گذشته بود. شاید برای همینه که گاهی یه جمله‌ی ساده، سی سال دیر می‌رسه؛ اما همون یه جمله، تمامِ سی‌سالِ نشنیده رو یه‌باره به چشم میاره. راه افتادم. خیابون همون خیابون بود، درخت‌ها همون درخت‌ها، فقط من احساس کردم دنیا پره از آدم‌هایی که زیبایی‌شون رو با خودشون به خاک می‌برن؛ چون همیشه کسی هست که دیر برسه، و همیشه زمانی هست که دیگه برنمی‌گرده. بعد با خودم فکر کردم که آدم‌ها تو سکوتِ دیگران پیر می‌شن، تو تعریف‌هایی که هرگز نشنیدن، تو دوست‌داشتنایی که هرگز گفته نشد، ما تمام عمر خیال می‌کنیم فرصت هست. برای گفتن، برای دیدن، برای تحسین کردن. بعد یه روز، کنار پیاده‌رویی تو بهارستان، به زنی می‌گیم «چقدر قشنگی»، و اون با لبخندی که بوی سال‌های رفته رو میده، میگه: «باید سی‌سال پیش می‌گفتی.» ای آدمیزاد.

  • Ehmed Xelîl – Mangî 14

  • Ehmed Xelîl – Mangî 14

  • 8 авг.81819из saargashteh

    سۆز و ناڵەم جگه‌ر سووتێنە ئه‌مشه‌و.

  • هیچ‌چیز به تو از تو نزدیک‌تر نیست، چون خود را نشناسی دیگری را چون شناسی؟! _کیمیای سعادت/ ابو حامد محّمد غزالی.

  • 7 авг.1 18052

    محمدابراهیم جعفری نوشت: «اندوه مرا نقاشی کن.» دوتارِ خراسان، سال‌هاست همین کار را می‌کند؛ با دو سیم و هزار آه. _اندوهِ پرستیدنی.