tgindex
انجمن‌آرا (رضا موسوی طبری)

انجمن‌آرا (رضا موسوی طبری)

Статистика
@AnjomanaraКнигиперсидский

در ادب و تاریخ و لغت به قلم رضا موسوی طبری @mousavitabari

Последний пост
11 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
907
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
591
23 постов
Вовлечённость
65,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 🔸تصاویر بالا، مأخوذ از منابع زیر است: _چاپ عکسی دیوان بیدل دهلوی، انتشارات شرکت تعاونی کارآفرینان فرهنگ و هنر. _تاریخ نسخه‌پردازی و تصحیح انتقادی نسخه‌های خطی. نجیب مایل هروی، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی. _تاریخ ادبیات در ایران، ذبیح الله صفا. ج اول، انتشارات فردوس. _سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، کتابخانۀ سنایی. https://t.me/Anjomanara

  • 🔸دربارۀ یک لغزش کتابتی شایع دوست بزرگواری برایم نقل کرد که سال‌ها پیش با مرحوم محمّد قهرمان در خصوص بعض لغزش‌های ایشان در تصحیح دیوان یکی از شعرا بحث می‌کرد. از جمله غزلی را با او مطرح ساخت که تمامی مصاریع آن جابجا شده بود. یعنی پیش‌مصراع‌ با مصراع بعد ارتباط و انطباق معنایی نداشت. در حالی که اغلب، شبکۀ ارتباطی محکمی که خصوصًا در سبک هندی میان اجزاء یک بیت برقرار است نشان می‌دهد که هر کدام از مصراع‌ها با کدام مصراع مرتبط است. مرحوم قهرمان نیز این اشکال را پذیرفته بود. مع هذا پس از بررسی مجدّد نسخه‌ها با منتقد مشفق تماس گرفته و گفته بود تمام نسخه‌هایی که واجد این غزل بوده‌‍‌‌اند به همین نحو ترتیب مصراع‌ها را مغشوش ضبط کرده‌اند. در پاسخ به استشارۀ آن دوست فاضل عرض کردم این مسأله برای من عجیب نیست و پذیرفتنی است. چرا که در گذشته وقتی کاتبی دچار چنین سهوی می‌شد متن را خط نمی‌زد یا پاک نمی‌کرد (ممکن هم نبود بتواند مرکّب را پاک کند). بلکه با علاماتی خواننده را به این جابجایی رهنمون می‌شد تا صفحۀ کاغذ زشت و دل‌آزار نشود. اغلب هم این جابجایی اگر محدود بود با علامت م-خ (معمولا بدون نقطه بر بالای حرف خ) انجام می‌شد؛ به نشانۀ مقدم و مؤخر. بیتی از جامی به همین علامت کتابتی اشاره دارد: خواجه به صدر مجلس و مفلس فرود او این وضع باژگونه به عالم مسلّم است باشد به فرقشان رقم حرف خا و میم یعنی که آن مؤخر و این یک مقدّم است گاه نیز با عدد، این جابجایی‌ها را نشان می‌دادند. (نمونه‌هایی در تصاویر ضمیمه مشاهده می‌کنید) اما چرا بسیار پیش می‌آید که مصحّح علی رغم اخلال در صورت و معنی، متوجه این جابجایی نمی‌شود؟ علّت عمده‌اش این است که این علامات را چه بسا همچون عناوین متن، به شنگرف می‌نوشتند و در میکروفیلم سیاه و سفید و فتوکپی دیده نمی‌شد که در گذشته‌ای نه چندان دور شایع بود و حتی دوستان همسن و سال بنده، پیش از آن‌که اسکن نسخه‌ها رایج شود فراوان با آن مواجه می‌شدند. اگرچه به نظر می‌رسد یک مصحّح دقیق النّظر می‌باید بدون این علامات هم، دستِ کم به متنِ مغشوش شک کند و تردید خود را در متن یا پانویس به رخ بکشد. فی المثل وقتی شاعر می‌گوید: لب چنان کز خامۀ نقاش چین برچکد از سیم بر شنگرف مدّ پیداست که "بر سیم از شنگرف" بوده و کاتب جابجا نوشته است. پس مصحّح وظیفه دارد حتی اگر علامت جابجایی در نسخه نبود با ذکر خطای کاتب آن را اصلاح کند. نمونه‌ای دیگر ببینید در ابیات زیر: در حق او نرفت تقصیری گرچه او هم نمی‌کند تقصیر هرچه او می‌کند از بد و نیک جمله را می‌نویسد به نام حقیر صورت سالم بیت که به یقین، گوینده به همان ترتیب آن را نوشته بوده، چنین است: هرچه او می‌نویسد از بد و نیک جمله را می‌کند به نام حقیر شواهد بسیاری از انواع جابجایی در نسخه‌ها می‌توان سراغ داد. از جمله در چاپ عکسی دیوان بیدل. از توصیف تقدیم و تأخیر بیت و مصراع در این دیوان می‌گذرم. علاقمندان خود به تصاویر ضمیمه رجوع کنند. اما در همین نسخه‌ از غزلیات بیدل بیت زیر چنین کتابت شده است: رستن زین ورطه نیست بی کشتی و کدویی باید از خویش تهی شد یا درگذشتن از سر که با علامات م-خ با چنین ترتیبی باید نوشته و خوانده شود: باید تهی شد از خویش یا درگذشتن از سر زین ورطه نیست رستن بی کشتی و کدویی با این مقدمه توجه کنید به رباعی مشهور و منسوب به ابوسعید ابوالخیر که البته به نام افراد دیگر هم ثبت شده و مکرّر در منابع مختلف آمده است و همه جا صورت آن یکسان است: ای شیرِ خدا امیر حیدر، فتحی وی قلعه‌گشای در خیبر، فتحی درهای امید بر رخم بسته شده ای صاحب ذوالفقار و قنبر، فتحی در این رباعی به احتمال قریب به یقین مصراع دوم و چهارم جابجا شده است. ارتباط معنایی این دو مصراع و توقعی که خواننده از مصراع فرجامین رباعی دارد مؤید چنین گمانی است: درهای امید بر رخم بسته شده ای قلعه‌گشای در خیبر، فتحی ✍ در پایان یادآور می‌شود شواهد این یادداشت صرفًا بر اساس دسترسی به هنگامِ گفتگوی تلگرامی با آن بزرگوار ارائه شده و هیچ انتخاب و قصد و غرضی در کار نبوده است. از روی حافظه و به شرط آسان‌یابی چند کتاب را گشودم و مواردی را که در پس ذهن داشتم یافتم و عکس گرفتم و برای حضرتش فرستادم. ابیات مورد اشاره و تصاویر ضمیمه‌ عینا همان است که جهت آن عزیز ارسال شد.   https://t.me/Anjomanara

  • 5 июл.1 65626

    ز تیره‌روزی من سرمه‌ای اگر سازند برای روشنی چشم عالمی کافی‌ست #مفردات https://t.me/Anjomanara

  • Channel name was changed to «انجمن‌آرا (رضا موسوی طبری)»

  • 🔸اقتباسی آزاد از قصیدۀ ابیوردی ابتدا اجازه می‌خواهم چند سطری از یک کتاب نقل کنم تا بعد. خانم دکتر قمر آریان در بخشی از تحقیق عالمانه‌اش با عنوان "چهرۀ مسیح در ادبیات فارسی" می‌نویسد: با آنکه در طول جنگهای صلیبی (عهد سلاجقه و مغول) ایران بطور مستقیم معروض تهدید واقع نشد، نفرت از غلبۀ فرنگان بر سرزمین قدس در قصیدۀ ابوالمظفر ابیوردی، شاعر عربی‌گوی خراسان انعکاس دارد، غزالی هم در تحفة الملوک با همین لحن تأثر و ناخرسندی از آن یاد می‌کند و اشارات تحقیرآمیز نظامی گنجوی به فرنگ فلسطین در اسکندرنامه و نیز آنچه در حکایت سعدی در گلستان در باب غلبۀ فرنگ بر نواحی قدس آمده است از احساس تحقیر و ناخرسندی نسبت به آنها خالی نیست. (ص ۲۹۸ و ۲۹۹) و اما مدتی پیش، از سر اتفاق کاغذی را لابلای یادداشت‌های پراکنده‌ام یافتم که در آن چند بیتی را از قصیدۀ ابوالمظفر ابیوردی (۴۶۰–۵۰۷ ه.ق) به صورت اقتباس آزاد و البته موزون ترجمه کرده بودم. این قصیده شاید یکی از پرشورترین مراثی در واکنش به سقوط بیت‌المقدس و کشتار ساکنان آن به دست صلیبیان است. شاعر که اهل ابیورد خراسان بود و در عصر سلجوقیان می‌زیست، ظاهرا این قصیده را زمانی سرود که بیت‌المقدس به سال ۴۹۲ هجری به اشغال صلیبیان درآمد. لحن قصیده ملامت‌آمیز (خطاب به سایر مسلمین) و مضامین آن برانگیزاننده است. حال که بحمد الله گویا تفاهم‌نامه‌ای در خصوص پایان‌دادن به جنگ در شرف امضاشدن است و بالتبع ملاحظات سابق، بی‌اساس است آن را منتشر می‌کنم. امیدوارم در شمار خواهندگان تداوم جنگ قلمداد نشوم. در هر حال ذیلًا ابیاتی از قصیدۀ ابیوردی را به همراه اقتباس آزاد فارسی بخشی از آن، می‌خوانید: مَزَجنا دِماءً بالدُّموعِ السَّواجِمِ فَلَم يَبقَ مِنّا عَرصَةٌ لِلمَراحِمِ وَشَرُّ سِلاحِ المَرءِ دَمعٌ يُفيضُهُ إِذا الحَربُ شُبَّت نارُها بِالصَّوارِمِ فإِيهاً بَني الإِسلامِ إِنَّ وَراءَكُم وَقائِعَ يُلحِقنَ الذُّرا بِالمَناسِمِ أَتَهويمَةً في ظِلِّ أَمنٍ وَغِبطَةٍ وَعَيشٍ كَنُّوارِ الخَميلَةِ ناعِمِ وَكَيفَ تَنامُ العَينُ مِلءَ جُفونِها عَلى هَفَواتٍ أَيقَظَتْ كُلَّ نائِمِ وَإِخوانُكُم بِالشَّامِ يُضحي مَقيلُهُم ظُهورَ المَذاكي أَو بُطونَ القَشاعِمِ تَسومُهُمُ الرُّومُ الهَوانَ وَأَنتُمُ تَجُرُّونَ ذَيلَ الخَفضِ فِعلَ المُسالِمِ وَكَم مِن دِماءٍ قَد أُبيحتْ وَمِن دُمىً تواري حَياءً حُسنَها بِالمَعاصِمِ بِحَيثُ السُّيوفُ البيضُ مُحمَرَّةُ الظُّبا وَسُمرُ العوالي دامياتُ اللَهاذِمِ وَبَينَ اِختِلاسِ الطَّعنِ وَالضَربِ وَقفَةٌ تَظَلُّ لَها الوِلدانُ شيبَ القوادِمِ وَتِلكَ حُروبٌ مَن يَغِب عَن غِمارِها لِيَسلَمَ يَقرَعْ بَعدَها سِنَّ نادِمِ سَلَلنَ بِأَيدي المُشرِكينَ قواضِباً سَتُغمَدُ مِنهُم في الطُّلَى وَالجماجِمِ ✍ترجمۀ فارسی آزاد: در هم آمیخت اشک و خون آنسان که کسی را مجال آه نماند اشک زیبنده نیست آن هنگام که به غیر از نبرد راه نماند گوش دارید ای مسلمانان واقعاتی‌ست در برابرتان زود باشد که تیغ اهریمن افگند زیر پای خود، سرتان خفته‌ای خوش به بوستان امّا مرگ بیدار مانده در برِ تو اندکی هوشیار باش که هست نوبت تو پس از برادرِ تو خوار کردند خویش و کیش تو را تو به صلح آرمیده‌ای و خوشی خون صد بی‌گناه می‌ریزند دلخوشی تو که پشّه‌ای نکُشی تیغ‌های سپید، سرخ از خون بر سر نیزه‌ها سرِ زن و مرد در فراز و فرود هر شمشیر کودکان پیر می‌شوند از درد جنگ زیبا نبود و نیست ولی تَرکِ جنگ است گَه قرین با ننگ‌ پاسخِ مردمانِ صلح‌طلب نیست با جنگباره الّا جنگ* *این یادداشت صرفا تحقیقی_تاریخی است و تطبیق آن با مسائل و مصائب امروز ما _که اقتضائات خاص خودش را دارد_ کاری است ناصواب. https://t.me/Anjomanara

  • با هر کمالت اندکی آشفتگی خوش است گیرم که عقل کل شده‌ای بی‌جنون مباش (ابوالمعانی بیدل دهلوی) https://t.me/Anjomanara

  • без подписи

  • تصاویر مربوط به یادداشت "یک‌دو نکتۀ ادبی و بی‌ادبی" سمت راست: سلیمان حییم و فرهنگ دوزبانه‌اش سمت چپ: روزنامه‌ای که شموئل حییم در سالهای آغازین قرن چهاردهم هجری شمسی به نام هحییم منتشر می‌کرد https://t.me/Anjomanara

  • 🔸یک دو نکتۀ ادبی و بی‌ادبی 🔹در حاشیۀ یادداشت بالا اول این که به نظرم رسید اگر عمر شاعر اندکی بیشتر امتداد می‌یافت قوافی جدید و مستحدثی به کف می‌آورد و مثلا می‌گفت (البته با همکاری برادران جلیلی): کرده رویت را سفید اکنون ظریف نابکار کاش می‌بودی و می‌دیدی تو برجام ای اجیر اگرچه ابوالقاسم حالت کم عمر نکرد و سرود ملی نخست ما را نیز در اوایل انقلاب همین طنزپرداز نامدار سرود: شد جمهوری اسلامی به پا که هم دین دهد هم دنیا به ما او که تاریخ ولادتش 1293 ش است تا سال 1372 در قید حیات بود؛ یعنی نزدیک به هشتاد سال داشت که برای یک شاعر رکورد خوبی محسوب می‌شود. دوم اینکه غزل فوق به احتمال قوی ناظر به شعر مشهور ایرج میرزا سروده شده؛ هرچند که قافیه‌اش متفاوت است: بیضه‌ام رنجور شد از بیضه‌ات دور ای وزیر پرسشی کن گاه گاه از حال رنجور ای وزیر و اما از مزاح و بی‌ادبی بگذریم و یک نکتۀ لغوی و ادبی عرض کنیم: در یادداشتِ فوق از شخصی یهودی به نام حییم یاد کردیم. بی‌شک خوانندگان گرامی لفظ حییم را مکرّر بر روی جلد فرهنگ‌های دوزبانۀ انگلیسی-فارسی دیده‌اند و تقریبا همه آن را حَیِّم تلفظ کرده‌اند. همین چند روز پیش در محضر یکی از دانشمندان ذوفنون و زباندان و فرنگ‌دیده بودم که حییم را حیّم می‌گفت بر وزن قیّم. در حالی که تلفظ این نام به همین صورت است که نوشته می‌شود یعنی بر وزن حکیم. البته عبری‌زبان‌ها حرف نخست آن را نزدیک به "خ" ادا می‌کنند. در هر حال این کلمه با حیّ عربی هم‌ریشه است و به معنی حیات و زندگی. الا اینکه میم انتهایی در اینجا گویا نقش جمع یا تأکید دارد که البته از لحاظ دستوری جمع است و از لحاظ معنایی مفرد. به هرحال حییم חַיִּים (ḥayyim) به معنی زندگی/ زندگانی است. عبارت مشهور و مستعملی هم که یهودیان هنگام نوشیدن به کار می‌برند לְחַיִּים (le-ḥayyim) معادل "به سلامتی" ما فارسی‌زبان‌هاست؛ برای زندگی. ضمنا سلیمان حییم که آن فرهنگ‌های دوزبانه را تألیف و تدوین کرده غیر از شموئل حییم است که از او سخن گفتیم. شموئل ظاهرا صهیونیست بود و روزنامه‌ای در ایران منتشر می‌کرد با نام هحییم. این "هـ-ها" که بر سر کلمات عبری درمی‌آید حرف تعریف است مثل هاآرتص הָאָרֶץ (ha-aretz) که دقیقا معادل "ال" در الارض عربی است. به معنی سرزمین یا آن سرزمین؛ سرزمین معهود یا در اینجا اختصاصا موعود؛ سرزمین وعده داده‌شده. باری، در خصوص سلیمان حییم -بر وزن رحیم و کریم و عظیم- شنیده‌ام که یک یهودی‌مذهب درستکار بود که علاقه و بلکه تعشّق فراوانی نسبت به فرهنگ زادبومش ایران داشت. والعهدة علی الراوی. موسیقی اصیل ایرانی را دنبال می‌کرد و موسیقی‌های سخیف و مبتذل بی‌هویت را "موسیخی" می‌خواند. با دیوان حافظ و سعدی مأنوس بود و خود نیز طبعی روان داشت. روزگاری خطاب به پسرش پرویز که عازم اروپا شده بود به مطایبه چنین سرود: دانم که می‌روی پی تحصیل صنعتی کاندر لوای آن طلب سیم و زر کنی لیکن مراست بیم که خود را در این سفر روی پدر ندیده همی بی‌پدر کنی رحمت خدا بر همۀ انسان‌های آزاده و بی‌آزار در هر دین و قوم و سرزمین و لباس و منصب، و لعنت خدا بر آدمی‌کُشان جاه‌طلب بی‌وجدان پرمدّعا در هر جا و هر زمان. ایدون باد. https://t.me/Anjomanara

  • 🔸یک دو سطر تاریخ ✍ یادآوری نامه‌ای از تقی‌زاده و شعری از ابوالعینک در نامه‌های لندن از دوران سفارت سیدحسن تقی‌زاده در انگلستان که سال‌ها پیش به کوشش ایرج افشار منتشر شد ذکر محاسن آمریکا مکرّر آمده است. از جمله در نامه‌ای که تقی‌زاده به تاریخ 8 آذر 1321 ش خطاب به قوام السلطنه نخست‌وزیر وقت می‌نویسد. دهۀ بیست را شاید بتوان اوج ایام خوشنامی آمریکا در ایران دانست. علت این حسن ظن هم در کنار بسیاری اسناد و مدارک تاریخی دیگر در همین نامۀ مورد بحث آمده است: "اغلب مردمِ آنجا از آلودگی خارجی و مداخله در خیر و شرّ ممالک دیگر خودداری دارند" (ص 11) به همین سبب "اتصال به آن‌ها از هر حیث مفید است" (همان) و چرا نباشد؟ قدرت نوظهوری که ظاهرا بی‌چشمداشت، با ممالک ضعیف‌تر ارتباط و تعامل دارد و چه بسا به ایشان در خلاصی از شرّ استعمار و استکبارِ قدرت‌های سنتی یاری می‌رساند. اما تقی‌زاده (همان رجلی که در دوره‌ای عقیده داشت از فرق سر تا نوک پا باید فرنگی شویم و از این بابت در دورۀ حیات و البته پس از وفات هم فراوان شماتت شد) ضمن برشمردن مزایای این رابطه برای ایران به نکته‌ای اشاره می‌کند که اگرچه امروز اظهر من الشمس است به عنوان متنی از قریب نودسال پیش، جالب توجه می‌نماید. او می‌نویسد: انتشار آمریکایی‌ها در ایران و تزاید نفوذشان یک نتیجۀ مکروه و نامطلوبی هم ممکن است داشته باشد که اگرچه فی حدّ ذاته به نظر مهم نمی‌آید ولی اگر غفلت از جلوگیری آن بشود ثمرات موجب زحمت تولید تواند کرد و آن حمایت و رعایتی است که آمریکایی‌ها از قوم یهود می‌کنند و این فقره به حدّ معتدل هیچ عیبی ندارد و البته ایران همیشه نسبت به یهود رؤوف و عطوف بوده و خدا نکند که روزی بعضی افکار مضرّه شیوع یابد که باعث مزاحمت مردم به هموطنان یهودی خودشان که کوروش آن‌ها را از اسارت آزاد کرد و داریوش اجارۀ تجدید تعمیر بیت المقدس را به آن‌ها داد و خشایارشاه به شفاعت زن یهودیۀ خود استر از قتل عام آنان جلوگیری کرد بشود. چه ایران در هر تاریخی در عهد اشکانیان و ساسانیان و دورۀ اسلامی نسبت به آن‌ها مدارا و عطوفت داشته و حتی در عهد ایلخانیان سعدالدوله وزیر اول مملکت، یهودی بود. لکن افراط در راه دادن به این جماعت و مدعیات افراطی آن‌ها و خصوصاً به یهودی‌های خارجی فتنه‌طلب صهیونی که با مقاصد تحریکات و نیات سوء حالا از هر طرف در پناه حمایت خارجی به ایران می‌ریزند موجب نتایج وخیمی تواند شد که از شرح آن در این‌جا محض احتراز از مزید تصدیع خودداری می‌کنم. (ص 11 و 12) آگاهی از ادامۀ ماجرا برای خوانندگان این متن نباید خالی از فایده باشد اما به گمانم اهل اشارت را همین مقدار کفایت کند. در هرحال اگر کنجکاوید می‌توانید خود داستان سازمان صهیونیزم در ایران را در آن سال‌ها و کمی پیشتر یعنی از دوران مشروطه تا پایان پهلوی اول نیز پی بگیرید. داستان امثال شموئل حییم کرمانشاهی را که زمانی نمایندۀ مجلس شورای ملی شد و بعدها به اتهام توطئه علیه نظام و تشویق هموطنان یهودی‌اش به مهاجرت به اورشلیم و... در حکومت رضاشاه اعدام شد. اما شش سال پس از تاریخ نگارش نامۀ تقی‌زاده، یعنی به سال 1327 خورشیدی، اسرائیل اعلام موجودیت کرد. در آن سال عبدالحسین هژیر نخست‌وزیر ایران شد و به روایت حالت، رغم عموم مردم ایران و نیز اهالی منطقه با روند جاری در آن برهه که به درگیری کشورها و ملت‌های خاورمیانه با اسرائیل انجامید موافقت و همراهی نداشت. به هرحال در ایران قیام شد و در تظاهرات علیه او عده‌ای کشته و مجروح شدند. از این رو ابوالقاسم حالت در نشریۀ توفیق، هژیر را در شعری "اجیر" خطاب کرد: دستِ دین تشتِ ترا انداخت از بام ای اجیر ریخت این ساقی ترا زقّوم در کام ای اجیر متفق گشتند با هم باز دال و یا و نون تا شود قدّت ز غم چون لام الف لام ای اجیر لاجرم امروز صهیونیزم یارت می‌شود تا که برداری قدم بر ضدّ اسلام ای اجیر گر که لطف آیة الله است (مقصود کاشانی است) یارِ مسلمین غم مخور یار تو هم گشته است خاخام ای اجیر (دیوان ابوالعینک، ص 175) https://t.me/Anjomanara

  • 🔸باران ابر آبِ دگر به روی دنیا آورد باید به میان ساغر و مینا آورد این حرف نه من ز پیش خود می‌گویم باران خبر از عالم بالا آورد دیوان کلیم همدانی، ص 575 و 576 https://t.me/Anjomanara

  • 🔸قطعۀ ملخیه در خبرها آمده بود که نقاطی از مشهد عزیز گرفتار هجوم ملخ‌ها شده است. اندیشناک شدم مبادا اوضاع طوری پیش برود که توصیف شیخ اجل سعدی شیرازی از وضع دمشق آن روزگار، برای ما تکرار شود: چنان قحط شد سالی اندر دمشق که مردم فراموش کردند عشق ...نه در کوه سبزی، نه در باغ شخ ملخ بوستان خورده، مردم ملخ نستجیر بالله. دور باد، دورباد این بلیه از ما. با این همه باران که شکر خدا امسال داشتیم در زمین‌ها برکتی است که بعون الوهاب سایۀ جنگ که از سر ملک و ملت کم شود فصل فراوانی است و تلاش برای رفع و دفع گرانی. و اما به بهانۀ هجوم ملخ‌ها یادآوری کنم قطعۀ ملخیه را که شاعری در دورۀ مشروطه یا اوایل پهلوی در خصوص ازدیاد ملخ در شهر یزد سروده و به نوعی به هجو ساختار بوروکراتیک عهد خود پرداخته است. قطعه‌ای‌ست طنزآمیز که شاعرش را هنوز نشناخته‌ام. هرچه هست از حیث تاریخی و ادبی واجد اهمیت است و باید در خصوص جوانب مختلفش تحقیق کرد. دو نماینده آمدند به یزد بهر تفتیش کار پور ملخ شد به دارالحکومه کمسیونی پی تحقیق در امور ملخ چون برآیند -عدّه‌ای گفتند- این دو تازه جوان به زور ملخ بود رأی مشیر این‌که کنند کشتخوانات را قبور ملخ این یکی گفت برف 308 زده آتش همی به گور ملخ لیک باید ز فارس وز کرمان شد کنون مانع عبور ملخ مر ادارات دولتی را نیز شد مقرّر گه ظهور ملخ سخت و سنگین وظیفه‌ها که مگر بشکند صولت و غرور ملخ در بلوک امنیه، به شهر آژان نهراسد ز عرّ و عور ملخ گاه تعقیب و گه کند توقیف گر اناث است و گر ذکور ملخ نیز تحصیلدار بستاند حدّ سه نیم یا عشور ملخ کند احصائیه همی مشمول عدۀ زاید از کرور ملخ بکند تمبر عدلیه الصاق بر پَرِ نرمِ چون بلور ملخ هم معارف به مدرسه ببرد پور نادان بی‌شعور ملخ تا که هوچی شوند این حشرات پُر شود عالمی ز شور ملخ شرح بعضی کلمات: مشیر: مشورت‌کننده و تدبیرکننده و وزیر و صاحب مشورت. کشتخوانات: جمع کِشتخوان؛ جای کشت. محل کشت و کار. برف 308: ظاهرا کد هواشناسی یا چیزی شبیه به آن. بلوک: ناحیه‌ای شامل چند قریه و ده. امنیه: سرباز مأمور حفظ انتظامات و آرامش در طرق و شوارع و قری و قصبات. آژان: پاسبان. تحصیلدار: جمع‌کنندۀ مالیات. عشور: ده یک گرفتن از مال کسی. احصائیه: ادارۀ آمار و سرشماری. معارف: مقصود وزارت معارف است. هوچی: شلوغ‌کن. آنکه عوام را اغوا کند در ظاهر برای منافع آنان و در باطن برای سود خود (دهخدا). این کلمه که حرف نخستش در لغت‌نامه با فتحه و ضمه هر دو آمده احتمال دارد که کوتاه‌شدۀ هیاهوچی باشد. به اعتبار این بیت از میرزاده عشقی: وزین روی جمعی تبه‌کارها هیاهوچیان، دولت‌آزارها... البته وجه دیگر هم گفته شده است. https://t.me/Anjomanara

  • без подписи