- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 46
- 1/48двое суток
- 52
- 1/72трое суток
- 56
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
طولانیترین و درخشانترین گزارش درباره #سکاها را #هرودوت، در سده پنجم پیش از میلاد به نگارش درآورد. هرچند احتمالاً خود او هرگز از این منطقه، دستکم از نواحی داخلی استپ، دیدن نکرده بود، بدون تردید به گزارشهای شاهدان عینی دسترسی داشت؛ گزارشهایی که اطلاعات فراوان و عمدتاً قابل اعتمادی در اختیار او گذاشته بودند، چنانکه کاوشهای باستانشناختی بعدی نیز صحت بسیاری از این اطلاعات را تأیید کرده است. کتاب او توصیفی دقیق از #مراسم_تدفین یکی از پادشاهان سکایی ارائه میدهد؛ از ساخت آرامگاه و #سوزاندن همراهان و اسبها گرفته تا جزئیاتی همچون شیوههای #مومیایی کردن، #پوستکنی و ایجاد حالت #خلسه_آیینی در «حمامهایی» از #دود_شاهدانه. با این حال، هنگام خواندن گزارش هرودوت باید همواره به خاطر داشته باشیم که سکاها موضوع اصلی توجه او نبودند. موضوع محوری کتاب هرودوت، جنگهای میان یونانیان و ایرانیان در روزگار نیاکانش بود؛ جنگهایی که او آنها را بهمثابه برخوردی بزرگ میان دو تمدن روایت میکند: آزادی یونانی از یک سو و استبداد شرقی از سوی دیگر. 📖سکاها؛ تمدنهای گمشده #کاسپار_مایر ترجمه: مهرزاد شجاعی https://t.me/Daricheh_1
و خداوند به موسی گفت: «ماری آتشین بساز و آن را بر تیرکی بیاویز.» (کتاب اعداد، باب ۲۱، آیه ۸) کوندالینی در سنسکریت به معنای «حلقهوار و پیچان» است؛ این، همانند نگارههای مارِ پیچیده بر گردِ تیرک در کتاب مقدس است. تیرک و مار، نماد تیرهی پشت(ستون مهرهها) و چاکراها هستند. تیرهی پشت را «مِرو دَندَه» میخوانند؛ تیرکِ کوه مِرو! باور بر این است که کوه مِرو سرای شیوا و جایگاه دَتو (دانش و فراگیری) است. کوندالینی به گنجینهای از نیروی درونی اشاره دارد. در وداها، کوندالینی همچون ایزدبانویی نیایش میشود. او وَک است، ایزدبانوی سخن (که با سَرَسوَتی/سارَه پیوند دارد) [سارَه یگانه بانویی در کتاب مقدس است که بیمیانجی با خداوند سخن گفت. دیگر زنان، پیامها را از رهگذر فرشتگان دریافت میکردند. نام او در آغاز، سارَی/سَرَی بود؛ دگرگونی اندک در نگارش نامش، از سارَی به سارَه، نشاندهندهی فرازش جایگاه اوست. او رهبر و کاهنهی خاندان و تبار خویش و بانویی پیامبرگونه شد؛ ویژگیهایی که سَرَسوَتی را در هندوستان نیز بدان میشناسند.]. در مصر، مِسی نام ماری است که به جایگاهِ واژهی سپند (لوگوس، به چم سخن مینَوی) برگزیده شده است. همچون نشانهی هیروگلیفی تِت، مار به چمار سخن، زبان و آگاهاندن نیز هست. این نماد کمابیش همسان است با چوبدستی هرمس (کادوسئوس) رومیان، چوبدستی درمانبخش نینگیشیتای سومریان، و چوبدستی آسکلپیوس یونانیان، که امروزه نیز به نقش نماد پزشکی به کار میرود. نماد درخت زندگی در کتاب مقدس، ماری است که بر گِرد یک تیرک یا شاخه پیچیده و همانندی چشمگیری با مارپیچ دوگانهی دیاِناِی دارد. تاریخ هرودوت از ساکیاها یاد میکند که باور بر این است، نامشان از نام Issac (اسحاق) برگرفته شده (ساکسونهای اروپایی را پسران اسحاق میدانستند) و از رهگذر نام خاندانی گوتاما بودا، یعنی شاکیا، ساکیامونی یا شاکیامونی، بیمیانجی با او پیوند دارد. عبرانیان و برهمنان خود را «برگزیدگان خداوند» میدانند. «پادشاهی کاهنان» عبرانی (خروج، باب ۱۹، آیه ۶) با «گروه کاهنان» برهمنی همخوانی دارد. همانندیهای میان برهما، سرَسوَتی، مَنو و بَلی با ابراهیم، سارَی/سارَه، نوح و پِلِه در کتاب مقدس، بارها از سوی دانشوران یادآوری شده است. شوکلا میگوید که «لابان» یهودی و «لاوانا»ی برهمنی با یکدیگر برابری میکنند. نامهای مری و میریام ریشههای کهن گوناگونی دارند. «مری»، از واژهی سنسکریت «ماتری»، به چم مادر است. «مری» همچنین به جایگاهی بلند اشاره دارد: کسی که در نقش ایزدبانوی مادر، کاهنه، یا خرد پرستش میشود. اگر ابراهیم و سارَه از تبار هندواروپایی بودند، پس محمد راست میگفت که او (یک عرب) نمیتواند از فرزندان ابراهیم باشد. محمد به گمان بسیار هاپلوگروپ J داشته، که نشانگر بادیهنشینان و بربرهای شبهجزیرهی عرب است. مصریان نیز بیشتر هاپلوگروپ E هستند... 📖 عیسی در کشمیر: آرامگاه فراموش شده نوشتهی: #سوزان_مری_اولسن ترجمهی : #مریم_نظریان 💢در حال ترجمه https://t.me/ArghouLegacy
https://t.me/ArghouLegacy
خوریستان زمستانی: بادا که نور باشد… انسان از نخستین گامهایش بهسوی شکوه خردورزی، هماره آیینها و جشنها آفریده است. مکانهای نیایشگاهها در کشمیر، خود از همان جایگاههای دینی کهن بودند که دگرگون شده و با کاربردی نو برپا میگشتند. آنگاه که عیسی در سده یکم…
خوریستان زمستانی: بادا که نور باشد… انسان از نخستین گامهایش بهسوی شکوه خردورزی، هماره آیینها و جشنها آفریده است. مکانهای نیایشگاهها در کشمیر، خود از همان جایگاههای دینی کهن بودند که دگرگون شده و با کاربردی نو برپا میگشتند. آنگاه که عیسی در سده یکم…
فرزندان تمدن باستانی مو نویسنده: #جیمز_چرچوارد ترجمه: مهرزاد شجاعی https://t.me/The_land_of_Mu
یسوع(عیسی) آن شب را به تنهایی با خدایش، در نیایشگاهِ کاهنان در کوه سپند (یادداشت نویسنده: چنانکه برمیآید، کوه هَریپَرْبَت در سرینگر) به سر برد. او به کاهنان گفت که به سوی نیمروز (جنوب) و سپس از راه پارت به باختر میرود. کاهنان — از آنرو که میدانستند یسوع…
یسوع(عیسی) آن شب را به تنهایی با خدایش، در نیایشگاهِ کاهنان در کوه سپند (یادداشت نویسنده: چنانکه برمیآید، کوه هَریپَرْبَت در سرینگر) به سر برد. او به کاهنان گفت که به سوی نیمروز (جنوب) و سپس از راه پارت به باختر میرود. کاهنان — از آنرو که میدانستند یسوع…
🔺گزیدهای از پژوهشهای روانشاد #فرشاد_فرشیدراد دربارهی #یلدا
چرا تاریخ میلاد حضرت مسیح در اولین روز تحویل سالهای کهن آریایی است ؟! در پاسخ: همانطور که پیشتر گفته آمد در گاهشماری، عموما" سال مبداء گاهی با مناسبتهای وقوع یک حادثه مهم آغاز میشود مانند همین میلاد حضرت مسیح، اما این واقعه مهم لزوما" خود مبداء روز آغازین سال نیست و فقط سال تولد مبداء سال قرار داده شده و نه روز تولد.! برای مثال ورود حضرت محمد به مدینه در هشتم ربیع الاول اتفاق افتاده اما آغاز سال قمری بر این مبنا در هشتم ربیع الاول نیست و آن بنا بر روش کهن از اول محرم محاسبه میشود. اما مبدا سال از آن سالی است که هجرت انجام شده است. در گاهشماری هجری خورشیدی نیز همین است و سال هجری از اول فروردین ماه شمار میشود که اول فروردین با هشتم ربیع که روز هجرت بوده یکصد و هشتاد و هفت روز جلو تر است. پس دور نیست که میلاد مسیح اگر در روزی دیگر از سال اتفاق افتاده اما مبداء روز تحویل سال همچنان بنا بر رسوم کهن در روز آغاز سالهای آریاییان کهن قرار داده شده است. و با همان جشن " یول دی" کهن در شمال اروپا همسان گردیده است.
جشنهای زمستانی و آغاز سال نو جشنهایی مانند یلدا، کریس مس ( یول دی کهن) همانطور که پیشتر گفتیم خاص مناطق شمالی و سردسیر است و برای همین در مناطق سرد و تاریک شمال اروپا و آسیا و در زمستان این جشنها از زمان بلند شدن روزها آغاز میشود. گویی مردمانی که در مناطق تاریک و سرد میزیند هماره منتظر خورشید هستند و از روزی که تاریکیها در سراشیبی قرار میگیرند جشنهای خود را آغاز میکنند و آغاز سال را با آغاز بلند شدن خورشید برابر میکنند. بقول ماکس مولر: فرهنگ و اسطوره های آریاییان کهن هماره با خورشید پیوند داشته است. اما اشاره لازم اینجا است که این جشنهای زمستانی در مناطق گرم زمین چندان رواج نداشته اند. چرا که نور خورشید در آن مناطق پیوسته میتابد و مردمان جنوبی چون مردمان شمالی از تاریکی و سرما در رنج نیستند. ازهمین سنجش میابیم، آنانی که چون استاد مهرداد بهار عقیده دارند که این جشنها مانند یلدا و سده سومری هستند و از میانرودان به ایران رسیده سخت در اشتباهند! و هم آنانی که نام یلدا را سریانی میدانستند! همانطور که گفتیم: مردمان سامی و سریانی زمستانهای پررنج و تاریکی نداشته اند که با آغاز بلند شدن روزها، سال نو را آغاز کنند وبه هیجان برخیزند. و اگر هم جشنی از این دست در آن مکانها بوده بی شک از آریاییان کهن ساکن مدارات شمالی به آنان رسیده و با مهاجرتها این نامها و مراسم به نقاط دیگر رفته است. البته شاید پاسداشت گاهانی این جشنها در مناطق گرمسیری انجام میشده اما آنگونه که در مدارات شمالی زمین مانند اروپا، این نیایشها به آیین پیوست در مناطق گرمسیری اتفاق نیفتاد و به تدریج کمرنگ تر گردید. اما برعکس جشنهایی مانند مهرگان در مناطق گرمسیر بیشتر مورد توجه بوده اند. خلاصه اینکه آداب و رسوم ها ، بیشتر به اقلیم و منطقه جغرافیایی و زیستگاه مردمان مربوط میشوند.
без подписи
مراسم یلدا در شمال اروپا: در زمانهای کهن در شمال اروپا در ۲۱ دسامبر (شب یلدا) جشنی به نام یول در اول زمستان شروع و تا دوازده روز ادامه داشته است. در این جشن بزرگترین شمعها و کنده های درخت سوزانیده میشده است. همچنین سرود هایی در این مراسم خوانده میشده که موضوعات آن در مورد تولد دوباره خورشید بوده مانند این سروده نروژی: "....دختر خورشید دوباره زاده میشود بعد از اینکه گرگ او را ربود.! آری دوباره زاده میشود و سوار بر اسب در آسمان میگذرد..." همانطود که پیشتر گفتیم آریاییانی که در مدارات شمالی میزیستند همواره در زمستان چشم به راه خورشید بودند و بیشتر اسطوره های آنان مربوط به خورشید و زایش دوباره آن است. لازم به ذکر است این جشنها در ابتدا خاص فرهنگ و جغرافیای سکونت آریاییان پیش از تاریخ بوده که بعدها به مناطق دیگر رفته است. واژه یلدا نیز ریشه های کهن در زبان هند و اروپایی دارد و اگر چه در زبانهای سامی وارد شده اما اصل آن سریانی یا سامی نیست. خصوصا اینکه فرهنگ سامی با توجه به جغرافیا و سکونتگاه آنان در مدارات آفتابی و نزدیک به مدارات حاره و راس السرطان با جشنهای یلدا و سده که در تاریکی برگزار میشده مناسبتی ندارد. برای پژوهش بیشتر به کتاب کشور هفتم مراجعه نمایید.
یول دی (یلدا) : در واژه نامه "دسک استاندارد" چاپ سال1926 (در نیویورک و لندن) "یول دی" yule day از جشنهای کهن شمال اروپا در اول زمستان و با افروختن آتش بشمار رفته است که بعدها به کریسمس تبدیل شده.
یلدا از کهن ترین جشنها و جزء چهار جشن بزرگ ایرانی است. نوروز، تیرگان، مهرگان، دیگان (یلدا) هر کدام به ترتیب سرآغاز فصلهای بهار، پاییز، تابستان و زمستان هستند. خورشید در هر کدام از این روزها به نوعی به زمین میتابد در اول فروردین و مهر به صورت یکسان از قطب شمال تا جنوب را روشن میکند مانند دو خط موازی از قطب شمال تا جنوب زمین روشن میشود پس در همه جای زمین طول روز و شب در اول بهار و پاییز یکسان است. اما در اول تیر ماه خورشید فقط قطب شمال و بخشهایی از قطب جنوب را روشن میکند پس منحنی آفتاب مانند یک گلدان خواهد شد که بالا یا شمال آن پهن تر و پایین یا جنوب آن تنگ تراست... و اما در زمستان با آغاز دیماه این منحنی گلدان شکل آفتاب بر کره زمین معکوس قرار میگیرد یعنی ایندفعه شمال زمین نور کمتر و پایین یا جنوب زمین نور بیشتری دریافت میدارد. رصد آفتاب بر کره زمین نیاز به دانشهای پیچیده ستاره شناسی، ریاضی، جغرافیا، نقشه برداری، تسطیح نقشه ، هندسه فضایی و مسطحه و مانند آن دارد که فوق العاده مهم است و هنوز دانسته نیست که چگونه در هزاران سال پیش ایرانیان به این دانشهای پیشرفته رسیده بودند.! دانشهایی که برخی از آنها تا قرن گذشته در اروپا شناخته نشده بود. مانند آنکه تا یکقرن گذشته قطب شمال و جنوب زمین کشف ناشده بودند. اما بر مبنای دیاگرام نوروز و یلدا میابیم که این مکانهای دور در آنزمانها شناخته و منحنی آفتاب بر آن ترسیم شده بوده است. حتی میابیم که ایرانیان منحنی آفتاب را از قاره آمریکا نیز مرور داده و این دو سرزمین را به نام دو کشور نامگذاری نموده اند. و این در هزاران سال پیش بسیار عجیب است.! به هر روی یلدا روزی است که کمترین نور خورشید در مدارات شمالی زمین دریافت میشود. و از فردای یلدا کم کم مدارات شمال روشن و روشنتر میشود که به نام تولد خورشید معروف است و ابو ریحان آنرا میلاد اکبر و خور روز یعنی روز خورشید نامیده است. یلدا واژه کهن و ایرانی است. و معنای عمیق آن بسیار فراتر از واژه عامیانه "شب چله" میباشد اگر چه عده ایی اینروزها بدنبال ساده سازی و پاک کردن فرهنگ ایرانی یلدا و کندن این نام شکوهمند هستند کما اینکه ردپای خطرناک این افراد را در ساده سازی و حذف بسیاری از وآژه های فرهنگی و دستبرد به زبان و ادبیات و تاریخ این مرز و بوم مانند حذف بسیاری از ابیات شاهنامه را دراین سالها به فراوانی شاهدیم. اما باید دانست یلدا از دو واژه یل + دا تشکیل شده که اولی از یار اوستایی به نام سال و دومی نیز از وآژه کهن دا که هم نام خدا و هم به معنی روشنی است برگرفته شده این واژه در DAY انگلیسی و واژه هایی مانند فردا ( روز بعد) یا پرده (نور گیر) و غیره خود را نشان میدهد. یار به معنی سال ایرانی در انگلیسی یه YEAR و به معنی سال خود را نشان میدهد در ترکی این واژه به یل ( ر و ل در پهلوی یک نشانه دارند) تبدیل شده و باز به معنی سال است این واژه در برخی زبانهای اروپایی به ال تبدیل میشود که درNOEL به معنی سال نو باز شاهد آن هستیم نوئل و یلدا تقریبا" در یک زمان اتفاق می افتند با اندکی پس و پیش روزها که احتمالا" به جابجایی کبیسات مربوط است. (البته بادآوری کنم نوئل در روز خور ایرانی یعنی روز یازدهم ماه ایرانی هم واقع میشود . !) پس یلدا را میتوان سالروز معنی کرد... این واژه بعید نیست که ریشه های لغات عربی میلاد و تولد و مولود و صورتهای دیگری باشند که بیشک بن مایه همه این واژگان ایرانی است پس اتیمولوژی واژه یلدا نه در سریانی، نه در عربی و نه در اروپایی است و آن فقط در واژگان کهن ایرانی تجزیه و معنی میشود. تصویر بالا : دیاگرام شب یلدا در ایران، آسیا، اروپا، آفریقا و بخشهایی از شمال کانادا را نشان میدهد
без подписи
ایزد بانوی لادا، ونسا و مورانو در فرهنگ اسلاوها و مجارها (Lada, Vensa, Morana) در میان فرهنگ اسلاوها که اقوام کهن شمال تا مرکز اروپای شرقی هستند و بخش بزرگی از روسها، مجارها، لهستانیها و سایر اقوام را تشکیل میدهند وشاخه زبانی آنها نیز هندو اروپایی و از شاخه های کهن زبانی اروپا بشمار میرود. آیینهایی شبیه به آیینهای ایرانی را دارند مانند مراسمی شبیه چهارشنبه سوری در نزدیک انقلاب تابستانی، و یا مراسمی شبیه به یلدا بعد از انقلاب زمستانی... آنها عقیده دارند ایزد بانوی "مورانو" که ملکه شبهای بلند و سرد زمستان است. ملکه ایی است سیه دل با موهای بلند تیره ، لباس تیره، صورتی زیبا وفریبکار مانند گرگ که برای مرگ و نابودی میکوشد. اما بر عکس او ایزد بانوی "ونسا" زیبا، ملیح، گرم و مهربان و نوید آورنده بهار است. ایندو هیچکدام با هم نمیتوانند باشند و هماره با هم رقابت دارند یا ونسا یا مورانو یک کدام در سرزمین آنها حضور دارند! از اینرو مردمان اسلاو مراسمی برای سوزاندن مورونا دارند که آن در اواخر زمستان انجام میپذیرد در این مراسم عروسکی از مورانو ساخته میشود وآنرا میسوزانند و به ایزد بانوی ونسا پیام میدهند که به سرزمین آنها قدم بگذارد و بهار را با خود بیاورد. چرا که مورانو رفته است! لهستانیها ونسا را به "دوانا" ، "دوا" ، "شیوا" ، "سیوا" ، "دویکا" ، " دانیکا" و اسامی دیگر نیز میشناند آنان این ایزد بانوان را ایزد روشنایی و بهار ، زیبایی و نوزایی میدانند. Vesna and Devana, the same goddess was also known as: Zhivana, Zhiva, Siva, Diva, Deva, Devica, Danica,… اما هنوز یک ایزد بانوی کهنتر از همه اینها هست که تقریبا" بین همه اقوام اروپای شرقی از جایگاه بسیار بزرگی برخوردار است و اسطوره شناسان معتقد هستند که این ایزد بانوی پیش از گرویدن اروپاییان به آیین مسیحیت درمیان اسلاوها بسیار ارجمند بوده وبه جای ونسا ستایش میشده و آن ایزد بانوی "لادا" است اسلاوهای کهن عقیده داشتند زمانی که تاریکی و سرما و زشتی زمین را فرا میگیرد ایزد بانوی لادا با چهره ایی زیبا نوید بخش گرمی، بهار ورویش و زایش خواهد بود او گلها و شکوفه ها و بره کوچکی را بعنوان نماد نوزایی با خود دارد...این ایزد بانو ملکه ازدواج نیز هست و عروس دامادهای جوان اسلاو نقش او را در مجالس جشنها و آیینهای خود رسم میکنند. در فرهنگ ایرانی نیز بعد از گذر زمستان از بلندترین شب سال وآغاز بلند شدن روزها جشنی بنام یلدا معروف است یلدا نیز مانند ایزد بانوی لادا نوید آورنده روشنی و زایش است به نظر میرسد این دو واژه هم باید از یک ریشه باشند همانطور که پیشتر هم گفته آمد این واژه بسیار کهن وآریایی است و به روشنی و خورشید و سال مربوط است. در یونانی نیز خورشید را "ایلیوس" مینامند واژه های "ایلدا" ، "هیلدا" و مانند اینها در ایتالیا و مکانهای دیگر اروپا بچشم میخورد که نشان از ریشه کهن این واژگان در زبانهای هند و اروپایی است. در پایان به کوتاهی باید گفت یلدا روزی است که کمترین نور خورشید در مدارات شمالی زمین دریافت میشود. و از فردای یلدا کم کم قطب شمال روشن و روشنتر میشود که به نام تولد خورشید معروف است و ابو ریحان هم اینروز را "خور روز" یعنی روز خورشید نامیده است. (گفتار تکمیلی در جشنهای کهن آریایی را به یاری خدا در کتاب کشور هفتم ادامه میدهیم)
ایزد بانوی مورانا نماد زمستان و ایزد بانوی ونسا یا لادا نماد خورشید، بهار و نوزایی در فرهنگ اسلاوها