tgindex
λόγος-logos

λόγος-logos

Статистика
@Arkhe_logosперсидский

-مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات -سینا سرمد @Azartas

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
8
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
166
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
818
20 постов
Вовлечённость
492,8%
к подписчикам
Постов в день
1,1
всего 20
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
158
1/48двое суток
181
1/72трое суток
195

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.1781из philosophyinthetoilet

    ▫️رستن از بند و بندگی «روان‌شناسی دانشگاهی» و «دانشگاه روان‌شناسی» ▪️نوشتهٔ فرشید مرادیان ‌ 💬 این نوشتار به بنیادکاویِ دانشگاهِ مدرن و نسبت آن با روان‌شناسی می‌پردازد؛ به آن نقطه‌ای که دانش، در پیوند با تکنوکراسی و بروکراسی، از امکانِ پرسش‌گری به ابزارِ سنجش، طبقه‌بندی، و هنجارسازی بدل می‌شود. دانشگاه با فروکاستنِ زیست‌جهان به داده‌های محاسبه‌پذیر، سوژۀ انسانی را در بندِ مقولات علمی و سنجه‌های صلب گرفتار می‌کند؛ و روان‌شناسیِ دانشگاهی، با درونی‌کردنِ همین منطق، رنج‌هایی با ریشه‌های تاریخی، اقتصادی، و سیاسی را به مسائلِ فردی فرو می‌کاهد. نوشتار، با نقدِ سنجه‌سالاری، انحصارِ روش‌شناختی، و سروریِ دانشِ تخصصی، در جست‌وجوی امکانی برای «رَستن» است. رَستن، نه خروج از دانشگاه است و نه نفیِ علم، بلکه گشودنِ دوبارۀ فضای پرسش‌گری است، آنجا که علم بار دیگر حدودِ خویش را به یاد ‌آورد و به زمینِ زیست‌جهان باز‌گردد. ‌ 👈 متن کامل ‌ ‌ 🎨 An Experiment on a Bird in the Air Pump (1768) by Joseph Wright of Derby

  • 11 авг.180из nutqiyyat

    🖍 زنده‌یاد استاد عباس زریاب خویی در سال ۱۳۶۰ از دانشگاه اخراج شد و حقوق او را قطع کردند و استاد زریاب خویی برای گذران زندگی به بچه‌های مدرسه‌ای درس می‌داد. استاد زریاب خویی نامه‌ای را به هیئت تجدیدنظر دانشگاه تهران نوشت. متن نامهٔ تاریخی استاد عباس زریاب را بخوانید: «هیئت محترم تجدیدنظر دانشگاه طهران در پاسخ مرقومه مورخ ۱۱/۱۲/۱۳۶۱ با شمارۀ۶۹۴ ه.ت که در آن مرا به «عضویت در تشکیلات فراماسونری» متهم داشته‌اید، معروض می‌دارد: ۱.همچنانکه بارها در نامه‌های اعتراضیهٔ خود به دانشگاه طهران اظهار داشته‌ام من در تشکیلات فراماسونری عضو نبوده‌ام و این معنی را به شدت تکذیب می‌کنم. ۲. دلیل اتهام را تأیید «مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران» ذکر فرموده‌اید. حاشا که انقلاب اسلامی که خود را منبعث از اسلام و مجری احکام اسلامی می‌داند، چنین اتهام بی‌مأخذی را تأیید کند. لولا إذ سمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات بأنفسهم خيرا وقالوا هذا إفک مبين [نور/۱۲]. مسلمان واقعی کسی را بی‌جهت متهم نمی‌سازد. آن چه سندی است که من به موجب آن متهم به عضویت در تشکیلات مذکور هستم؟ ۳.اگر مقصود از سند کتاب فراماسونری در ایران تألیف اسماعیل رائین است باید بگویم که کتاب مذکور نه بر اساس موازین شرع اسلام و نه بر مبنای قوانین عرفی و دادرسی «سند» قانونی محسوب نمی‌شود. هر آنچه در آن هست اتهام است و اتهام باید با دلیل و مدرک ثابت شود. و لولا إذ سمعتموه قلتم ما يكون لنا أن نتكلم بهذا سبحانك هذا بهتان عظيم [نور/۱۶]. ۴.إن جاءكم فاسق بنباء فتبينوا [حجرات/۶]. این دستور اسلام است. اگر او [=رائین] را عادل می‌دانید شهادت عدل واحد در مورد اتهام ارزشی ندارد و شهادت عدلين لازم است. آن شاهد عادل دیگر کجاست؟ ۵. اگر او را عادل می‌دانید و شهادت عدل واحد را می‌پذیرید باید بگویم که او از شهادت خود رجوع کرده است و اتهام مذکور را در روزنامهٔ رویداد (مورخ ۲۰/ ۵/ ۱۳۵۸) و در روزنامهٔ بامداد (مورخ ۱٠/ ۶/ ۱۳۵۸) تکذیب کرده است و من فتوکپی تکذیب‌نامۀ او را در روزنامهٔ بامداد که در صفحۀ ۹ شمارۀ مذکور چاپ و منتشر شده است، برای شما می‌فرستم. هر دو شماره در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران موجود است. اگر مرکز اسناد انقلاب اسلامی تهمت‌نامه‌ای را به عنوان سند اتهام نگاه می‌دارد، باید تکذیب‌نامه را هم جزء اسناد داشته باشد. ۶.اما اگر بنا بر قبول اتهام مدعیان و ردّ تظلّم و دادخواهی متهمان است و اگر بنا بر این است که قول مدّعی را بدون بیّنه بپذیرد و قول منکِر و یمین او را نادیده بگیرند باید بگویم: فالي الله المشتکی. انما أشكو بثي وحزني الى الله [یوسف/۸۶: درد و اندوهم را فقط با خداوند در میان می‌گذارم]. الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر و فرحوا بالحياة الدنيا و ما الحياة الدنيا في الآخرة إلا متاع [ رعد/۲۶]. عباس زریاب». 🗓 ۲۰ مرداد زادروز استاد زریاب خویی است. 🟢 این نامه در شمارۀ ۶۳ اندیشهٔ پویا منتشر شده است و از کانال میلاد عظیمی در نطقیات بازنشر شده است. ❇️ 📨 t.me/nutqiyyat

  • شرح تجارب زیستهٔ یک دانشجو - معلّم/۶ «این‌همه فلاکت رخ نمی‌داد اگر در این ملک عالی و متعالی آموزش عالی، فقط قرائت پوزیتیو از علم مورد پذیرش قرار نمی‌گرفت. اما چه می‌شود کرد؟ در جهانی که زیگموند فروید را بدون مطالعهٔ حتی یکی از کتاب‌هایش، به دلیل نظریه‌های…

  • ۵/بنابراین، گزافه نیست اگر بگوییم منادی اتحاد جهان اسلام، مقتدای بسیاری از حاکمان پس از انقلاب ایران، مجاهد نستوه و خستگی‌ناپذیر ضد استعمار داستان ما، سیدجمال‌الدین اسدآبادی (افغانی)، از بریتانیا، روسیه، فرانسه و عثمانی حمایت‌های بسیار دریافت داشته و در ازای این حمایت‌ها، خدماتی شایان به ایشان عرضه کرده، اگرچه در این میان لحظه‌ای از فکر و ذکر «استعمار» غافل نبوده است؛ و در نهایت، زهر اندیشه‌هایش در ایران به ترور ناصرالدین شاه قاجار، شاه شهید، انقلاب مشروطه و وقایع و فجایع پس از آن انجامید و در مصر، از طریق محمد عبده، رشید رضا و حسن‌البنا، به ظهور اخوان‌المسلمین منجر شد. افکار وی از هر دو مسیر، انقلاب اسلامی را نیز تغذیه کرد: از یکسو از طریق روشنفکری ایرانی پیش و پس از مشروطه، و از سوی دیگر از طریق اندیشه‌های اخوان‌المسلمین و سید قطب. در این نوشته به عضویت سید در لژ فراماسونری قاهره پرداخته نشد؛ اگرچه اسناد فراوانی در این مورد موجود است. در پایان، باید یادآوری کرد که این پروژهٔ ناتمام، می‌بایست با تحقیقات بیشتر و دسترسی به منابع دسته‌اول، تکمیل شود؛ و در نهایت هرگونه تحقیق دربارهٔ مجاهد نستوهمان، بدون بررسی دقیق اندیشه‌هایش (که در این نوشته‌ها فرصتش داده نشد) عقیم و عبث خواهد بود./۵ سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات @Arkhe_logos

  • ۴/فارغ از تمام این‌ها، اعترافات میرزارضای کرمانی بعد از استنطاق توسط ماموران مظفرالدین‌شاه، پرده از ارتباطات و همکاری گستردهٔ سید جمال با عثمانی و تلاش او برای بردن ایران و شیعیان، ظل سایهٔ حکمرانی عثمانی برمی‌دارد. بخشی از این اعترافات را که به تفضیل در کتاب ناظم‌السلام کرمانی ذکر شده عیناً نقل می‌کنیم: «...بروید حالا ببینید سلطان عثمانی چطور قدر او را می‌داند. وقتی که سید از ایران به لندن رفت سلطان عثمانی چندین تلگراف به او کرد که حیف از وجود مبارک توست که دور از حوزه‌ٔ اسلامیت به سر بری و مسلمین از وجود تو منتفع نشوند. بیا در مجمع اسلام اذان مسلمانان به گوشَت بخورد و با هم زندگی کنیم. ابتدا سید قبول نمی کرد آخر پرنس ملکم خان و بعضی‌ها به او گفتند که همچو پادشاهی آن‌قدر به تو اصرار می‌کند البته صلاح در رفتن است. سید آمد به اسلامبول. سلطان فوراً خانه‌ٔ عالی به او داد، ماهی دویست لیره مخارج برای او معین کرد، شام و نهار از مطبخ خاصه‌ٔ سلطانی برای او می‌رسید، اسب و کلاسکهٔ سلطانی متصل در حکم و اراده‌اش هستند...سید تعهد کرد که عنقریب تمام دول اسلامیه را متحد کند و همه را به طرف خلافت جلب نماید و سلطان را امیرالمؤمنین کل مسلمین قرار بدهد، این بود که به تمام علما شیعه‌ی کربلا و نجف و تمام بلاد ایران باب مکاتبه باز کرد و به وعد و نوید و استدلالات عقلیه بر آن‌ها مدلل کرد که ملل اسلامیه اگر متحد بشوند تمام دول روی زمین نمی‌توانند به آن‌ها دست یابند، اختلاف لفظ علی و عمر را باید کنار گذاشت و به طرف خلافت نظر افکند، و چنین کرد و چنان کرد...[سلطان] گفته بود ناصرالدین‌شاه به واسطه‌ی طول مدت و سلطنت و شیخوخیت اقتدار و رعبی پیدا کرده است که فقط به واسطه‌ٔ صلابت او علماء شیعیه و اهل ایران حرکت نمی‌کنند که با خیال ما همراهی کنند و مقاصد ما به عمل نخواهد آمد، درباره‌ٔ شخص او باید فکری کرد و به سید گفت تو درباره‌ی او هرچه بتوانی بکن و از هیچ چیز اندیشه مدار...» و در جایی دیگر، میرزا رضا می‌گوید: «...وقتی که فتنه‌ی سامره به پا شد و میان شیعه‌های اتباع مرحوم میرزای شیرازی و اهل سامره گفت‌و‌گو و جنگ به میان آمده بود، سلطان همه را از تحریکات شاه [ایران] می‌دانست، به سید گفته بود که در حق ناصرالدین شاه هرچه از دستت برمی‌آید بکن و [از جانب هر خطری] خاطر جمع باش. وقتی که من شرح مصیبت‌ها و صدمه‌ها و حبس‌ها و عذاب‌های خود را برای سید می‌گفتم، به من گفت که تو چقدر بی‌غیرت بودی و حبّ حیات داشتی؟ ظالم را بایست کشت. چرا نکشتی؟ و ظالم در این میان غیر از شاه و نایب‌السلطنه کسی دیگر نبود. اگرچه در خیال نایب‌السلطلنه هم بودم، دیگر آن روز خیالم درباره‌ٔ شاه مصمم شد. گفتم شجر ظلم را از بیخ باید انداخت شاخ و برگ بالطبع خشک می‌شوند...» (کرمانی ن. , ۱۳۲۲). بنابراین همکاری سید با عثمانی قابل کتمان نیست. ضمن اینکه می‌توان از این اعترافات به این نتیجه رسید که سید به تحریک (و شاید به دستور) سلطان عثمانی، فرمان قتل شاه ایران را به میرزارضا داده بود. البته که در برخی منابع ذکر شده میرزارضای کرمانی و شیخ ابوالقاسم روحی به قصد کشتن ناصرالدین شاه به دستور سید جمال و حوزه‌ٔ اتحاد اسلام استانبول به ایران آمده بودند (رضوی, ۱۳۹۵). به علاوه، بعد از ترور ناصرالدین‌شاه، دولت ایران تقاضای تحویل سید به ایران را کرد که دولت عثمانی ابتدا آن را پذیرفت، اما در این بین با مراجعهٔ سفیر بریتانیا به وزیرخارجهٔ عثمانی، و اظهار اینکه سیدجمال‌ «افغانی» است، حکومت افغان تحت‌الحمایهٔ دولت بریتانیا بوده و تسلیم او به ایران خلاف عهود و مقررات است، عثمانی از ارسال سید به ایران سر باز زد که روابط میان دو دولت را تیره ساخت (خسروشاهی, ۱۳۹۵). روزنامهٔ مقطَم ترکیه در مطالبی اظهار داشته بود که سید با خدمت به سلطان عثمانی، در تلاش برای متحد کردن شیعه و سنی ظلّ خلافت او بوده و در این راه نامه‌های بسیار به علمای ایران و عراق نوشته و ایشان را قانع کرده، و خدمت‌ها به سلطان عثمانی کرده است. سفارت ایران در استانبول در نامه‌ای به وزارت خارجه، این ادعاها را از اساس تکذیب می‌کند (خسروشاهی, ۱۳۹۵)./۴ سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات @Arkhe_logos

  • ۳/ایستادن سید جمال در کنار منافع بریتانیا (چه عمد چه غیر عمد)، در این یک مورد خلاصه نمی‌شود. با شورش و تلاش ارتش مصر به رهبری احمد عرابی (Ahmad urabi) هم مخالف بود. شاگرد و جانشینش محمد عبده، مخالف مقاومت ارتش در مقابل انگلیسی‌ها بود، از بریتانیا طرفداری و خشونت را تقبیح می‌کرد و در تلاش بود بین ارتش و بریتانیا مصالحه ایجاد کند (دریفوس, ۲۰۰۷). البته این کارها از رفتار‌های مبارز ما برمی‌آید چون ارتش فعالیتی کاملا ناسیونالیستی انجام می‌داد (دریفوس, ۲۰۰۷) و وی همواره ضد ناسیونالیسم فعالیت داشته است (مطهری, ۱۳۸۲) (دریفوس, ۲۰۰۷). ج) فرانسه سید در سال ۱۸۸۴ در پاریس، اقدام به انتشار روزنامه‌ای (یا مجله‌ای، به روایت حمید عنایت) به نام عروه الوثقی می‌کند (ایرانیکا, همان) (مطهری, ۱۳۸۲). گویا قبل از انتشار این روزنامه یا مجله، انجمن وظیفه عروه الوثقی در مصر شکل گرفته بود و بعد به تقاضای این انجمن از سید، روزنامه‌ای به این نام چاپ می‌شود (کرمانی ن. , ۱۳۲۲). سید از طریق ارسال همین روزنامه به ایران به مرور با خویشاوندانش در ایران ارتباط برقرار و با ایشان مکاتبه می‌کند (افشار, ۱۳۴۳). مبارز ما در این روزنامه به وضوح عقاید ضد انگلیسی خودش را با عصاره‌ٔ اصلی مدرسه‌ٔ فکری‌اش، یعنی پان-اسلامیسم، شرح میدهد (ایرانیکا, همان). این روزنامه فارغ از اهمیتی که برای ما در زمینه بررسی مدرسه‌ی فکری سید جمال دارد، اهمیت دیگه‌ای هم داره که کمتر ببدان پرداخته می‌شود. این روزنامه و روزنامه‌ی «البصیر»، از یک چاپخانه چاپ، از یک آدرس ویرایش و توسط یک مدیر (gérant) مشترک منتشر می‌شدند (Kedouri, 1966). مسئول روزنامه‌ی البصیر، فردی به نام خلیل غنیم بود. این فرد نشان لژیون دو نور (Légion d'honneur) از دولت فرانسه داشت و شهروندی فرانسه را اخذ کرده بود. غنیم عضوی از جنبش ترکان جوان بود و از اعضای اپوزوسیون امپراتوری عثمانی محسوب می‌شد. او در البصیر انتقادات گسترده‌ای از سیاست‌های بریتانیا و عثمانی می‌کرد. روزنامه‌ٔ او به وضوح از حمایت دولت فرانسه برخوردار بود. او در همین روزنامه از سید جمال نیز حمایت می‌کرد و از او به عنوان:«العالِم الامیل و الفیلسوف الکمیل، سید جمال الدین» نام می‌برد (Kedouri, 1966). ضمن این که خود سید نیز در این روزنامه مطالبی را به چاپ می رساند (اصغر مهدوی، ایرج افشار, ۱۳۴۲). کدوری مینویسد:«با هر تحلیلی، منطقی است اگر فرض کنیم افغانی همان خدماتی را که به انگلستان پیشنهاد کرده، به فرانسه هم پیشنهاد داده باشد.» (Kedouri, 1966). در ضمن، منبع مالی روزنامه عروه الوثقی هنوز به طور دقیق مشخص نیست (دریفوس, ۲۰۰۷). د) عثمانی مبارز ما در دو برهه از زندگی‌اش در عثمانی زندگی کرد. یک بار قبل از سفر به مصر و زندگی در آنجا که مدت کوتاهی در استانبول اقامت داشت، و یک بار هم چندوقت آخر عمرش را، که در استانبول گذراند و عاقبت در آنجا بخاطر بیماری سرطان فک درگذشت. سید زمانی که در عثمانی اقامت طولانی داشت، با دوستانش در اونجا ملاقات می‌کرد. از جمله میرزا رضای کرمانی و میرزا آقاخان کرمانی (کرمانی ص. ز., ۱۳۴۶). مبارزمان اواسط ۱۸۶۰ میلادی به استانبول رفت و آنجا با روشنفکران دوره تنظیمات که غالباً سکولار بودند تماس گرفت و در سال ۱۸۷۰ میلادی به عضویت در شورای آموزش منصوب شد. وی از اولین هواخواهان اتحاد اسلامی به رهبری عثمانی بود (رنجبر, ۱۳۸۷). ضمن آنکه خبیرالملک، کنسول ایران در استانبول نیز با سید همکاری و همدستی داشت (رنجبر, ۱۳۸۷)./۳ سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات @Arkhe_logos

  • ۲/ ناظم الاسلام کرمانی در تاریخ بیداری ایرانیان می‌نویسد که سید جمال هنگام ورود به هند با استقبال فرمانروای وقت هندوستان (که تحت نفوذ بریتانیا بود) روبه‌رو شد (کرمانی ن. , ۱۳۲۲). ناظم الاسلام کرمانی در جای دیگری می‌گوید سید در بخشی از عمرش برای پاسخ دادن به سوالات لرد چرچیل (لرد رندولف چرچیل) و لرد سالزبوری در خصوص حضرت مهدی (عج) و ظهور آن حضرت به لندن مسافرت کوتاهی کرده و بعد به پاریس بازگشته است (اینجا گویا ناظم‌الاسلام اشتباهی مرتکب شده. این دیدار با مقامات بریتانیایی احتمالا برای پاسخ به سوالاتی درباره‌ی مهدی (عج) نبوده، بلکه دربارهٔ جنبش «مهدی سودانی» بوده که در همان زمان در سودان تبدیل به یکی از دغدغه‌های جدی بریتانیا شده بود. نکته‌ آنکه در ایرانیکا به صورات اجمالی نوشته شده که ویلفیرد بلانت، سید رو به لندن برده و با برخی مقامات بریتانیایی درباره جنبش مهدی سودانی صحبت کرده‌اند (ایرانیکا, همان). این موضوع احتمالاً همان موضوعی است که ناظم آن را به غلط به مهدی (عج) نسبت داده است). ناظم‌الاسلام در تاریخ‌نگاری خود در باب سید جمال ترتیب وقایع را رعایت می‌کرده. او این اتفاق را قبل از ملاقات با ناصرالدین شاه قاجار در سال ۱۸۸۶ و بعد از پایان چاپ عروه الوثقی به سال ۱۸۸۴ ذکر کرده، پس می‌توان حدس زد که این دیدار حوالی سال ۱۸۸۵ رخ داده است. بعداً با مطالعه‌ٔ کتاب نیکی کدی متوجه شدم این دیدار بین لرد چرچیل و سید جمال به جولای ۱۸۸۵ رخ داده است (Keddie, 1972). سید در این دیدار رسماً به بریتانیا پیشنهاد اتحاد با «اسلام» را می‌دهد تا بتوانند روسیه را عقب برانند (Keddie, 1972). نام‌برده در این دیدار به مقامات بریتانیایی وعدهٔ کسب حکم جهاد از علما را هم داده بود (Keddie, 1972). به پیشنهاد بلانت، قرار شد سید همراه با هنری دراماند وولف (از دوستان رویتر و تالبوت (استراو, ۱۳۹۸) و احتمالاً، دارسی) به استانبول برود تا با شاه عثمانی درباره‌ی تخلیه‌ی مسالمت آمیز بریتانیا از مصر و مسائل مهدی سودانی گفت‌و‌گو کنند (Keddie, 1972). راندولف چرچیل در تلگرافی به دراماند وولف که در خاطرات بلانت آمده، چنین می‌نویسد: «جمال‌الدین یکشنبه به سوی استانبول راهی می‌شود. با این حال او می‌گوید که سلطان او را تنها به عنوان دشمن انگلستان شناخته است و لازم خواهد بود که به سلطان این تذکر داده شود که او اکنون دوست ماست...» (Keddie, 1972) (Blunt, 1911) با این حال باید گفت که سید هرگز به این سفر نرفت، و وولف زمانی که در عثمانی بود طی تلگرافی جلوی آمدن سید به عثمانی را گرفت (واثقی, ۱۳۳۵). وی دست کم یک بار در سال ۱۸۸۲ در هندوستان و بنا به سند محرمانه‌ی سرویس اطلاعاتی دولت هندوستان، رسما پیشنهاد داد تا به عنوان مامور سرویس اطلاعاتی بریتانیا به مصر برود (دریفوس, ۲۰۰۷) (Kedouri, 1966). خود ناظم در ادامه می‌نویسد بعد از اخراج دوم سید از ایران، انگلیسی‌ها نظر به سابقه معرفتی‌ای که از وی داشتند به خوبی او را پذیرفتند و در مجامع علمی و سیاسی دعوتش می‌نمودند. او انگلیسی‌ها را به اخراج ناصرالدین‌ شاه از سلطنت قاجار ترغیب می‌کرد (کرمانی ن. , ۱۳۲۲).   این حجم تناقض قابل قبول نیست. مبارز خستگی‌ناپذیر ما علیه استعمار چرا از پایتخت امپراتوری سردرآورده بود و به آن مشاوره می‌داد؟ چرا پذیرفته بود با یک امپریالیست کاملا شناخته شده، یعنی هنری درامونت وولف به استانبول برود؟ لرد راندولف چرچیل چرا مبارز ما را دوست بریتانیا خطاب می‌کرد؟ چرا بعد از تبعید از مصر به هندوستان، قصد کرده بود ردای مبارزه با استعمار را با کت‌وشلوار اینتلیجنس‌سرویس تاخت بزند؟ چطور ممکن است کسی که علیه بریتانیا در مجامع مختلف مبارزه کرده در اواخر عمر در لندن باشد، در روزنامه‌ی قانون بنویسد و با ملکم خان ارمنی که سابقه‌ی نه‌چندان درخشانی دارد در یک روزنامه علیه «استبداد ناصری» بنویسند؟ (ایرانیکا, همان).    ضمن اینکه مبارز ما با جنبش محمد احمد (مهدی سودانی) که در تونس که علیه بریتانیا می‌جنگید، مخالف بود (دریفوس, ۲۰۰۷). احمد به سال ۱۸۸۱ خود را مهدی موعود خوانده بود اما مخالفت سید جمال با او بیشتر بخاطر اینکه دروغگو و ریاکار دانستن احمد باشد، از جای دیگری سرچشمه می‌گرفت. او می‌نویسد:« من هم مثل هر انسان عاقل دیگری می‌ترسم که کاشتن تخم این نظریه (مهدیسم) و گسترش طرفدرانش لطمه‌ای به انگلستان و حقوق مصری‌ها بزند» (دریفوس, ۲۰۰۷) (Kedouri, 1966). او در جای دیگری تاکید می‌کند که «مهدی توجه ساده‌انگاران را به خود جلب کرده است» (دریفوس, ۲۰۰۷). محمد عبده بر سر همین قضایا ملاقاتی با لرد رندولف چرچیل داشته که مفصل به آن پرداختیم (Keddie, 1972)./۲ سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات @Arkhe_logos

  • سیدجمال‌الدین اسدآبادی مطالبی که در یکی دو چنل همسایه دربارهٔ سیدجمال‌الدین افغانی (اسدآبادی) منتشر شد را بهانه‌ای قرار دادم تا به مرور، بخش‌هایی از یادداشت‌هایی که قبلاً برای نگارش مقاله‌ای دربارهٔ وی جمع کرده بودم را منتشر کنم. این نوشته، بریدهٔ اول در این سلسله نوشتارهاست. عناوین داخل پرانتز، رفرنس‌هایی بودند که در فایل اصلی برای مقاله در نظر گرفته شده بود. این منابع در انتهای مجموعه یادداشت‌ها خواهند آمد. بریدهٔ چهارم: ارتباطات سیدجمال‌الدین و نهادهای قدرت (در پنج فرسته) (بریدهٔ اول، بریدهٔ دوم، بریدهٔ سوم) این بریده که از بریده‌های دیگر طولانی‌تر خواهد بود، به ارتباطات سیدجمال‌الدین با نهادهای قدرت ملی و بین‌المللی می‌پردازد. مردی که مشهور به مبارزه با استعمار بود، به پول هیچ استعمارگری «نه» نمی‌گفت و عَلَمی نبود که چند صباحی زیرش سینه نزده باشد. در اینجا به برخی از موارد مطرح شده توسط تاریخ‌نگاران خواهیم پرداخت. متأسفانه پژوهش نه‌چندان آکادمیک من در این نقطه پایان یافت، چه هرگز فرصت بررسی دقیق تک‌به‌تک اسناد دسته‌اول را نداشتم. بررسی دقیق‌تر اعمال و اندیشه‌های این چهرهٔ جنجالی قرن نوزدهم، به تحقیق مستند‌تر و دقیق‌تری محتاج است. الف) روسیه به گزارش دانشنامه بریتانیکا، سید جمال هنگامی که با اعظم خان (در افغانستان) ملاقات کرد مورد پذیرش جدی قرار گرفت. ایرانیکا علت آن را حمل نامه‌ای خصوصی از امپراتوری روسیه می‌داند (ایرانیکا, مدخل سیدجمال‌الدین افغانی). گزارشاتی وجود دارد که در سال ۱۸۵۸، یک جاسوس بریتانیایی در گزارشی سید جمال را به دلیل آنکه به نظر می‌رسد مأمور روسیه‌ است، مشکوک گزارش می‌کند. (Asante, 2002) (دریفوس, ۲۰۰۷). ضمن اینکه وی مدتی در روسیه و سنت پترزبورگ اقامت داشته و با بزرگان آن سرزمین دیدار‌هایی انجام داده. وی در سال ۱۸۸۸ «چشم انداز قیام در هندوستان را که منتظر اشارت روسیه بود، به بعضی مقامات روسی قبولانده بود» (دریفوس, ۲۰۰۷). او در سال ۱۸۸۷ به مقامات روسیه گفته بود که به بریتانیا اعلان جنگ کنند و در هندوستان به جنگ با آن بپردازند. او به روس‌ها اطمینان داده بود که مسلمانان هند به نفعشان وارد عمل خواهند شد (Keddie, 1972). در سال ۱۸۸۸، پلیس آگاهی هندوستان (Criminal Investgation Department, CID) گزارشی داد مبنی بر اینکه هنگام حضور سید در سنت پترزبورگ، او برخی از سران روسیه را قانع کرده بود که مسلمانان هندوستان آماده‌ی خیزش علیه بریتانیا، به اشاره‌ی روسیه‌اند (Kedouri, 1966). به عقیده‌ی کدوری، شکی وجود ندارد که او بین سال‌های ۱۸۸۷ تا ۱۸۸۹، مامور روسیه بوده است (Kedouri, 1966). به علاوه، همانطور که در پارهٔ اول اشاره شد، وی پای برخی نامه‌هایش را به نام «داغستانی» امضا می‌کرد (مطهری, ۱۳۸۲). بنابراین، روسیه اولین دولتی است که در فهرست ما، سیدجمال را به عنوان مشاور و مأمور به خدمت گرفته است. ب) بریتانیا بزرگترین استعمارگر تاریخ غرب هم از خدمات سیدجمال بی‌بهره نبود. اگرچه مبارز نستوه و خستگی‌ناپذیر ما همواره علیه استعمار و استحمار ملل مسلمان فعالیت می‌کرد، اما علاقهٔ وی به ماکیاولی شاید مانع از آن می‌شد که از مواهب این قدرت عظیم جهان سرمایه‌داری بهره نبرد. در نگاه نخست بنظر می‌رسد سیدجمال خصم «امپراتوری» بوده است. او در مصر مردم را به مقابله با بریتانیا و تلاش برای کسب استقلال کشورشان تحریک می‌کرد (Asante, 2002). آنقدر در عروه الوثقی علیه بریتانیا مطلب نوشت که منجر به بسته شدن آن روزنامه شد (مطهری, ۱۳۸۲). او که میرزای شیرازی را به مقابله با قرارداد تنباکو تحریک کرد (ایرانیکا, مدخل سیدجمال‌الدین افغانی) (مطهری, ۱۳۸۲). به‌علاوه، وی برای «استقلال» ایران بسیار کوشید و مقابل قرارداد‌های «استعماری» ناصرالدین ایستاد، تا جایی که شاه را متهم به فروش کشور به بیگانگان می‌کرد (آبراهامیان, ۱۴۰۰). با‌این‌حال، این همهٔ ماجرا نیست./۱ سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات @Arkhe_logos

  • 7 авг.164из asimegi

    🔸 در باب تکست‌بوک فلسفه [نویسنده‌ی مهمان] چندی پیش بحثی بود با دوستی درباره اینکه آیا استفاده از کتاب درسی(Textbook) برای تدریس فلسفه مفید است یا نه؟ دیدم بد نیست یادداشت مختصری درباره تجربه خودم بنویسم؛ شاید که مفید افتاد. در دو ترم ابتدایی مقطع ارشد فلسفه علم دانشگاه لایبنیتز تنها در دروس ابتدایی از کتاب درسی، و آن هم در کنار متون اصلی، استفاده شده. البته لازم به ذکر است که برخی کتب درسی مذکور هم شکلی خاصی داشتند. مثلا در درس اخلاق و عدالت (Morality and Justice) از کتاب «زندگی اخلاقی» (The Ethical Life) اثر راس شیفر-لندو به عنوان منبع اصلی استفاده کردیم که خود شامل بریده‌ها یا مقالاتی از کتاب‌ها و متون دیگر همراه با پرسش‌هایی برای پاسخ و همچنین سرفصلی برای آشنایی با هر مبحث از فلسفه اخلاق بود (مثلا فرا-اخلاق یا اخلاق عملی). استاد هم برای هر جلسه و مبحثی در این درس، مقالاتی را مشخص کرده بود که دانشجویان می‌خواندند و سپس یادداشتی به تعداد حداقل ۵۰۰ کلمه می‌نوشتند در پاسخ به پرسش‌های پایان هر بخش. مقالات هم از کارهای افلاطون و ارسطو تا سینگر و کانت و معاصرینی چون تامسون را شامل می‌شد. سپس در جلسه مربوطه یکی از دانشجویان در ابتدا استدلال‌های مطرح شده در مقاله را که قبلا بازسازی کرده بود ارائه می‌داد و با دیگران بحث می‌کرد. ادامه کلاس هم به مرور دقیق‌تر مقالات توسط استاد و پرسش و پاسخ می‌گذشت و در نهایت شامل تمریناتی فردی و جمعی می‌شد در پاسخگویی به سوالات دیگری که استاد مطرح می‌کرد. مخلص کلام اینکه استفاده از کتب تاریخ فلسفه به عنوان راهی برای آشنایی با نحله‌ها و استدلال‌ها اصلا جایی در سرفصل رسمی نداشت و بهترین کار برای تسلطی نسبی از کل به جزء، خواندن متون با ترتیبی زمانی یا در نسبت با مسئله‌ای خاص بود. نقش استاد هم تاویل و تفسیر متن و سپس تحمیل نسخه جویده شده به دانشجو نبود بلکه صرفا فردی با تجربه‌تر بود که در تعامل با دانشجو راه را برای نوشتن مقاله یا پیش گرفتن پروژه خاصی تسهیل می‌کرد. ✍ نویسنده: سالار عیناوی‌پور ✔️ دانشجوی ارشد فلسفه علم در دانشگاه لایبنیتز هانوفر

  • سیدجمال‌الدین اسد‌آبادی مطالبی که در یکی دو چنل همسایه دربارهٔ سیدجمال‌الدین افغانی (اسدآبادی) منتشر شد را بهانه‌ای قرار دادم تا به مرور، بخش‌هایی از یادداشت‌هایی که قبلاً برای نگارش مقاله‌ای دربارهٔ وی جمع کرده بودم را منتشر کنم. این نوشته، بریدهٔ اول در…

  • سید‌جمال‌الدین اسدآبادی مطالبی که در یکی دو چنل همسایه دربارهٔ سیدجمال‌الدین افغانی (اسدآبادی) منتشر شد را بهانه‌ای قرار دادم تا به مرور، بخش‌هایی از یادداشت‌هایی که قبلاً برای نگارش مقاله‌ای دربارهٔ وی جمع کرده بودم را منتشر کنم. این نوشته، بریدهٔ اول در…

  • 5 авг.6 37185

    سید‌جمال‌الدین اسدآبادی مطالبی که در یکی دو چنل همسایه دربارهٔ سیدجمال‌الدین افغانی (اسدآبادی) منتشر شد را بهانه‌ای قرار دادم تا به مرور، بخش‌هایی از یادداشت‌هایی که قبلاً برای نگارش مقاله‌ای دربارهٔ وی جمع کرده بودم را منتشر کنم. این نوشته، بریدهٔ اول در…

  • 4 авг.6 06778

    فوروارد کردن مطالب به معنای تایید کامل محتویات نیست.   غرض از فوروارد صحه گذاشتن بر این مطلب بود که حضرت جمال الدی( معمار اسلامیسم و پیامبر جدید مسلمان هاو بت تمام مارمولک ها ) قطعا مسلمان سنتی نبود.  اصولاً راجع به مسلمان بودن وی شبهه زیاد وارد است.  گذشته…

  • مربوط به سرود نخست: تتیس، نزد زئویس میرود تا از او بخواهد که از مردم آخائی انتقام اهانتی را که بر آخیوس رفته است بگیرد. همچنین عقاب زئوس در سمت راست و هرا در سمت چپ. (اقتدار قادر مطلق در برابر عشق مادرانه. نوازش محبت‌آمیز (دست زیر چانه) در کنار التماس و به…

  • 4 авг.3153из Iliad_Odyssey

    مربوط به سرود نخست: تتیس، نزد زئویس میرود تا از او بخواهد که از مردم آخائی انتقام اهانتی را که بر آخیوس رفته است بگیرد. همچنین عقاب زئوس در سمت راست و هرا در سمت چپ. (اقتدار قادر مطلق در برابر عشق مادرانه. نوازش محبت‌آمیز (دست زیر چانه) در کنار التماس و به زانو در آمدن، یا لمس شهوانی (دست به دور ران‌ها) و برهنگی؟) اثر Jean-Auguste-Dominique Ingres

  • مفهوم آزادگی مفهومی است پرتکرار در ادبیات پارسی. ابیات و قصاید و داستان‌های فراوانی در این مورد توسط ادیبان پارسی به نگارش درآمده، که حکایت از نگاهی بنیادی به زندگی اجتماعی دارد. اشتباه است اگر این ابیات، داستان‌ها و قطعات را صرفاً تقدیس فقر،‌ زهد یا دنیاگریزی بدانیم. آنچه اتفاقاً مفهوم ارزشمند این دست سخنان است نه دنیا گریزی آنان، بلکه تاکید آنان بر آزادی عمل و اراده است. آنچه عموماً در تمام این فرم‌های ادبی مشاهده می‌شود، تقابل میان ثروت ظاهری و بندهای باطنی با فقر ظاهری و آزادگی درونی است. اگرچه این آزادگی و بند را نمی‌توان امری صرفاً درونی دانست، چه نمودهای آشکار بیرونی دارد. نمونه‌ای بسیار مشهور و مورد علاقه من، در گلستان سعدی‌ است: دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زورِ بازو نان خوردی. باری، این توانگر گفت درویش را که: چرا خدمت نکنی تا از مشقّتِ کار کردن برهی؟ گفت: تو چرا کار نکنی تا از مَذَلَّتِ خدمت رهایی یابی؟ که خردمندان گفته‌اند: نانِ خود خوردن و نشستن به که کمرشمشیرِ زرّین به‌ خدمت بستن. به دست آهن تفته کردن خمیر به از دست بر سینه پیشِ امیر عمرِ گرانمایه در این صرف شد تا چه خورم صَیْف و چه پوشم شِتا ای شکم خیره، به تایی بساز تا نکنی پشت به خدمت دو تا آنچه در اینجا مهم است تقدیس زهد یا توصیه به گرسنگی، از آن جهت که دنیا بی‌ارزش است نیست، بلکه توصیه به قناعت است تا دست مقابل غیر دراز نشود. این شاید یکی از نمودهای عمیق ارزشمندی عالم ناسوت در ادب فارسی است: دنیا اگر مطلقاً بی‌ارزش می‌بود، برای فرد بندگی با آزادگی تفاوتی نمی‌کرد. نمونهٔ دیگرش، که به دلیل حضور در کتاب‌های آموزشی دبیرستان شهرت دارد، این شعر از هفت‌اورنگ جامی است: خارکش پیری با دلق درشت پشته‌ای خار همی برد به پشت لنگ لنگان قدمی برمی‌داشت هر قدم دانهٔ شکری می‌کاشت کِای فرازندهٔ این چرخ بلند وی نوازندهٔ دلهای نژند کنم از جَیب نظر تا دامن چه عزیزی که نکردی با من در دولت به رخم بگشادی تاج عزت به سرم بنهادی حد من نیست ثنایت گفتن گوهر شکر عطایت سُفتن نوجوانی به جوانی مغرور رخش پندار همی راند ز دور آمد آن شکرگزاریش به گوش گفت کِای پیر خرف گشته خموش خار بر پشت زنی زین‌سان گام دولتت چیست عزیزیت کدام؟! عمر در خارکشی باخته‌ای عزت از خواری نشناخته‌ای پیر گفتا که چه عزت زین به که نیَم بر در تو بالین نِه کای فلان چاشت بده یا شامم نان و آبی که خورم و آشامم شکر گویم که مرا خوار نساخت به خسی چون تو گرفتار نساخت به ره حرص شتابنده نکرد به در شاه و گدا بنده نکرد داد با این همه افتادگیم عز آزادی و آزادگیم این ابیات آنقدر گویایند که نیاز به هیچ توضیح و تفسیری ندارند. در این میان نام بردن از نمونه‌ای دیگر خالی از لطف نیست، قطعه‌ای مشهور از ابن یمین طغرایی فَریومَندی: دو قرص نان اگر از گندم است اگر از جو دو تای جامه اگر کهنه است اگر از نو بچار گوشهٔ ایوان خود بخاطر جمع که کس نگوید از اینجای خیز و آنجا رو هزار بار نکو تر به نزد ابن یمین ز فَرّ مملکت کیقباد و کیخسرو انسان ایرانی هنوز از فضایی که این اشعار در آن سروده شده کاملاً به در نیامده است، و به همین دلیل است که چنین ابیاتی همچنان زنده‌اند. چه بسیار استادان دانشگاه، معلمان، دانشجویان، کارمندان و متصدیانی که اگر به دو قرص نان قناعت می‌کردند، و به نانی می‌ساختند، پشت به خدمت دوتا نمی‌کردند، و آرمان‌های خود را کنار نمی‌گذاشتند. خالی شدن دانشگاه‌ها از اساتید معتبر در طول چند سال گذشته، علی‌رغم بحران‌های متعدد مالی بسیاری از ایشان، نمونه‌ای بارز بود از اینکه ایرانیان هنوز معتقدند گاهی «نانِ خود خوردن و نشستن به که کمرشمشیرِ زرّین به‌ خدمت بستن.» سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات @Arkhe_logos

  • 21 июл.17223из PseudoAnoshtagin

    نسخه‌ی اولیه‌ی وب‌سایت «هومرفا» نهایی شد. این پروژه با هدف فراهم آوردن یک مرجع فارسی درباره‌ی هومر، حماسه‌های هومری و جهان فکری، تاریخی و فرهنگی آن‌ها طراحی شده و در نسخه‌ی کنونی از سه بخش اصلی تشکیل می‌شود. آثار: این بخش به آثار اصلی و منسوب به هومر اختصاص دارد. هر اثر با معرفی، توضیح درباره‌ی پیشینه، ساختار، جایگاه ادبی و مسائل پژوهشی آن همراه خواهد بود. - ایلیاد - ادیسه - سرودهای هومری - باتراکومیوماخیا - مارگیتس (قطعات) - اپیگرام‌های هومری دانشنامه: دانشنامه هسته‌ی اصلی پروژه است و به معرفی و بررسی جهان هومر و حماسه‌های یونان باستان می‌پردازد؛ از خاستگاه شفاهی ایلیاد و ادیسه و زبان و فن شعر، تا اسطوره و دین، جامعه و اقتصاد، جنگ، باستان‌شناسی و سرانجام میراث هومر در فرهنگ و ادبیات. هومر و سنت شفاهی - پرسش هومری: هومر که بود؟ - هومر در دل یک سنت: آواز، حماسه‌های دیگر، و ناقلان شفاهی - حماسه‌ی هومری در مقام اجرا: از سرایش شفاهی تا متن مکتوب - از آواز به کتاب: چگونه حماسه‌ی هومری به متن بدل شد - سنت ادبی ویرانی شهرها: پیشینه‌ی داستان سقوط تروا زبان و فن شعر - زبان هومر: گویش‌های آمیخته، وزن حماسی، و شعری که هرگز زبان مادری کسی نبود - سازوکارهای ترکیب‌بندی در حماسه‌ی هومری: از فرمول تا کلان‌ساختار - تشبیه هومری: پلی میان دو جهان - صحنه‌های هومری با اسم عَلَم: از دولونیا و تیخوسکوپیا تا آریستیاهای معروف ایلیاد و ادیسه - روایت، گفتار و چرخه‌ی حماسی - فهرست کشتی‌ها: میان تاریخ و ادبیات - طنز در حماسه‌ی هومری: از خنده‌ی تلخ تا شادیِ رهایی‌بخش اسطوره و اندیشه - المپ‌نشینان: خاندان خدایان یونان - خاندان تروا: از داردانوس تا پریام - خدایان و تجلیِ الهی در جهان هومری: نظامی از قدرت، حضور و معنا - زمینه‌های اساطیری حماسه‌ی هومری: سنت‌های کهن و تأثیرات بینافرهنگی - چهار ستون جهان هومری: آوازه، خانه، بازگشت و پیوند مهمان‌نوازی - دو چهره‌ی حماسه: آخیلوس و اودیسئوس، کهن‌الگوهای قهرمانی در جهان هومری - پیکر و روان در حماسه‌ی هومری: یکپارچگیِ تن و جان در جهانِ کهن جامعه و جهان هومری - میانِ اسطوره و خاک: باستان‌شناسیِ جهانِ هومری - نظمِ نامرئی: جامعه، قدرت و اقتصاد در جهانِ هومری - سایه‌ی خانه: خانواده، زنان و بردگی در جهانِ هومری - آیین و اندیشه: دین، مرگ و اشیا در جهانِ هومری - جنگاوری: جنگ، ابزار و یادمان در جهانِ هومری - پان‌هلنیسم و نهادینه‌شدنِ هومر در آتن: از جشن‌های پاناتنایا تا افسانه‌ی تدوینِ پیسیستراتی - جغرافیای هومری: میانِ نقشه‌ی واقعی و نقشه‌ی ذهنی واژه‌نامه: واژه‌نامه مجموعه‌ای از مدخل‌های مربوط به شخصیت‌ها، خدایان، مکان‌ها، اقوام، اشیا و مفاهیم موجود در ایلیاد است که با هدف تسهیل مطالعه‌ی متن و دسترسی سریع به اطلاعات تکمیلی تدوین می‌شود. هر مدخل، در کنار معرفی، به بخش‌های مرتبط در متن و مقاله‌های دانشنامه نیز ارجاع خواهد داد. تمام مطالب این پروژه بر پایه‌ی منابع دانشگاهی گردآوری شده و ترجمه و بازنویسی آن‌ها با کمک هوش مصنوعی انجام می‌شود. با وجود تلاش برای حفظ دقت علمی، مطالب به‌طور مستمر بازبینی و اصلاح خواهند شد.

  • ملاقات فرضی ناپلئون بناپارت و هگل، هنگام عبور ناپلئون از شهر ینا پس از نبرد ینا به سال ۱۸۰۶ میلادی. اگرچه بناپارت هرگز با هگل ملاقات مستقیم نداشت (یا لااقل من در منابع ندیدم)، اما او احساس خود را از تماشای ناپلئون هنگام عبور او از شهر ینا‌، برای دوستش، امانوئل…

  • یادداشت (۱) کلیدواژه‌ها: فلسفهٔ سیاسی، تعریفِ....، جامعه، هگل «هگل فلسفه را «زمانه‌ای که در اندیشه جای گرفته است» توصیف می‌کند. این توصیف دربارهٔ فلسفهٔ سیاسی هم صادق است. همزمان با متحول شدن جوامعی که نظریه‌پردازان در آن می‌زیستند، ساختمان‌های فلسفی‌ای که…

  • فلسفهٔ سیاسی-مقدمات آنچه در ادامه می‌آید، مجموعه‌ای از یادداشت‌هایی بر صفحاتی از آثاری حول محور فلسفهٔ سیاسی است. محور اساسی این یادداشت‌ها، کتاب «تاریخ فلسفهٔ سیاسی» از جرج کلوسکو است. یادداشت‌های دیگری نیز با استناد به نوشته‌های دیگران‌اند. سخن، مقولاتی…