tgindex
جادوگر شهر بُز

جادوگر شهر بُز

Статистика
@Bozwizперсидский

وی در مدرسه ی علوم و فنون جادوگری به تحصیل پرداخت و اکنون جادوگر شهر بز می باشد: @shokuh_d

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
14
Всего постов
28
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 214
−4 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
214
28 постов
Вовлечённость
6,7%
к подписчикам
Постов в день
2,0
всего 28
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
153
1/48двое суток
175
1/72трое суток
189

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • دوسال از طلاق من گذشت ولی وکیل شوهر سابقم هنوز از من مووآن نکرده. خب، اون زن... چطور بگم؟ با اعتمادبه‌نفسی فیک، سعی می‌کرد توی راهروهای دادگاه نقش یه «میلْفِ بدبِچ» رو بازی کنه؛ از اون زن‌هایی که فکر می‌کنن با یه مانتوی بلند و چسبون، حتی اگه فرم بدنشون بیشتر به سیب نزدیک باشه، می‌تونن همچنان باسنشون رو بندازن بیرون و با یه نگاهِ طلبکارانه دنیا رو بگیرن. ولی مشکل این‌جا بود که اصلاً نفهمیده بود من دیگه اون لقمه رو نمی‌خواستم. حتی اگه اون زندگی رو با بسته‌بندی لاکچری و پاپیون می‌آوردن دم در، باز هم برای منِ اون روزها چیزی بود که ترجیح می‌دادم با انبر جراحی بهش دست بزنم، نه با قلبم. بعد هم چسبید به وکیل پرونده‌ی خودم. خب معلومه که من قرار نبود بشینم تماشا کنم یه میلْفِ بدبچ، وکیل شوهرم باشه و هر روز بهم آزار روانی و کلامی بده. برای همین، به‌جای سائول گودمن، یه پسر خوش‌تیپ برای پرونده‌ام استخدام کردم. آدم باید توی انتخاب وکیل هم یه ذره به سلامت روانش اهمیت بده؛ پرونده که فقط دادگاه و لایحه نیست، گاهی هم باید چشم‌انداز مناسبی داشته باشی. طبق گفته‌ی وکیلم، بعد از پرونده‌ی طلاق ما، اون زن هر روز مثل یه دست‌فروشِ مستأصل توی بازار شام بهش زنگ می‌زده و پیشنهاد همکاری می‌داده: «هفتاد سی؟ نه؟ هشتاد بیست چطوره؟ نود ده؟ اصلاً همه‌ی پول و امتیاز پرونده‌ها مال تو؛ فقط بذار اسم منم کنار اسم تو روی تابلو باشه.» که البته به آرزوش هم رسید، تونست انقدر زوزه بکشه تا دفترش رو با وکیل من یه جا کنه. امامن حقیقتاً دلم براش می‌سوزه. واقعاً می‌سوزه. اون توی دنیای مردونه‌ی وکالت، راهشو گم کرده و فکر می‌کنه تنها راه زنده موندن اینه که به «مرد آلفای» اتاق بچسبه و از استوری‌های من آویزون بشه. همیشه با دقت استوری‌های واتساپ و بله‌ام رو می‌بینه؛ نه چون عاشق منه، نه حتی چون رقیب عشقی منه. بیشتر به این خاطر که از انتخاب‌های من و سلیقه‌ام به شکل عجیبی خوشش میاد. البته احتمالاً خودش این رو «تحقیق حرفه‌ای» اسم گذاری کرده؛ ظاهرا دنبال یه نشونه از نفر بعدیه؛ یه اسم، یه سایه، یه دست گوشه‌ی عکس، هرچی. می‌خواد بفهمه چه چیزی توی منه که اون با همه‌ی بدبچ‌بازی‌هاش، با همه‌ی درصدهای حراجی‌اش و با همه‌ی التماس‌های حرفه‌ای‌اش، هیچ‌وقت نمی‌تونه به دستش بیاره. اون توی زندگی من دنبال فرمول پیروزی می‌گرده؛ شاید بتونه بره یه جایی انقدر پارس کنه تا یکی یه تیکه از توجه دنیا رو براش پرت کنه. بنده‌خدا دیر می‌رسه. همیشه هم دیر می‌رسه. وقتی با نقشه‌های حقیرانه‌اش می‌رسه سر سفره که من مدت‌هاست نه‌فقط لقمه رو کنار گذاشتم، بلکه سفره رو هم جمع کردم و رفتم دنبال زندگی خودم. اون توی دنیای لاشه‌گوشت‌های من باقی‌مونده دست‌وپا می‌زنه، در حالی که من نشستم پشت لپ تاپم، قهوه‌ام رو می‌خورم و به این فکر می‌کنم که چقدر غم‌انگیزه آدم کل هویتش رو بذاره پای اینکه سلیقه‌ی یه نفر دیگه رو بدزده.

  • بزرگترین رؤیای من ساختن یه گورستان همه‌جانبه در ایرانه که تمامی شیوه‌های دفع جسد رو پوشش بده و هرکس با هر دین و مسلک و سلیقه‌ای بتونه شیوه‌ی نابودی جسد خودش و عزیزانش رو انتخاب کنه. هرروز به این رؤیا فکر می‌کنم و تو خیالم بهش جزئیات اضافه می‌کنم.🕯️

  • видео или голосовое, без подписи

  • من انقدر توی رابطه نبودم واقعاً نمی‌دونم چطوری باید شروع کنم پیام رندوم بدم سوال بپرسم خودمو مشتاق نشون بدم. همه‌ش اینطوری‌ام که خب اگر الان زیادی باشه این کارم چی؟ از تمام آدمای قبلی زندگیم که کیر زدن توی منتالیتیم متنفرم

  • آرزو میکنم همه مراجع های فالم خوشبخت و سعادتمند بشن بغیر از نیل، این دختر هروقت برام پول میزنه از در و دیوار دالرز میباره. امیدوارم نیل حداقل همیشه ازم یه سوال داشته باشه.

  • این‌که گربه‌ها انسان موردعلاقه دارن و ممکنه تو انسان موردعلاقه‌شون نباشی، غمگینم می‌کنه.

  • گس لایت شاعرانه؟ دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟

  • اگه لینکدین دارید اونجا فالو و حمایتم کنید معروف بشم و یه شرکت بعنوان کپی رایتر منو گردن بگیره:))

  • هستیای درونم به توصیه ی آتنام هروز پامیشه برای آرتمیس و هرمس درونم که به پوچی رسیدن فضای خونه رو بهتر می کنه، غذای خوشمزه می زاره تو یخچال.تا دوباره برگردن به زندگی و یکیشون بجنگه، اون یکی مذاکره کنه پول دربیاریم.

  • ما جادوگرا برای رفع افسردگی، صبح ها بیدار میشیم و تا نصف روز مریم گلی و دارچین رو میزاریم رو گاز تا آروم دود کنن و اهریمن های غم ازمون دور بشن، دوش آب نمک میگیریم و حین همه این کارها مانتراهای #ضدافسردگی گوش میدیم. Overcome Sadness & Depression | Stop Overthinking & Clear All Negative Energy | 396Hz Healing Music @Bozwiz

  • 8 авг.291151

    یه کیس خوب و آتش نشان داشتم، که هم بوجی موجیم میکرد، هم متعهد بنظر میرسید- فقط چون به رابطه ی من و گربه ام (اشی) حسادت می کرد و دیشب بهم گفت بیا بریم ولش کنیم تو پارک و به نینوچیکا بگو که خودش فرار کرده، دکمه اشو زدم. مرد حسابی! من رفتم کللی پول دادم که خونه ام بدون باز کردن پنجره ها خنک تر بشه که هم اون عشق کنه از خنکی خونه هم فرار نکنه- بعد تو میگی ولش کنم تو پارک؟ خُلم من؟ بیام با تو که گربه ها رو دوست نداری؟

جادوگر شهر بُز — tgindex