tgindex
خرمالوی سیاه

خرمالوی سیاه

Статистика
@theblackpersimmonперсидский
Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
14
Всего постов
27
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 577
−4 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 955
18 постов
Вовлечённость
54,7%
к подписчикам
Постов в день
2,0
всего 27
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 430
1/48двое суток
1 638
1/72трое суток
1 767

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • 13 авг.1 031412

    видео или голосовое, без подписи

  • 11 авг.1 286959

    صبح رفتم آزمایشگاه، ۲ ساعت معطل شدم . ۵ تا سرنگ ازم خون گرفتند. دست به کمر و بدون نا با چشمایی که سیاهی می‌رفت اومدم بیرون، دیدم جلوم پلیس ضد شورش وایساده با ماشین سیاه، یه عالم پلیس با لباس سبز، جمعیت همه سرهاشون بالا، یه عالم ماشین آتش‌نشانی و بله من وسط یه گروگانگیری بودم. یه خانومه رو اونجا گروگان‌ گرفته بودند. دیگه من بودم و یه عالم نوار زرد و ترافیک و شلوغی و به پرسش‌ها پاسخ می‌دادم که نمی‌دونم چی شده. در میان شلنگ‌های آتش‌نشانی درخواست تپسی کردم و وایسادم وسط جمعیت. :/ پیوست: الان دیدم گر‌وگان آزاد شده.

  • 11 авг.1 353629

    آدمی نمی‌میرد، مگر آنچه را که دیگری را از آن منع کرده تجربه کند. سر صبح دیدم یه عده پشت سرم می‌گن ببخشید. دیدم وایسادم رو پل سر کوچه دارم گوشی چک می‌کنم، عین خیالمم نیست که محل عبور عموم مردمه. هیچی دیگه، امروز اون آدم بیشعوره که وسط راه وایساده بود من بودم.

  • 10 авг.1 613426

    پیدا کردن کار خیلی پروسه‌ی جالبی شده، این بچه ( که ۲۳ سالشه) و زیباروست پاشده رفته چندجا مصاحبه، بالاخره یه جا سه مرحله مصاحبه داده، روز آخر مدیره برگشته گفته بیا دوست شیم. این هی گفته خیر. هی اون اصرار کرده که به مولا من از شما خوشم میاد و... اینم هی گفته…

  • 10 авг.1 6139320

    پیدا کردن کار خیلی پروسه‌ی جالبی شده، این بچه ( که ۲۳ سالشه) و زیباروست پاشده رفته چندجا مصاحبه، بالاخره یه جا سه مرحله مصاحبه داده، روز آخر مدیره برگشته گفته بیا دوست شیم. این هی گفته خیر. هی اون اصرار کرده که به مولا من از شما خوشم میاد و... اینم هی گفته شوخی می‌کنید دیگه؟ آخرش مدیر مجموعه گفته: پشت برگه‌ی اطلاعات رو هم امضا کنید. دخترمون برگه رو برگردونده، دیده پشتش نوشته اگر به درخواست ما پاسخ مثبت دادید یا عصبانی شدید، از استخدام شما معذوریم. :/

  • 9 авг.1 825645

    همچنان هم کاش بکنیم بندازیم جلو سگ رحم رو.

  • 9 авг.1 818382

    از حال سوپرمارکتی محل بپرسید، خوب است! و مراقب همه‌چیز! دیروز هم ایستاده بود دونفر را از هم جدا می‌کرد. :)

  • 9 авг.1 741613

    اختلال پس از سانحه! اینم روزمرگی جدیدم.

  • видео или голосовое, без подписи

  • 9 авг.1 7781466

    احتمالا خیلی خوب می‌دانید چرا نبودم. زین پس فقط از روزمرگی‌هایم در این کانال می‌نویسم.

  • Channel photo updated

  • Channel name was changed to «خرمالوی سیاه»

  • Channel photo updated

  • Channel name was changed to «روزی روزگاری»

  • خرمالوی سیاه pinned Deleted message

  • Channel photo removed

  • خرمالوی سیاه pinned Deleted message

  • 23 дек.4 020514

    لولوی بچگی من اسمش بود " گویا". یه‌باری خواهرم در ۱۳ سالگی گفته بود فرانسیسکو گویا و خب لولوی من در ۳ سالگی ساخته شده بود. "گویا" خیلی بزرگ بود و کلا هم ندیده بودمش. ولی وجود داشت.‌ماشینش هم کامیون بود. اون پشت همیشه خوابیده بود. و البته از پشت پنجره داشت نگاهم می‌کرد. ولی خب گویا انقدر بزرگ بود که دیده‌ نمی‌شد. تو ذهنم درواقع شبیه یه دیو بود با گوش‌های بزرگ. با این نگاه بود که تا ابد هر کامیونی اسمش هست " ماشین گویا" :)

خرمالوی سیاه — tgindex