tgindex
سوگ ایکاروس

سوگ ایکاروس

Статистика
@atlaskhanooomКнигиперсидский

همان بی‌رنگِ بی‌رنگم گناه فراموش‌شده خالقان اینجا عدل علی حاکمه، از همه آدما،اقوام و گرایش‌ها به مساوات متنفریم. از هرچیزی که ناطق دوپا باشه. آدم خوب آدم مرده‌ست. الهه ممبرستیزی معاصر میزانتروپ کلاغ‌فرهنگی

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
51
Всего постов
61
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 194
−5 за 4 дн.
Сутки
−3
−0,25%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
278
40 постов
Вовлечённость
23,3%
к подписчикам
Постов в день
7,3
всего 61
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
261
1/48двое суток
299
1/72трое суток
322

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • چه بلایی سر اینترنت آوردن باز؟ قطع میشه هی و هیچ وی پی انی وصل نمی‌شه.

  • دیدید نرم‌افزار از گیت‌هاب می‌خوای دانلود کنی برا اندروید سه ‌تا ورژن داره؟ armev7a armev8a از اینا. شما از کجا می‌فهمید کدومش مناسب اندروید شماست؟

  • این خانم آسیایی که توی ارکستر هانس زیمر چلو الکترونیک می‌زنه یه چلوی سفید داره واقعا آدم جذاب و ترن‌آنیه:)))

  • یه پسر خواننده‌هه بود اسمشو نمی‌برم. اینو اون مرتیکه قرمدنگ ترکیه‌نشین، پاشا مجلسی و اون یکی الدنگ دوزاری پارسا نشاط آوردنش بالا و خیلی به دیده شدنش کمک کردن. بعد به شدت بچه‌ی زشت و کج و کوله‌ای بود ولی صداش قشنگ بود. خیلی دخترا واسش غش و ضعف می‌کردن. دوستان. این کسایی که از ورای صوت، تصویر، مدیا، مجازی خیلی خوشتون میاد ازشون، من بغل دستشون نشسته‌م. یه بوی افتضاحی می‌دادن و مام نمی‌زدن :))))))))))))))))))) لطفا عمیق‌تر آدم‌ها رو تصور کنید:))))

  • یه خانمی هست به اسم آنیسا کولوسووا. خواننده‌ست صداشم خوبه. ولی به دلایل بسیار متنوعی حال منو به هم می‌زنه. اصن می‌بینمش عصبی می‌شم. زنیکه رو مخ

  • دوستان ما یه دوتا ویدیو داریم نیاز داریم این‌ها رو یه هوش مصنوعی ازشون جزوه بنویسه. هم به ترنسکریپت صوتش عنایت داشته باشه هم به ویژوال‌ها و محتوای بصری ویدیو. پیشنهاد شما چیه؟ من یادمه یه هوش مصنوعی‌ای بود میرفتی تو یوتوب خودش این کارا رو برای محتواهایی که روی بروزرت بود می‌کرد خودکار ولی الان این ویدیوئه خیلی چیز داغونیه و با کیفیت 360 و سرعت 1.25 اسکرین ریکورد شده و روی یوتوب نیست. ما چی کار کنیم؟ توروخدا اگر ابزاری دارید یه تدبیری بکنید. به راهنمایی‌هاتون نیازمندم.

  • یکی دیگه از آدم‌هایی که ازش متنفرم شارلیز ترونه. پیرو بحث‌های مرتبط با آن هاتاوی خودتون می‌دونید دلیل نفرتم ازش چیه

  • 1️⃣3️⃣ Telegram turns 13 today. For over half that time — the past 7,5 years — it's been one of the 10 most downloaded mobile apps in the world. A whole generation has grown up with it 💪 🎂 Happy birthday, Telegram!

  • без подписи

  • без подписи

  • دو روز است که مداوم به سریال The Dark Matter فکر می‌کنم. با چندتا گزاره در فواصل زمانی کم مواجه شدم که دوباره درگیر فکر و مرور این سریال شدم. گزارهٔ اول: جوانان در دیتینگ اپ‌ها ثبت‌نام می‌کنند. اما ملاقاتی ترتیب نمی‌دهند. کلاب می‌روند اما نمی‌رقصند. سطح نظارت و ابزارهای نظارتی حتی غیرمستقیم مثل گوشی‌های تلفن، مدام مقابل دوربین‌های مداربسته بودن و... احساس اختیار و اشتیاق به زندگی کردن را از مردم گرفته. دیگر نمی‌خواهند همبستر شوند. نمی‌خواهند "ما" شوند، دوتا شوند، و در تنهایی احساس امنیت بیشتری دارند. گزارهٔ دوم: در پادکستی، گزارشی از یک آزمایش فیزیک که قاعدتا من سوادش را نداشتم شنیدم و دریافتم به‌عنوان یک شنونده‌ی عام در این حد بود: درمورد گلوله‌ای بود که به یک مانع میان اسلحه و دیواری شلیک می‌شود. زمانی که کسی آن سوی دیوار است، یا دوربینی و مشاهده‌ای، رد یک سوراخ و یک گلوله روی دیوار پشتی آن قرار می‌گیرد و زمانی که هیچ راه نظارتی آن سوی دیوار وجود ندارد، رد دو گلوله بر دیوار است. درمورد شرایط آزمایش چیزی در خاطر ندارم، گمان می‌کنم دلیل این مواجهه تنها این بود که همین فهم سطحی در کنار مابقی گزاره‌ها قرار بگیرد و من را به همین فکرهایی که حالا در سرم می‌چرخند برساند. ربط داستان ماده‌ی تاریک به این گزاره‌ها در این است که آن‌جا، تنها چاره‌ی موفقیت جعبه‌ی اختراع شده برای سفر در جهان‌های موازی و امکان‌های از دست رفته، پایین کشیدن سطح آگاهی به کمترین نقطه‌ی ممکن است و انتخاب راه و نقشه‌ی سفر در امکان‌ها، خواستن و اندیشیدن به آن‌هاست، اشتیاق و تصور دقیقی چه ذهن بصری، چه در کلمات، و چه در عواطفی که درونمان نسبت به آن جاری می‌شود. انسان آشفته به بیابان‌های قحطی‌زده و پر از اجساد ختم می‌شد. چرا به این سه نکته فکر می‌کنم؟ به این فکر می‌کنم که چرا همه‌ی رویاهام در یک‌قدمی وصال و مقصود به باد می‌روند. به این فکر می‌کنم که در تصور کردن خوبم و در دوری از نظارت و پایین کشیدن آگاهی مشکل دارم. دلم می‌خواهد راهی برای رسیدن بیابم. این‌همه خواستن و این‌همه نرسیدن، تبدیل به وسواس و بیماری عمرم شده. آخر چرا چشم‌ها ظهور یک امکان را می‌دزدند، آن‌هم در زمانه‌ای که مدام ابراز کردن خویشتن، شده بازار و به رسمیت شناختن موجودیتت وابسته به ابرازگری مداوم و وارد کردن چشم‌ها به لحظات ساده‌ی روزمرگی است؟ چه گریزگاهی باید جُست؟ مراد از "عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد" همان تصویر سرکوب و مثله‌کردن اندیشه بود یا کوتاه کردن چشم‌ها از حریم نامحرمانی که ما شدن و کشف عشق را مخدوش می‌کنند؟ این‌ها فقط جریان سیال ذهن‌اند نه یک ادعا. تنها سفر ذهن من در میان محتواهای ناهم‌زمان و در موقعیت‌‌هایی دور از هم. وجه اشتراکی و بینامتنیتی هذیان‌وار شاید...

  • یه عذرخواهی خوب فقط یه بخش داره: عالیجناب لطفا مرا بکشید! :))))))))

  • شاید بپرسید چی شد این روزا انقدر درگیر ترجمه‌های هوش مصنوعی شدی. قاعدتا من اون تسلط و گستردگی فکری که در زبان مادری‌م دارم در زبان دوم ندارم. در درک مطلب اعماق عاطفی متون رو می‌تونم واکاوی و تحلیل گفتمان کنم، اما در بیان افکار خودم دستم کوتاهه. همیشه احساس…

  • شاید بپرسید چی شد این روزا انقدر درگیر ترجمه‌های هوش مصنوعی شدی. قاعدتا من اون تسلط و گستردگی فکری که در زبان مادری‌م دارم در زبان دوم ندارم. در درک مطلب اعماق عاطفی متون رو می‌تونم واکاوی و تحلیل گفتمان کنم، اما در بیان افکار خودم دستم کوتاهه. همیشه احساس می‌کردم دوستان غیرفارسی زبانم هرگز این بخش از من رو درک نخواهند کرد و من رو از این نقطه‌ای که آشکارترین وجه حضور من در سوشال مدیاست، افکار پیچیده و به‌هم ریخته و جریان سیال ذهنم نخواهند شناخت. تا اینکه یکیشون گفت کانالتو بده میام با ترجمه‌ی ماشین می‌خونم. گفتم ولش کن. بذار خودم برات سلکت می‌کنم خوباشو می‌فرستم. چون دلم نمی‌خواست اون بخشی که خیلی بدبینانه، خیلی تند و تیز یا خیلی افشاگرانه ست رو ببینه. می‌خواستم فقط وجه زبون‌بازتر رو ببینه (هرگز جرئت نمی‌کنم هیچ کیفیت ادبی‌ای به خودم نسبت بدم. تهش همین زبون‌بازی که چرب‌زبون نیست کافیه و از سرم هم زیاده). انقدر فیدبک گرفتن ازش برام خوشاینده، انقدر خوشاینده. احساسش شبیه اینه که یک در جدید باز شده بین ما و اصلا شخصیتش از وقتی بعضی کارهامو می‌خونه از این رو به اون رو شده. حتی یه جاهایی چیزی ازش نمی‌پرسم و شروع می‌کنه از سیاه‌ترین قسمت گذشته‌ش برام حرف زدن و می‌گه خودم درموردش فکر نکرده بودم. یادداشت‌های شخصی تو باعث شد برم تو فکرش و دنبال این مسئله درون خودم بگردم. قدیما یه چیزایی می‌نوشتم با هشتگ خویش‌تراپی که مدتیه متوقف شده. بعضی وقتا از اونا جدا می‌کنم براش می‌فرستم. خلاصه اصن next level unlocked :)))) نمیدونستم انقدر میچسبه! وقتی این یهو یه تحسین خیلی عجیب غریب می‌کنه برام باورپذیرتره چون بی‌مبالاتی‌هاشو بارها بهم نشون داده و می‌دونم از سر لوس کردنم چیزی نمی‌گه. من کلا کافرا رو یه جور دیگه دوس دارم. این وطنیا حال نمی‌دن:))) به کفار بیشتر اعتماد دارم🤣🤣🤣 برم داستان کوتاهای قدیممو در بیارم بدم میرا ترجمه کنه بفرستم براش 🤣🤣🤣

  • من فکر کنم این فیلم امسال اسپیلبرگ فیلم بدی نباشه. disclosure day اسمشه. توی توضیحاتی که خودش درمورد فیلم داده میگه درمورد اینه که ما به فکر باشیم که ما تنها موجود هوشمند جهان نیستیم. پوینتی که مد نظرش بوده چیز خوبیه. به نظرم یه مقدارم اکشن بازاری قاطی‌ش باشه ولی نمیدونم واقعا موفق شده کارو در بیاره یا نه. ایده‌ش که خوبه.

  • این وضع حرف زدن جوونیاشه که هنوز بهش میگفتن اعلیحضرت:))))) صمدآقا کمتر از این لهجه داشت :)))

  • ر.پ نه تنها انگلیسی رو بعد چهارصد سال زندگی تو آمریکا با لهجه داغونی حرف می‌زنه، بلکه حتی فارسی‌ش هم یه لهجه ناشناخته‌ای داره! این گوساله‌ی ناقص‌الکروموزوم کجا بهش پذیرش داده بودن علوم سیاسی بخونه؟ همون موسسه‌ای که پسر معصومه ابتکار بیزنس خونده؟ :)))))) یه شباهت‌های بامزه‌ای هم من بین گرتا تونبرگ و ر.پ پیدا کردم:)))))

  • باورم نمی‌شه حتی مراد ویسی هم می‌تونه تو زندگی‌ش یه جمله‌ی درست بگه🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 برگشت تو این برنامه‌ی کامبیز حسینی گفت هر کس هرکاری ازش برمیاد بکنه. هر کس خودش می‌دونه چه کاری رو می‌تونه. دقیقا دلیل اینکه توی همین پلتفرم کوچولو حرفای گنده‌تر از دهنم می‌زنم سر همینه که این تنها کاریه که خودم می‌دونم می‌تونم انجام بدم، خوب انجامش بدم، چیزهایی که بقیه از نامحبوبیتش می‌ترسن رو بگم. فکککک کنم اولین بار در تمام عمر بی‌ارزش مراد بود که یه حرف بامعنی زد. البته همین یک جمله خارج از کانتکست با معنی بود. تو کانتکست خودش داشت زر می‌زد:)))))