کوکو برای زرافهاش مینویسد
Статистика#زن_زندگی_آزادی همیشه نصفه نیمه، همیشه ناتمام. همیشه جایی ناگهان قطع میشدم... "عباس معروفی" 🌼🦋 . کانال نویس غیر مردمی🤪 . اینجا برای من شبیه به یه مجله س ✒️ . اگر سوال داشتید https://www.google.com/ .
- Последний пост
- 31 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 555
- 1/48двое суток
- 1 782
- 1/72трое суток
- 1 921
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چرا اتفاقای تلخ دست از سرمون برنمیدارن؟ احساس میکنم دیگه توانشو ندارم.
مامان در کمد باز کن من اونجام. یه بار دیگه پیدام کن مامان.
میدونید؟ من اصلا باورم نمیشه مامان ندارم. واقعا باورم نمیشه. و فکر میکنم دیگه نمیتونم زندگی کنم. زندگی خالی شده. انگیزه ندارم. چیزی نمیخوام. هیچی خوشحالم نمیکنه.
نفرت انگیز تر از کسایی که طرفدار ج.ا هستن و کتمان میکنن نداریم.
خلاصه مادر شبیه مهربانترین شبحی است که میتواند از کنارت عبور کند و یادت بیاورد که در جهان هیچ چیزی برای ترسیدن نیست. راهنمای مردن با گیاهان دارویی| عطیه عطارزاده
باز جنگ شد که
اینو یادتونه؟
گویی مردمان دیگری وارد کردهاند و ما در وطن بیگانهایم. دنیا به دست اوباش است. نیکان به گناه لیاقت میمیرند. دندانم کندند تا نگویم و چشمم تا نبینم. اما پا را وانهاده اند تا ترک وطن کنم. یعنی که در این شهر جای خرد نیست. دانایی را نمیشود کشت. بهرام بیضایی
نظرتون درباره تفاهم نامه چیه؟
نظرتون درباره تفاهم نامه چیه؟
عاشقشون بودم
اینا رو یادتونه؟
انگار هیچ وقت قرار نیست روحیهم خوب شه.
رفت خونهش پیش یه خانواده که از لحظهی اول که دیدنش عاشقش شدن و طلا هم با اونا خیلی خوبه. دلم برای وقتایی که میومدم خونه و فوری میومد بغلم سرش روی بازوم خوابش میبرد و منم چشمام سنگین میشد و میخوابیدم تنگ شده.
این بچهی تپل بامزهی بینهایت بغلی از اوایل جنگ تا همین دو سه هفته پیش مهمونم بود. حیف که میشا اصلا و ابدا نمیتونست با بودنش کنار بیاد وگرنه بیشک پیش خودم نگه میداشتمش. انقد خوشمزه بود که هر کی میدیدش عاشقش میشد. چشماش کم بینا بود. به خاطر چشمای کهرباییش اسمشو گذاشتیم طلا💛
اگر دوست داشتید اینجا برام بنویسید. https://t.me/BiChatBot?start=sc-dddbc5cd9b
ولی نمیدونم پیام ناشناس بذارم یا تو کامنت بگید یا چی.
دلم میخواد شمایی که داخلید بهم بگید چقدر با موضع توییتر فارسی احساس نزدیکی دارید؟یعنی چقدر شما حس میکنید اونجا داره خواستههای شما بازتاب میشه؟
دوست دارم ببینم چند نظرتون دسترسی داره
دلم برای مامانم جوری تنگ میشه که حس میکنم وجودم در حال تکه تکه شدنه. دیگه منسجم نیستم. پخش و پلا شدم.