tgindex

آرشیو علوم شناختی | دنیای شناخت

описание

- این کانال یک آرشیو از محتوای علمی تمامی کانال‌های علمی و مخصوصا علوم شناختی سطح تلگرام برای علاقه‌مندان است. پلتفرم جامع علوم شناختی ما ↓ 📁 t.me/addlist/DFGN09KPSBthNmU0 Contact: @CWMediaManager

1 169
подписчиков
Охват к подписчикам
24,6%
ERR
Реакции к просмотрам
0,15%
12 на 50 постов
Пересылки к просмотрам
1,03%
81
Постов в день
0,0
всего 100

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 22 мар. 2025 г.без подписи1,45%
  • 24 февр.اولریک نیسر (Ulric Neisser)، نقشی اساسی در تقویت رشته روان‌شناسی شناختی ایفا کرد و به همین دلیل به «پدر روان‌شناسی شناختی» شهرت یافت. نیسر در ۸ دسامبر ۱۹۲۸ در کیل آلمان متولد شد و در سال ۱۹۳۳ همراه خانواده‌اش به ایالات متحده مهاجرت کرد. او تحصیل خود را در رشته فیزیک در دانشگاه هاروارد آغاز کرد، اما تحت تأثیر جریان‌های نوین مطالعه ذهن به روان‌شناسی گرایش یافت و دکترای خود را در سال ۱۹۵۶ از دانشگاه کرنل‌دریافت کرد. وی در دانشگاههای براندیس، اموری و سپس کرنل به تدریس و پژوهش پرداخت. مهم‌ترین اثر او، کتاب «روان‌شناسی شناختی» (۱۹۶۷) است که با ترکیل پژوهش‌های مربوط به ادراک، توجه، تشخیص الگو و حافظه، چارچوب نظری روشنی برای این حوزه فراهم کرد و علم «روان‌شناسی شناختی» را تثبیت نمود. او در کتاب «شناخت و واقعیت»(۱۹۷۶) با نقد شرایط مصنوعی پژوهش‌های آزمایشگاهی، رویکرد بوم‌شناختی به مطالعه شناخت را مطرح کرد . نیسر در ۱۷ فوریه ۲۰۱۲ در ایتاکا، نیویورک درگذشت. آثار و دیدگاه‌های او همچنان از منابع بنیادین در روان‌شناسی شناختی و علوم شناختی به شمار می‌رود.1,31%
  • 10 февр. 2025 г.без подписи1,12%
  • 25 мар. 2025 г.без подписи1,03%
  • 26 мар. 2025 г.без подписи1,01%
  • 23 февр.🔵 باباگوریو؛ فروپاشی خویشتن در مسیر فداکاری «آه، اگر می‌دانستم پدر بودن یعنی چنین رنجی، هرگز پدر نمی‌شدم.» این فریاد باباگوریو در واپسین لحظات حیات، در رمان بابا گوریو اثر اونوره دو بالزاک، فراتر از یک تراژدی ادبی، روایتی بالینی از نابودی تدریجی خود (Self) در نتیجه نوعی خاص از دلبستگی (Attachment) و فداکاری بیمارگون (Pathological Altruism) است. این داستان برای متخصصان علوم اعصاب و روان، نه تنها یک روایت عبرت‌آموز، که کالبدشکافی دقیق مکانیسم‌های مغزی و روان‌پویشی است که در آن عشق، به ابزاری برای خودویرانگری بدل می‌شود. ۱. از «خود» تا «ابژه»: عصب‌شناسی حذف تدریجی خویشتن باباگوریو، بازمانده دوران انقلاب فرانسه، انسانی است که «خود» را از طریق کار و انباشت سرمایه ساخته بود. اما مرگ همسر، نقطه عطفی در ساختار روان‌او ایجاد کرد. او به‌تدریج مرزهای روانی خود را درون‌ریزی (introjection) کرده و در دخترانش حل کرد. از منظر عصب‌شناختی، این فرایند را می‌توان با کاهش فعالیت در شبکه‌های قشر پیش‌پیشانی میانی (mPFC) و قشر کمربندی قدامی (ACC) مرتبط دانست. این نواحی، مسئول خودآگاهی (Self-awareness) و تشخیص مرز میان خود و دیگری هستند. با نادیده گرفتن مزمن نیازهای خود، بازنمایی عصبی «خود» در مغز گوریو به تدریج تضعیف می‌شود و جای خود را به بازنمایی تقویت‌شده «دختران» می‌دهد. او دیگر یک انسان مستقل نیست، بلکه به ابژه‌ای (object) برای ارضای دیگری بدل می‌شود؛ پدیده‌ای که هاینز کوهات آن را «خود-ابژه (Self-object)» می‌نامید. ۲. سیستم پاداش و اعتیاد به فداکاری: پارادوکس دوپامین چرا این روند تا پایانی مرگبار ادامه می‌یابد؟ پاسخ در مکانیسم پاداش‌پذیری مغز نهفته است. هر بار که گوریو خواسته دخترانش را برآورده می‌کند و لبخند یا توجه سطحی آنان را دریافت می‌دارد، مسیر مزولیمبیک دوپامین او تحریک می‌شود. او به‌نوعی به این رفتارها معتاد می‌شود. اما اینجا پارادوکسی رخ می‌دهد که در پژوهش‌های رابرت ساپولسکی و دیگران به آن اشاره شده: سیستم پاداش مغز برای «دستیابی به پاداش» طراحی شده، نه «ثبات پاداش». با تکرار بی‌پایان این رفتارها و تبدیل شدنشان به یک روال (routine) ، انتشار دوپامین نه به خود عمل فداکاری، که به پیش‌بینی نیاز جدید وابسته می‌شود. به بیان دیگر، گوریو به‌جای تجربه لذت از داشته‌هایش، در دام پیش‌بینی و برآورده کردن نیازهای جدید دخترانش گرفتار می‌آید. این چرخه عصبی، او را در مسیری پیش می‌برد که اسکینر آن را «تقویت متناوب» می‌نامید؛ رفتاری که در برابر خاموشی، مقاومتی شگفت‌انگیز از خود نشان می‌دهد. ۳. نوروپلاستیسیته و عادت‌پذیری: چگونه «لطف مکرر» به «وظیفه مسلم» بدل می‌شود؟ مغز انسان برای بهینه‌سازی انرژی، به محرک‌های تکراری عادت‌پذیر (habituate) می‌شود. مکانیسمی که در سطح سیناپسی با کاهش پتانسیل غشای پس‌سیناپسی در برابر محرک‌های یکسان شناخته می‌شود. در سطح رفتاری، این یعنی آنچه همیشه در دسترس است، از «شکل‌زمینه (figure-ground)» خارج و بخشی از زمینه می‌شود. برای دختران گوریو، محبت و فداکاری او زمانی یک «شکل» (هدیه‌ای ارزشمند) بود، اما با تکرار بی‌وقفه، به «زمینه» (اکسیژن) تبدیل شد. آن‌ها نه از روی بی‌رحمی آگاهانه، که به دلیل اقتصاد عصبی‌شان، دیگر نمی‌توانستند حضور او را به‌عنوان یک ارزش مستقل «ادراک» کنند. آنچه باقی ماند، توقع بود؛ نه قدردانی. ۴. توهم دلبستگی ایمن: خرید محبت در بازار کارکردگرایی از منظر روان‌پویشی، خطای بنیادین گوریو باور به این اصل تجاری بود: «هرچه بیشتر بدهم، بیشتر دوستم خواهند داشت». اما کارل راجرز به‌درستی تمایز میان «توجه مثبت بی‌قیدوشرط» و «توجه مثبت مشروط» را تبیین کرد. گوریو هرگز نتوانست به دخترانش فرصت دهد که او را به‌خاطر «آنچه هست» دوست بدارند. او پیوسته در حال نمایش «آنچه انجام می‌دهد» بود. این رابطه، از یک پیوند دلبستگی (Attachment bond) به یک رابطه کارکردی-تبادلی تنزل یافت. در چنین رابطه‌ای، ارزش فرد معادل کارکرد اوست. طبیعی است که با تحلیل رفتن سرمایه گوریو و از میان رفتن کارکرد «تأمین‌کنندگی»، او به‌عنوان یک انسان نیز از مدار توجه خارج شود. این همان پیش‌گویی بالزاک است: تبدیل شدن از یک پدر به یک «منبع»، و سپس به یک «هیچ». 🔆 نتیجه‌گیری بالینی: مرگ گوریو در اتاقی محقر، در حالی که دخترانش در غفلت از او در گیر در جشن‌ها و مهمانی ها هستند، نه یک مجازات اخلاقی، که نتیجه منطقی یک فرایند عصب‌شناختی و روان‌پویشی است. او دچار فرسودگی هویت (Identity exhaustion) شد. فرایندی که در سه مرحله خلاصه می‌شود:0,94%
  • 23 мар. 2025 г.без подписи0,85%
  • 10 февр. 2025 г.без подписи0,51%
  • 24 февр.♦️♦️♦️ آیا تا به حال به پایه‌های علمی خندیدن فکر کرده‌اید؟ خنده هم عجیب است و هم شگفت‌انگیز. بدیهی است که صدای خنده می‌تواند کاملاً غیرعادی باشد. هر کسی حداقل یک نفر را می‌شناسد که خنده‌اش شبیه هیچ چیزی نیست که قبلاً شنیده‌‌ است. دلیلش این است که خنده یک غریزه ابتدایی است. در واقع، همه نخستی‌ها می‌خندند و تنها به ما میمون‌های انسان‌نما محدود نمی‌شود – حتی موش‌ها هم اگر قلقلکشان دهید می‌خندند! آیا می‌دانستید که احتمال خندیدن شما وقتی با شخص دیگری هستید ۳۰ برابر بیشتر از زمانی است که تنها هستید؟ پروفسور سوفی اسکات، می‌گوید: "اگر از انسان‌ها بپرسید: کی می‌خندید؟ آنها به زمان‌هایی اشاره می‌کنند که در حال تماشای کمدی بودند، به طنز دیدند و جوک‌ گفتند. اما اگر به زمانی که واقعاً می‌خندند نگاه کنید، آنها با دوستانشان می‌خندند". جایی که بیشترین خنده را می‌یابید در تعاملات اجتماعی مانند مکالمات است. و شما به ندرت به جوک‌ها می‌خندید. در عوض می‌خندید تا نشان دهید که متوجه می‌شوید، موافق هستید یا صرفاً برای نشان دادن اینکه بخشی از گروه هستید. سوفی علوم اعصاب خنده را مطالعه می‌کند. او خنده را جدی می‌گیرد! یکی از چیزهایی که او کشف کرده این است که خنده غیرارادی (خندیدن وقتی که واقعاً نمی‌توانید جلوی آن را بگیرید) در واقع بخش‌های متفاوتی از مغز را نسبت به خنده اجتماعی درگیر می‌کند. خنده واقعی و غیرارادی، قشر شنوایی شما را قوی‌تر از خنده تصنعی یا اجتماعی فعال می‌کند. به نظر می‌رسد که خنده واقعی صداهایی تولید می‌کند که در غیر این صورت نمی‌شنوید. قشر شنوایی شما به این تازگی حساس است و شدیدتر واکنش نشان می‌دهد. در مقابل، خنده اجتماعی، شبکه‌ای از مناطق درگیر در ذهنی‌سازی را فعال می‌کند – یعنی فکر کردن به اینکه شخص دیگری چه فکری می‌کند. در علوم_اعصاب، ما اغلب به این «نظریه ذهن» می‌گوییم زیرا به معنای واقعی کلمه شامل داشتن یک نظریه در مورد اینکه ذهن شخص دیگری چه می‌کند. بنابراین خنده یک جورهایی عجیب، اما همچنین شگفت‌انگیز است. اول و مهمتر از همه، حس فوق‌العاده‌ای دارد. خندیدن با خانواده و دوستان همچنین سطح استرس را کاهش می‌دهد و ما را به هم پیوند می‌زند، که به مدیریت بهتر استرس و طول عمر در روابط کمک می‌کند. زوج‌هایی که با هم می‌خندند، کنار هم می‌مانند. آخرین باری که خود را در حال خندیدن غیرقابل کنترل یافتید کی بود و چه چیزی باعث چنین خنده‌ای صادقانه‌ای شد؟ ✍ جوزف دولین، استاد علوم اعصاب شناختی کالج دانشگاهی لندن #خنده #هیجان #علوم‌اعصاب ترجمه و تنطیم: کانال تلگرام علوم‌اعصاب تربیتی0,35%
  • 27 февр.استفاده از سمعک و آلزایمر بر اساس مطالعه‌ای که در مجله Neurology منتشر شد، سالمندانی که سمعک تجویز شده داشتند، نسبت به کسانی که از سمعک استفاده نمی‌کردند، خطر ابتلا به دمانس در ایشان ۳۳ درصد کمتر بود. با این حال، استفاده از سمعک تأثیر قابل‌توجهی روی نمرات تست‌های شناختی فوری، مانند حافظه و سرعت تفکر، نداشت. دکتر جوآن رایان، سرپرست تحقیقات روان‌پزشکی عصبی و زوال عقل در دانشگاه موناش استرالیا، می‌گوید: «اگرچه تفاوتی در نمرات شناختی مشاهده نکردیم، مطالعه ما نشان می‌دهد که استفاده از سمعک ممکن است خطر دمانس و اختلال شناختی را کاهش دهد و به سلامت مغز کمک کند.» محققان حدود ۲۸۰۰ بزرگسال استرالیایی با میانگین سن ۷۵ سال را بررسی کردند. همه شرکت‌کنندگان دچار کاهش شنوایی متوسط بودند، اما قبلاً از سمعک استفاده نکرده بودند و در آغاز مطالعه هیچ‌یک دچار دمانس نبودند. در طول مطالعه، ۶۶۴ نفر برایشان سمعک تجویز شد و ۱۱۷ نفر به دمانس مبتلا شدند. خطر ابتلا به دمانس در گروه دارای سمعک ۵ درصد بود، در حالی که در گروه بدون سمعک ۸ درصد بود. همچنین، استفاده از سمعک با کاهش ۱۵ درصدی خطر ابتلا به اختلال شناختی خفیف(مرحله پیش‌درآمد دمانس) مرتبط بود. محققان دریافتند که هرچه سالمندان بیشتر از سمعک استفاده کردند، خطر دمانس در آن‌ها کاهش بیشتری یافت. دلیل اینکه خطر دمانس کاهش یافت اما نمرات تست‌های شناختی تفاوتی نکرد، ممکن است به سلامت شناختی خوب اکثر شرکت‌کنندگان در آغاز مطالعه مربوط باشد. دکتر رایان می‌گوید: برای درک دقیق‌تر چگونگی تأثیر سمعک بر حافظه، تفکر و سلامت مغز، مطالعات بیشتری لازم است.0,00%
  • 26 февр.без подписи0,00%
  • 26 февр.без подписи0,00%