tgindex
آرشیو علوم شناختی | دنیای شناخت

آرشیو علوم شناختی | دنیای شناخت

Статистика
@CognitionWorldSourcesперсидский

- این کانال یک آرشیو از محتوای علمی تمامی کانال‌های علمی و مخصوصا علوم شناختی سطح تلگرام برای علاقه‌مندان است. پلتفرم جامع علوم شناختی ما ↓ 📁 t.me/addlist/DFGN09KPSBthNmU0 Contact: @CWMediaManager

Последний пост
27 февр.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
100
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 164
+5 за 3 дн.
Сутки
+3
+0,26%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
287
40 постов
Вовлечённость
24,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 100
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 27 февр.6555из neurcog

    استفاده از سمعک و آلزایمر  بر اساس مطالعه‌ای که در مجله Neurology منتشر شد، سالمندانی که سمعک تجویز شده داشتند، نسبت به کسانی که از سمعک استفاده نمی‌کردند، خطر ابتلا به دمانس در ایشان ۳۳ درصد کمتر بود. با این حال، استفاده از سمعک تأثیر قابل‌توجهی روی نمرات تست‌های شناختی فوری، مانند حافظه و سرعت تفکر، نداشت. دکتر جوآن رایان، سرپرست تحقیقات روان‌پزشکی عصبی و زوال عقل در دانشگاه موناش استرالیا، می‌گوید: «اگرچه تفاوتی در نمرات شناختی مشاهده نکردیم، مطالعه ما نشان می‌دهد که استفاده از سمعک ممکن است خطر دمانس و اختلال شناختی را کاهش دهد و به سلامت مغز کمک کند.» محققان حدود ۲۸۰۰ بزرگسال استرالیایی با میانگین سن ۷۵ سال را بررسی کردند. همه شرکت‌کنندگان دچار کاهش شنوایی متوسط بودند، اما قبلاً از سمعک استفاده نکرده بودند و در آغاز مطالعه هیچ‌یک دچار دمانس نبودند. در طول مطالعه، ۶۶۴ نفر برایشان سمعک تجویز شد و ۱۱۷ نفر به دمانس مبتلا شدند. خطر ابتلا به دمانس در گروه دارای سمعک ۵ درصد بود، در حالی که در گروه بدون سمعک ۸ درصد بود. همچنین، استفاده از سمعک با کاهش ۱۵ درصدی خطر ابتلا به اختلال شناختی خفیف(مرحله پیش‌درآمد دمانس) مرتبط بود. محققان دریافتند که هرچه سالمندان بیشتر از سمعک استفاده کردند، خطر دمانس در آن‌ها کاهش بیشتری یافت. دلیل اینکه خطر دمانس کاهش یافت اما نمرات تست‌های شناختی تفاوتی نکرد، ممکن است به سلامت شناختی خوب اکثر شرکت‌کنندگان در آغاز مطالعه مربوط باشد. دکتر رایان می‌گوید: برای درک دقیق‌تر چگونگی تأثیر سمعک بر حافظه، تفکر و سلامت مغز، مطالعات بیشتری لازم است.

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • 26 февр.4011из ECETrends

    #ترندز_نیوز 🔸 وقتی ماشین خودش تصمیم می‌گیره! #کنترل #اتوماسیون 🔰 پرونده ویژه: راننده یا خلبان خودکار؟ 🔺 چی باعث میشه یه نیروگاه اتمی منفجر نشه، فرمون ماشینت کاملاً گوش به فرمان تو باشه؟ در این پست به سراغ مغز متفکر سیستم‌های صنعتی رفتیم. 🧠⚙️ همه می‌دونیم دنیا داره هوشمند میشه، اما این "هوش" دقیقاً چطوری جلوی فاجعه رو می‌گیره؟ 🔹 ماجرا چیه؟ کنترل فعال همون چیزیه که بهت قدرت میده؛ مثل وقتی که فرمون رو می‌چرخونی. ساده و سریعه، ولی یه "مشکل" بزرگ داره: اگه حواست نباشه، سیستم از دست میره! ⚠️ 🔹 راه‌حل هوشمند چیه؟ اینجا سیستم خودش رئیس میشه! مثل ترموستات که بدون اجازه تو، دما رو تنظیم می‌کنه. این تکنولوژی اونقدر امن و دقیقه که قلب راکتورهای هسته‌ای بهش وابسته‌ست. ☢️ ❓چرا همیشه از کنترل هوشمند استفاده نمی‌کنیم؟ جوابش رو در اسلایدهای آخر پیدا کنید! 🔷 حتماً اسلایدها رو ورق بزنید تا با تفاوت این دو استراتژی و کاربردشون در دنیای واقعی بیشتر آشنا بشید. راستی اگر علاقه به تولید این‌ نوع محتواها داری، یا ایده جدیدی به نظرت می‌رسه، حتما یه پیام به ادمینمون بده. منتظریم.😉 با ما همراه باشید... تلگرام | بله | اینستاگرام

  • 26 февр.376из philosophyofscience

    جایگاه یگانه‌ی پاپر در فلسفه‌ی علم: ابطال‌پذیری به جای تأیید کارل پاپر در میان فیلسوفانی که بررسی می‌کنیم، تنها فیلسوفی است که بسیاری از دانشمندان او را چونان قهرمان به شمار می‌آورند. دیدگاه‌های دانشمندان درباره‌ی فلسفه تفاوت دارد، ولی به ندرت فیلسوفی به…

  • 26 февр.2784из philosophyofscience

    ریشه‌های تکاملی دین؛ محصول جانبی ذهن یا راهکاری برای بقا؟ به تازگی مدخل «رویکردهای تکاملی به دین» در دانشنامه‌ی فلسفی استنفورد منتشر شده که در چند پست خلاصه‌ی آن را خواهیم دید. دین پدیده‌ای جهانی است. چرا و چگونه دین پدید آمد؟ پاسخ‌های سنتی به این پرسش غالباً در چارچوب الهیات و متافیزیک ارائه می‌شد، اما انقلاب داروینی و پیدایش علوم شناختی در قرن بیستم، ابزارها و مفاهیم جدیدی برای ارائه‌ی تبیین‌های طبیعی از دین فراهم آورد. نظریه‌پردازان امروزی با بهره‌گیری از زیست‌شناسی و روانشناسی تکاملی، انسان‌شناسی و علوم شناختی، به دنبال یافتن ریشه‌های دین در تاریخ تکامل انسان هستند. دو رویکرد اصلی در باب خاستگاه‌های تکاملی دین عرضه شده: «دین به عنوان محصول جانبی تکامل» و «دین به عنوان مزیتی تکاملی». در دیدگاه نخست، دین عارضه‌ای ناخواسته از کارکرد عادی سایر توانایی‌های شناختی تکامل‌یافته مانند تشخیص عاملیت، نظریه ذهن، و تفکر غایت‌شناختی تلقی می‌شود. در دیدگاه دوم، دین خود راهکاری سازش‌دهنده است که با افزایش همکاری و انسجام گروهی، بقای حاملان خود را تسهیل کرده است. دین به مثابه محصول جانبی تکامل این دیدگاه که در علوم شناختی دین رایج‌تر است، بر این اصل استوار است که دین به خودی خود یک صفت سازش‌دهنده نبوده است. به عبارت دیگر، انتخاب طبیعی مستقیماً به نفع باورها و رفتارهای دینی عمل نکرده است، بلکه دین به عنوان عارضه‌ای جانبی یا محصول فرعی ناخواسته‌ی سایر سامانه‌های شناختی که برای اهداف دیگری تکامل یافته بودند، پدید آمده است. مهم‌ترین کاندیداها برای سامانه‌های شناختی، که دین محصول فرعی آنها باشد، عبارتند از: سامانه‌ی بیش‌فعال تشخیص عاملیت: نیاکان ما در محیطی پرخطر زندگی می‌کردند که در آن، تشخیص سریع وجود یک شکارچی یا یک انسان دیگر، مسئله‌ای حیاتی بود. خطای نوع اول (تشخیص عاملی در جایی که وجود ندارد) هزینه‌ی بسیار کمتری نسبت به خطای نوع دوم (تشخیص ندادن عاملی که وجود دارد) داشت. در نتیجه، ذهن ما به سمت تشخیص عاملیت در محرک‌های مبهم، تمایل پیدا کرد (هر چند بسیاری از آنها عامل‌های فرض‌شده وجود نداشتند). عارضه‌ی جانبی این سامانه‌ی بسیار حساس، «انسان‌گونه‌انگاری» و نسبت دادن عاملیت و نیت به پدیده‌های طبیعی (مانند رودها، کوه‌ها، طوفان‌ها) و در نهایت، به موجودات فراطبیعی بوده است. نظریه ذهن: توانایی حدس زدن حالات ذهنی دیگران (باورها، امیال، نیات) یکی از مهم‌ترین دستاوردهای تکامل اجتماعی انسان است که همکاری در گروه‌های بزرگ را ممکن می‌سازد. اما این توانایی چنان قدرتمند و خودکار است که به سختی می‌توان آن را خاموش کرد. عارضه‌ی جانبی آن، «ذهن‌خوانی» در مورد موجودات غیبی است. اگر بتوانیم ذهن یک انسان دیگر را بخوانیم، به راحتی می‌توانیم برای خدا یا ارواح نیز نیات و مقاصدی قائل شویم. همچنین، ادامه‌ی این فرآیند ذهنی برای عزیزان از دست رفته، می‌تواند به باور به زندگی پس از مرگ منجر شود. تفکر غایت‌شناختی و علی: پژوهش‌های روانشناسی رشد نشان می‌دهد که کودکان به طور طبیعی تمایل دارند پدیده‌های طبیعی را بر اساس هدف و کارکرد توضیح دهند. این تفکر غایت‌شناختی، که ریشه در نیاز به پیش‌بینی و کنترل محیط دارد، در بزرگسالی نیز به شکل تعدیل شده‌ای باقی می‌ماند. عارضه‌ی جانبی آن، تمایل به دیدن جهان به عنوان صحنه‌ای هدفمند و دارای طرح و برنامه‌ای هوشمندانه است؛ دیدگاهی که هسته‌ی مرکزی بسیاری از ادیان را تشکیل می‌دهد. «نظریه‌ی ذهن وجودی» نیز این گرایش را تقویت می‌کند و باعث می‌شود رویدادهای مهم زندگی (مرگ، تولد، بیماری) را دارای معنایی عمیق‌تر و هدفی فراتر از تصادف بدانیم. تمایل به مفاهیم حداقل-شهود-شکن: چرا برخی مفاهیم دینی (مانند خدایی که همه جا حضور دارد) در فرهنگ‌های مختلف ماندگار می‌شوند، در حالی که مفاهیم عجیب و غریب دیگر (مانند یک فنجان چای سخنگو) ناپدید می‌گردند؟ پاسخ این نظریه این است که ذهن ما به طور بهینه‌ای برای به خاطر سپردن و انتقال مفاهیمی طراحی شده که عمدتاً با شهودهای روزمره‌ی ما همخوان هستند اما در یک یا دو ویژگیِ به یادماندنی، آنها را نقض می‌کنند. داستان‌های اسطوره‌ای مملو از این موجودات هستند. مثلاً رستمی که بیش از حد قوی است سال‌های طولانی زندگی می‌کند. خدایی که اغلب مانند یک انسان رفتار می‌کند اما می‌تواند نامرئی شود، نمونه‌ای از یک مفهوم حداقل-شهود-شکن است. دین، انباشته از چنین مفاهیمی است که به راحتی در حافظه باقی می‌مانند و منتقل می‌شوند. بر اساس این رویکرد دین «طبیعی» است. یعنی برای دیندار بودن، نیازی به آموزش و القای مستقیم نیست؛ ذهن انسان به طور پیش‌فرض به سمت تفکر دینی گرایش دارد. شواهد تجربی متعددی نشان‌دهنده‌ی عمق و خودکار بودن این گرایش‌های شناختی‌اند. هادی صمدی @evophilosophy

  • 26 февр.190из philosophyofscience

    جایگاه یگانه‌ی پاپر در فلسفه‌ی علم: ابطال‌پذیری به جای تأیید کارل پاپر در میان فیلسوفانی که بررسی می‌کنیم، تنها فیلسوفی است که بسیاری از دانشمندان او را چونان قهرمان به شمار می‌آورند. دیدگاه‌های دانشمندان درباره‌ی فلسفه تفاوت دارد، ولی به ندرت فیلسوفی به اندازه‌ی پاپر در الهام بخشیدن به دانشمندان چنین کامیاب بوده است. هم‌چنین بسیار کم اتفاق می‌افتد دیدگاه علمی یک فیلسوف در مناقشه‌ای علمی برای توجیه نظریه‌ای علمی در برابر نظریه‌ای دیگر به کار رود، حال آنکه دانشمندان دیدگاه‌های پاپر را در مناقشه‌های علمی به کار می‌برند. در زیست‌شناسی، دانشمندان در مناقشه‌های اخیر هم درباره‌ی طبقه‌بندی سازمندان و هم درباره‌ی زیست‌بوم‌شناسی نظریه‌های پاپر را بررسی کرده و در این راه به کار برده‌اند. جاذبه‌ی پاپر مایه‌ی تعجب نیست. نگرش علمی او حول محور چند اندیشه‌ی ساده، واضح و خیره‌کننده می‌گردد. دیدگاه پاپر درباره‌ی عمل علمی، شایان تحسین، پرمایه و قهرمانانه است. فیلسوفان در طی سال‌های اخیر قسمت عمده‌ی نظریه‌ی علم او را به تیغ نقد کشیده‌اند. با بسیاری از این منتقدان هم‌داستانم و گمان نمی‌کنم پاپر به هیچ روی بتواند از قوت انتقادهای آنان بگریزد. برغم این انتقادها، دیدگاه‌های پاپر هم‌چنان مقام شامخ خود را در فلسفه حفظ می‌کنند و همچنان بسیاری از دانشمندان دست‌اندرکار را به سوی خود می‌کشانند. پاپر مسأله‌ی جداسازی علم را از آنچه که علم نیست، «مسأله‌ی تحدید» (Problem of Demarcation) می‌نامید. سراسر فلسفه‌ی پاپر از راه‌حل پیشنهادی او به این مسأله آغاز می‌شود. ابطال‌گروی (Falsificationism) نامی بود که پاپر به راه‌حل خود داده بود. ابطال‌گروی می‌گوید یک فرضیه علمی است اگر و تنها اگر پاره‌ای مشاهده‌های ممکن بتوانند آن را ابطال کنند. فرضیه برای آنکه علمی باشد، می‌بایست خطر کند، می‌بایست خطر مرگ را به جان بخرد. اگر نظریه‌ای خود را به خطر نیفکند، یعنی با هر مشاهده‌ی ممکنی سازگاری کند، آنگاه آن نظریه علمی نیست. به عقیده‌ی پاپر، نمونه‌ی الهام‌بخش علم واقعی، کار آلبرت اینشتاین بود. نمونه‌های شبه‌علم (Pseudo-Science) روان‌شناسی فرویدی و دیدگاه‌های مارکسیستی درباره‌ی جامعه و تاریخ بودند. پاپر گمان می‌کرد کسی که پیرو مارکس یا فروید باشد، هرگونه اتفاقی بیفتد، می‌تواند آن اتفاق را به گونه‌ای با نظریه‌ی خود سازگار و هم‌ساز کند. بنابراین، نظریه‌هایی از این دست هرگز در معرض هیچ‌گونه خطری قرار ندارند. پاپر هم‌چنین اندیشه‌ی ابطال را به شیوه‌ای فراگیرتر به کار برد. او ادعا کرد که هرگونه آزمون در علم به‌صورت تلاش برای ابطال نظریه‌ها به‌وسیله‌ی مشاهده‌هاست و از همه مهم‌تر آنکه به عقیده‌ی پاپر، تأیید یا اثبات نظریه با نشان دادن هم‌خوانی و هم‌سازی آن با مشاهده‌ها ممکن نیست. تأیید (Confirmation) افسانه‌ای بیش نیست. تنها کاری که آزمون مشاهدتی می‌تواند انجام دهد، این است که نشان دهد نظریه‌ای کاذب است. 📓 درآمدی بر فلسفه‌ی علم: پژوهشی در باب یک‌صد سال مناقشه بر سر چیستی علم ✍ پیتر گادفری-اسمیت ®️ نواب مقربی @philosophyofscience

  • 26 февр.1691из tasmimschool

    🔔۵۸ درصد همین الان شروع کرده‌اند! ⭐️طبق گزارش سازمان معتبر «اتحاد رهبری غیرانتفاعی»، بیش از ۵۸٪ سازمان‌ها همین الان #هوش_مصنوعی را وارد سیستم کاری خود کرده‌اند و ۶۸٪ از آنان هوش مصنوعی را برای تحلیل داده‌های مخاطبان خود به خصوص حامیان مالی به کار می‌برند. 📄این گزارش راهنمایی عملیاتی است که تفاوت هوش مصنوعی «مولد» و «پیش‌‌بینی کننده» را باز می‌کند و به شما یاد می‌دهد چطور بدون اینکه ساختار فعلی‌تان را به هم بریزید، این تکنولوژی را هوشمندانه و #استراتژیک به ابزارهای مدیریت و فاندریزینگ خود اضافه کنید. 🤟ما در مدرسۀ مدیریت تصمیم متن کامل و کاربردی این گزارش را #ترجمه و روی وبسایت مدرسهٔ تصمیم منتشر کرده‌ایم تا دریابید چطور می‌توانید بدون به خطر انداختن اعتماد مخاطبان، بازدهی تیم‌تان را با استفاده از ابزارهای #AI چند برابر کنید. 🔗برای مشاهدۀ این گزارش کوتاه و کاربردی می‌توانید بر روی لینک زیر کلیک کنید: https://tasmimschool.com/the-future-of-fundraising/ @TasmimSchool

  • 26 февр.1454из neurcog

    🔵شرحی مختصر بر رژیم DASH رژیم DASH مخفف Dietary Approaches to Stop Hypertension است و نخستین‌بار برای درمان غیر دارویی پرفشاری خون طراحی شد، اما اکنون به‌عنوان یکی از معتبرترین الگوهای تغذیه‌ای برای حفاظت قلبی–عروقی و مغزی شناخته می‌شود. این رژیم بر مصرف بالای سبزیجات، میوه‌ها، غلات کامل، حبوبات، آجیل، ماهی و لبنیات کم‌چرب تأکید دارد و همزمان مصرف سدیم، گوشت قرمز، غذاهای فرآوری‌شده، قندهای افزوده و چربی‌های اشباع را محدود می‌کند. ویژگی متمایز DASH، تمرکز آن بر کاهش بار همودینامیک و بهبود عملکرد اندوتلیال است. این رژیم با کاهش فشار خون، بهبود انعطاف‌پذیری عروقی، کاهش التهاب سیستمیک و بهبود حساسیت به انسولین، شرایط بهینه‌تری برای پرفیوژن مغزی فراهم می‌کند. از منظر نورولوژیک، این مکانیسم‌ها مستقیماً با کاهش آسیب میکروواسکولار، حفظ یکپارچگی ماده سفید و کاهش سرعت آتروفی قشری مرتبط هستند. به بیان دیگر، رژیم DASH صرفاً یک رژیم قلبی نیست، بلکه یک مداخله نورومتابولیک است که از طریق محور عروق–متابولیسم–التهاب، مسیر پیری مغز را تعدیل می‌کند. دکتر موسی عطازاده 🌿

  • 26 февр.1485из neurcog

    https://jamanetwork.com/journals/jamaneurology/fullarticle/2845466?utm_campaign=articlepdf&utm_medium=articlepdflink&utm_source=articlepdf&utm_content=jamaneurol.2026.0062 🔵 رژیم غذایی میانسالی ،در تعیین قوای شناختی شما در سالمندی نقش دارد. مطالعه‌ای بزرگ که به‌تازگی در JAMA Neurology منتشر شده، شواهد قانع‌کننده‌ای ارائه می‌دهد که الگوی تغذیه در میانسالی، یکی از تعیین‌کننده‌ترین عوامل مسیر پیری مغز است. این پژوهش که توسط تیمی به سرپرستی Kjetil Bjornevik از Harvard T.H. Chan School of Public Health انجام شد، داده‌های بیش از ۱۵۹ هزار فرد را در قالب سه کوهورت طولی بزرگ تحلیل کرد و نشان داد کیفیت رژیم غذایی در دهه‌های پنجم و ششم زندگی، به‌طور معنی‌داری با عملکرد شناختی در سالمندی مرتبط است. یافته کلیدی این مطالعه، برتری آشکار رژیم DASH بود( شرح در پست بعد). افرادی که بیشترین تطابق را با این الگوی تغذیه داشتند، کاهشی ۴۱ درصدی در خطر افت شناختی سالمندی تجریه کردند. این اثر به‌ویژه در بازه سنی ۴۵ تا ۵۴ سال قوی‌تر بود، که نشان می‌دهد میانسالی یک پنجره بحرانی برای مداخلات پیشگیرانه نورودژنراتیو محسوب می‌شود. از منظر نوروبیولوژیک، این یافته کاملاً قابل انتظار است. رژیم DASH از طریق چند مسیر هم‌افزا عمل می‌کند: نخست، حفظ سلامت عروق و جلوگیری از آسیب میکروواسکولار مغز. پرفشاری خون یکی از مهم‌ترین عوامل تخریب سد خونی–مغزی، کاهش پرفیوژن و اختلال در neurovascular coupling است. دوم، کاهش التهاب سیستمیک. رژیم‌های غنی از سبزیجات، ماهی و ترکیبات پلی‌فنولی، با کاهش cytokineهای التهابی، محیط نورونی را در برابر آسیب‌های مزمن محافظت می‌کنند. سوم، بهبود متابولیسم گلوکز. اختلالات متابولیک و مقاومت به انسولین، به‌طور مستقیم با اختلال عملکرد هیپوکامپ و قشر پیش‌پیشانی مرتبط هستند. تحلیل اجزای رژیم غذایی نشان داد که مصرف بیشتر سبزیجات، میوه‌ها، ماهی، چای با پیری شناختی سالم‌تر مرتبط است، در حالی‌که گوشت‌های فرآوری‌شده، نوشیدنی‌های قندی و غذاهای سرخ‌شده با پیامدهای شناختی نامطلوب همراه بودند. این یافته‌ها یک پیام مهم بالینی دارند: پیشگیری از دمانس، نه در سالمندی، بلکه دهه‌ها پیش از آن آغاز می‌شود. برای نورولوژیست‌ها، این مطالعه جایگاه تغذیه را از یک توصیه عمومی سبک زندگی، به یک مداخله واقعی نورولوژیک ارتقا می‌دهد. همان‌گونه که در پیشگیری از سکته مغزی، کنترل فشار خون یک مداخله نورولوژیک محسوب می‌شود، اصلاح رژیم غذایی نیز باید بخشی از استراتژی پیشگیری از زوال شناختی تلقی شود. مغز، بیش از هر اندام دیگری، وابسته به سلامت عروق است. آنچه برای قلب مفید است، برای مغز نیز محافظت‌کننده است. دکتر موسی عطازاده 🌿

  • 24 февр.1532из eduneuro

    اولریک نیسر (Ulric Neisser)، نقشی اساسی در تقویت رشته روان‌شناسی شناختی ایفا کرد و به همین دلیل به «پدر روان‌شناسی شناختی» شهرت یافت. نیسر در ۸ دسامبر ۱۹۲۸ در کیل آلمان متولد شد و در سال ۱۹۳۳ همراه خانواده‌اش به ایالات متحده مهاجرت کرد. او تحصیل خود را در رشته فیزیک در دانشگاه هاروارد آغاز کرد، اما تحت تأثیر جریان‌های نوین مطالعه ذهن به روان‌شناسی گرایش یافت و دکترای خود را در سال ۱۹۵۶ از دانشگاه کرنل‌دریافت کرد. وی در دانشگاههای براندیس، اموری و سپس کرنل به تدریس و پژوهش پرداخت. مهم‌ترین اثر او، کتاب «روان‌شناسی شناختی» (۱۹۶۷) است که با ترکیل پژوهش‌های مربوط به ادراک، توجه، تشخیص الگو و حافظه، چارچوب نظری روشنی برای این حوزه فراهم کرد و علم «روان‌شناسی شناختی» را تثبیت نمود. او در کتاب «شناخت و واقعیت»(۱۹۷۶) با نقد شرایط مصنوعی پژوهش‌های آزمایشگاهی، رویکرد بوم‌شناختی به مطالعه شناخت را مطرح کرد . نیسر در ۱۷ فوریه ۲۰۱۲ در ایتاکا، نیویورک درگذشت. آثار و دیدگاه‌های او همچنان از منابع بنیادین در روان‌شناسی شناختی و علوم شناختی به شمار می‌رود.

  • 24 февр.28413из eduneuro

    ♦️♦️♦️ آیا تا به حال به پایه‌های علمی خندیدن فکر کرده‌اید؟ خنده هم عجیب است و هم شگفت‌انگیز. بدیهی است که صدای خنده می‌تواند کاملاً غیرعادی باشد. هر کسی حداقل یک نفر را می‌شناسد که خنده‌اش شبیه هیچ چیزی نیست که قبلاً شنیده‌‌ است. دلیلش این است که خنده یک غریزه ابتدایی است. در واقع، همه نخستی‌ها می‌خندند و تنها به ما میمون‌های انسان‌نما محدود نمی‌شود – حتی موش‌ها هم اگر قلقلکشان دهید می‌خندند! آیا می‌دانستید که احتمال خندیدن شما وقتی با شخص دیگری هستید ۳۰ برابر بیشتر از زمانی است که تنها هستید؟ پروفسور سوفی اسکات، می‌گوید: "اگر از انسان‌ها بپرسید: کی می‌خندید؟ آنها به زمان‌هایی اشاره می‌کنند که در حال تماشای کمدی بودند، به طنز دیدند و جوک‌ گفتند. اما اگر به زمانی که واقعاً می‌خندند نگاه کنید، آنها با دوستانشان می‌خندند". جایی که بیشترین خنده را می‌یابید در تعاملات اجتماعی مانند مکالمات است. و شما به ندرت به جوک‌ها می‌خندید. در عوض می‌خندید تا نشان دهید که متوجه می‌شوید، موافق هستید یا صرفاً برای نشان دادن اینکه بخشی از گروه هستید. سوفی علوم اعصاب خنده را مطالعه می‌کند. او خنده را جدی می‌گیرد! یکی از چیزهایی که او کشف کرده این است که خنده غیرارادی (خندیدن وقتی که واقعاً نمی‌توانید جلوی آن را بگیرید) در واقع بخش‌های متفاوتی از مغز را نسبت به خنده اجتماعی درگیر می‌کند. خنده واقعی و غیرارادی، قشر شنوایی شما را قوی‌تر از خنده تصنعی یا اجتماعی فعال می‌کند. به نظر می‌رسد که خنده واقعی صداهایی تولید می‌کند که در غیر این صورت نمی‌شنوید. قشر شنوایی شما به این تازگی حساس است و شدیدتر واکنش نشان می‌دهد. در مقابل، خنده اجتماعی، شبکه‌ای از مناطق درگیر در ذهنی‌سازی را فعال می‌کند – یعنی فکر کردن به اینکه شخص دیگری چه فکری می‌کند. در علوم_اعصاب، ما اغلب به این «نظریه ذهن» می‌گوییم زیرا به معنای واقعی کلمه شامل داشتن یک نظریه در مورد اینکه ذهن شخص دیگری چه می‌کند. بنابراین خنده یک جورهایی عجیب، اما همچنین شگفت‌انگیز است. اول و مهمتر از همه، حس فوق‌العاده‌ای دارد. خندیدن با خانواده و دوستان همچنین سطح استرس را کاهش می‌دهد و ما را به هم پیوند می‌زند، که به مدیریت بهتر استرس و طول عمر در روابط کمک می‌کند. زوج‌هایی که با هم می‌خندند، کنار هم می‌مانند. آخرین باری که خود را در حال خندیدن غیرقابل کنترل یافتید کی بود و چه چیزی باعث چنین خنده‌ای صادقانه‌ای شد؟ ✍ جوزف دولین، استاد علوم اعصاب شناختی کالج دانشگاهی لندن #خنده #هیجان #علوم‌اعصاب ترجمه و تنطیم: کانال تلگرام علوم‌اعصاب تربیتی

  • 23 февр.1433из neurcog

    🔵 معاینه افتراقی آپراکسی در سه دقیقه: این پروتکل بالینی با هدف تمایز چهار وضعیت شایع آپراکسی در کمترین زمان ممکن طراحی شده است. پیش از شروع، تأکید می‌شود که آپراکسی به ناتوانی در اجرای حرکات هدفمند و آموخته‌شده علیرغم سالم بودن سیستم‌های حسی-حرکتی و همکاری بیمار اطلاق می‌شود . 🔘 مرحله اول: حذف تشخیص‌های افتراقی پایه پیش از ورود به ارزیابی آپراکسی، از سه شرط اساسی اطمینان حاصل کنید: قدرت عضلانی نرمال، تون عضلانی نرمال، و درک کامل دستورات توسط بیمار. وجود ضعف، اسپاستیسیتی، یا آفازی شدید، بررسی آپراکسی را نامعتبر می‌سازد. در صورت طبیعی بودن این موارد، مراحل بعدی را اجرا کنید. 🔘 مرحله دوم: افتراق آپراکسی ایدیوموتور (Ideomotor) از بیمار بخواهید: «نشان بده با مسواک چطور مسواک می‌زنی» (پانتومیم استفاده از ابزار). اگر حرکت بیمار شامل خطاهای فضایی (زاویه‌دار بودن)، خطاهای زمانی (مکث‌های نامناسب)، یا استفاده از اندام به‌عنوان خود ابزار (مثلاً مسواک زدن با انگشت) باشد، اما از نظر مفهومی بداند چه کاری باید بکند، تشخیص به نفع آپراکسی ایدیوموتور است . نکته کلیدی: در اینجا مفهوم (کانسپت) حرکت سالم است، اما اجرای برنامه حرکتی مختل شده است. لوکالیزاسیون کلاسیک این ضایعه، شبکه نیمکره چپ شامل شکنج فرونتال میانی و ناحیه اینتراپاریتال سولکوس است . یک ترفند تشخیصی ارزشمند: اگر بیمار همان حرکت را با شیء واقعی (مسواک واقعی) بهتر انجام دهد، این یافته تقریباً تشخیصی برای آپراکسی ایدیوموتور محسوب می‌شود. مرحله سوم: افتراق آپراکسی ایدیشنال (Ideational) از بیمار بخواهید: «فرض کن این یک شمع و این یک کبریت است. نشان بده چطور شمع را روشن می‌کنی» (توالی چندمرحله‌ای). اگر بیمار ترتیب مراحل را به‌هم می‌زند (مثلاً فوت کردن شمع پیش از روشن کردن)، مرحله‌ای را حذف می‌کند، یا توالی منطقی را درک نمی‌کند، تشخیص به نفع آپراکسی ایدیشنال است . در اینجا مشکل در خود ایده و مفهوم عمل است، نه صرفاً اجرای حرکتی. بیمار دانش استفاده از شیء را دارد اما در سازمان‌دهی توالی اقدامات ناتوان است . لوکالیزاسیون: مطالعات جدیدتر نشان داده‌اند که آپراکسی ایدیشنال با ضایعات left supramarginal gyrus، left middle frontal gyrus و left inferior frontal gyrus (pars opercularis) مرتبط است که با آپراکسی ایدیوموتور همپوشانی نسبی دارد . 🔘 مرحله چهارم: افتراق اختلالات پوشیدن (Dressing Disorders) اگر شک به اختلال در پوشیدن لباس دارید، از بیمار بخواهید کتش را بپوشد یا نحوه پوشیدن را شبیه‌سازی کند. در اینجا دو سناریو داریم: سناریوی اول - آپراکسی پوشیدن با منشأ پاریتال راست: بیمار ترتیب پوشیدن را می‌داند، اما در جهت‌دهی فضایی لباس دچار اشتباه می‌شود. برای مثال، دست را در آستین اشتباه می‌کند یا سمت چپ بدن نادیده گرفته می‌شود. این وضعیت اغلب با اختلال ویجیو اسپیشیال یا néglect همراه است. تشخیص: Right parietal dressing apraxia. در اینجا مشکل فضایی است، نه مفهومی. توجه داشته باشید که برخی منابع، آپراکسی پوشیدن را اساساً یک اختلال فضایی می‌دانند تا آپراکسی محض . سناریوی دوم - اختلال پوشیدن فرونتال: بیمار از نظر فضایی مشکلی ندارد و می‌داند چطور لباس بپوشد، اما لباس نامتناسب با شرایط انتخاب می‌کند (مثلاً لباس زمستانی در گرمای شدید) یا به تناسب اجتماعی توجهی نشان نمی‌دهد. اینجا مسئله praxis نیست، بلکه اختلال در قضاوت و مهار اجتماعی است. تشخیص: Frontal dressing disorder با لوکالیزاسیون orbitofrontal یا medial frontal. 🔘 مرحله پنجم: بررسی بینش (Insight) اگر بیمار نقص خود را انکار کند و نسبت به اشتباهاتش بی‌تفاوت باشد (anosognosia)، به آسیب فرونتال یا پاریتال راست بیشتر فکر کنید . اگر بیمار از ناتوانی خود ناراحت باشد و بگوید «نمی‌توانم درست انجام دهم»، به آپراکسی با منشأ پاریتال چپ متمایل شوید. این نکته ظریف اما از نظر افتراقی بسیار ارزشمند است. 🗝️ جمع‌بندی عملی برای ذهنیت بالینی: اگر مفهوم سالم است اما اجرا غلط : Ideomotor apraxia (ضایعه left inferior parietal یا premotor) اگر خود مفهوم مختل است : Ideational apraxia (ضایعه منتشرتر left parietal، اغلب همراه با دمانس) اگر مشکل فضایی در پوشیدن → Right parietal dressing apraxia اگر انتخاب اجتماعی نامتناسب : Frontal dressing disorder 🗝️ تفاوت بنیادی این چهار وضعیت: Ideomotor = اختلال در ترجمه ایده به برنامه حرکتی Ideational = اختلال در خود ایده و توالی‌بندی آن Right parietal = اختلال در بازنمایی فضایی بدن و اشیاء Frontal = اختلال در قضاوت و مهار اجتماعی این تمایز از نظر لوکالیزاسیون مغزی بسیار قدرتمند است و اغلب پیش از تصویربرداری، شما را به سمت نیمکره و حتی لوب خاص هدایت می‌کند. دکترموسی عطازاده 🌿

  • 23 февр.10614из neurcog

    🔵 باباگوریو؛ فروپاشی خویشتن در مسیر فداکاری «آه، اگر می‌دانستم پدر بودن یعنی چنین رنجی، هرگز پدر نمی‌شدم.» این فریاد باباگوریو در واپسین لحظات حیات، در رمان بابا گوریو اثر اونوره دو بالزاک، فراتر از یک تراژدی ادبی، روایتی بالینی از نابودی تدریجی خود (Self) در نتیجه نوعی خاص از دلبستگی (Attachment) و فداکاری بیمارگون (Pathological Altruism) است. این داستان برای متخصصان علوم اعصاب و روان، نه تنها یک روایت عبرت‌آموز، که کالبدشکافی دقیق مکانیسم‌های مغزی و روان‌پویشی است که در آن عشق، به ابزاری برای خودویرانگری بدل می‌شود. ۱. از «خود» تا «ابژه»: عصب‌شناسی حذف تدریجی خویشتن باباگوریو، بازمانده دوران انقلاب فرانسه، انسانی است که «خود» را از طریق کار و انباشت سرمایه ساخته بود. اما مرگ همسر، نقطه عطفی در ساختار روان‌او ایجاد کرد. او به‌تدریج مرزهای روانی خود را درون‌ریزی (introjection) کرده و در دخترانش حل کرد. از منظر عصب‌شناختی، این فرایند را می‌توان با کاهش فعالیت در شبکه‌های قشر پیش‌پیشانی میانی (mPFC) و قشر کمربندی قدامی (ACC) مرتبط دانست. این نواحی، مسئول خودآگاهی (Self-awareness) و تشخیص مرز میان خود و دیگری هستند. با نادیده گرفتن مزمن نیازهای خود، بازنمایی عصبی «خود» در مغز گوریو به تدریج تضعیف می‌شود و جای خود را به بازنمایی تقویت‌شده «دختران» می‌دهد. او دیگر یک انسان مستقل نیست، بلکه به ابژه‌ای (object) برای ارضای دیگری بدل می‌شود؛ پدیده‌ای که هاینز کوهات آن را «خود-ابژه (Self-object)» می‌نامید. ۲. سیستم پاداش و اعتیاد به فداکاری: پارادوکس دوپامین چرا این روند تا پایانی مرگبار ادامه می‌یابد؟ پاسخ در مکانیسم پاداش‌پذیری مغز نهفته است. هر بار که گوریو خواسته دخترانش را برآورده می‌کند و لبخند یا توجه سطحی آنان را دریافت می‌دارد، مسیر مزولیمبیک دوپامین او تحریک می‌شود. او به‌نوعی به این رفتارها معتاد می‌شود. اما اینجا پارادوکسی رخ می‌دهد که در پژوهش‌های رابرت ساپولسکی و دیگران به آن اشاره شده: سیستم پاداش مغز برای «دستیابی به پاداش» طراحی شده، نه «ثبات پاداش». با تکرار بی‌پایان این رفتارها و تبدیل شدنشان به یک روال (routine) ، انتشار دوپامین نه به خود عمل فداکاری، که به پیش‌بینی نیاز جدید وابسته می‌شود. به بیان دیگر، گوریو به‌جای تجربه لذت از داشته‌هایش، در دام پیش‌بینی و برآورده کردن نیازهای جدید دخترانش گرفتار می‌آید. این چرخه عصبی، او را در مسیری پیش می‌برد که اسکینر آن را «تقویت متناوب» می‌نامید؛ رفتاری که در برابر خاموشی، مقاومتی شگفت‌انگیز از خود نشان می‌دهد. ۳. نوروپلاستیسیته و عادت‌پذیری: چگونه «لطف مکرر» به «وظیفه مسلم» بدل می‌شود؟ مغز انسان برای بهینه‌سازی انرژی، به محرک‌های تکراری عادت‌پذیر (habituate) می‌شود. مکانیسمی که در سطح سیناپسی با کاهش پتانسیل غشای پس‌سیناپسی در برابر محرک‌های یکسان شناخته می‌شود. در سطح رفتاری، این یعنی آنچه همیشه در دسترس است، از «شکل‌زمینه (figure-ground)» خارج و بخشی از زمینه می‌شود. برای دختران گوریو، محبت و فداکاری او زمانی یک «شکل» (هدیه‌ای ارزشمند) بود، اما با تکرار بی‌وقفه، به «زمینه» (اکسیژن) تبدیل شد. آن‌ها نه از روی بی‌رحمی آگاهانه، که به دلیل اقتصاد عصبی‌شان، دیگر نمی‌توانستند حضور او را به‌عنوان یک ارزش مستقل «ادراک» کنند. آنچه باقی ماند، توقع بود؛ نه قدردانی. ۴. توهم دلبستگی ایمن: خرید محبت در بازار کارکردگرایی از منظر روان‌پویشی، خطای بنیادین گوریو باور به این اصل تجاری بود: «هرچه بیشتر بدهم، بیشتر دوستم خواهند داشت». اما کارل راجرز به‌درستی تمایز میان «توجه مثبت بی‌قیدوشرط» و «توجه مثبت مشروط» را تبیین کرد. گوریو هرگز نتوانست به دخترانش فرصت دهد که او را به‌خاطر «آنچه هست» دوست بدارند. او پیوسته در حال نمایش «آنچه انجام می‌دهد» بود. این رابطه، از یک پیوند دلبستگی (Attachment bond) به یک رابطه کارکردی-تبادلی تنزل یافت. در چنین رابطه‌ای، ارزش فرد معادل کارکرد اوست. طبیعی است که با تحلیل رفتن سرمایه گوریو و از میان رفتن کارکرد «تأمین‌کنندگی»، او به‌عنوان یک انسان نیز از مدار توجه خارج شود. این همان پیش‌گویی بالزاک است: تبدیل شدن از یک پدر به یک «منبع»، و سپس به یک «هیچ». 🔆 نتیجه‌گیری بالینی: مرگ گوریو در اتاقی محقر، در حالی که دخترانش در غفلت از او در گیر در جشن‌ها و مهمانی ها هستند، نه یک مجازات اخلاقی، که نتیجه منطقی یک فرایند عصب‌شناختی و روان‌پویشی است. او دچار فرسودگی هویت (Identity exhaustion) شد. فرایندی که در سه مرحله خلاصه می‌شود:

  • 23 февр.101из EEGworkshop

    Ernst_Niedermeyer,_Electroencephalography_Basic_260223_095411.pdf

  • 23 февр.105из EEGworkshop

    #book Electroencephalography Basic Principles, Clinical Applications, and Related Fields FIFTH EDITION ERNST NIEDERMEYER, M.D. Consultant in Neurology Sinai Hospital of Baltimore Professor Emeritus of Neurology and Neurological Surgery The Johns Hopkins University School of Medicine Baltimore, Maryland FERNANDO LOPES DA SILVA, M.D., PH.D. Professor Emeritus Swammerdam Institute for Life Sciences University of Amsterdam Amsterdam, The Netherlan

  • 22 февр.116из eduneuro

    دیروز روز جهانی زبان مادری بود. بیایید از امروز برای حفظ زبان مادری خود کاری بکنید. مخصوصا در جاهایی مانند کرمانشاه که زبان‌ کوردی در معرض خطر نابودی است. کافی است با خانواده و همشهریان با زبان خودتان صحبت کنید. در حقیقت موجودیت و پایداری جوامع چندزبانه به تنوع زبان‌های آن ها وابسته است. اما با ناپدید شدن روزافزون زبان‌ها، تنوع زبانی بیش از پیش در معرض تهدید قرار دارد. در روز جهانی زبان مادری، یونسکو بر نقش کلیدی کودکان، نوجوانان و جوانان در حفظ زبان‌ها و ساختن جوامع تأکید می‌کند. از کلاس‌های درس گرفته تا جوامع محلی، این نسل در حال شکل‌دهی به آینده زبان‌ها هستند. آنها زبان‌ مادری خود را بازپس می‌گیرند، از آن استفاده می‌کنند و به نسل‌های بعد منتقل می‌کنند. یونسکو از طریق «راهنمای جهانی خود برای آموزش چندزبانه» راه‌حل‌هایی برای یادگیری فراگیر ارائه می‌دهد. این راهنما به‌منظور کمک به وزارت‌خانه‌های آموزش و ذی‌نفعان برای تلفیق آموزش چندزبانه در سیاست‌ها و عملکردها طراحی شده است، با هدف ایجاد سیستم‌های آموزشی فراگیرتر، عادلانه‌تر و مؤثرتر که به نفع همه فرهنگ‌ها باشد. برای مرور کامل راهنما اینجا را باز کنید

آرشیو علوم شناختی | دنیای شناخت — tgindex