دارُالْـقــَـرار
Статистикаوَإِنَّ الآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ... سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است @Maftoon128
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 12
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 47
- 1/48двое суток
- 53
- 1/72трое суток
- 58
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
____ عَنْ دَاوُدَ بْنِ زُرْبِیٍّ قَالَ أَخْبَرَنِی مَوْلًی لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام قَالَ کُنْتُ بِالْکُوفَةِ ، فَقَدِمَ أَبُو عَبْدِالله علیه السّلام الْحِیرَةَ فَأَتَیْتُهُ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَوْ کَلَّمْتَ دَاوُدَ بْنَ عَلِیٍّ أَوْ بَعْضَ هَؤُلَاءِ فَأَدْخُلَ فِی بَعْضِ هَذِهِ الْوِلَایَاتِ. فَقَالَ مَا کُنْتُ لِأَفْعَلَ. قَالَ فَانْصَرَفْتُ إِلَی مَنْزِلِی فَتَفَکَّرْتُ فَقُلْتُ مَا أَحْسَبُهُ مَنَعَنِی إِلَّا مَخَافَةَ أَنْ أَظْلِمَ أَوْ أَجُورَ وَ الله لآَتِیَنَّهُ وَ لَأُعْطِیَنَّهُ الطَّلَاقَ وَ الْعَتَاقَ وَ الْأَیْمَانَ الْمُغَلَّظَةَ أَلَّا أَظْلِمَ أَحَداً وَ لَا أَجُورَ وَ لَأَعْدِلَنَّ. قَالَ فَأَتَیْتُهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی فَکَّرْتُ فِی إِبَائِکَ عَلَیَّ ، فَظَنَنْتُ أَنَّکَ إِنَّمَا مَنَعْتَنِی وَ کَرِهْتَ ذَلِکَ مَخَافَةَ أَنْ أَجُورَ أَوْ أَظْلِمَ ، وَ إِنَّ کُلَّ امْرَأَةٍ لِی طَالِقٌ وَ کُلَّ مَمْلُوکٍ لِی حُرٌّ عَلَیَّ وَ عَلَیَّ إِنْ ظَلَمْتُ أَحَداً أَوْ جُرْتُ عَلَیْهِ وَ إِنْ لَمْ أَعْدِلْ. قَالَ کَیْفَ قُلْتَ قَالَ فَأَعَدْتُ عَلَیْهِ الْأَیْمَانَ. فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ تَنَاوُلُ السَّمَاءِ أَیْسَرُ عَلَیْکَ مِنْ ذَلِکَ. داود بن زربیّ میگوید يكى از غلامان آزاد شده امام سجاد علیه السلام گفت من در كوفه بودم که إمام صادق عليه السلام به شهر حيره تشريف آوردند خدمت ايشان رفته و عرض كردم جانم فداى شما، اى كاش با داود بن على ، يا يكى از اين کارگزاران حکومتی صحبت میكردید تا در برخى از اين كارها (حکومت) وارد میشدم. حضرت فرمود من چنين نخواهم كرد. من به خانه برگشتم و با خود فکر کردم دليل اين كار حضرت چيزى جز ترس از اين كه من بر كسى ظلم يا ستم كنم، نیست، نزد حضرت میروم و قسم میخورم به طلاق همسران و آزاد كردن بردگانم كه به كسى ظلم و ستم روا ندارم، و به عدالت کامل رفتار كنم. نزد حضرت رفتم و گفتم جانم فداى شما، من در مورد اينكه از آن خواسته من خوددارى فرموديد فكر كردم، و به اين نتيجه رسيدم كه شما تنها بدين سبب مرا باز داشتيد و از اين كار خوشتان نيامد كه ترس آن میرفت كه من به کسی ظلم و ستم کنم ، حالا با شما پيمان میبندم كه اگر به كسى ظلم و ستم روا دارم، و يا با بیعدالتی رفتار كنم، همه زنانم را طلاق داده و همه بردگانم آزاد شوند. حضرت فرمود چگونه؟ دوباره پيمان مذكور را بازگو كردم. حضرت سر مبارک خود را به سوى آسمان بلند كرده و فرمود به دست آوردن آسمان برايت از اين كار آسانتر است. کافی / ج ۵ / ص ۱۰۷ @DareGharar ____
____ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السّلام مَا تَقُولُ فِی أَعْمَالِ السُّلْطَانِ؟ فَقَالَ یَا سُلَیْمَانُ الدُّخُولُ فِی أَعْمَالِهِمْ وَ الْعَوْنُ لَهُمْ وَ السَّعْیُ فِی حَوَائِجِهِمْ عَدِیلُ الْکُفْرِ وَ النَّظَرُ إِلَیْهِمْ عَلَی الْعَمْدِ مِنَ الْکَبَائِرِ الَّتِی یُسْتَحَقُّ به النَّارُ به ابوالحسن رضا علیهالسلام عرض کردم:«درباره کار کردن برای حکومت و دستگاه حاکم چه میفرمایید؟» حضرت فرمود:«ای سلیمان! وارد شدن در کارهای آنان، یاری رساندن به آنان و تلاش کردن برای برآوردن نیازهایشان، همسنگ کفر است؛ و نگاه کردن به آنان از روی عمد، از گناهان بزرگی است که انسان به سبب آن سزاوار آتش میشود.» بحارالأنوار / ج ۷۵ / ص ۳۷۴ @DareGharar ____
____ فَكَتَبَ إِلَيْهِ أَبُو اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَهِمْتُ كِتَابَكَ وَ مَا ذَكَرْتَ مِنَ الْخَوْفِ عَلَى نَفْسِكَ فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّكَ إِذَا وُلِّيتَ عَمِلْتَ فِي عَمَلِكَ بِمَا أَمَرَ بِهِ رَسُولُ الله صَلَّى اللهُ عليهِ و آلِه وَ سَلّمَ ، ثُمَّ تُصَيِّرُ أَعْوَانَكَ وَ كُتَّابَكَ مِنْ أَهْلِ مِلَّتِكَ ، وَ إِذَا صَارَ إِلَيْكَ شَىْءٌ وَاسَيْتَ بِهِ فُقَرَاءَ الْمُؤْمِنِينَ حَتَّى تَكُونَ وَاحِداً مِنْهُمْ كَانَ ذَا بِذَا وَ إِلاَّ فَلاَ. حسن أنباری میگوید چهارده سال بود که مکرر نامه به إمام رضا علیه السلام مینوشتم که آیا وارد دستگاه حکومت بشوم یا نه؟ در آخرین نامه نوشتم من بر جان خویش هراس دارم، از طرف حکومت میگویند تو رافضی هستی و بخاطر این برای ما کار نمیکنی. حضرت در پاسخ فرمود فهمیدم چه میگویی، و اینکه از نرفتن در دستگاه حکومت بر جان خود میترسی. اگر میدانی در کاری که به عهده میگیری به فرمایشات پیامبر عمل میکنی، و یاران و نویسندگانت را از هم کیشانت قرار میدهی، و اگر چیزی به دست آوردی با مؤمنان فقیر مواسات و همدردی میکنی به گونهای که تو با یکی از آنان برابر باشی تا این کمک با آن ریاست یا مالی که به دست آورده ای برابر باشد ، اشکال ندارد ، وگرنه وارد این کار مشو. كافى / ج ۵ / ص ۱۱۱ @DareGharar ____
زهر اُفتاده است بر جانت تب و آتش شده است مهمانت میفشاری زِ درد دندان را میکِشی زانوان بیجان را شعلهها سرکش است میدانم جگرت آتش است میدانم شده وقت غروب بین مسیر به زمین پا مکوب بین مسیر به سر خود عبا کشیدهای و سر خود را کجا کشیدهای و پیش زهرا زمین مخور اینقدر تک و تنها زمین مخور اینقدر آه با چشم تار اُفتادی وای پنجاه بار اُفتادی این چه زهری است بیصدا شدهای چقدر مثل مجتبی شدهای به اباصلت ناله زن شاید جای تو درب حجره بگشاید حیف دور و برت برادر نیست غیر آن چند تا کبوتر نیست به سر تو برادری که نبود خوش بحال تو، خواهری که نبود خواهری نیست بی نفس بدود سمت تو روی خار و خس بدود خواهری نیست بین نامحرم گاه پیش تو گاه پیش حرم پُر خون است روی پیرهنت به در حجره میکشی بدنت سر تو دور از همه اُفتاد روی دامان فاطمه اُفتاد ای اباصلت خاطر زهرا زودتر برببند درها را از زمین این حصیر را بردار صورتم را به خاکها بگذار درد حرف تو را برید ای داد پسرت نالهات شنید ای داد سرفهها آمد و امانت برد آتش زهر استخوانت برد به زمین چنگ میزنی شاید لحظهای این نفس به لب آید بین حجره کمی تقلا کن راه مسدودِ سینه را وا کن لب تو خون شده است صبری کن پسرت آمده است صبری کن لب گزیدی که ناله تا نزنی پیش این طفل دست و پا نزنی ریخت مژگانت از عزای حسین گریه کردی ولی برای حسین آه ما را عزیز زهرا کشت آه ریاّن حسین ما را کشت بین گودال بود و گیرافتاد آی پامال بود و گیرافتاد تکیه بر نیزه داد، نیزه شکست شمر آمد به روی سینه نشست همگی آمدند یابن الشبیب عمهام را زدند یابن الشبیب…
سگ کویت به دست آرد رگ خواب غزالان را اگر که سرمهی چشمش کند خاک خراسان را چنان احساسی و پاک و لطیف و مهربان هستی که شاعر میکند عشق تو لات چاله میدان را غبار خاک پایت را نسیم آورد تا تهران بنا کردند بازار طلای سبزه میدان را تو آن شاهی که برعکس عرب ها با کمی لبخند بدون جنگ و خونریزی گرفتی خاک ایران را به پر بشکافت نیلِ مردم دور ضریحت را خدای طور! موسی کردهای انگار دربان را قسم خوردی که میآیی سه موطن بعد جان دادن دریغ از بخت! عزراییل هم پس میزند جان را اگر گریان به دیوار حرم تکیه نمیدادم کدامین کوه طاقت داشت این حال پریشان را؟ گرفته کفشداری جای کفش انگار پایم را به این ترفند پابند توام باقی دوران را…
____ عَنْ مولانا أبی الحسنِ الرِّضا عليه السّلام: إنَّ لِكُلِّ إمامٍ عَهْداً فى عُنُقِ أوْليائِهِ وَ شيعَتِهِ ، و إنَّ مِنْ تَمامِ الْوَفاء بِالْعَهْدِ زِيارَةُ قُبُورِهِم براى هر إمامى، عهد و پيمانى بر گردن دوستان و پيروان اوست، و از نشانه هاى وفاى كامل به اين عهد و پيمان، زيارت قبور ایشان است. من لا يحضره الفقيه/ ج ۲ / حدیث ۳۱۶۰ @DareGharar ____
____ عَنْ أَبِی الصَّلْتِ عَبْدِ السَّلامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِیِّ قالَ سَمِعْتُ الرِّضَا علیه السّلام يَقُولُ ؛ وَ اللهِ مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ شَهِيدٌ. فَقِيلَ لَهُ فَمَنْ يَقْتُلُكَ يَابْنَ رَسُولِ الله؟ قَالَ شَرُّ خَلْقِ الله فِی زَمَانِی يَقْتُلُنِی بِالسَّمِّ يَدْفِنُنِی فِى دَارِ مَضِيعَةٍ وَ بِلَادِ غُرْبَةٍ. أَلَا فَمَنْ زَارَنِی فِی غُرْبَتِی كَتَبَ الله عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَجْرَ مِائَةِ أَلْفِ شَهِيدٍ، وَ مِائَةِ أَلْفِ صِدِّيقٍ، وَ مِائَةِ أَلْفِ حَاجٍّ وَ مُعْتَمِرٍ ، وَ مِائَةِ أَلْفِ مُجَاهِدٍ، وَ حُشِرَ فِی زُمْرَتِنَا، وَ جُعِلَ فِی الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجَنَّةِ رَفِيقَنَا. عبد السّلام بن صالح هروى گويد از حضرت رضا علیه السّلام شنيدم: به خدا یکایک ما أهل بیت شهید و مقتول است. به ایشان عرض شد يابن رسول الله چه کسی شما را میكُشد؟ فرمود بدترين خلق خدا در زمان من، مرا با زهر ميكشد و سپس مرا در خانه دور افتاده و بلاد غربت به خاك ميسپارد. آگاه باشید که هر كس مرا در غربتم زيارت كند خداى عزّ و جلّ برايش ثواب صد هزار شهيد و صد هزار صدّيق و صد هزار حاجّ و عمره كننده و صد هزار مجاهد بنويسد، و در زمره ما محشور شود و در درجات عالى بهشت رفيق ما باشد. أمالی صدوق / مجلس ۱۵ / حدیث ۸ من لا يحضره الفقيه / ج ۲ / ۵۸۵ @DareGharar ____
نمردهام که به اسم تقیه بگذارم تو از قفا بزنی گردن برائت را نمردهام که بگویی پیامبر مردهست نمیگذارم منکر شوی شهادت را به مرگ عادی؟ تقویمها غلط کردند! نیاورید بر این کشته اسم رحلت را به سِیف یا که به سَم اهل بیت را کشتند تمام کرده به ما این حدیث، حجت را…
دستی بهدوش غیر نهاد از سر وفا ما را چو دید سستی پا را بهانه ساخت…
دیدی از دورم و دانسته تغافل کردی خوب کردی که ترا خوب تماشا کردم…
____ علامه مجلسی: بدان که عدل ملوک و امراء از اعظم مصالح ناس است، و عدل و صلاح ایشان موجب صلاح جمیع عباد و معموری بلاد است، و فسق و فجور ایشان مورث اختلال نظام امور اکثر عالمیان، و میل اکثر ناس به طور ایشان میگردد. چنانچه از حضرت رسول صَلَّی اللهُ عَلَیْه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، به سند معتبر منقول است که دو صنفند از امّت من اگر ایشان صالح و شایسته اند امّت من نیز صالحند، و اگر ایشان فاسدند امّت من نیز فاسدند. صحابه پرسیدند کیستند ایشان یا رسول الله؟ فرمود فقهاء و امراء. عین الحیاة / ج ۲ / ینبوع ۳ @DareGharar ____
أراك بكلِّ وجهٍ ألتقيهِ…
دیدهام دفتر پیمان وفا حرف بهحرف نام خوبان همه ثبت است همین نام تو نیست…
يَومًا مَا سَنلتَقي ونَحكِي كَيْف سَارت بِنا السُّبُل حَتى اللّقِاء…
____ عن داوودَ بنِ یزیدَ الأودى قالَ سمِعتُ الشَّعبىَّ يقول: و اللهِ لقدْ سُمَّ رسولُ الله صلّى اللهُ عليهِ و سلّمَ. بخدا قسم رسول خدا با سمّ به قتل رسید. المستدرک علی الصحیحین / ج ۳ / ص ۶۱ @DareGharar ____
____ حاکم نیشابوری(از بزرگان عامه): عن السری بن اسماعیل عن الشعبی أنّه قالَ ما ذا يتوقع من هذه الدنيا و قد سُمَّ رسولُ الله صلّى اللهُ عليهِ و سلّمَ. از این دنیای پست چه توقعی دارید و حال آنکه رسول خدا مسموم شد و به قتل رسید. المستدرک علی الصحیحین / ج ۳ / ص ۶۷ @DareGharar ____
دلی بستم به آن عهدی که بستی تو آخر هر دو را با هم شکستی…
دامن ز کفم میکشی و میروی امروز دست من و دامان تو فردای قیامت…
حسین
دستی بهدامن تو و دستی بر آسمان دست دگر کجاست که خاکی بهسر کنم…