tgindex
درونیات

درونیات

Статистика
@Daruniaatперсидский

یک طلبه @Mahdi_Borand

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
47
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
277
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
403
40 постов
Вовлечённость
145,5%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 47
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
96
1/48двое суток
110
1/72трое суток
118

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • سهراب قشنگ میگفت، زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست و الان هم وقت رفتن از این خانه و شهر شد. میشود از کوچه به کوچه و خیابان به خیابانش نوشته و خاطره گفت و دلتنگی‌ای را وعده داد که دیر یا زود سراغم خواهد آمد. آخر تولد و راه رفتن و بزرگ شدن و قد کشیدن من اینجا نوشته شد. اینجا بود که همه این ۲۲ سال عمر رقم خورد. اما از همه که بگذرم و از کوچه ها و خیابان‌ها هم که بگذرم و بدانم شاید یعنی واقعا شاید روزی همه این ها یادم برود، قطعا همچنان تربت برای وجود او و ابنِ او زنده خواهد بود و یادم می ماند امام جمعه‌ای بازنشسته را باری حقوقش را نگرفت، عالمی را که پا های ورم کرده گل آلودش حتی در درس خارج هم مخفی نمی شد، و طبیب دلی که دست گیری‌اش کیلومتر ها فاصله را هم بی اثر می کند... دیشب هم مسجد‌جامع از زندگی گفت، از گذشتن و رفتنش، از بی ارزشی دنیا... آخرین قابِ زیبای شهر به امید دیدار... #هجرت

  • درونیات pinned «قالَ كَلّا ۖ إِنَّ مَعِيَ رَبّي سَيَهدينِ!»

  • و آقا جان نوشتن همین چند خط سخت بود، ایستادن بر کنار مزارت سخت بود! همین.

  • گفته بود تیر درست جایی میخورد که عاشق است، باور نکردم یعنی نمیخواستم باور کنم، تاب تصورش را هم نداشتم. ۱۱ آبان ۱۴۰۱ اولین دیدار بود، اشک جاری بود و نگاهی خیره، از آینده گفت که امروز ماست، اما نگفته بود خودش نخواهد بود... لحظات شعربازی های انتظار را یادت هست؟ یک دمه دیدار دوست را، این کوری چشمم غم نادیدن یارست را چطور؟ حسرت خوردن یک دل سیر برایت گفتن را چطور؟ یا آن ۱۹ دی که تا پشت در آمدم و گفتم: دل یاران، تو نگفتی که بسوزد بر یار؟ و کاری کردی که همان شعر فراق سید را بازهم زمزمه کنم، باز هم همان را بخوانم و گول بخورم که عزیز ترین داغ اسفند او بود... خوب رفتی دیگر و من مانده‌ام، من مانده‌ام! مانده‌ام که بیایی بگویی یا من اذا تضایقت الامور، مانده‌ام تا جار بزنم: برای همه‌چیز میتوان طول عمر مفید و تاریخ مصرف فرض کرد، امّا شعارهای جهانی این انقلاب دینی از این قاعده مستثنا است... مانده‌ام چون مرکز دنیا را به من دادی آقا رفتنت خسرانست ولی خودت گفتی جمهوری اسلامی بحمدالله رشد خودش و پیشرفت خودش و افزایش قدرت خودش را همچنان داراست... و آقا من زنده‌ام به تو، زنده‌ام به ۹ اسفندی که گفتی و گفتم: قالَ كَلّا ۖ إِنَّ مَعِيَ رَبّي سَيَهدينِ! و آقاجان دعا کن به حالمان...

  • قالَ كَلّا ۖ إِنَّ مَعِيَ رَبّي سَيَهدينِ!

  • إِلَیْكَ أَسْتَشْفِعُ بِقَدِیمِ كَرَمِكَ...

  • без подписи

  • ...

  • گر بنا نیست نوبت به گدایان برسد چه نیازی که دگر این همه مهمان برسد...

  • لم نعتد رحیلک! ۵ اسفند ۱۴۰۳...

  • 24 февр.497372из daftar_cherknevis

    هیهات. این پرچم پایین نخواهد آمد؛ مگر بر روی تابوت ما.

  • نه شکوفه ای، نه برگی، نه ثمر، نه سایه دارم! همه حیرتم که دهقان به چه کار کِشت ما را؟! «إِلَهِي وَ سَيِّدِي إِنْ كُنْتَ‌ لَا تَغْفِرُ إِلَّا لِأَوْلِيَائِكَ وَ أَهْلِ طَاعَتِكَ فَإِلَى مَنْ يَفْزَعُ الْمُذْنِبُونَ وَ إِنْ كُنْتَ لَا تُكْرِمُ إِلَّا أَهْلَ الْوَفَاءِ بِكَ فَبِمَنْ يَسْتَغِيثُ الْمُسِيئُون‌»

  • مادر حاج احمد متوسلیان آسمانی شد

  • 22 февр.47891из motaallem

    گرسنه‌ها تسلیم نمی‌شوند به مناسبت شروع ماه مبارک رمضان در کانال المپیاد شهرمان چند خطی توصیه می‌نوشتم. بیرون بودم و عجله داشتم و منتظر چیزی روی صندلی نشسته بودم که این متن را با گوشی نوشتم: بچه‌ها ماه رمضان برخلاف تصور معمول خیلی زمان خوبی برای درس خوندنه. -- مجبور می‌شید سحر بیدار بشید. -- بعد از ناهار خون دور معده‌تون نمی‌ره که گیج باشید. -- فقط خوبه ساعت ۱۳ مثلاً نیم ساعت یه ساعت بخوابید که بازیابی شید و گازکش برید تا افطار. -- گرسنگی، احساس مصمم بودن، پافشاری روی هدف، ممارست و سرسختی رو افزایش می‌ده. برخلاف تصور موجود، در طول تاریخ معمولاً این «سیر» ها بودن که تسلیم شدن، نه «گرسنه» ها. ان‌شاءالله خدا به برکت این جمع معنوی و دوست‌داشتنی نظر بندازه و یه ضریب 2x بده به مطالعه و کارهای ما در این ماه. وقتی فرستادم، ذهنم به این جمله درگیر شد: «برخلاف تصور موجود، در طول تاریخ معمولاً این «سیر» ها بودن که تسلیم شدن، نه «گرسنه» ها.». مثال‌هایی به ذهنم رسید. پرده اول ستارخان، سردار مقاومت آذربایجان نوشته است: من هیچ وقت گریه نمی کنم چون اگر اشک می ریختم، آذربایجان شکست می خورد و اگر آذربایجان شکست بخورد، ایران زمین می خورد… اما در مشروطه دو بار اون هم تو یه روز اشک ریختم. حدود ۹ ماه بود که تحت فشار بودیم… بدون غذا. بدون لباس… از قرارگاه اومدم بیرون … چشمم به یک زن افتاد با یه بچه تو بغلش. دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست و پا رفت به طرف و بوته علف… علف رو از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها رو خوردن… با خودم گفتم الان مادر اون بچه به من فحش می ده و میگه لعنت به ستارخان که ما را به این روز انداخته… اما مادر کودک اومد طرفش و بچه اش رو بغل کرد و گفت: عیبی نداره فرزندم… خاک می خوریم اما خاک نمی دهیم… اونجا بود که اشکم دراومد. پرده دوم خویشان ما (قبیلۀ قریش) بر این شدند که پیامبر ما را بکشند و نسل ما را براندازند. دربارۀ ما تصمیم گرفتند و ستم‌ها رواداشتند. خواروبار از ما قطع کردند و آب گوارا از ما بازگرفتند و ما را در جایگاه بیم و هراس نشاندند و جاسوس‌ها بر ما گماشتند و ما را ناچار ساختند تا در میان کوهی ناهموار پناه جوییم و بدین اکتفا نکرده جنگ علیه ما افروختند و پیمان‌نامه در میان خود علیه ما نوشتند بدین مضمون که با ما هم خوراک نشوند و با ما آب ننوشند و با ما وصلت و ازدواج نکنند و خرید و فروش ننمایند و از آنان در امان نباشیم تا اینکه محمد(ص) را در اختیار آنان نهیم تا اینکه وی را بکشند و جسدش را مثله[=قطعه قطعه] کنند. جز در موسم حج و عمره ما بنی هاشم از امنیت برخوردار نبودیم. اما مشیت خداوند دربارۀ ما چنین قرار گرفت که ما با تمام وجود از آن حضرت دفاع کنیم. و پروانه وار شمع وجودش را طواف نماییم و با شمشیرهای خود شب و روز از او حمایت کنیم. مومنانمان به انگیزۀ نیل به پاداش پروردگار و کافرانمان به منظور دفاع از حریم قوم و تبار از وجود مقدس وی حمایت می‌کردند. پرده سوم فتح‌علی شاه قاجار را می‌توان نماد تجمل در تاریخ معاصر ایران دانست. شاید کم‌تر کسی در تاریخ ایران از او سیرتر بوده باشد. تخت پادشاهیش هزاران قطعه الماس و زمرد داشت. همه ما او را به دو دلیل می‌شناسیم: اول، داشتن صدها همسر؛ دوم، وادادگی و ذلت. در زمان او بود که با قراردادهای گلستان و ترکمنچای ۱۵ درصد از خاک ایران از دست رفت. در طول تاریخ معمولاً این «سیر»ها بودند که تسلیم شدند، نه «گرسنه»ها.

  • گر دانشجو ایرانی علیه "استبداد" شعار سر دهد اما صدایش را برای "استعمار" بالا نبرد یعنی یک جای کار می لنگد! فریب است؛ فریب شیک با روپوش علمی! #علیرضا_زادبر

  • الی ما یکون مصیری؟! #سید

  • درخواست کنید تا به شما داده شود؛ بجویید تا پیدا کنید؛ بکوبید تا در به روی شما باز شود. #انجیل متی باب ۷ فراز ۷ سوم رمضان نزول انجیل بر حضرت عیسی علیه السلام

  • امام باقر عليه السلام : هر كه يك باب هدايت آموزش دهد، براى او همانند پاداش كسى باشد كه به آن عمل كند و از پاداش عمل كنندگانِ به آن نيز چيزى كاسته نمى شود. سلام طاعات و عبادات مقبول 🌱 انشاءالله این رمضان هم مثل سال گذشته به جهت بهره هرچه بیشتر از این مهمونی…

  • تو مخوان مرا حقیرم تو مَبین مرا فقیرم دلِ من حسین دارد تو که خویش را نداری!